مبارزه علیه تحریم ها: هم استراتژی هم تاکتیک

یک توضیح

از زمان خروج امریکا از برجام اهمیت حیاتی داشته است که ایران حول یک برنامه مشترک، با هدف لغو تحریم ها بازگشت کشور به بازارهای جهانی، متحد شود.

نوشته حاضر در پاسخ به همین نیاز تدوین شده و محصول بررسی ها و رایزنی هایی است که طی ماه های گذشته با همراهان، و بحث هایی است مخالفان داشته ام.

این مقاله برای چندین روزنامه ها و نشریه در ایران ارسال شد و هیچ کس آن را در کادر خط قرمزهای نظام تشخیص نداد. نه به خاطر نام نویسنده، که به خاطر محتوای کلام.

این وضعیت می گوید که تلاش ها برای عقب تر بردن خط قرمزها، برای ریختن ترس ها، برای گشایش درهای گفتگو، باید پیگرانه تر ادامه یابد.

این تجربه می گوید اگر تو مداحی کنی، یا علیه امریکا آتش بیاری، برایت هورا می کشند. اما اگر راه نشان دهی، می هراسند و می گریزند، که مبادا نقدی باشد بر رفتار رهبری. متاسفم برای این همه از خود بریدگی. اما هرگز رها نخواهم کرد تلاش برای بسط گفتگو میان شهروندان و حاکمان را.       

طرح مساله

تحریم های ایالات متحده امریکا علیه ایران جنگی خاموش، اما تمام عیار، علیه مردم، علیه پیشرفت و توانمند سازی کشور ماست. مبارزه علیه تحریم های امریکا در تلاش های میهن دوستان برای عبور کشور از بحران های جاری نقشی محوری و اهمیتی بی جایگزین دارد. در جهان امروز کشورهای رشد یابنده تنها با دسترسی به بازارهای جهانی، از امکان و توان حل عمده ترین مشکلات خود برخوردار خواهند شد. بدون این دسترسی چشم اندازهای توسعه پایدار بر روی کشورها بسته خواهد ماند.

برجام اساسا به خاطر پایان دادن به تحریم ها بسته شد. برجام به سود ایران و به سود جهان بود. اما خروج از برجام زیر فشار و نفوذ متحدین منطقه ای پرزیدنت ترامپ بر ایالات متحده و ایران تحمیل شده است. تحریم ها به اعتبار ایالات متحده لطمه زده، بی آنکه راه هیچ یک از خواست های امریکا از ایران را برآورده باشد. برجام نشان داد که توافق معقول با ایالات متحده برای رفع تحریم ها و رفع نگرانی های جهانی، دشوار، اما دست یافتنی است، مشروط بر این که تاثیر و نفوذ رقبای منطقه ای ایران بر سیاست خارجی امریکا - و نیز تاثیر و نفوذ دلواپسان بر سیاست خارجی کشورمان - مهار و کنترل شود.

این نظر اشتباه است که تحریم ها را ناشی از سرشت امریکا و غیرقابل رفع بدانیم. با وجود تحریم ها، «توافق با چین»[1]، «دور زدن تحریمها»، یا «اقتصاد مقاومتی»، هرچند مفید و الزامی، اما نه جایگزین همکاری اقتصادی با ایالات متحده است و نه راهی دوامدار برای دسترسی ایران به بازارهای جهانی.

نظریاتی که، پنهان یا آشکار، تحریم ها را «علیه رژیم»، «برای بازگشت دموکراسی» یا «برای جلوگیری از نقض حقوق بشر» معرفی می کند، نظریاتی خیالی، دروغ، خطرناک و ضد ایرانی است.

گرچه استراتژی دولت فعلی ایالات متحده، مبنی بر فشار حداکثری و تشدید تحریم ها، بخش عمده ای از طرفداران «تغییر نظام» را بسیج و امیدوار ساخته است، اما، علیرغم کارآمدی تحریم ها در تضعیف کشور و انتقال فشار اقتصادی بر مردم، نه چشم اندازی برای فروپاشی نظام و انتقال قدرت به حامیان تحریم گشوده است و نه ذره ای امید هست که مردم زحمتکش، با تشدید فشار اقتصادی، به برخی خواست های خود دست یابند.

