۲۲ بهمن، تاریخی تلخ وشیرین

انقلاب ۲۲ بهمن تحول اجتماعی بزرگی را در جامعه ایران رقم زد و توانست قشری را به حکومت برساند که در معادلات سیاسی، اقتصادی واجتماعی فاقد نقشی بود که در بافت یک جامعه سکولار برای او در نظر گرفته شده بود. اما به رغم ساختار سکولار جامعه که از دوره رضا شاه شکل گرفته بود، قشر روحانیت توانست بر بستر نارضایتی های جامعه از سنن و نقش دیرینه خود در لایه های زیرین جامعه با قدمتی چهار صد ساله سود برده و مسیر مطالبات اجتماعی جامعه را به سمت اهداف سیاسی و ایدئولوژیکی خود سوق دهد و در نهایت اهرم قدرت سیاسی را در اختیار خود بگیرد.

روحانیت شیعه توانست دوران شکل گیری و بالندگی خود را تا انقراض سلسله صفویان طی کند و بعد از آن در یک دوره هرج و مرج در نبود حکومت مرکزی تا روی کار آمدن قاجار توانست موقعیت و فعالیت های اجتماعی خود را تثبیت و مستقل از دولت به حیات خود ادامه دهد. دوران قاجار را بایستی به دوره شکوفایی روحانیت شیعه متصل کرد اما با روی کار آمدن رضا شاه و رانده شدن روحانیت شیعه از حوزه های حقوقی و سیاسی بسیاری که در اختیار داشتند موجب تضعیف موقعیت و جایگاه آنان گردید. جامعه ایران در دوران رضال شاه و بعد از آن هر چه بیشتر به سمت سکولاریزه شدن پیش می رفت و روحانیت دیگر نقشی در ساختار سیاسی کشور نداشت. موقوفات که در دوران قاجار از منابع اصلی تامین مالی روحانیت بود با روی کار آمدن رضا شاه نیز به تملک دولت درآمد و دست روحانیت را بطور کامل از آن قطع کرد. اما نفوذ روحانیت شیعه در میان لایه های زیرین وبخصوص روستاها و شهرهای کوچک علی رغم سکولاریزه و مدرنیزه شدن جامعه از میان نرفته بود.

اگرچه از حضور و جایگاه روحانیت شیعه در حوزه های حقوقی وسیاسی تا حد بسیار زیادی کاسته شده بود اما با این وجود موقعیت و جایگاه ایدئولوژیکی خود را هیچگاه از دست نداد و توانست نقش ساختاری خود را در ذهن و بطن جامعه حفظ کند و حتی آن را ارتقا بخشد. در این میان روشنفکران تحصیل کرده مسلمان شیعه که با رویکردی سوسیالیستی و پیوند نانوشته آنان با بخشی از روحانیت در سردرگمی نیروی بالنده مذهبی جامعه نقش ایستایی از خود بروز دادند را نباید نادیده گرفت. تغییر در فرهنگ کلامی- سیاسی این قشر و جایگزین کردن واژه های با ریشه مذهبی، ناخواسته و بی انکه اشراف بر آنداشته باشند در تقابل با مدرنیته و سکولاریسم عمل می کرد. تناقض در اندیشه راهبردی قشر روشنفکر مذهبی در گفتمان با مخاطبینشان خود باز عاملی بود برای گسیل داشتن آنان به سمت روحانیت متحجر و قشری حاکم بر انقلاب.

امروز بیش از چهار ده از انقلاب بهمن سال پنجاه و هفت می گذرد. انقلابی که حکومت روحانیت شیعه را به آرزوی خود رساند تا بتواند آنچه را که در سر دارد در جامعه بنا سازد. موفقیت ایت الله خمینی در ایجاد یک حکومت مذهبی در قرن بیستم از شگفتی های دوران معاصر می باشد و جالب تر اینکه حکومت اتوکراسی وی تاکنون پا برجا است. حکومت ایت الله خمینی علی رغم بحران های ساختاری از یک سو و ناهماگون بودن روبنای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و از سوی دیگر همچنان به تولید باورهای فقاهتی خود ادامه می دهد و نه تنها تغییری در این نوع تفکر حاصل نشده بلکه چهارچوب استحکام تری نیز پیدا کرده است. استحکام نظری حکومت در پناه نیروی نظامی- امنیتی که در اختیار دارد، پاسخی است در ماندگاری آنان.

اینکه انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از نگاه اقشار گوناگون مردم خواستگاه های متفاوتی را انعکاس می بخشید را نمی توان کتمان کرد. اما یک خواست برای همه عمومیت داشت و آن نیز برون رفت از خفقان حاکم بر کشور بود. اما حکومت یک دهه آیت الله خمینی با شفافیت کامل نشان داد که وی هر آنچه را که در ابتدای انقلاب به زبان آورد هیچگاه مد نظرش نبود و خواست مشترک مردم هیچ همخوانی با نوع تفکر وی نداشت. آنچه توده مردم از آن بیخبر بودند، تقیه کردن وی بود که از باب تفکر شیعه گری وی در پشت پا زدن به گفته های قبلیش ریشه می گرفت و در سلک این عالیجنابان ردا پوش امری است پذیرفته شده.

 پیوند آقای خامنه ای جانشین ایت الله خمینی با ارتجاعی ترین و قشری ترین بخش روحانیت شیعه همچون محمد تقی مصباح یزدی که چندی پیش وفات یافت، نمونه نوع تفکر وی به جامعه و ادامه راه آیت الله خمینی در اداره کشور میباشد. بنابراین جایی برای تفکیک در میان این دو رهبر جمهوری اسلامی در میان نیست و وجوه اختلافی را نمی توان دید. آقای خامنه ای به بهترین نحو ازآنچه که خمینی برای او به ارث باقی گذاشت مراقبت و اداره کرده است. آنچه وی از آن تخطی نکرده، پایبندی اش به ایدئولوژی حکومت فقاهتی است. اما با این تفکر چه برسر کشور و مردم آمده است، جایی در قاموس وی ندارد. بیکاری، فقر، تورم، فساد دستگاه های ادرای و نظامی، مدیران نالایق که چهار دهه است در مسند قدرت جای گرفته اند و ساختار فاسد حکومت از یک طرف و سرکوب و اعدام فعالین سیاسی و مدنی از سوی دیگر، عملکرد و سیاست راهبردی این حکومت است.

اما در زیر پوست این جامعه سوخته روشنایی نهفته است که طمع تلخ ۲۲ بهمن را شیرین می کند. آن چیزی نیست جز دوره روشنگری که در میان مردم شعله گرفته است. شعله ای که دریا هم قادر به خاموشی آن نیست. حکومتی که خود ناخواسته آتش به خرمن خود زده است تنها با سر فرود آوردن در مقابل مردم خواهد توانست شعله ای که هر لحظه افزون تر می شود را خاموش سازد.

محمود میرمالک ثانی

دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹

افزودن نظر جدید