انتخابات 1400 ایران و سناریوهای پیش رو

یکم- بحث را از اینجا آغاز می کنیم که چرا این انتخابات  و شرایطی که ما ایرانیان در آن قرار گرفته ایم نسبت به گذشته بسیار متفا وت است. به نظرم ایران ما پس از فراز و نشیبی 43 ساله در روند سیاسی واجتماعی و اقتصادی خویش اکنون در یک پیچ تند تاریخی قرار گرفته است که به روال سابق نمی تواند طی طریق کند. هرچند که بعضی از تحلیلگران با ارجاع به جورجو آگامبن می گویند ایران کشور استثناهاست و ما همواره در شرایط استثنایی از تمکین به تحولات محتوم تاریخی تن زده ایم و از آن اجتناب کرده ایم. باید بگویم که این شرایط در میان تمام استثناها خود هم یک استثنا است. چرا که بعد از جنبش و شورش آبان 98 فصل" بهار های گریز پای انتخابات" در جمهوری اسلامی سپری شده است و مناسبات دولت -ملت و شکاف بین این دو دچار تغییر بنیادین شده و التیام این زخم و ترمیم شکاف دولت- ملت جز با عقب نشینی حکومت و باز تقسیم ثروت و قدرت و اصلاح ساختارهای اقتصادی و سیاسی اتفاق نخواهد افتاد. لذا این پیش شرط را باید کنار گذاشت که تحت هر شرایطی باید در این انتخابات شرکت کرد. شورش گسترده ی مردم در آبان 98 و کشتار وحشیانه آنان توسط حکومت و مشارکت 20 درصدی مردم در کلان شهرها در انتخابات مجلس در اسفند  98 و دهن کجی بیشتر مردم به این انتخابات فرمایشی باید هشداری میشد برای راس هرم قدرت که  متاسفانه نشد.                                                                             

دوم - تا اینجای کار و تا امروز که بیش از پنج ماه به انتخابات 1400 نمانده است. تمام اصول گرایان ساز مخالفت با احیای برجام را کوک کرده اند تا نکند فرصت 5 ماهه همزمانی دولت بایدن و روحانی منجر به لغو تحریم ها و برقراری برجام شود. از صف طویل سرداران مدعی ریاست جمهوری چون قالیباف و رضایی و دیگران گرفته تا جبهه پایداری که در غیبت مصباح پشت پدر خوانده پولدار خویش(صادق محصولی) به صف شده اند، همگی در ناسزاگویی به ظریف و برجام مسابقه گذاشته اند. تا از نمد برجام کلاهی برای فردای انتخابات خویش بدوزند. داشتم فکر می کردم اگر حسن روحانی با بلیط برجام  و لغو تحریم ها توانست با پنج میلیون رای بیشتر 4 ساله دوم ریاست جمهوری را در سال 96 از آن خود کند. بیشتر آقایان اصول گرا اکنون برعکس روحانی رقص و نمایش انتخاباتی خود را بر فسخ برجام گره زده اند! ترامپ هم با خروج از برجام در اردیبهشت 97 خوراک تبلیغاتی بی نظیری برای نابرجامیان داخلی و کاسبان تحریم تدارک دید تا صف طولانی اصولگرایان مدعی ریاست جمهوری 1400 برای وصول به پاستور مناسک سنگ پرانی به شیطانی همچون برجام را پل پیروزی خود بدانند. گویی در ضیافتی که آقای خامنه ای برای بیرون آوردن رئیس جمهوری بعدی از جعبه جادویش تدارک دیده است  قرار نیست کس دیگری جز آقایان حضور داشته باشد.

