شبح دشمن در حاشیه شهرها

تحلیل رویدادهای اخیر

گزارش یک رویداد!
فرودستان غایبان همیشه تصمیم های کلان
در واپسین روزهای آبان  98 نفس مردم ایران به شماره افتاد. افزایش یک شبه قیمت بنزین و سهمیه بندی آن و سه برابر نمودن قیمت بنزین آزاد اقشار متوسط و پایین جامعه را دچار بهت وحیران کرد. مردمی که هنوز از شوک ارزی یک سال ونیم پیش در نیامده بودند. اقشار وسیعی از جامعه که یک سال ونیم پیش دوسوم قدرت خرید خویش را از دست داده بودند و اکنون با شوک بنزینی و گرانی سیصد درصدی بنزین مواجه بودند. پرتگاه هولناکی در آنسوی این آزادسازی قیمت ها می دیدند که حکم مرگ و زندگی را برایشان داشت. اقشاری که دیریست اخبار فسادها و رانت ها و اختلاس های چند صد و چند هزار میلیارد تومانی را می شنوند ولی در تامین مخارج روزانه و کرایه خانه ماهانه اشان درمانده اند. جوانانی که جولان خودروهای های میلیاردی ثروتمندان را در خیابان های شهرها با چشم حسرت می بینند اما هنوز سوار شدن بر یک پراید وطنی برایشان یک رویاست. کارگرانی که با حقوق یک میلیون وپانصد هزار تومانی باید جوابگوی مخارج خانواده باشند. بیکارشدگان ناشی از بذل و بخشش کارخانه های دولتی به خواص و خصولتی ها، خصولتی هایی که به هیچ کس حساب پس نمی دهند و بیش از 70 درصد رانت و یارانه های بی حساب نفت و گاز و آب و برق کشور به حلقوم آنان ریخته می شود. میلیونها نفر از سایر اقشار جامعه و کارمندانی که برای رفتن به سرکار باید با وسیله شخصی بروند و یا کرایه ماشین بدهند و اکنون باید پول بیشتری برای ایاب وذهاب خود بدهند و خلاصه تورم حاصل از گرانی بنزین و احیانا تزریق نقدینگی بیشتربه اقتصاد که چیزی حدود ده تا بیست درصد از ارزش پول ملی را بر باد خواهد داد. توده ی حاشیه نشین و زیر خط فقر کلان شهرها و شهرستانها که جمعیت آنها بنا برآمار 9 مرداد 1396 وزارت مسکن و شهرسازی از 19 میلیون نفر فراتر می رود. همان" فرودستان بی قرار" که قدرت تامین قوت لایموت خویش را ندارند که کار ثابتی ندارند که که منزلتی درخور در اجتماع ندارند که از وضعیت کنونی بیزارند و از موقعیتی که در آن قرار دارند نفرت دارند و هیچ امیدی به آینده ندارند، لایه لایه این "پا در هوایان"با انتشار خبر ناگوار گرانی بنزین چون سیلی خروشان به حرکت درآمدند. گسل طبقاتی فرودستان و لایه های زیربن جامعه که تمام بار فساد و بی عدالتی و ناکارآمدی و فقر بر دوش آنان سنگینی می کند با طبقات فوقانی بر آمده از رانت و تبعیض بار دیگر فعال شد. تکانه شدید ناشی از افزایش قیمت بنزین به قاعده هرم طبقاتی همچون زلزله هفت ریشتری بسیاری از "فرودستان بی قرار" را به کف خیابان کشاند.
وقتی شاخص خط فقر از سوی مر کز پژوهش های مجلس در سال 97 مبلغ 3400000 تومان درآمد ماهیانه تعیین شده است و در همان زمان 55 درصد ایرانی ها درآمدی پایین تر از این میزان داشته اند و هنگامی که رئیس جمهور مملکت اذعان می کند که باید به شصت میلیون نفر از ایرانی ها یارانه بدهیم چطور به خود اجازه دادند با گرانی سه برابری بنزین و افزایش تورم ناشی از توزیع پول بی ارزش این اقشار را باز هم به قعر سیاهچال فقر و تنگدستی پرتاب کنند؟ مردمانی که نه صدایی در حاکمیت دارند و نه کسی در حکومت صدای شکسته شدن استخوان هایشان را در زیر بار تورم و گرانی و بیکاری و تبعیض و بی خانمانی می شنود. اقشاری که در منظومه اقتصادی رانتی مبتنی بر آزادسازی نئولیبرال و در گردونه سلب مالکیت از توده های مردم به حاشیه پرتاب شده و تبدیل به هیچ و "کمتر از هیچ" شده اند. مردمی که در جنگ و دعوای تقسیم رانت و ثروت و قدرت جایی ندارند و تنها برای بقا می جنگند تا لقمه نانی به کف آرند و شب گرسنه سر به بالین ننهند.