آیا ممکن است قهر فعلی امریکا با ایران در مسیر آشتی قرار گیرد؟ و اگر چنین شود در ایران باز هم نرمش قهرمانانه رخ خواهد داد؟

با روی کار آمدن ترامپ مناسبات امریکا با عمده ترین متحدینش تحت الشعاع مطالبات افراط گرایان اسرائیلی و مطامع حاکم تازه عربستان قرار گرفت. تا زمانی که اورشلیم و ریاض، به جای اروپا، اصلی ترین متحدین کاخ سفید شناخته شوند، بعید بنظر میرسد رفتار امریکا با ایران تحت تاثیر تغییر رفتار ایران تغییر کند. اما چنانچه سیاست خارجی امریکا به مسیر عادی و شناخته شده خود بازگردد - و همزمان سیاست منطقه ای ایران در قبال اسرائیل با سایر کشورهای منطقه و جهان همسو گردد - شروط لازم و کافی برای ثمربخشی مذاکرات، برای رفع نگرانی های غرب، و برای برداشته شدن تحریم ها، مهیا خواهد شد.

مبحث اول: دو راهبرد برای تغییر

● تغییر در حکومت؟ یا تغییرِ حکومت؟

در یک تعبیر بسیار کلی می توان نیروهای سیاسی کشور را به دو گروه، تلاشگران برای «تغییر در حکومت» و تلاشگران برای «تغییر حکومت»، تقسیم کرده، کلی ترین خطوط تحلیلی و راهبردی هر یک را در قالب گزاره های زیر جمع بندی کنیم:

طرفداران «تغییر رژیم» می گویند: از دیماه 96 حکومت در سراشیب سقوط قرار گرفته، به مرز شکستن استخوانهایش زیر فشار تحریم ها نزدیک شده است. فروپاشی حتمی است و هم گرایی برای «مدیریت روند گذار»، و هماهنگی با دولت ترامپ ،گذار را تسهیل می کند.

حامیان «تغییر در حکومت» می گویند: فشار حداکثری ترامپ، طرد اصلاح طلبان، نارضایی گسترده، ناکارآمدی حکومت، تمایل به براندازی را تقویت کرده است. اما اپوزیسیون در وضعی نیست که بتواند حکومت را براندازد و خود کشور داری کند. حتی اگر همه اپوزیسیون متحد شود و از حمایت لجستیک امریکا هم برخوردار باشد. براندازان فاقد تشکیلات و شبکه اجتماعی لازم برای کنترل امور و اداره کشورند.

شرایط حاضر به هیچ وجه از اهمیت و قابلیت راهبردهای اصلاح طلبانه نمی کاهد. هرچند بازنگری در شعارها و مضامین مبارزه اصلاح طلبانه را ضروری ساخته است[2]. در شرایط تازه باز هم کم هزینه ترین، ممکن ترین و امن ترین راه ها برای بازگردانیدن ثبات به اقتصاد کشور، کاهش شکاف میان حکومت و مردم است. 

تا قبل از ترامپ بین اصلاح طلبان بحث بود که راهبرد ما باید تغییر ساختار رهبری کشورباشد یا تغییر رفتار آن. اما ورود ترامپ به کاخ سفید اوضاع سیاسی و اقتصادی و فضای روانی جامعه را تحت تاثیر قرار داد. توازن قدرت در حکومت تغییر کرد. و نهادهای انتخابی، مجلس و دولت، همراه با اصلاح طلبان، یکجا به حاشیه رانده شدند. با این تحول، تاکتیک های عمده اصلاح طلبی، مثل دعوت رهبری به بیطرفی در رقابت جناح ها، یا جلب حمایت او از  برجام، بی معنا شد و به بن بست خورد و اصلاح طلبی از سه سو، حاکمان، براندازان و مردم عاصی، زیر فشار خرد کننده قرار گرفت.

در میان حامیان «تغییر در حکومت» سه گرایش عمده قابل تشخیص است:

  1. کاهش و مهار اختلاف طبقاتی مقدم بر تحریم هاست
    طیفی از نیروهای سیاسی معتقدند سیر افزایش یابنده فاصله طبقاتی، فساد فراگیر و نحوه توزیع بشدت ناعادلانه منابع مشکل مرکزی جامعه ماست و مسبب اصلی آن غلبه تمایلات نئولیبرالی در دولت است.
  2. آشتی ملی و توسعه سیاسی امر مقدم است:
    طیف گسترده ای از اصلاح طلبان  می گویند برای تشنج زدایی با امریکا باید مقدمتا رفتار حکومت با ناراضیان و منقدان اصلاح و حقوق و آزادی های سیاسی و مدنی شهروندان تضمین شود.
  3. اول رفع دوپارچگی در ساختار نظام :
    طیف دیگری از مخالفان ساختار دوپاره نظام سیاسی را عامل اصلی ناکارآمدی نظام می دانند و رفع آن را وظیفه مقدم قرار می دهند. آنها می گویند بدون مدیریت یک پارچه و پیشبرد سیاست واحد در مسایل داخلی و خارجی، منجمله در قبال  تحریم ها، ناممکن است.

