«خصلت» و رهائی بخشی

مفهوم «خصلت» (habitus) اغلب بیش از آنچه ضروری است، بصورت پیچیده ای تفسیر می شود. این موضوع توسط جامعه شناس فرانسوی، پی یر بوردیو، در سخنرانی اش برای بزرگداشت ویلهلم آوبرتس در دانشگاه اسلو (1995) مورد تأاکید قرار گرفت. من در این مقاله می کوشم این مفهوم آزادیبخش را بصورتی همه فهم تر توضیح بدهم. برای درک مفهوم خصلت باید تا حدودی درباره تجزیه و تحلیل سه بُعدی بوردیو در رابطه با فضای اجتماعی شناخت داشت.
به نظر بوردیو سنت جامعه شناسی بازنمودی تک بُعدی را از فضای اجتماعی ارائه می کند. بوردیو با طرح مفهوم ذوق و پسند (taste) بازنمود خودش را از این فضای اجتماعی به سه بُعد ارتقاء می دهد و سپس نشان می دهد که چگونه ذوق و پسند به شرایط اجتماعی بستگی دارند. بوردیو فضای اجتماعی را بصورت افقی به دو بخش تقسیم می کند: بخش فرادست و بخش فرودست. فرادستان آنهایی هستند که حجم سرمایه معتنابهی در اختیار دارند. حجم سرمایه عبارت است از مجموع سرمایه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که یک عامل اجتماعی (social agent) در اختیار دارد. افرادی که در فضای اجتماعی عمل می کنند، عامل اجتماعی نامیده می شوند.
در بخش فرادستان، آن عاملان اجتماعی [افراد] قرار دارند که دارای درآمد بالا، شغلهای با پرستیژ و ارتباطات اجتماعی خوبی هستند. این عاملان بطور ثابت، قدرت این را دارند که ذوق و پسند "صحیح" را در جامعه تعریف کنند. بنابراین عاملان اجتماعی که در بخش فرادستان قرار دارند، معمولاً بر شرایطی که مهم و صحیح تعریف می شوند، مالکیت اشراف دارند.
فضای اجتماعی همچنین بصورت عمودی هم تقسیم شده است. تقسیم عمودی به این ترتیب معین می شود که آیا در میزان سرمایه (سرمایه اقتصادی و یا سرمایه فرهنگی) کدام شان دست بالا را دارند. بدین ترتیب یک استاد دانشگاه در بخشی قرار می گیرد که در آن سرمایه فرهنگی تسلط دارد و در مقابل، یک تاجر سرمایه دار به احتمال خیلی زیاد دارای سرمایه اقتصادی بیشتری از سرمایه فرهنگی خواهد بود.
پس از آن بوردیو مفهوم میدان اجتماعی را ارائه می کند. فضای اجتماعی تشکیل شده است از میدان های مختلف اجتماعی. عاملان اجتماعی می توانند و مجازند که در بیش از یک میدان اجتماعی فعالیت داشته باشند. هر میدان اجتماعی بر اساس عقل سلیم (doxa) که بطور همگانی پذیرفته شده قرار گرفته است. عقل سلیم چیزی است که عاملان اجتماعی حاضر در آن میدان را با هم متحد می کند، چیزی است که همه عاملان اجتماعی در آن میدان، آن را دارای ارزش می دانند و نیازی نمی بینند که آن را مورد پرسش قرار بدهند. در میدان ادبیات، برای اینکه نمونه ای بدست داده باشم، همه عاملان توافق دارند که ادبیات دارای ارزش است و این مسئله توسط هیچ عاملی مورد پرسش قرار نمی گیرد. با این همه در درون میدان ادبیات، مانند هر میدان اجتماعی دیگر، بطور ثابت نبردی وجود دارد بر سر ملاک ها و سنجه های ذوق و پسند "خوب" و "صحیح". عاملانی که این ذوق و پسند را تعریف می کنند، و آنها که ملاک ها و سنجه های "خوب" را دارا هستند، بالاترین جایگاه های اجتماعی را در آن میدان بدست خواهند آورد. و عاملانی که در بخش فرادست دارای بالاترین جایگاه ها هستند، آنهایند که ذوق و پسند "خوب" را تعریف می کنند. بوردیو و تیم پژوهش او در کالج فرانسه (Collége de France)، در یکی از کتاب های مهم شان به نام تمایز (La Distintion)، توانستند با استفاده از آمار کمّی نشان بدهند که چگونه عاملان در یک میدان اجتماعی، ذوق و پسندی را می پرورانند که با ذوق و پسند عاملان در میدان دیگر تفاوت دارند. آنها همچنین نشان دادند که چگونه عاملان بخش فرودست تلاش می کنند تا صاحب آن ذوق و پسندی شوند که عاملان در بخش فرادست بعنوان ذوق و پسند صحیح تعریف کرده اند و اینکه چقدر این کار مشکل است زیرا این تعاریف همه وقت در حال تغییر و تبدیل اند. ذوق و پسند "صحیح" بطور خودکار قدیمی و از مُد افتاده می شود وقتی که از مرزهای بخش فرادست خارج می گردد، و آنگاه عاملان بخش فرادست به تعیین ملاک ها و سنجه های دیگری برای حفظ تمایز بین خودشان و عاملان بخش فرودست می پردازند.