سوم- علی لاریجانی البته زبان در کام کشیده و کنجی خلوت خزیده و در وزارت امور خارجه و به کمک ظریف گویا در تدارک ریاست جمهوری خویش است و قرار است ظریف در کابینه وی وزیر خارجه بعدی باشد.این که شاهین  ریاست جمهوری به علی لاریجانی اقبال کند و بر شانه ی این "راست کیش کمی به چپ پیچیده " بنشیند به چند عامل نیاز دارد: اول این که ظریف بتواند بر وسوسه کاندید شدن خویش غلبه کند و به ردای وزارت خارجه بسنده. دوم این که علی لاریجانی که سقف آرای وی در انتخابات 1384 بیش از یک ونیم میلیون رای نبوده است و اکنون سایه ی دافعه ی دو برادر دیگرش بر سرش سنگینی می کند و وی را  در افکار عمومی از چشم مردم  انداخته است بتواند نزد افکار عمومی تا حدودی از سایه دو برادر دیگر به در آید سوم این که اصلاح طلبان مستاصل دوباره بخواهند با تمسک به  سید محمد خاتمی پر قبای اعتدالیون را بچسبند و از این طریق باز ته مانده آبروی خویش را خرج کنند و برای حمایت از لاریجانی بیانیه دهند و چهارم و مهم تر از همه این ها این  که یک بار دیگر اقشار وسیعی از مردم شنوای چنین نصیحتی شوند که بسیار بعید میدانم.

چهارم- اصلاح طلبان فعلا هیچ مهره ی جذابی که بتواند از سوراخ تنگ نظارت استصوابی رد شود ندارند. بخش تحول خواه این جریان خواهان بازگشت به جامعه بوده و طرفدار فرو گذاری ایده معطوف به قدرت در چنین شرایطی است. فعلا زمزمه هایی برای اجماع روی اسحاق جهانگیری به گوش می رسد که به نظرم  قمار بزرگی برای آنهاست و به نوعی شرط بندی روی اسب بازنده است که اگر این اتفاق رخ دهد جهانگیری همان دکتر معین سال 84 خواهد بود تکرار یک تراژدی در قالبی کمیک در سال 1400 به نظر می رسد اگر اجماعی بین این 30 شبه حزب اصلاح طلب بر سر معرفی یک کاندید صورت نگیرد ممکن است باز این جریان ناهمگن چند شقه شود بخشی به تحریم و عدم شرکت روی خواهند آورد  و بخشی دیگر هم به نامزدی از جریان اعتدال چون علی لاریجانی و یا دیگری رای بدهند.

پنجم- احمدی نژادی ها که به شکل خزنده بخشی از مجلس را گرفته اند و تلاش وافری می کنند تا دوباره به بیت رهبری نزدیک شوند شاید این بار بتوانند تاییدیه معجزه ی هزاره را از شورای نگهبان بگیرند. تعریف و تمجید های عبدالرضا داوری از رهبری و شخص خامنه ای در بی بی سی فارسی و خاموش شدن توپخانه بقایی و احمدی نژاد علیه بیت رهبری نشان دهنده طرح آشتی ایشان با بیت خامنه ای است. این گروه گوشه چشمی هم به پایداری چی ها و صادق محصولی دارند.شاید بتوانند نامزدی مشترک ارائه دهند وطرح خزنده ای شبیه تسخیر مجلس را به پیش ببرند.

ششم- آیت اله جوان آقای رئیسی است. کسی که رئیس قوه قضاییه است و حدود 15 میلیون رای سال 96 را به یمن حمایت همه مردهای خامنه ای از او در کیسه دارد. او همان مرد مردد عرصه انتخابات است. در تردید است: که آیا باید اسب انتخابات  ریاست جمهوری را زین کند یا همچنان بر اقوال اطرافیان و صاحب نظران درنگ کند که وی را کاندیدای جدی برای رهبری بعدی جمهوری اسلامی می دانند. در تردید است که آیا سیلی نقد ریاست جمهوری را بچسبد و یا به حلوای نسیه رهبری بعدی بسنده کند که البته در این میان  رئیسی بدون اذن رئیس خویش آب نمی خورد. وی سعی نموده در اذهان عمومی از خویش مبارزی خستگی ناپذیر علیه فساد ساختاری و فراگیر در جمهوری اسلای بسازد. به نظر میرسد در اذهان لایه های مختلف هوادار حکومت تا حدی برای خویش آشیانه ای ساخته است که ممکن است بیشتر به کار گذار از دالان تنگ انتخاب وی به عنوان رهبری بعدی بیاید تا رئیس جمهور شدن. شواهد و قرائن حاکی از آن است که نظر رهبری بازیگری رئیسی در صحنه انتخابات 1400 نیست.

