شانتاژ در منش سیاسی روز

آفرینش جامعه مدنی آزاد با ارزش های والای عشق به همنوع و زیبائی های زندگی، از روزهای  بعد از عبور از جمهوری اسلامی ایران آغاز نمی گردد. باید این ارزش ها را از همین امروز به نورم ها و فرهنگ عمومی اجتماعی  نسل بالنده کنونی و آینده سازان تبدیل کرد تا اینکه غلبه بر جمهوری اسلامی ایران و عبور از آن به منزله غلبه ارزش های آزادگی، زیبائی، عدالت و عشق به زندگی بر تاریکی، توحش، خشونت و ارتجاع باشد. بر چنین بستری می باشد که مناسبات فرهنگی رفتاری نیروهای بالنده اجتماعی زمینه های ارزش ها و نورم های رفتاری روزمره جامعه آینده را پایه ریزی می نمایند.

شانتاژ؛ تهمت، فحش و باسزا، لجن مالی کردن چهره طرف های مقابل، استفاده از لحن های تحقیر، توهین آمیز و تهدید کننده از شیوه هائی میباشد که از سوی امنیتی های جمهوری اسلامی ایران، جریانات راست محافظه کار افراطی . بعضی از افراد و جریان های سیاسی اپوزیسیون نسبت به جریان های مقابل مورد استفاده قرار می گیرند. اپوزیسیونی که گاها این فرهنگ مثلا انقلابی خویش را تا آنجا بسط می دهند که به حد زبان لمپنیسم نزول پیدا می کنند، چه هدفی از استفاده از چنین برچسب ها، لحن گفتارهای توهین، شیوه های گفتاری و تهدید آمیز در چالش های سیاسی دارند؟

خیلی موارد چنین اشخاص و جریان هائی در صفوف اپوزیسیون خود را از رادیکال ترین افراد و جریان های سیاسی  امروز معرفی کرده و هزار برچسب ناشایست را به دیگران و اندیشورزان غیر خودی می چسبانند. سوال اینجا می باشد که این افراد و جریان ها چه رفتارهای ارزشی، الگوها ، نورم ها و چه فرهنگ اجتماعی را نمایندگی می کنند و با خویش برای Aینده بعد از جمهوری اسلامی ایران منتقل می نمایند. اینجا ما به جنبه فرهنگی رفتاری این پدیده شانتاژ سیاسی اشاره کردیم. بگذریم از اینکه در عرصه های کردار سیاسی این دوستان سرگردان و ره گم کرده ما سر از سفره رنگین چه قدرت های مافیائی نئولیبرالی و گماشته های منطقه ای آنها در می آورند. کافیست تنها با تلاش بعضی از آنها جهت نزدیکی ملتمسانه به نمایندگان دولت هائی مانند عربستان سعودی، اسرائیل و آمریکا و دیگر همپیالگان آنها اشاره کرد که کارنامه آنها در مورد مردم ایران، افغانستان و دیگر کشورهای اطراف خاورمیانه خود بقدر کافی روشن می باشد.

رادیکالیسم سیاسی این دوستان در ایران را چگونه می شود توصیف کرد؟ آیا این رادیکالیسم را فقط و تنها با شاخص میزان نفرت و کینه نسبت به جمهوری اسلامی ایران می توان مورد سنجش قرار داد؟ در مسابقه پیشتازی برای برنده شدن در سرنگون کردن جمهوری اسلامی ایران، بعضی از دوستان ما  از هر پدیده ای که به آنها کمک می کند تا میزان نفرت و کینه آنها را نسبت به جمهوری اسلامی ایران بیشتر می کند، استقبال می نمایند. رسیدن اخبار بد از مشقت های مردم ایران به این سیستم فکری آذوقه بیشتر و  انرژی تازه ای می بخشد. آنها در عرصه بین المللی دوستان خویش را نه بر اساس ارزش های رفتاری انسانی  و کردارهای سیاسی مردمی آنها، بلکه بر پایه های میزان شدت تقابل و نفرت آنها با حکومت جمهوری اسلامی ایران تعیین می نمایند. شدید ترین دشمنان جهانی جمهوری اسلامی ایران، تردیک ترین دوستان این به اصطلاح رادیکال های سیاسی ما می باشند. البته آنها این واقعیت را کتمان نکرده و بطور آشکار و نهان از نزدیکی خود با حکومت های آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی صحبت می نمایند. با به پایان رسیدن تاریخ مصرف جمهوری اسلامی ایران توسط همان دولت هائی که آنها را بر سر کار آوردند، پروژه تعویض آن به یک حکومت دست نشانده دیگر، این دولت ها را  در مسابقه ای نابرابر با مردم ایران قرار داده است.