هر عاملی در یک میدان اجتماعی، دارای یک خصلت و منش (habitus) است. مفهوم خصلت یا منش می تواند با ایده نوآم چامسکی درباره گرامر زاینده (Generative grammer) مقایسه شود. گرامر زاینده با آنچه مادرزادی و ارثی است رابطه دارد. همه کودکان دارای یک الگوی گرامری ارثی هستند که پایه پروسه یادگیری را تشکیل می دهد. خصلت هم یک الگو است که مطابق همان روش ارثی عمل می کند. خصلت، از راه اجتماع کسب و به حجم سرمایه عامل وارد می شود. خصلت، در محیطی که شخص در آن قرار دارد ساخته می شود. خصلت در خون شخص یا در ژن ها و یا در تن او نیست. خصلت، چیزی اکتسابی است و به سپهر اجتماعی تعلق دارد. در مفهوم خصلت، نیرویی زاینده وجود دارد که وابسته به کنترل عاملان اجتماعی نیست. خصلت، عمل و پراتیک را هماهنگ و عمومی می گرداند. خصلت، هم عمل یک عامل را سازمان می دهد و هم دریافت و برداشت این عامل را از عمل دیگران. به نظر بوردیو، بدین ترتیب خصلت عبارت است از هماهنگی پایه ای از الگوهای دریافت نزد یک عامل و همچنین عادات فیزیکی و عمل اجتماعی خود آن عامل. خصلت می تواند در رفتارها جلوه گر شود، در نوع حرف زدن و حرکات بدنی و در دید و برخورد یک عامل اجتماعی. شرایط زندگی و جایگاه عامل در ساختار اجتماعی است که خصلت را می آفریند و بنابراین خصلت متعلق به یک عامل اجتماعی شبیه خصلت عاملان اجتماعی دیگر در همان میدان است و با خصلت عاملان در میدان های دیگر تمایز دارد.
به این ترتیب خصلت، یک امر اکتسابی در اجتماع است و این اکتساب از دو طریق انجام می گیرد: یا این اکتساب، یک اکتساب زودهنگام است، مانند آنچه که l'aprentissage totale نام دارد یعنی آنچه از هنگام تولد (و یا حتی پیش از آن در دوره جنینی که جنین صدای مادر را در شکم او می شنود) صورت می گیرد و یا اینکه اکتساب، با تاخیر در دوره های بعدی زندگی انجام می گیرد. عاملان اجتماعی در سنین پایین خصلت میدان اجتماعی خودشان را بصورت طبیعی جذب می کنند؛ بدون بازاندیشی، چرا که این خصلت آن چیزی است که آنها پیرامون خودشان می بینند و می آموزند که آن خصلت، صحیح است. اگر یک عامل اجتماعی، میدان خودش را تغییر بدهد، یعنی جایگاه خودش را در فضای اجتماعی عوض کند باید خصلت میدان جدید را کسب کند.
