آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

درطول 51 سال فعالیت کانون نویسندگان ایران با ما چه رفته است؟ آیا زمانی نیز برما خواهد گذشت که بدون دغدغه ی تفتیش عقاید در جهت بهروزی مردم میهنمان قلم زنیم و گام بر داریم؟ آیا پایان و جبرانی برای آنچه از اعدام و سر به نیست کردن و زندان و تبعید و... که تا کنون بر ما روا داشته اند، و در سراسر تاریخ 51 ساله ی گذشته، صرف نظر از دوران فترت کوتاه در فعالیت کانون، نیز چنین بوده است، در کار خواهد بود؟

بی تردید چنین خواهد بود و جز این نیز نخواهد بود؛ بی گمان راه درازی که پیموده ایم و دشواریهایی که تا به امروز تاب آورده ایم روزی به بار خواهد نشست؛ زیرا جز بهروزی مردممان و تحقق یافتن آرمانهای آزادیخواهانه شان خواسته ای نداشته ایم، نداریم و نخواهیم داشت. آنان که به شیوه های گوناگون در راه فعالیت مستمر و پیگیرکانون مانع تراشی می کنند، نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که مبارزه در راه آزادی قلم و بیان و نشر، بی هیچ حصر و استثنا، به سان مهمترین عرصه ی مبارزه ی کانون، ضامن برملا شدن کژرفتاریها، کژکرداریها و کژگفتاریهایی خواهد بود که سالیان دراز بر زندگی مردم کشورمان روا داشته اند. بی تردید برخی کسان، بر پایه ی احساس ضرورت پیشبرد سنتهای دیرینه ی خویش، به عرصه ی روا شمردن سانسور و ممانعت از کار نویسندگان  گام نهاده اند؛ اما بی تردید کسانی نیز هستند که به قصد تداوم بخشیدن به منافع ناروا یا قدرتِی که بر پایه ی اجماع همگانی استوار نیست و آن را در معرض تهدید می یابند راهی این راه می شوند. فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم: آقایان! امروز سال 1357، زمان آغاز انقلاب مردم ایران نیست. مردم ما از هزاران دشواری بر سر راه کار و زندگی خویش به تنگ آمده اند و بی تردید در انتظار تحول اساسی در شرایط موجود خویش اند.

تلاش قدرتهای بزرگ را در راه دزدیدن حرکت تحولخواهانه ی مردم دست کم نگیرید. روند تحولات اخیر منطقه ی خلیج به اجماع ملی ضامن تأمین بهروزی مردم و جلب همراهی آنان در پهنه ی مقاومت در برابر تجاوز خارجی، و روند وارد کردن گزینه های تحت فرمان دولتهای نیرومند جهانی، نیازمند است. تصمیم به دگرگون کردن وضع موجود بیش از هرچیز به گوش سپردن به سخن ناصحان مشفق و پیشگیری از همه ی انواع کژیهای آشکار موجود در جامعه، از راه تن سپردن به آرمان اساسی کانون نویسندگان ایران، نیازمند است. کسانی که دل به محکوم کردن شان بسته اید و در اندیشه ی روا شمردن هرگونه اتهام ناروا برآنانید ( در اینجا بکتاش آبتین، رضا خندان  مه آبادی و کیوان باژن، اعضای کانون نویسندگان ایران ) نمایندگان صنفی از مردم اند که دل در گرو بهروزی مردم از راه افشای نا به کاری ها و کژروی ها، و تبیین حقایق دارند. انقلاب 57 با طرح شعارهای سه گانه ی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی به پیروزی رسید و همین شعارها ضامن تداوم تحول انقلابی در جامعه ی ما خواهد بود و راهی جز این متصور نیست. من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم. تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال.   

علی رضا جباری
11/2/98

افزودن نظر جدید