در طول 4 دهه اخیر، بسته به شرایط عینی و واکنش نیروهای سیاسی در قبال آن، یکی از این سه رویکرد دو دیگر را تحت الشعاع قرار داده، سمت رویدادهای کشور را تعیین کرده اند.

در وضعیت تازه که تمام مسئولیت اداره کشور بر عهده «نهاد رهبری» قرار گرفته و اصلاح طلبی دیگر پایگاه موثری در حکومت ندارد. در چنین وضعیتی سیاست راهبردی تعامل در حکومت موضوعیت خود را از دست داده و جای خود را به گفتگوی انتقادی داده و موضع گیری های اخیر آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خوئینی ها و دیگران در همین رابطه است. هدف از نقد رفتار حکومت درشرایط تازه، طرد و انزوای دستگاه رهبری نیست. هدف این نقد ترویج سیاست ها و مواضعی است که شرایط، امکانات و آرایش نیروها در کشور و در عرصه بین المللی را برای الغای تحریم ها مساعد می سازند.

● «تغییر در حکومت» و نقش محوری مبارزه علیه تحریم ها

در شرایط فشار حداکثری جهت اصلی هر خط مشی و سیاست اصلاح طلبانه باید به راه های الغاء تحریم ها معطوف گردد. در شرایط تازه هر نوع مبارزه برای توسعه سیاسی، برای بسط عدالت اجتماعی، یا افزایش کارآمدی حکومت باید بر محور مبارزه برای برداشتن تحریم ها سازمان یابد.

-- اگر در دوران 29 تا 32 ملی شدن صنعت نفت مهم ترین چالش پیش روی کشور بود که سایر مطالبات تحت الشعاع بود؛

-- اگر در سال های آخر حکومت شاه، مبارزه علیه دیکتاتوری فردی شاه، برای نیروهای سیاسی کشور نقش محوری داشت؛

-- اگر دفع تجاوز صدام و استقرار صلح میان دو کشور مساله مرکزی کشور بود و روابط نیروهای سیاسی کشور را شکل می داد،

در وضعیت جاری کشور مبارزه علیه تحریم های امریکا علیه ایران، مبارزه برای راه یابی ایران به بازارهای جهان، دیگر خواست ها و مطالبات اقشار اجتماعی را تحت الشعاع قرار داده است. در شرایط کنونی مبارزه علیه تحریم ها محور همسویی و همبستگی گسترده ترین طیف نیروهای سیاسی کشور است.

در حال حاضر بحران بیکاری و تورم مهم ترین مشکل کشور، و تحریم ها مهم ترین عامل تشدید کننده آن است.  تلاش ها برای بسط دموکراسی، مهار فساد و ناکارآمدی، و نیز مبارزه برای گسترش عدالت اجتماعی، وقتی موثرند که حول محور مبارزه علیه تحریم ها پیگیری شوند.

● «تغییرِ حکومت» و نقش محوری مبارزه برای تشدید تحریم ها

در دوران اوباما ارتباط میان «تحریم» و «تغییر رژیم» بسیار گُنگ، و ارتباط میان تحریم و برنامه هسته ای بسیار صریح بود. برجام بزرگترین بُرد اصلاح طلبان شد و لغو آن توسط ترامپ بزرگترین بُرد برای براندازان. لغو برجام راه گشود که طیف گسترده ای از نیروهای برانداز حول مبارزه برای بسط و تشدید تحریم ها، متحد شوند. سیاست دولت فعلی ایالات متحده در جهت «فشار حداکثری» و «گسترش و تشدید تحریم ها» مبارزه برای تغییر رژیم  را بر محور مبارزه برای گسترش و تشدید تحریم ها متحد کرده و سازمان داده است.