جرقه بنزینی در انبان مطالبات انباشته شبح دشمن یا ناموجودان موجود شده در کف خیابان
محذوفان، بیکاران، سلب مالکیت شدگان و گرسنگان و "پا در هوایان" بدون اذن این و آن به خیابان آمدند تا مگر خود صدای خویش باشند و حکومت این بار آنان را ببیند و انکارشان نکند. تا حکومت نامحرمشان نپندارد. هر چند پیشاپیش حکومت در تصمیم نابهنگام بنرینی اش کل ملت را نامحرم انگاشته بود! این اظهار وجود نابهنگام توده وار در برهوتی که حکومت از غیاب احزاب و تشکل های واقعی بر ساخته است به شورشی تمام عیار اما کور و بی سر بدل گشت و با خشونت تمام سرکوب شد. صدها بانک و مراکز دولتی به آتش کشیده شد و تعداد زیادی از فروشگاه های زنجیره ای غارت شد و هیچ آمار رسمی از کشته ها و مجروحان و دستگیرشدگان منتشر نشد. به زعم دست اندرکاران شاید حربه انکار و اتهام به دیگران با گذشت زمان بر این واقعه تلخ گرد فراموشی بپاشد غافل از این که با پاک کردن صورت مسئله بغض و غضب و یاس انباشته در ذهن توده های سرکوب شده با حربه ترس و ارعاب به گرهی فرو بسته تر بدل خواهد شد. آنچه در بیش از صد شهر کشور در واکنش به این شوک بنزینی رخ داده است تلاشی از سوی اقشار فرودست و شهروندان عاصی و "پا در هوایان جامعه" برای رساندن صدای اعتراض خود به گوش حکومتگران بوده است.تلاشی وکوششی خودجوش در کف خیابان ها و ابراز وجودی برای بقا. صدایی که شنیده نشد. متاسفانه در سراسر کشور شبح دشمن فرضی در مانوری حکومتی بمباران خبری شد تا سرکوب معترضان مشروعیت یابد و از مشروعیت حکومت چیزی کم نشود! سرکوب معترضان در کف خیابان ها و کشته و زخمی شدن چند صد نفر از مردم و دستگیری هزاران نفر دیگر از سوی مقامات عالیرتبه به جنگ جهانی و لاجرم به غلبه حکومت بر دشمن در عرصه امنیتی تعبیر شد!

اعتراض مشروع و قانونی آری خشونت و درگیری هرگز!
پس از سرکوب خشونت بار اعتراضات آبان ماه و عواقب خسارت بار انسانی و اقتصادی و سیاسی آن برای کشور دائما از تریبون هایی رسمی بر حق اعتراض مسالمت آمیز شهروندان تاکید شد که بیشتر به یک تعارف سیاسی و یا یک شوخی تکراری می ماند تا یک حرف جدی. تعویق به محال کردن حق اعتراض مردم و به محاق افکندن یک خواست بر حق مردم که در اصل 27 قانون اساسی بر آن تاکید شده است و حکومت همواره از اجرای این حق اساسی مردم طفره رفته و تخلف از این اصل بنیادین به یک رویه معمول حکومت بدل گشته است. درفضایی که تمام راههای قانونی اعتراض بسته شده است و ذینفعان یک تصمیم مهم نامحرم انگاشته می شوند و هیچ تلاشی برای اقناع افکار عمومی صورت نگرفته است و فضای کشور به شدت امنیتی شده است و در نیمه های شب آش گرانی بنزین پخته می شود تا به خورد ملت داده شود آیا هیچ راهی جز اعتراض خیابانی باقی می ماند؟

آیا واقعا حکومت راهی جز گران کردن بنزین نداشت؟!!