هفتم- نظامیان- بحث دراز دامن حضور یا عدم حضور نظامیان  بعنوان کاندید ریاست جمهوری اذهان بسیاری را به خود مشغول کرده است: دو گروه موافق و مشوق حضور نظامیان در بالاترین مناصب اجرایی و از جمله ریاست جمهوری هستند. گروه اول پز اپوزیسیونی دارند و از خارج در شیپور حضور نظامیان در قدرت می دمند مانند هوشنگ امیر احمدی که در دوره 8 ساله دولت احمدی نژاد مدافع سرسخت آنان بود و امید داشت امر سکولاریزاسیون و بیرون کردن روحانیون از قدرت را توسط این عوامفریبان به پیش ببرد. این که آبشخور تفکر این دلال مقیم آمریکا از کجاست و از چه کسانی خط می گیرد جای سوال دارد. ولی آنچه او می گوید هم آرزوی محافلی در آمریکا و اسرائیل است که دنبال ژنرال سیسی ایران می گردند و هم قند را در دل سرداران سپاه آب می کند تا آنان پی به گوهر وجودی خویش ببرند و بدانند هیچ از ژنرال های پاکستانی و مصری کم ندارند و می توانند در وقت مناسب از لاک حمایت از ولایت به در آیند و خود دولت خویش را تشکیل دهند. گروه دوم دلواپسان و ترامپیست های وطنی هستند که عصاره فضایل این طیف در مجلس جا خوش کرده اند و با تغییر قانون انتخابات ریاست جمهوری خوش خوشان به استقبال یک رئیس جمهور نظامی می روند. این جماعت سیاستمداران اصلاح طلب و میانه را نوکر غرب و بیگانه  ودر عین حال بی عرضه می دانند و دنبال بناپارت و یا رضا شاهی دیگر با ریش و تسبیح اسلامی اند. سوال این است که معضلات اساسی جامعه ما از جمله اختلاف فاحش طبقاتی و فقر و بیکاری و بی منزلتی و فساد ساختاری و فراگیر و فقدان عدالت و آزادی را آقایان سردار سپاه که خود آغاز گر و پدید آورنده وضع موجودند می خواهند حل کنند؟!! یک سردار سپاه غیر از تجارب نظامی و جنگی و... که دارد بیشتر از یک تکنوکرات چه اختیار دارد که بخواهد تغییر اساسی در ساختار بدهد. ساختاری که چهل سال است آقایان از مواهبش می برند و می خورند. اتفاقا حضور نظامیان در ساختار نه معطوف به تغییر در جهت مثبت بلکه حفظ ساختار و تعطیلی تدریجی باقیمانده جمهوریت نظام با اذن رهبری است. یعنی شبیه همان کاری که خان پهلوی از 1312 به بعد در ایران کرد و با تعطیلی مشروطه تمام  روزنه های سیاست ورزی و دموکراسی را با سرکوب و بگیر و ببند بست و تمام نوادر و نوابغ تحصیل کرده غرب را که بانی اصلی دولت مدرن در ایران شده بودند نابود کرد. و یا همان کاری که محمد رضا شاه با سیستم تک حزبی رستاخیزیش در ابتدای دهه 50 در ایران کرد و فرجام آن جز انقلاب نبود. البته خواب گروه اول یعنی هوشنگ امیر احمدی و شرکایش مبنی بر مسیر سکولاریزاسیون در ایران از طریق کودتای خزنده نظامی و بر آمدن ژنرال سیسی ایرانی تعبیر نخواهد شد. در ایران چه زمان پهلوی ها و چه در دوران ولایت مطلقه فقیه همه امرای ارتش مطیع و منقاد یک نفر بوده و هستند و آن یک نفر یا شاه است و یا رهبر معظم. برای همین است که با عزل رضا شاه ارتش که متکی به وی بوده بدون شلیک گلوله ای فرو می پاشد و در زمان انقلاب بهمن هم  با فرار شاه ارتش بی طرف شده و در غیاب شاه در مقابل انقلاب تسلیم می شود. فرماندهان فعلی ارتش و سپاه ذوب در ولایتند و نفوذ و شخصیتی مستقل از فرمانده کل قوا یعنی رهبر معظم ندارند. قیاس ایران با ترکیه و یا پاکستان کودتاخیز قیاس مع الفارق است. مسیر سکولاریزاسیون ایران از مسیر سپاه پاسدارانی که خون اقتدارگرایی انقلابی شیعی در ارگان فرماندهانش جاری است و بند نافش وصل به بیت رهبری است و بی اذن رهبرش آب نمی خورد تنها می تواند از ذهن نابغه ای چون هوشنگ امیر احمدی تراوش کند نه کس دیگر.