حامیان خاندان رجوی و پهلوی و نیروهای حواشی ایشان، از جمله مدیریت «شورای مدیریت گذار» بر این تحلیل اند که تحریم ها مهم ترین اهرم اعمال فشار بر این حکومت و سوق آن به سمت فروپاشی است. آنها مهم ترین «وظیفه ملی و مردمی» را مبارزه برای «گذار» از جمهوری اسلامی و تغییر رژیم تعریف می کنند. آنها تلاش می کنند تحریم ها، به تمام عرصه های اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک، فرهنگی، ورزشی، هنری، مسافرتی و غیره، گسترش یابد. مبارزه برای گسترش تحریم ها محور تشکل نیروهای آنهاست. برخی از این فعالیت ها چنین اند:

➔  مخالفت و مقابله با هر نوع گشایش دیپلماتیک میان ایران و امریکا. لابی برای پیش آوردن وضعیتی که گفتگوی دو کشور ناممکن شود. مثل ترور سردار سلیمانی.

➔  تمرکز حمله روی هر نوع اصلاح طلبی، تلاش برای بی اعتبار کردن چهره های حامی «تغییر در حکومت».

➔  تلاش برای برکشیدن هر مبارزه حقوقی، مطالباتی، اعتراضی و موضعی به حرکتی در جهت براندازی

 

 مبحث دوم: سیر تحول اوضاع در امریکا

● 
اینها ماندگار نیستند

دولت آقای ترامپ بیش از همه نماینده پوپولیسم ناسیونالیستی، نماینده بخش میرا و گذشته نگر سرمایه داری است. پوپولیسم ناسیونالیستی، با گرایش راست افراطی، موجی ارتجاعی برای بازگرداندن جهان سرمایه داری به میانه قرن بیستم است. این ها علیه دنیای به هم پیوسته تر، علیه بسط بیشتر دانش بشری،  علیه جهانی پاکیزه تر، علیه سیر انسان به سوی برابری و همبستگی بیشتر، برخاسته اند. تحقیر زنان، رنگین پوستان، خارجی ها، مهاجران، مسلمانان، و دیگر گروه های فرودست خصلت نمای هویت آنهاست[3].

از آنجا که جهان دائما بازتر و در عین حال هم تنیده تر می شود،

از آنجا که علیرغم همه موانع، جهان به وضوح در سمت تبعیض زدایی تحول می یابد،

از انجا که تغییر تناسب قدرت میان بخش های میرنده و پوینده در اقتصاد بی بازگشت است،

این ها نیرویی بی آینده اند و قطعا ساقط خواهند شد. تنها پرسش زمان سقوط است.

● آیا برداشتن تحریم ها ممکن است؟

پرسش مرکزی ایرانیان این است که، در صورت اجرای 12 درخواست اقای پمپئو، آیا تحریم ها همه لغو و همکاری های متقابلا سودمند میان ایران و امریکا گسترش خواهد یافت؟ پاسخ به این سوال مطلقا منفی است. آقای پمپئو و هیچ یک از سیاستمداران حامی دولت فعلی هرگز نگفته اند که در صورت اجرای 12 بند تحریم ها لغو خواهد شد. در واقع حرف آقای پمپئو برای تهران این است که «شما این 12 بند را اجرا کنید، ما هم تحریم ها را تشدید خواهیم کرد».

رفع تحریم ها و دسترسی ایران به بازارهای جهانی قبل از همه مستلزم تغییر دیدگاه های حاکم بر سیاست فعلی دولت امریکا است.

این تغییر روز سه شنبه آینده اتفاق خواهد افتاد، اگر آقای بایدن رئیس جمهور شود. اما اگر چنین نشود، برای بازگشایی روابط با تهران، باید آقای پمپئو کنار گذاشته شود و در مواضع آقای ترامپ چرخش رخ دهد. اگر هیچ یک از این دو تغییر رخ ندهد، با تغییر یک جانبه رفتار ایران، تحریم ها برچیده نخواهند شد.

اما چنانچه به هر طریق دیدگاه ها در کاخ سفید تغییر کند، باز هم راست افراطی، و لابی قدرتمند ضدایرانی در کریدورهای قدرت در واشنگتن، چنان فرادست خواهد بود که گشایش رابطه میان ایران و امریکا، در همدستی با راست افراطی در تهران، با چالش های مکرر و بغرنجی های سنگین مواجه بماند.

بهترین وضعیت برای ما این است که در انتخابات روز سه شنبه سوم نوامبر، در کاخ سفید، مجلس نمایندگان و مجلس سنا دموکرات ها حاکم شوند. اما حتی در این صورت هم راست افراطی در افراطی همچنان از قدرت بازدارندگی و کارشکنی فوق العاده ای برخوردار خواهد ماند.