دولت و حکومت سعی دارند چنین القا کنند که راهی جز گران کردن بنزین نداشته اند. هیچکس نمی داند اجرای برنامه سه برابر کردن قیمت بنزین در شرایط تحریم و رکود اقتصادی تراوش کدامین مغزهای نابغه ای بوده است که چنین هزینه های هنگفتی را بر کشور تحمیل نموده اند و اکنون انگشت اتهام را به سوی دشمنان خارجی نشانه می روند. تصمیم گیران اقتصادی کشورکه همواره به سمت حفظ منافع اصحاب رانت و ثروت غش می کنند چنین به جامعه القا می کنند که در شرایط کنونی چاره ای جز افزایش قیمت بنزین نداشته اند! چرا طی این چهل سال معافیت مالیاتی بنیادهای رنگارنگ را که 40 درصد اقتصاد ایران را قبضه کرده اند و رقم آن بالغ بر 50 هزار میلیارد تومان می شود لغو نکردند؟ بنیادهایی که هر کدام یک غول اقتصادی اند و چون حکومتی خودمختار در اقتصاد ایران عمل می کنند. چرا حاضر نشدند یک سنت خوراک پتروشیمی هایی را که مدت هاست به قیمت یک پنجم دنیا به آنها گاز می دهید گران کنید، پتروشیمی هایی که سالانه میلیاردها دلار محصولات خود را صادر می کنند و هر چقدر دلشان بخواهد دلار به سامانه نیمایی باز می گردانند. چرا از رقم نجومی رانت سوخت و انرژی فولادی ها چیزی کم نکردند؟ چرا 60 هزار میلیارد تومان فرار مالیاتی اقتصاد زیر زمینی ویژه خواران و صاحبان قدرت و مکنت و میلیاردرهایی که تعدادشان از سال 2000 تا 2014 سه برابر شده است را همچنان نادیده می گیرند و چرا در این چند سال از معوقات مالیاتی کشور که در حدود ۲۱۰ هزار میلیارد تومان است، و 78 هزار میلیارد آن متعلق به صد شخص حقیقی و حقوقی است، چیزی وصول نکردند. ولی هنوز چشمانتان به جیب های خالی مردم است ؟چرا و صدها چرای دیگر.

عدم پذیرش بار مسئولیت در قبال ملت پس از اعتراض های آبان ماه
هیچکس از سران قوا خبر نداشت اما معاندین از دو سال قبل برنامه ریزی کرده بودند!
پس از اعتراض های آبان 98 با توجه به ابعاد گسترده خسارتبار و فاجعه بارش، همگی از جمله رئیس جمهور از پذیرش مسئولیت شانه خالی کردند. هیچ کس ازمسئولین و نهادهای ذیربط حاکمیت برای پی بردن به ریشه شورش های اخیرحاضر نشد به دستپخت و دستکار حاکمیت در سی سال اخیر در عرصه های اقتصادی و سیاسی نگاهی بیندازد و یا با خود بیندیشند چه شد که حکومتی که همواره داعیه حمایت از محرومان و مستضعفان را داشته است اکنون جایی ایستاده است که فرودستان از تحقق یافتن شعارهای حاکمیت نا امید شده اند و در مقابل تصمیمات خلق الساعه اقتصادیش به خیابان آمده اند. متاسفانه خود را و برنامه های خویش را حق مطلق انگاشتن و با تصمیم های عجولانه بذر کینه و نفرت را در دل مردم کاشتن همواره رویه ای جاری در تصمیم سازان کشور بوده و حاصلش چیزی جز باد کاشتن و طوفان درویدن نبوده است. باید از اصحاب قدرت و مکنت پرسید اگر اینان که در خیابان ها فریاد اعتراضشان از گرانی و فقر به آفاق میرود، اگر این "هیچ انگاشته شدگان" که برای بقا و حق حیات به خیابان آمده اند، اگراقشاری که همواره از سوی حکومت نادیده گرفته شده اند وبیش از 22 سال است متمدنانه از طریق صندوق های رای سعی در اصلاح حکومت نموده اند ولی همواره با تیغ نظارت استصوابی به بن بست رسیده اند,امروز بر سراصحاب قدرت فریاد بر کشند که کشور را به کدام سو می برید؟ همگی لشکریان دشمن اند. واقعا دست مریزاد! آنان که سالیان سال با عملکرد خویش چنین لشکری انبوهی برای دشمن تدارک دیده اند و در خیابان های ایران امروز با شبح اشرار و مزدوران آمریکا رزمیده اند و با تصمیم نا به هنگام و اشتباه خویش انبوهی از شهروندان عاصی را به خیابان کشانده اند برازنده و لایق مدال نوبل نارضایتی تراشی اند. متاسفانه با آسیب دیدگان و عزیز از دست دادگان هم از در انکار وارد شدند و مراسم سوگواری و خاکسپاری هم از آنان دریغ کردند تا مگر گذر ایام بر این فاجعه گرد نسیان بپاشد!