هشتم - اما کارگردان و صحنه آرای نهایی نمایش انتخابات شخص آقای خامنه ای است البته این کارگردان نمایش خود را در خلاء اجرا نمی کند و مجبور است گاه گاهی دکوراسیون و صحنه و نیز بازیگرانش را بسته به "شرایط روز " و تماشاچیان باز آرایی کند. مشکل همین است که در باز آرایی صحنه توسط آقای خامنه ای هیچ تغییر اساسی اتفاق نمی افتد و خنده آور این که اصول گرایان همین نمایش حداقلی را هم تاب نمی آورند و در پی تعطیلی ریاست جمهوری و احیای شبه دموکراسی پارلمانی اند! رهبر با چنین نمایش تکراری مانوس شده است. اما صبر جامعه و افکار مترقی جهان از این نمایش تکراری سر رفته است. سوال کلیدی در کارگردانی صحنه انتخابات پیش رو ترکیب بازیگران و وسعت میدان بازی است.اصلاح طلبان در کجای این میدان بازی قرار می گیرند. به نظر می رسد رهبر از حضور کاندیدای بازنده اصلاح طلبان حکومتی در این نمایش استقبال کند. از اصول گرایان اما کدام برای رهبر مقبول ترند؟ لاریجانی یا سردار دهقان و یا دیگران. پایداری چی های پر قیل وقال با کدام کاندید از رهبر دلربایی می کنند.؟ احمدی نژادی ها در باز آرایی صحنه انتخابات توسط رهبر کجایکارند؟ البته طی سی سال اخیر هرچه جلوتر  آمده ایم آقای خامنه ای معنی ولایت مطللقه را بهتر دریافته و سال به سال رهبرتر شده است. همو بود که پس از سرکوب پیروزمندانه جنبش سبز و به حصر فرستادن دو تن از دولتمردان طراز اول مملکت در سال 89 آنقدر جرات یافت و تا آنجا جلو رفت که در سال 92 یار دیرینش هاشمی رفسنجانی را که ردای رهبری را بر قامت حضرتش دوخته و در مجلس خبرگان رهبری در سال 68 برازنده قامتش ساخته بود رد صلاحیت کرد. آقای خامنه ای با این رفتار مستبدانه اش امر سیاسی را در جمهوری اسلامی به تعطیلی کشانده است. با بستن دست های ریاست جمهوری کشور که از بیست وچهار میلیون ایرانی رای گرفته است و باز گذاشتن دست نیروهای نظامی و امنیتی رسمی و موازی در امور اقتصادی وسیاسی از آرای مشروع مردم سلب صلاحیت کرده است. به نظرم رهبر و مشاورانش در تدارک انتخاباتی شبیه سال 1384 هستند. با کثرت کاندیداها و عدم اقبال مردم به انتخاباتی که از نظر آن ها فرمایشی است رهبر به مراد و مقصودش که همان کاندید جوان و انقلابی است خواهد رسید. مگر معجزه ای رخ دهد و در کوتاه زمانی برجام بر قرار و تحریم ها لغو شود و فضای مانور برای میانه روها پدیدار شود.