● برجام و بقیه جهان

در میان 193 کشور عضو سازمان ملل اسرائیل تنها کشوری است که از بدو امر فعالانه علیه برجام تلاش کرد. حتی موضع رسمی عربستان سعودی در دوره اوباما علیه برجام نبود. عربستان با آمدن ترامپ خواهان خروج امریکا از برجام شد. رد تحقیرآمیز قطعنامه پیشنهادی اخیر امریکا در شورای امنیت یک نمونه است. جهان به خروج ترامپ از برجام معترض است.

هیچ یک از احزاب 16 گانه اسرائیل، که در پارلمان این کشور کرسی دارند، با تحریم های امریکا علیه ایران موافق اند و آن را به زیان کشور خود نمی دانند.

همه همسایگان ایران از تحریم های امریکا علیه ایران زیان می بینند. بازارهای عراق، سوریه، لبنان، یمن، افغاستان، کشورهای آسیای میانه و قفقاز همه با لغو تحریم ها رونق می گیرند. بخصوص بازارهای ترکیه از تقویت قدرت اقتصادی ایران بیشترین بهره را می برد. این گشایش حتی موقعیت اقتصادی امارات را نیز تقویت می کند.[4]

دولت های جهان، دریافته اند که هرگاه دولت ایالات متحده امریکا صادقانه دست همکاری اقتصادی بسوی کشور ما دراز کند، به دلیل تحولاتی که طی 4 دهه اخیر در جامعه ما رخ داده، این امکان به وضوح تقویت شده است که ایران، همکاری اقتصادی متقابلا سودمند، در مسیر دسترسی سرمایه ایرانی و نیروی کار ایرانی به بازارهای عمده جهان و منطقه را، از ظرفیت سازی های نظامی و شبه نظامی در خاک خود و پیرامون آن، گزینه بهتری بیابد؛ زیرا که یک انگیزه مهم این ظرفیت سازی ها تلاش برای شکستن خطوط محاصره بوده است. 

مبحث سوم: سیر تحول اوضاع در ایران

● طبقه حاکمه جدید

بین تحریم های امریکا و رویکرد ضد امریکایی انقلاب ایران رابطه ای تنگاتنگ است. انقلاب آن گروه های اجتماعی که از مواهب رابطه با امریکا و غرب به طور کلی بهره می بردند را کاملا از قدرت سیاسی راند و طی یکی دو دهه بخش عمده ای از قدرت اقتصادی آنان را سلب کرد.

انقلاب قدرت سیاسی را به لایه های نسبتا محروم تر جامعه منتقل کرد. ولی آنها طی 4 دهه با تکیه بر رانت سیاسی ،خود را به طبقه حاکمه برکشیدند. اکثریت بزرگ کلان سرمایه داران و کار به دستان فعلی ایران از خانواده هایی می آیند که تا انقلاب از طبقات پائینی[5] جامعه بوده اند.  ثروت ثروتمندترین سرمایه داران ایران درهمین دوران جمهوری اسلامی انباشت شده است.

این نوکسیگان امروز به حدی از انباشت دست یافته اند که دسترسی به بازارهای جهانی برای تنفس آن حیاتی است.  این درست است که بیم از رابطه ایران و امریکا هنوز بر جسم و جان جمهوری اسلامی ایران مستولی است . اما این بیم، پا به پای کلان شدن سرمایه، تحلیل رفته و ولع دسترسی به بازارهای غرب و امریکا، رویای دو تابعیتی شدن، جای آن را گرفته است. طبقه حاکمه جدید ایران اکنون نیروی محرکه اصلی در تلاش برای عادی سازی رابطه ایران با اقتصادهای عمده دنیاست.

حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از سوی طبقه حاکمه به وضوح تحت فشار است که در این گشایش تاخیر نشود. آقای خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بارها خود نشان داده است که هرگاه از ایالات متحده امریکا، حتی در دوره زمامداری آقای ترامپ، به میز مذاکرات برجام بازگردد، جمهوری اسلامی ایران نیز به همان رفتاری بازمی گردد که در دوره مذاکرات برجام داشت. هرگاه از سوی ایالات متحده پیشنهاد «لغو تحریم ها» در ازای «تغییر رفتار»، به معنای همکاری منطقه ای، روی میز برجام گذاشته شود، این تصور کاملا پوچ است که حاکمیت جمهوری اسلامی به خاطر مقاصد ایدئولوژیک «نه» خواهد گفت و یا دلواپسان ایران موفق خواهند شد ولع طبقه حاکمه و حمایت فعال توده مردم از لغو تحریم ها را مهار کنند. 