فاجعه پشت فاجعه
اکنون که این سطور پایانی را می نگارم بعد از شورش و اعتراض های خونبار آبان ماه کشور ما سه فاجعه خونبار دیگر را از سر گذرانده است، ترور سردار سلیمانی توسط متجاوزان آمریکایی در خاک عراق، کشته شدن دهها نفر در کرمان به علت بی برنامگی و بی کفایتی برگزارکنندگان مراسم و سپس سرنگونی هواپیمایی مسافربری اوکراین با آتش پدافند سپاه و کشته شدن همه مسافران آن. تمامی این حوادث زنجیروار به هم وابسته بوده اند. به نظرنگارنده اگر طغیان و شورش سراسری آبان ماه اتفاق نمی افتاد یعنی اگر دست اندرکاران کشور در شرایط بحرانی مملکت چنین تصمیم ناپخته ای نمی گرفتند و برای چندمین باردست در جیب ملت نمی کردند شورش ها فعلا اتفاق نمی افتاد و چهره ای از ناامنی و ناتوانی حکومت و شکاف دولت-ملت در برابر چشمان جهانیان به نمایش نمی گذاشت و لاجرم ترامپ و مشاورانش چنین با اطمینان شاید تصمیم به ترور سردار سلیمانی نمی گرفتند و لاجرم فجایع بعدی اتفاق نمی افتاد پس تصمیم گیران گرانی بنزین در مقابل عواقب مخرب سونامی و شورش آبان ماه و سلسله حوادث بعدی آن مسئولند و باید در برابر مردم پاسخگو باشند. داغ شماتت ملت البته تا ابد از پیشانی آنان پاک نخواهد شد. همانطور که اعتراض های آبان ماه 96 تاثیر جدی در تصمیم ترامپ برای خروج از برجام داشت اعتراضاتی که در آبان 96 توسط نابرجامیان داخل و بازندگان انتخابات و با مجوز امام جمعه مشهد و با هدف تخریب حسن روحانی کلید زده شد و سپس با گسترش آن به سراسر کشور گریبان کل حکومت را گرفت و ترامپ را برای خروج از برجام مصمم ساخت. لذا مدال افتخارخروج زودهنگام ترامپ از برجام را باید به گردن کسانی آویخت که اعتراضات آبان 96 را در مشهد کلید زدند و کسانی که موشک های شعار نویسی شده را به قلب برجام نشانه رفتند.

دیوار بی اعتمادی میان حکومت و ملت بلندتر از همیشه
گرچه دولت روحانی در دور اول با امضای برجام و برداشتن تحریم های بین المللی و کنترل تورم در اذهان عمومی عملکرد قابل قبولی از خود به جا گذاشت. اما از روحانی که در دور دوم با نزدیک به پنچ میلیون رای بیشتر از دور قبل به پیروزی رسیده بود انتظارمیرفت که قوی تر از دور قبل عمل کند و به بیشتر وعده هایش نظیر رفع حصر و باز کردن فضای سیاسی و احترام به حقوق شهروندی و ریشه کن کردن فقر و حرکت در جهت تحقق عدالت اجتماعی جامه عمل بپوشاند. اما در دور دوم ریاست جمهوری متاسفانه حسن روحانی در چرخش به راستی آشکار بیشتر وعده های خود را فرو گذاشت و هیچ تلاشی در جهت اصلاح ساختارهای اقتصادی مبتنی بر رانت ننمود و گذاشت تا درهای اقتصاد کشور بر همان پاشنه ای بچرخد که تا کنون می چرخیده است. چرخه ای معیوب که بر مدار بهره مندی عده ای قلیل از رانت نفت می گردد و دستاوردی جز افزایش شکاف طبقاتی و فساد روز افرون و غارت ثروت بین نسلی نداشته و ندارد. علیرغم خروج امریکا از برجام و قطع شدن در آمدهای نفتی به شکل نابخردانه و بعضا آگاهانه ته ماندهای ذخیره های ارزی تحت پوشش واردات در نیمه اول سال 97 در اختیار شرکت هایی قرار گرفت که بسیاری از آنها وجود خارجی نداشتند و کالایی هم وارد نکردند. با این پز عالی و خزانه خالی و پول و شبه پول 1900 هزار میلیارد تومانی و چاشنی تحریم های آمریکا ارزش پول ملی فرو ریخت و قیمت دلار سه برابر و قدرت خرید مردم به یک سوم کاهش یافت. با کاهش فاحش ورود دلارهای نفتی به کشور و فشارهای روز افزون اقتصادی و اعتراض های مردم و کارشناسان بعضی از پرونده های کلان فساد افشا شدند و در نزد افکار عمومی" فساد مالی" و "اختلاس" و "ارتشا " و "سوءاستفاده از قدرت " و "امضاهای طلایی برای توزیع رانت" به واژه های آشنا و پربسامد بدل گشت. اعتماد عمومی به کار آیی و صداقت حکومت و دولت به تدریج فرو ریخت.