به موازات این سیاست و در جهت مقابل آن، هر دولت منطقه ای که سیاستی ماجراجویانه، تهدید آمیز و خشنی را نسبت به دیگر دولت های منطقه، از جمله ایران نداشته باشد، چون با حکومت جمهوری اسلامی ایران سیاستی پرخاشگرانه و کینه توزانه ای ندارد، در صف غیر دوستان و بلکه دشمنان این دوستان رادیکال ما قرار دارد. اینجاست که تئوری "سه جهان" و "امپریالیسم نوپای خطرناک تر از امپریالیسم کهن"  به کمک این دوستان رادیکال ما می رسد و از این طریق حمایت خویش از آمریکا و اسرائیل و و حکومت هائی را که طی دهه های گذشته دستشان به خود میلیون ها آلوده است، و دشمنی خویش با چین و روسیه و بعضی دیگر از کشورهای عضو اتحادیه "بریکس" را اعلام می نمایند. هرکسی که بخواهد سیاست ها و برنامه های نئولیبرالیسم و امپریالیسم جهانی در منطقه و ایران را نقد و افشا کند، با هجوم تهاجمات دوستان رادیکال ما به اتهام "حمایت از امپریالیسم نو پا" و خطرناک تر روسیه و چین متهم می گردند.

ارزش های فرهنگی اجتماعی و اولویت ها در چالش های سیاسی اپوزیسیون چپ  ایرانی جهت نیل به آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی برای  مردم ایران را چگونه می شود فورمولبندی کرد؟ آیا اینکه بگوئیم جمهوری اسلامی ایران دشمن ازادی و عدالت می باشد و شرط لازم و ضروری جهت برداشتن آن از سریر قدرت باید انباشت روز افزون کینه و نفرت خروشان مردم ایران به نقطه ای میباشد تا توفان انقلابی ویرانگر نوینی آغاز گردد و بساط حاکمیت روحانیت شیعه را از بیخ و بن برچیند؟ یا اینکه این استراتژی می تواند بر پایه های ارتقاء دانش فرهنگی آزادگی، انسان دوستی، مدنی سیاسی  و با توسل به سازماندهی هرچه فراگیرتر این چالش ها بر پایه های مبارزه ارزش های  آزادگی، عشق به زندگی، عدالت و انسانیت با هر نوع جهالت، خشونت، ظلم، تبعیض و بی عدالتی تبدیل نمود؟ بر پایه چنین مرزبندی ارزشی مبارزاتی، بعضی از نیروهای نه ظاهر رادیکال و انقلابی  اپوزیسون فعلی، از نظر به کارگیری شیوه های تهدید، شانتاژ، استفاده از فرهنگ لمپنیسم و رفتارهای تبعیض آمیز و شوینیستی چندان دست کمی از جمهوری اسلامی ایران ندارند. نمیاندگان چنین ارزش های فرهنگی اگر پس از برداشته شدن جمهوری اسلامی ایران بر سر کار بیایند، دست کمی از خود آن نخواهند داشت.