نهم- با دولتی ورشکسته و ملتی خسته و خزانه ای خالی مردم در انتخابات پیشرو گزینه ای عالی نخواهند داشت و در فردای انتخابات دست فرمان سردار دهقان و قالیباف و رضایی و سعید محمد و ابراهیم رئیسی و علی لاریجانی و اسحاق جهانگیری خیلی باهم تفاوتی نخواهند داشت. آنان در همان کوره راه سنگلاخ و بی چشم انداز همیشگی طی طریق می  کنند .هر کس که بیاید پروژه سازش با غرب را در آستین دارد و جز این چاره ای ندارد. اما ساختارها بی تغییر و فساد ها بر قرار و رانت ها هم برای بر خورداران ادامه دار و نهادهای نظامی و شبه نظامی همچنان یکه تاز میدان و اختلاف طبقاتی از فرش تا عرش خواهد رفت و آب از آب تکان نخواهد خورد. آنچه در این چشم انداز تیره وتار است مفهوم عدالت و آزادی است. آنچه هر از گاهی در اثر فشار اختلاف طبقاتی و فقر و بیکاری و بی منزلتی رخ می نماید جنبش تهیدستان شهری و حاشیه است. جنبش تهیدستان بیقرار و شهروندانی عاصی که در سالهای 96 و97 و شدیدتر از همه در آبان 98 همچنان سونامی عظیم سیاسی قاعده هرم طبقاتی را به لرزه در آورده است. برآمد چنین جنش هایی در سال های اخیر حاکی از فقدان نمایندگی این طبقات در سطوح میانی و بالایی قدرت است. حاکی از این است که شهروند عاصی در یافته است گوش شنوایی در حکومت برای فریادهای حاکی از دردش وجود ندارد و لذا حرفش را در هر فرصتی در خیابان می زند. کشاندن این اقشار که هر کدام از طبقه ای آمده اند و بیکار و بی منزلت و بی هویت شده اند به پای صندوق رای تقریبا محال است مگر اقشاری که طی چهل سال حکومت اسلامی با مقرری ماهانه کمیته امدادی و بهزیستی و خیریه های گوناگون و سیاست دامنه دار حامی پروی حکومت ناگزیر به حضور پای صندوق رای می شوند. سقف ثابت عددی این اقشار در ایام انتخابات از ده میلیون نفر فراتر نمی رود. با تمهید های که البته احزاب نظامی و شبه نظامی و پادگانی و بسیج همگانی این تعداد به ندرت به سقف 15 میلیون نفر می رسد(آرای واقعی احمدی نژاد در دور دوم سال 84 و آرای رئیسی در سال 96 بدون تقلب رسمی تقریبا 15 تا 16 میلیون بوده اند) به نظر می رسد این سقف آرا ثابت آقایان در سالهای اخیر باز هم دچار ریزش شده باشد.

دهم - سوژگی و فاعلیت در  سیاست و راهبرد روشنفکران و منتقدان و احزاب خشونت پرهیز در مواجهه با انتخابات 1400 به چه معنا است. چه باید کرد؟  پاسخ به این پرسش بسیار دشوار است. در هر صورت شرکت بی چون وچرا و تکراری در نمایش فرمایشی از نوع انتخابات ریاست جمهوری 1400 نه تنها بازی در زمین حریف است که به منزله نادیده گرفتن تمایل و خواست اکثریت جامعه و وداع  با کنشگری واقعی سیاسی است. آیا آنچنان که" گیدنز "مسئله تعیین کننده در سمت وسوی تحول اجتماعی را دو عامل مهم" ساختار" و "کارگزار" تعریف می کند ما اسیر دست و پا بسته ساختار موجود هستیم ؟یا این که ساختارها همواره در شرایطی که اکثریت جامعه بخواهد مجبورند تن به تحول بدهند. در یک روند طولانی تاریخی همیشه ساختار و کارگزار از هم متاثر شده اند و به تغییر تن داده اند. ساختار متصلب قدرت و بخش انتصابی آن تحت فشار جامعه باید اساسا متحول شود و لذا گدایی و التماس از شورای نگهبان هم ره به جایی نخواهد برد. مشروعیت زدایی از نقاب دروغین دموکراسی در جمهوری اسلامی امکان پذیر است. روشنفکران و اندیشمندان و منتقدین و احزاب تحول گرا می توانند آستین همت را بالا بزنند و فکری در این باره بکنند. مثلا در این ایام انتخابات دست به چهره سازی از میان جامعه مدنی و خارج از قلمرو حکومت بزنند و موجی مجازی در حمایت از کسی که بیشترین طرفدار را دارد راه بیندازند و دست شورای پوشالی نگهبان را در پوست  گردو بگذارند و پس از طرح خواستهای مشروع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در ایام پیش از انتخابات فضای عمومی را آز آن خود کنند. قدر مسلم آن است که شورای نگهبان بر می آشوبد وکاندید مردمی و محبوب را رد صلاحیت می کند  وآنگاه تحریم حداکثری برای انتخابات فرمایشی شکل خواهد گرفت. تصور کنید انتخاباتی با شرکت 20 تا 30 درصد مردم!! شاید تحریم حداکثری این نکته را در گوش حکومت و رهبر فرو کند که مردم دیگر رای تزئینی نخواهند داد و رهبر هم بیش از این نمی تواند با آرا مردم پز بدهد. علاج کار اصلاح ساختار حقیقی و حقوقی قدرت است ولاغیر.