اکنون باور عمومی بر این است که آنچه از فسادهای کلان اقتصادی افشا شده کوه فسادی است که فقط نوک قله اش نمایان گشته است. نه در درون دولت و نه در کلیت حکومت اراده ای برای تغییر ساختارهای موجود و تبدیل اقتصاد مبتنی بر رانت و انحصار به اقتصاد شفاف و رقابتی وجود ندارد. آنچه طی سالهای اخیر و زمان دولت های قبل تحت عنوان واگذاریها به بخش خصوصی صورت گرفته است جز زدن چوب حراج بر ثروت ملت و واگذاری آنها به ثمن بخس به خصولتی ها نبوده است و حاصلی جز سلب مالکیت از ملت نداشته است. در عرصه سیاسی هم سیاست رسمی حکومت مبنی بر تداوم حصر رهبران جنبش سبز و محدود کردن احزاب و تشکل ها و غیرخودی خواندن و نامحرم انگاشتن اکثریت مردم و تداوم بگیروببندها، دستاوردی جز بی اعتمادی بیشتر مردم به راس هرم قدرت نداشته است. مجلس فعلی که دستکار نظارت استصوابی شورای نگهبان منصوب رهبر است طی چهار سال اخیر بسیار دست و پا بسته عمل کرده و به جای راس امور به ته امور سقوط کرده است. فراکسیون امید هم که با هزار اما و اگر عنوان " اصلاح طلبی" را به دوش می کشید نخواست یا نتوانست عملکرد قابل قبولی از خود نشان دهد. امروز مردم بیش از هر زمان دیگر باور خود به صندوق های رای ازدست داده اند. ازسوی دیگر اصحاب قدرت در برج عاج خویش اعوجاج و کجینگی باری راکه می برند نمی بینند و نمی خواهند بدانند که لاجرم بار کج به مقصد نمی رسد که اگر می دیدند با مردم معترض کف خیابان در آبان آن نمی کردند که کردند سرنگونی هواپیمای اوکراینی را سه روز حاشا نمی کردند که کردند بازماندگان این حادثه دلخراش را دلخون نمی کردند که کردند و امروز در شرایط تهدید مداوم خارجی و لزوم وحدت و آشتی ملی در داخل چنین آش شوری برای انتخابات مجلس با رد صلاحیت های بی سابقه و گسترده نمی پختند که پختند! وظیفه اصلی تحقق سلب اعتماد مردم ازکل حاکمیت در عرصه تبلیغی و فرهنگی به صدا وسیما سپرده شده است. الحق والانصاف صدا و سیما با تبلیغات یک سویه به نفع تفکر انحصارطلبانه و پروپاگاندهایی که بعضا سویه ضد ملی دارند همواره نان افراطیون را در ایام انتخابات می پزد و در خیلی از موارد دست به پرونده سازی برای دگراندیشان و حامیان محیط زیست می زند و از این نظز می توان گفت وظیفه سلب اعتماد مردم از حاکمیت را به خوبی انجام میدهد. وظیفه بی اثرسازی بخشهای انتخابی نظام نظیر مجالس خبرگان و شورای اسلامی و ریاست جمهوری به شوراهای انتصابی رنگارنگ دیگر و در راس آنها شورای نگهبان سپرده شده است. شورای عالی امنیت ملی، مجمع تشخیص مصلحت، شورای عالی فضای مجازی، شورایعالی انقلاب فرهنگی و اخیرا شورای روسای قوای سه گانه و نظائر آن به موازات قوای قانونی مصرح در قانون اساسی وظیفه کند کردن و از حیض انتفاع انداختن اراده مردم برای اداره مملکت را به عهده گرفته اند. در چنین شرایطی است که ساز وکار انتخاباتی در جمهوری اسلامی بی اثر می شود و مردم امروز بیش از پیش اعتماد خود به صندوق های رای را از دست داده اند. اذعان رئیس جمهور به اینکه با این رد صلاحیت های گسترده در انتخابات باید از این ترسید که " زین پس صحبت از جمهوریت نظام جرم تلقی گردد و مستوجب مجازات، حاکی از خیز بخش انتصابی حکومت برای قبضه کامل قدرت و "بی اثر کردن جمهوریت" نظام است
.