● وزنِ انگیزه های ایدئولوژیک

بسیاری تحلیل گران هنوز بر این باورند که در این نظام ایدئولوژی مقدم منافع اقتصادی است. آنها می گویند ولع این حکومت برای صدور انقلاب شیعی به منطقه علت اصلی پایان ناپذیری ستیز میان ایران و امریکاست. این تحلیل تا زمانی معتبر بود که استحاله طبقاتی در کالبد جمهوری اسلامی رخ نداده بود. امروز هیچ حزب و جماعتی به اندازه کلان سرمایه داران نوکیسه در ایران صاحب نفوذ نیستند. شک نیست که هویت شیعی هم چنان یک رکن مهم هویت ایرانی است و حکومت نیز همچنان تا هرجا که میسر باشد می کوشد بر وزن و اهمیت آن بیافزاید. اما این تصور که با نفوذترین گروه ها در کریدورهای قدرت همانا لابی کنندگان برای بسط شیعه گری منطقه ای هستند تصور اشتباهی است. بانفوذترین لابی گران محافل اقتصادی فربهی هستند که تحریم ها راه نفس آنان را بند آورده است.

این حرف که در هیات حاکمه جمهوری اسلامی ولع ایدئولوژیک بر ولع اقتصادی غلبه دارد، به حرفی مضحک تبدیل شده است. این حرف با سیاست تعدیل اقتصادی در دولت رفسنجانی تشییع جنازه شد. با این همه این حرف توسط براندازان تکرار می شود. زیرا فروش براندازی به صاحبان قدرت در امریکا را تسهیل می کند و بر حسرت عمیق سرنگون شدگان در انقلاب 57 مرهم می گذارد.  

تردید ندارم که هرگاه دولت آتی ایالات متحده، مثل دوران اوباما، پیشنهاد مذاکره برای پشت سر گذاشتن گذشته ها را، برای بسط همکاری های اقتصادی متقابلا سودمند، روی میز بگذارد، مقاومت در واشنگتن برای پس زدن آن به مراتب از تهران سنگین تر خواهد بود.

● انتخابات 1400 

انتخابات مجلس یازدهم دو ویژگی عمده داشت: افت شدید سطح مشارکت و اشغال کرسی های مجلس توسط عناصر تندرو. گرچه کاملا محتمل است که انتخابات بهار آتی هم مثل انتخابات مجلس باشد، اما هنوز نمی توان گفت که این تصمیم قطعی حکومتگران است.

 در انتخابات 76 و 88، وقتی در غرب تمایل به گشایش با ایران بروز یافت، در راس نظام نیز تمایل به گشایش فضای سیاسی و جدی کردن انتخابات بالا گرفت. محاسبه این بود که شمار آراء رئیس جمهور منتخب با قدرت چانه زنی با غرب ارتباط مستقیم دارد.

امروز نیز این که مردم پای صندوق ها بیایند یا نیایند، این که دامنه شکاف حکومت و مردم رو به کاهش برود یا افزایش، این که لابی گری اپوزیسیون برانداز در واشنگتن خریدار دارد یا ندارد، این که شعله اعتراضات نوع 96 و 98 سرکش شود یا فروکش کند، تا حد معین با تصمیم حکومت در انتخابات 1400 گره خورده است.

در میان طیف گسترده فعالان اصلاح طلب یک بحث این است که در انتخابات باید نامزد داد یا نداد؟ بحث دیگر این است که اگر نامزد ما رد شد به انتخاب بد و بدتر باید تن داد یا تن نداد؟ بحث دیگر این است که در جریان انتخابات باید بیشتر بر توسعه سیاسی تاکید کرد یا بر عدالت اجتماعی؟
- عزیزانی که این روزها می کوشند اصلاح طلبی را عدالت خواه تر کنند،
- عزیزانی که ضعف را در خود اصلاح طلبی می جویند، از آن فاصله می گیرند، و می کوشند تحول طلبی را جای اصلاح طلبی ترویج کنند،
- عزیزانی که استبداد سیاسی و ولایت فقیه را مانع عمده می شناسند،
- عزیزانی که در سودای توانمند سازی اقتصاد کشور و اقتدار آن شعار جهش تولید را آویزه گوش دارند،
همه باید، برای تحقق آرزوهایی که در سر دارند، کمک کنند تا کشور ما به مسیری هدایت شود که فرمان اجرایی رئیس جمهور فعلی امریکا علیه کشور ما هرچه زودتر کنار زده شود.
- امروز هیچ تلاشی در ایران مقدم بر برچیدن تحریم ها نیست.
- امروز هیچ جبهه ای از جبهه مردمی برای لغو تحریم های ظالمانه، گسترده تر نیست.
- امروز این تعیین کننده نیست که شما اصلاح طلب هستید یا اصول گرا،
- امروز مهم نیست که شما موافق حکومت اسلامی هستید یا مخالف آن، سکولار هستید یا اسلام گرا،
- امروز این تعیین کننده نیست که شما چپ هستید، لیبرال هستید یا نئو لیبرال،
- امروز این تعیین کننده نیست که شما رژیم سابق را بر رژیم فعلی ترجیح می دهید، برعکس فکر می کنید، و یا با هردو مخالفید،