یازدهم – و سخن آخر در عالم سیاست آن هم در کشور استثناها یعنی ایران هیچ چیز صد در صد قابل رصد و پیمایش و پیش بینی نیست. آنچه که گفته شد طرح سناریوهای پیش روست و تحقق این سناریوها در عالم واقعی با اما و اگرهایی روبروست. چنانچه در سال 76 تمایل رهبر به ناطق نوری بود ولی با موج ایجاد شده در سطح جامعه خاتمی رئیس جمهور شد. در سال 92 تمام صحنه آرایی های آقای خامنه ای از جمله رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی باید منتج به ریاست جمهوری یکی از آقایان یعنی قالیباف یا رضایی یا جلیلی و یا ولایتی می شد اما با رای سلبی بیش از 18 میلیون ایرانی جلو این اتفاق گرفته شد و روحانی رئیس جمهور شد. من در این مقال از سناریوی غایبی که همان معجزه باشد یا به تعبیر هگل همان "فریب تاریخ" سخن گفته ام اما نسبت به وقوع آن بسیار بدبین هستم اما امکان وقوعش را کاملا رد نمی کنم. شاید اگر در خرداد 1400 وقتی که آرایش نیروهای انتخاباتی روشن تر شده باشد و یک نیروی مدنی و غیر نظامی و تکنوکرات و میانه رو مقابل یک نظامی و یا تندرو قرار بگیرد یک بار دیگر کنشگران سیاسی و اصلاح طلبان بر سر دو راهی قرار بگیرند و طبقه متوسط شهری هم دوباره بین گزینه بد و بدتر مجبور به انتخاب شود و برای این که وضع از این که هست بدتر نشود به رای سلبی روی بیاورد. رفتار سیاسی با مناسک مذهبی فرق می کند. در عالم سیاست با در نظر داشت شرایط انضمامی تصمیم سوژه سیاسی( احزاب روشنفکران وطبقات مختلف مردم ) به پراگماتیسم و مصلحت گرایی می گراید که ممکن است خوشایند خیلی ها نباشد. تصور کنید اگر 80 میلیون امریکایی با منزه طلبی و غایت انگاری به بایدن رای نمی دادند ترامپ هنوز رئیس جمهور آمریکا بود. باید صبر کنیم و ببینیم که آیا در ششماهه هم زمانی دولت بایدن و روحانی این دو به هم زبانی برای روشن کردن چراغ بی فروغ برجام می رسند. آیا فضای تیره و تاری که اسرائیل و لابی های قدرتمند عربستان و امارات با همپوشانی هیاهوهای تندروها و نابرجامیان داخلی برای مرگ برجام تدارک دیده اند در کوتاه مدت کنار خواهد رفت و فرصتی برای مانور میانه روها در انتخابات 1400 ایران فراهم خواهد ساخت؟ ...    ...

م. نوید
دهم دی ماه 1399  

افزودن نظر جدید