این، یک اکتساب دیرهنگام است وبرای اینکه این اکتساب با موفقیت همراه باشد، عامل اجتماعی باید قوانین و کدها و اصول حاکم بر خصلت را در میدان جدید بشناسد. من می خواهم آداب رفتار سر میز غذا را مثال بزنم. از آنجا که جایگاه های اجتماعی بصورت عمده ای بازتولید می شوند، بیشتر عاملان اجتماعی در بخش فرادست، اکتساب نوع زودهنگام (l'aprentissage totale) را خواهند داشت. در برخی از میدان های اجتماعی که بطور سنتی دارای پرستیژ و جایگاه بالایی هستند، مانند میدان اشراف زادگان، عاملان توانسته اند در طول صدها سال مکانیسم ها و روش هایی را برای تمایز خودشان بپرورانند. اشراف بطور اصولی از انجام کارهای بدنی که با جنگ ارتباطی نداشتند معاف بودند. طبق قوانینی که کلیسای کاتولیک در قرن 15 میلادی برای گرفتن لقب اشرافی توسط پروتستان ها وضع کرد، اشرافی که به کارهای بدنی مشغول می شدند لقب های خودشان را از دست می دادند. به این ترتیب اشراف دارای وقت آزاد خیلی بیشتری بوده اند و مقدار زیادی از این وقت آزاد را صرف پروراندن روش ها و مکانیسم های تمایز کرده اند. بعنوان نمونه عاملان در این میدان، قوانین آداب و رفتار بر سر میز غذا را تمام و کمال تعیین کرده اند. این آداب و رفتار در دوران قرون وسطی بوجود آمدند و بعنوان ملاک آداب "صحیح" و "خوب" سر میز غذا بکار برده شده اند. این آداب بنابراین در خصلت اشراف نهادینه شده است، در حالیکه یک تازه وارد به این میدان باید این خصلت را کسب کند و کدها و قوانین را یاد بگیرد تا با دیگران متفاوت نباشد. من می خواهم نمونه ای را ذکر کنم تا نشان بدهم که تا کجا خصلت در یک عامل اجتماعی نهادینه شده است. سال ها پیش که در یک خانه سالمندان در اسلو کار می کردم، خانم سالخورده ای زندگی می کرد که به بیماری خاموشی (aphasia) مبتلا بود. خانم سالخورده برای همه احتیاجات اولیه اش نیاز به کمک پرستاران داشت، به جز برای غذا خوردن. این زن پیش از آن دارای جایگاه اجتماعی بالایی بود و موقع غذا خوردن در خانه سالمندان همانطور رفتار می کرد که بر سر میز غذای ملکه در دربار. رفتارهای مربوط به این آداب آنطور در خصلت او نهادینه شده بود که این عادت جسمی در او بر جای مانده بود با اینکه او حالا فقط در دنیای درونی خودش زندگی می کرد.
اکتساب خصلت توسط عاملان حاضر در فضای اجتماعی از همان دوران نوزادی و کودکی آغاز می شود. خصلت می تواند یاد گرفته شود، و همچنین می تواند به کناری گذاشته بشود ولی این دومی سخت تر است و طلب می کند که در مورد خصلت اکنون خودت بازاندیشی کنی و همچنین شناختی در مورد قوانین و کدهای خصلت جدیدی که می خواهی کسب کنی داشته باشی. در ادبیات می توان مثال های فراوانی در مورد خصلت پیدا کرد. من می خواهم مطلب ام را با ذکر چند نمونه از این مثال ها در ادبیات فرانسه به پایان ببرم.
نخست از رمان «بابا گوریو» اثر بالزاک شروع می کنم. مادام دوبوسئوان، که در نقل قول پایین از او نام برده می شود، دارای یکی از بالاترین جایگاه های اشرافی است. او، چنانکه در کتاب درباره آن صحبت می شود، از یک خانواده اشرافی می آید و این خانواده از شاخه های ازدواج های غیر شرعی (bastard) خانواده سلطنتی فرانسه است. مادام نوسینگن یک به اصطلاح parvenue است، یک تازه وارد به جرگه اشرافیت. پدر او، بورژوای تهیدست گوریو، در دوره انقلاب کبیر فرانسه از راه تجارت گندم ثروتی به هم زد. بدین ترتیب گوریو توانست جهیزیه بزرگ و باارزشی برای دخترانش تدارک ببیند و به این وسیله القاب اشرافی را برای آنها "خریداری". مادام نوسینگن به این ترتیب دارای آن خصلت اشرافی نیست، و مادام بوئنسان از این نقطه ضعف او بعنوان یک وجه تمایز استفاده می کند. "
او زیباست. اوژن درباره خانم نوسینگن گفت.
ابروهایش سفیدند.
بله، ولی چقدر لاغر و خوش هیکل است!
دست های اش بزرگ هستند.
ولی چشم های قشنگی دارد!
صورتش خیلی دراز است.
ولی یک نوع زیبایی در هیکل بلندبالای او هست.
خوب است که این را دارد. ببین چطور دسته عینک اش را جابجا می کند!
وایکانت در حالی که اوژن تعجب کرده بود گفت: همه حرکات مادام نوسینگن او را لو می دهند. در واقع مادام بوسئانت از پشت عینک اش مشغول تماشای سالن بود و به نظر نمی آمد که اصلا توجهی به خانم نوسینگن داشته باشد، با این همه کوچکترین حرکات او را در نظر داشت".