چه می توان کرد؟
بعد از اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز و گسترده طبقه متوسط شهری در سال 1388 به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری که عمدتا در تهران متمرکز بود و دو سال نیز تدوام یافت و نهایتا با مشت آهنین حکومت راه به جایی نبرد اعتراضات دیماه 96 و آبان 98 رخ داد که مهر و نشان طبقات فرودست جامعه را با خود داشت و حاکی از عدم وجود دیالوگ و گفتگو و غیبت اعتماد میان حکومت و فرودستان بود. گستردگی اعتراضات در بعد کشوری و میزان خشونت بکار گرفته شده در آن توسط کسانی که انحصارا ابزار اعمال" خشونت مشروع" را در اختیار داشتند چنان وسیع و بی سابقه بود که باید رابطه میان حکومت و ملت را به دو مقطع قبل و بعد از اعتراضات آبان 98 تقسیم کرد. بعد از اعتراضات آبان 98 و سرکوب خشونت آمیز آن اکثریت جامعه خصوصا فرودستان نشان دادند دیگر نمی توانند و نمی خواهند به شیوه سابق با سکوت و بی تفاوتی فقط نظاره گر محض بدبختی خویش باشند و تسلیم سرنوشتی شوند که اربابان ثروت و قدرت برایشان نوشته اند. نه این که " فرودستان بی قرار" دارای نسخه ای شفابخش برای آینده خود باشند بلکه آنها تنها در اعتراضات آبان 98 و دی ماه 96 "موجودیت انکار شده خود" را با زبان "بی زبانی" در کف خیابان فریاد زدند. اما حکومت این بار هم به جای دیدن آنها باز انکارشان کرد و با اطلاق" اشرار" بر آنان شورش آبان 98 را دسیسه دشمنان قلمداد کرد. باید که حکومت پس از فرو نشستن غبار طوفان از در مصالحه و گفتگوی شفاف و صادقانه و عذرخواهی از جامعه بر می آمد که نیامد. با این وضع اقتصاد و شیوه حکمرانی و تحریم و تهدید خارجی و یاس انباشته و ادامه فشار بر فرودستان هر دم انتظار زلزله ای دیگر می رود که لایه های زیرین و تهی دست جامعه را به جنبش آورد چنان که شرایط بحرانی جامعه فاصله جنبش ها را از ده سال به دوسال فرو کاسته است و هرجنبشی لزوما شکل و شمایل و چهره جنبش قبل را ندارد و به شیوهای تناسخی همواره لباسی جدید به تن می کند. چرا که" پا در هوایان" یا "شهروندان عاصی" یا هر نام دیگر که بر آنان بنهیم فاقد مشخصات و رفتار یک طبقه به مفهوم مارکسی و وبری طبقه اند و طیفی گسترده از کارگران بی کار شده و مهاجران تا تحصیل کردگان بی کار و بی منزلت شده و لایه های پایین طبقه متوسط را در بر می گیرد. بسته به تبار جامعه شناسانه و طبقه ای که از آن آمده اند در تلاطمات و بحران های اجتماعی رفتار متفاوتی از خود بروز می دهند. چنین جنبش هایی در حال حاضر فاقد عاملیت و خود آگاهی اند و بنا بر این همواره می تواند در غیاب احزاب راستین چپ و دمکرات و تشکل های مردمی و مستقل فارغ از هسته مثبت عدالت طلبانه و اعتراضیش از سوی نیروهای مختلف از جمله نیروهای ارتجاعی و واپسگرای سلطنت طلب و یا بازماندگان فرقه رجوی و وابستگان به نئوکان های جنگ طلب امریکایی مصادره به مطلوب شوند و زمینه را برای جنگ طلبی ها هر چه بیشتر آنان علیه مردم ایران و به منظور فروپاشی کشور فراهم کند. کلید حل بحرانهای چهل سال گذشته