ایران و بناپارت!

پچ‌ پچه‌هایی بگوش میرسد. از داخل و خارج. همیشه و در همه جای جهان چنین بوده که با گل آلود کردن آب و ایجاد هرج و مرج ملتی را به آنجا رسانده اند که آرزوی یک ناجی را نماید و همیشه هم ناجی از درون نظامیان ظهور نموده در راس قرار می گیرد. حال چه با کودتای عریان یا ملبس به قانون. بیخود نبود که در سال ۶۹ شعار رضا شاه روحت شاد در مشهد داده شد. بارها افراد مختلف هشدار دادند که پروار کردن نظامیان و سپردن همه میدان‌ها به آنان عاقبت شومی دارد. در همه جای دنیا دیده شده که وقتی سلاح، اقتصاد، رسانه های رنگارنگ و منجمله رسانه ملی در اختیار نیرویی قرار گیرد نمی توان آنها را از صحنه سیاست و حکمرانی دور کرد. اما از دولت سازندگی این پدیده با واگذاری کارخانجات صنعتی به سران سپاه شروع شد. در دولت اصلاحات با بیانیه مشهور نظامیان که آقای خاتمی را به کودتا تهدید کردند ادامه پیدا کرد و در دولت‌های نهم و دهم به اوج خود رسید و دیگرسپاه شریکِ مستقیم تمامی سرچشمه‌های ثروت کشور، از نفت گرفته و مخابرات تا پیمانکاری و… گشت. بعد از آن در دولت‌های یازدهم و دوازدهم، در راستای سیاست ترامپ حرکت کردند و بدین‌ترتیب برای آماده سازی فضا برای یک دولت نظامی همت گماشتند.

اینک کار بجایی رسیده که نظامیان تمام قدرت را می‌طلبند و حتا بین اصلاح ‌طلبان سخنگو یافته‌اند و شگفت این که اخیرا برخی رسانه های خارجی شناخته شده هم وارد این میدان شده و دلسوزانه از روی کار آمدن دولت نظامی برای برچیدن هرج و مرج در کشور حمایت می‌کنند؛ که این چیزی نیست جز ادامه پروژه سولاریوم ترامپ برای ایران، که خود موفق به ادامه‌اش نگشت، اما حواریونش در داخل و خارج به نام خیرخواهی ادامه‌اش می‌دهند! به‌یاد داشته باشیم که از زمان آیزنهاور طبق پروژه سولاریوم (Solarium project) با جنگ سرد، اتحاد شوروی را به مسابقه تسلیحاتی و دخالت نظامی در افغانستان کشاندند و وقتی شوروی دچار بحران اقتصادی و اجتماعی شد، نظامیان تشویق به کودتا شدند تا به اصطلاح یک ناجی به نام «یلتسین»، پروژه فروپاشی شوروی را به پایان برساند. این گفته‌ها مرا به‌یاد توصیه‌های برخی در سال ۸۴ هم انداخت که می گفتند با شرکت نکردن در انتخابات بگذاریم احمدی نژاد بیاید، تا کشور همچون آلمان بعد از جنگ دوم جهانی در چاهی بیافتد و آنگاه دوباره سر بلند کند؛ اما همه دیدند این نظر چه کرد با ایران. اکنون نظریه‌پردازان خودنامیده توصیه می‌کنند که برای زمان محدودی حکومت نظامیان مثلا ۱۰ یا ۱۵ سال می‌تواند نجات بخش کشور باشد. اما تاریخ می‌گوید هرگز یک نظامی که در راس قدرت قرار گرفته جز با زور و رنج طاقت فرسای مردم از این اریکه دل نمیکند.

از ناپلئون بناپارت شروع کنیم که جنگ های فراوانش باعث اتحاد امپراطوری های اروپا بر علیه مردم فرانسه شد و سلطنت را برگرداند. یا سرجوخه هیتلر که آلمان را به جنگی کشاند که باعث ویرانی فلاکت‌بارش شد. فرانکو که ۳۰ سال نفس مردم اسپانیا را برید و سرانجام مردم سرنگونش کردند. یا کودتاهای خونین نظامی یونان، شیلی، آرژانتین، و… که بی ثباتی و بحران بیشتری در آن‌ها پدید آورد. در خاورمیانه نیز از صدام تا حافظ اسد و دیگران، اگر هم در ابتدا اندکی پیشرفت کردند، در انتها چیزی جز خون و اشک، جنگ داخلی و اشغال نظامی نصیب ملت نشد. آخر کسانی که سنگ رئیس جمهوری نظامی را به سینه می‌زنند این‌ها را نمی دانند یا مجری سیاست هائی هستند که ایران را به باد خواهد داد؟ می‌خواهید کسانی را بر سرنوشت مردم مسلط نمائید که نفس ها را در سینه حبس کنند؟ می‌خواهید از کسانی حمایت کنید که بجای حمایت از بهبود معیشت مردم آنان را به رگبار ببندند؟ این چه ترفندی است که با ادعای حمایت از آزادی بیان و اندیشه از کسانی حمایت می‌کنید که می‌دانید مهر سکوت بر دهان‌ها خواهند نهاد. فساد نهادینه و وحشتناک در کشور نتیجه رانت خواری آنان است. فقر سیاه حاکم بر مردم نتیجه بلند پروازی های آنانست. ما را به خیرخواهی تو نیازی نیست شر مرسان.

 

منبع: 
اخبار روز پنحشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۹

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

نگاه واقع بینانه زهره تنکابنی به منازعات درونی قدرت سیاسی در ایران مثال زدنیست . این بانوی مبارز چپ ایران در این یادداشت کوتاه بدرستی به مهمترین خطر پیش رو که همان تصرف کامل قدرت سیاسی در کشور ما توسط جریان نظامی- امنیتی است پرداخته است ، دست مریزاد !

قلمتان پرتوان که با این گرایش و فضاسازی فریبکارانه و خطرناک مخالفت و آن را افشا می کنید.