آنچه امروز تعیین کننده است این است که شما مخالف تحریم ها هستید یا مدافع آن؟ تا وقتی فشار تحریم ها بر گرده ملت ماست، شایسته است همه گروه های میهن دوست، اعم از تندروهای ولایتمدار، تا اصلاح طلبان و اصول گرایان، تا جمهوری خواهان و مشروطه طلبان، تا گروه های ملی مذهبی و ملی و قومی و دیگران، برای لغو تحریم ها دست یک دیگر را بگیرند و آن را به موضوع مرکزی انتخابات 1400 تبدیل کنند.

● برنامه برای اقدام مشترک

قطع نظر از تصمیم حکومت برای انتخابات 1400، از همین امروز نیروهای سیاسی میهن دوست و واقع بین باید برای برداشتن تحریم ها یک «برنامه برای اقدام مشترک» عرضه کنند و حول همان برنامه متحد شوند. من جوهر هر برنامه برای اقدام مشترک را چنین تصور می کنم: 

هرگاه رئیس جمهور منتخب ایالات متحده امریکا از ایران دعوت کند، برای تحقق شرایط پایان دادن به تحریم ها، وارد مذاکره شود، آنگاه شایسته است حاکمیت جمهوری اسلامی ایران متقابلا تصریح کند: 

  1. جمهوری اسلامی ایران نیز متقابلا استقبال و تلاش خواهد کرد که در نتیجه مذاکرات همکاری های متقابلا سودمند اقتصادی جایگزینِ حضور نظامی، و مقابله جویی های امنیتی، در کشورهای منطقه گردد.
  2.  جمهوری اسلامی ایران در موافقتنامه ای از نوع برجام تضمین خواهد کرد که برنامه دفاعی کشور به گونه ای پی گرفته خواهد شد که تمام نگرانی های بین المللی برای گسترش سلاح های استراتژیک و هسته ای را منتفی کند.
     
  3. جمهوری اسلامی ایران هیچ برنامه ای برای نابودی یا تعرض به هیچ از کشورهای منطقه نداشته و نخواهد داشت و از کوشش های بین المللی برای حل صلح آمیز مساله فلسطین، بحران در یمن و جنگ داخلی در افغانستان فعالانه حمایت خواهد کرد[6]

کاملا قابل تصور است که این «برنامه اقدام مشترک» با حمایت آقای پمپئو و همفکران ایشان مواجه نخواهد شد. مسلم است که این برنامه با مخالفت حاد آقای نتان یاهو و همفکران در اسرائیل مواجه خواهد شد. اما این برنامه منطقا نمی تواند مورد حمایت فعال نیروهایی که منافع واقعی ایالات متحده امریکا را مقدم می شمارند، قرار نگیرد. با مروری بر آنچه سیاستمداران امریکایی تا کنون نشان داده اند می توان فهمید که جناح های حزب دموکرات، حتی بخشی از جمهوری خواهان، چارچوب برنامه فوق را، مثل برجام، مغایر با منافع ملی ایالات متحده ارزیابی نمی کنند. این برنامه مثل برجام مورد حمایت اکثریت بزرگ مردم امریکا مواجه خواهد شد.
این برنامه منافع اقتصادی و نگرانی های امنیتی کشورهای اروپایی، به شمول بریتانیا را رفع می کند. این برنامه راه را برای شرکت های ایرانی در کشورهای همسایه و دورتر خواهد گشود و تجارت منطقه ای را به سرعت گسترش می دهد. اجرای این برنامه دسترسی چین و روسیه به بازارهای ایران را تسهیل وحجم تجارت دوجانبه را افزایش می دهد.