برای مادام بوسئانت کافیست که ببیند مادام نوسینگن چطور دسته عینک اش را نگاه می دارد و از روی همین حرکات می تواند پس زمینه اجتماعی او را دریابد. تمام حرکت های اش گوریو را، یعنی جایگاه اجتماعی پدرش را لو می دهند! آخرین جمله های نقل قول بالا بصورتی نه چندان آشکار نشان می دهند که چگونه یکی از اشراف اصیل دسته عینک اش را جابجا می کند. مادام نوسینگن می کوشد خصلت اشرافی را کسب کند، ولی این به همین سادگی نیست. آنطور که مادام بوسئان می گوید: "دقیقا مثل خیلی از خانم های طبقه متوسط که فکر می کنند همین که کلاه ما را تقلید کردند می توانند مثل ما هم رفتار کنند". این نقل قول ها نشان می دهند که کسب خصلت جدید چقدر می تواند مشکل باشد.
من می خواهم مطلب ام را با ذکر نمونه ای از ادبیات جدید فرانسه به پایان ببرم. در کتاب اش با عنوان «زن یخزده» (La femme gelée)، آن ارنو (Annie Ernaux) بخشی از زندگی یک زن را شرح می دهد. این زن در خانواده ای از طبقه پایین اجتماع زاده شده و رشد کرده است، به عبارت دیگر در خانواده ای از بخش فرودست اجتماع. مادر که از خیلی جهات نامتعارف بوده به او تلقین کرده که تحصیلات چقدر برای تغییر جایگاه اجتماعی او مهم است. ولی در مدرسه تصویری از یک زن توسط معلمان اش داده می شود که با آنچه او در طول زندگی اش آموخته و با محیط او تفاوت دارد. "یک نشانه از این واقعیت که بعضی از دختران بیشتر از همه به معلمان شان متوسل می شوند (...) ذاتاً با وقار، اینطور فکر کردم". خود آن دختر درشت اندام و کمی ناشی و زشت است. در نقل قول پایین خودش را مقایسه می کند با دختران عروسکی بورژوا در مدرسه که دارای آن خصلتی هستند که او در طلب آن است.
"زودتر باید بدست بیاورم ات، ای ظاهر خیالی من، ای ظاهری که وقتی حوصله ام سر کلاس سر می رود برای خودم می سازمت، با آن موهای بلند و بلوند رزالین - معلم مان می گفت که چیدن آن موها شرم آور است-، با آن گونه های صورتی فرانسوا، با آن رفتار قشنگ ژانت (...) همین حالا هم دردآور است این داستان غریبی که من دارم با خودم می گویم که دختر واقعی را پاک کنم و به جایش او را با یکی دیگر، یکی سرشار از وقار و شکنندگی، عوض کنم".
این نقل قول نشان می دهد که چگونه یک عامل اجتماعی بسوی جایگزینی ذوق و پسندی می رود که بعنوان ذوق و پسند "صحیح" تعیین شده است. کاراکتر اصلی داستان در تلاش بدست آوردن ظاهر زن بورژوائی است که در مدرسه به او تلقین می شود و او در طلب عوض کردن خصلت خودش با آن خصلت بورژوائی است: با وقار و شکننده شدن مانند آن دخترانی که معلمان مدرسه ترجیح شان می دهند.
مفهوم خصلت (habitus) امکان شناخت و درک این را فراهم می آورد که چگونه الگوهای عادات فیزیکی، اعمال و دریافت های ما از خودمان و اعمال دیگران، شکل می گیرند. این مفهوم عملکردی آزادی بخش دارد زیرا به ما کمک می کند که ببینیم ذوق و پسند و عمل ما تابع شرایط اجتماعی است و چیزی که در هر زمان بعنوان ذوق و پسند "خوب" و "بد" تلقی می شود، نهادینه شده و طبیعی (natural) نیست بلکه وابسته به تعاریفی است که درون هر میدان اجتماعی وجود دارند.

پانوشت:
[1]
سلطه مردانه و «تاریخ زنان»
«سلطه مردانه»
درباره سلطه و عشق
مسئله قدرت در جامعه شناسی پیر بوردیو / بخش اول
مسئله قدرت در جامعه شناسی پیر بوردیو - بخش دوم

[2] هیدی ایساکسنHeidi Isaksen ، نویسنده مقاله حاضر، استاد ادبیات فرانسه از دانشگاه ترومسو است.

منبع: 
مدرسه فمینیستی
بخش: 

افزودن نظر جدید