که به علت امتناع حکومت و دولت از اتخاذ" تصمیم های سخت" برای اصلاح ساختارها رویهم انباشته و با اعمال تحریم های خارجی همزمان در قالب"بحران مشروعیت" رخ نموده اند و با هم" هم آیندی "داشته اند همچنان در دستان کسانی است که تمام قدرت را قبضه کرده اند و مسئولیتی نمی پذیرند. تا منابع ثروت و قدرت باز توزیع نشود تا مطالبات انباشته 80 درصد مردم دیده نشود تا تصمیم گیران اقتصادی همچنان چرخ مملکت را بر محور رانت و منافع "ذینفعان قدرتمند" و ابر ثروتمندان بچرخانند و از اصلاح ساختارها همچنان طفره روند و تازمانی که هسته سخت قدرت با تیغ نظارت استصوابی امکان مشارکت شهروندان در سرنوشت خویش را از آنان سلب کند و قیم مابانه ملتی متمدن را همچنان تحقیر کند، هیچ تحولی رو به جلو اتفاق نخواهد افتاد تنها فرآیندهای گسیخته ساز و تولید انبوه"شهروندان عاصی" با سرعتی بیشتر کار خواهد کرد و سرانجام ممکن است با سرمستی و غرور اقتدارگرایان و انحصارطلبان که سوار بر اسب چموش قدرت چهار نعل می تازند، ملک و مملکت با دوران طولانی آشوب و نا امنی روبرو شده و به سراشیبی سقوط و فروپاشی بیفتد. وظیفه روشنفکران و احزاب سیاسی و فعالین جامعه مدنی و دانشگاهیان و فعالین جنبش کارگری روی آوردن به اعتراض مدنی و مسالمت آمیز در دفاع از جمهوریت و مقابله با امنیتی کردن فضا و دفاع از حق انتخاب و اظهار نظر آزادانه شهروندان و مقابله با استبداد و خشونت و تلاش در جهت ایجاد فضای باز سیاسی و آزادی اجتماع و گردهمآیی گروههای سیاسی و صنفی است. انگ امنیتی زدن به متهمان سیاسی و روشنفکران و منتقدان و اعتراف گیری های دروغین برای کشور امنیت نمی آورد. حکومت در شرایط مقابله با تهدیدهای خارجی جز به ملتی که تعلق خاطری به کشورشان دارند نمی تواند تکیه کند. مرید پروی و تقسیم مردم کشور به 15 درصد "خودی" و 85 درصد "نخودی" یا غیر خودی تنها اشتهای دشمنان خارجی را برای بلعیدن و تکه تکه کردن ایران بیشتر خواهد کرد. بسته کردن هر چه بیشتر دایره قدرت با باز گذاشتن دست شورای نگهبان برای قلع وقمع وکلای ملت تنها کوتوله های سیاسی و متملقان و چاپلوسان را بر کرسی های مجلسی خواهد نشاند که قرار است در راس امور باشد! در چنین شرایطی اکثریت ملت نمی تواند تعلق خاطری به نهادهای ظاهرا انتخابی کشور داشته باشد. وقتی 85 درصد مصاحبه شوندگان در یکی از آمارگیریهای اخیر با نا امیدی اظهار میکنند اگر می توانستند از کشور مهاجرت می کردند و یا بیش از 75 درصد پرسش شوندگان در چند ماه پیش به شدت نسبت به آینده اظهار بدبینی می کنند و این آخری شورش گسترده در سراسر ایران آیا تمام این ها زنگ خطری برای اصحاب قدرت نیست؟ به عهده تعویق انداختن آشتی ملی و امتناع از تقسیم قدرت و ثروت با مردم در قالب اصلاح ساختارهای سیاسی و اقتصادی و نظامی و تکه صرف به "قدرت سخت" افق تیره و تاری را روبروی ما گشوده است. بایسته های امروز را اگر در نیابیم فردا خیلی دیر است.

مجتبی هوادار سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
14  بهمن 1398

افزودن نظر جدید