 آنهائی که فرهنگ نفرت پرستی را در درون نیروهای اپوزیسیون هم بسط داده و نسبت به نیروهائی که به اندازه آنها "رادیکال" نیستند را به در عرصه داخلی به سازشکاری با جمهوری اسلامی ایران متهم می نمایند و غیرخودی های های چپ دموکرات را در عرصه سیاست های بین المللی بخاطر خط و مرز شفاف و قدرتمند آنها با نئولیبرالیسم امپریالیستی سرمایه داری که عمدتا از طرف سرمایه های مالی، رسانه ای، نفتی و نظامی آمریکائی و انگلیسی نمایندگی میشوند را به حمایت از چین و روسیه متهم می نمایند. چه کار می شود کرد که این کور رنگان سیاسی را فقط امکان دیدن رنگ های سفید و سیاه، دوستی و دشمنی موجود می باشد و آنها قادر به دیدن رنگین کمان سیاسی طیف های مختلف اجتماعی سیاسی داخلی و بین المللی را با ویژگیهای مجزای آنها امکانی نیست.

از نظر بعضی از این دوستان ما همه دولت های جهان امروز نمایندگان سرمایه داری می باشند، لذا همه آنها دشمنان کارگران و زحمتکشان میباشند. با این محک، هیچ فرقی میان حکومت های جمهوری اسلامی ایران، دولت های آمریکا، روسیه، چین، هندوستان، کره شمالی و کره جنوبی و ژاپن و افغانستان و غیره وجود ندارد. از این دیدگاه، هرکدام از آنها در لباس خاص خویش و با زبان و فرهنگی ویژه خویش سرمایه دارانی هستند که در فکر منافع خویش و استثمار زحمتکشان کشور خویش می باشند. اینجا "رادیکالیسم" این دوستان دوباره گل می کند و اینبار با تئوری های من در آوردی از قبر بیرون آورده شده دیگری وارد میدان می گردند. انگار استدلال های تئوری های "سه جهان" و آنچه که قدیم ها به "خط سه" مشهور بود، بار دیگر از قبرستان پوسیده تاریخ سر بیرون می آورند و نبوغ دوستان "رادیکال" ما را به عرش اعلا می بردند. دوستان با این تئوری نابغه آمیز خویش که "امریکا و انگلیس سرمایه داری کهن و پیر در حال زوال میباشند، ولی چین و روسیه امپریالیست های تازه نفس تازه به دوران رسیده ای هستند که به مراتب خطرناک تر می باشند"، ناگهان سر از همخوابگی با سناتورهای آمریکائی، حمایت از سیاست های تهدیدآمیز نظامی و تحریم های اقتصادی آمریکا و اقمارش بر علیه ایران و سر از سفره های رنگین شیوخ عربستان سعودی و اقمارشان در می آورند.

در همان حالی که این دوستان بخاطر فقر سیاسی به تکرار طوطی وار و سپس به بازتولید تئوری های صدای آمریکا، بی بی سی، و اطاق های فکری آمریکا و انگیس مشغول بوده و در داخل فقط و فقط به کوبیدن جمهوری اسلامی ایران به هر قیمت بوده و در عرصه های بین المللی به کوبیدن چین و روسیه مشغول می باشند، هر کسی را که در عرصه بین المللی در مورد نقش سرمایه های مالی نفتی نظامی نئولیبرالیسم صف بندی شفافی داشته باشد، تجربیات سیاسی مردم منطقه خاورمیانه در مورد نقش آمریکا و اقمارش در افغانستان، ایران، عراق، سوریه، لیبی و غیره هشدار بدهد، زیر ضربه های شانتاژ می گیرند. به همان نسبت وقتی که ما نسبت به پروژه های آمریکائی تعویض حکومت در ایران هشدار می دهیم، ما را به حمایت از جمهوری اسلامی ایران متهم می نمایند. آنها حتی به خود این زحمت را نمی دهند تا این دو مساله را از همدیگر تمیز بدهند که پروژه آمریکائی تعویض حکومت در ایران منجر به سر کارآمدن یک پینوشه دیگر ایرانی خواهد بود را، از پروژه مردمی و دموکراتیک انقلابی ایرانی برای تعویض حکومت حکومت جمهوری اسلامی ایران با نمایندگان آزاده، سکولار و دموکرات مردمی انتخابی خود مردم، تفاوت از زمین تا آسمان است.

 

افزودن نظر جدید