از میهن دوستانی که زیر نام اصلاح طلبی، در رویدادهای سه دهه اخیر کشور سهم مهم بر عهده داشته اند، بیش از دیگران انتظار است که بانی و طراح و پیش برنده برنامه فوق در انتخابات 1400 باشند. اما به هر دلیل چنانچه اصلاح طلبان ترجیح دهند، یا نتوانند که با این برنامه آغازگر و سمت دهنده انتخابات آینده باشند، هر نیروی دیگری با هر پیشینه ای که طرح و برنامه فوق برای برداشتن تحریم ها را روی پیشخوان انتخابات پیش رو قرار دهد، باید از سوی همه نیروهای میهن دوست و مردم گرای کشور مورد حمایت فعال قرار گیرد.

● چشم انداز

  1. هرگاه بایدن برنده انتخابات امریکا باشد و بعد از انتخابات 1400 در ایران دولتی با «برنامه برای اقدام مشترک» سر کار بیاید، امکان شکل گیری شرایط برد-برد فراهم خواهد شد. با این همه یک لابی نیرومند و پرنفوذ در جوار کاخ سفید و کنگره تمام تلاش خود را خواهد کرد که نگذارد تحریم ها شکسته شود. حامیان رجوی، پهلوی و حواشی همچنان در مرکز مبارزه برای تشدید تحریم ها باقی خواهند ماند.
  2. هرگاه در کاخ سفید سیاست فشار حداکثری و تشدید تحریم ها سیاست مسلط باقی بماند همگرایی نیروهای برانداز حول همین سیاست، و احتمالا حول محور سلطنت، ادامه خواهد یافت. بسیار بعید است که پیشنهادهای تازه از سوی ایران، رفتار امریکا در ایران را تغییر دهد.
  3. چه بایدن ببرد، چه ترامپ بماند، طی 4 سال آتی «تشدید تحریم ها» یا بازگشت به «برنامه برای اقدام مشترک» چالش اصلی دو حزب اصلی امریکا در سیاست گذاری نسبت به ایران باقی خواهد ماند.
    و در ایران نیز، در هر دو حالت، صف بندی نیروهای سیاسی کشور از یک سو بر محور تلاش برای تشدید تحریم ها، و از سوی دیگر بر محور تلاش برای برداشتن تحرم ها سازمان و ادامه خواهد یافت. 

  فرخ نگهدار

لندن – 8 آبان 1399




[1] اجرای توافق جامع با چین با وجود فرمان اجرایی ترامپ فعلا ناممکن است. اما چین، بعد از کرونا، با سرعتی بیش از گذشته در حال پیشی گرفتن از امریکاست و زودتر از یک دهه در موقعیتی قرار خواهد گرفت که تحریم های ثانویه امریکا کارآمدی فعلی خود را از دست بدهند.

[2] تلاش های متعددی در این زمینه از سوی برخی اصلاح طلبان در جریان است. از آن جمله بحث پایه ای محمد رضا جلایی پور، با الهام از جان راولز و نظریه او به نام «عدالت به مثابه انصاف» است که اخیرا در جزوه ای با عنوان «چرا و چگونه اصلاحطلبان عدالتخواهتر شوند» عرضه شده. بازنگری های سعید حجاریان، علیرضا علوی تبار، حمید رضا جلایی پور و دیگران در خط مشی اصلاح طلبانه نیز کوشش های دیگری در همین راستاست.

[3]  نسخه مبسوط این تحلیل، جداگانه در وب سایت شخصی نگارنده انتشار خواهد یافت.

[4] بنا به کتاب CIA در سال 2017 از کل مبادلات خارجی ما حدود 178 میلیارد دلار بوده که از آن چین با 28، کره جنوبی با 11.5 و ترکیه با 11 درصد مهم ترین شرکای تجاری ایران بودند. در آن سال حدود 30 درصد واردات ایران از امارات بود. سیا بعد از رجعت تحریم ها در ماه مه 2018 دیگر این آمارهای خود را به روز نکرده است.
صادرات ایران به عراق در سال 2019 حدود 11 میلیارد دلار بوده و برای سال 99 حدود 14 میلیارد پیش بینی می شود.

[5] - رجوع کنید به اثر پژوهشی ارزشمند دکتر مهرزاد بروجردی و کورش رحیم خانی تحت عنوان Postrevolutionary Iran از انتشارات دانشگاه سیراکوز 2018.

[6] محتوای این برنامه در واقع با تقاضاهای 12 گانه پمپئو همراستاست. غیرقابل مذاکره بودن این «پیشنهاد» به محتوای این 12 بند البته ربط داشت. اما مشکل اصلی این بود که آقای پمپئو می گفت: اگر شما این 12 را اجرا کنید ما باز هم تحریم ها را تشدید خواهیم کرد.

افزودن نظر جدید