رقابتی نفس گیر

ایران سالهاست بدنبال خروج نیروهای آمریکائی از منطقەاست. وجود پایگاههای گستردە در کشورهای مختلف و حضور ناوگانهای ایالات متحدە در آبهای آزاد و در اقیانوس هند کە بگاە نیاز بسرعت می توانند وارد آبهای جنوبی ایران شوند، هموارە باعث نگرانی جدی این کشور بودەاست.

اما خروج ایالات متحدە از منطقە بە آن صورتی کە ایران خواهان آن است، ظاهرا عملی نخواهدشد. بە بیانی دیگر تکرار ٢٨ نوامبر ١٩٧١ کە در آن نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و بطور مشخص از سە جزیرە استراتژیک تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی خارج شدند و نیروهای ایرانی بر آنها تسلط یافتند، دیگر امکان پذیر نیست. درست است کە این بار خاک یا جزیرەای وجود ندارد کە ایران آنرا تصرف کند، اما آمریکا راضی نخواهدشد در شرایط رقابت شدید ایران با این کشور، امکان تسلط آن را بعد از خروج خود از خاورمیانە بنوعی امکان پذیر سازد. حتی در مفهوم تسلط هیمنە سیاسی و نظامی این کشور.

ایالات متحدە خارج نخواهدشد درست بە این دلیل کە دیگر هیچ گونە طرح نیکسون مانندی برای واگذاری امنیت سیاسی و اقتصادی منطقە بە هیچ قدرت منطقەای وجود ندارد، و ایران نیز کشوری طرف اعتماد و یا متحد ایالات متحدە نیست تا بتوان بە آن در قبال گرفتن امتیاز، امتیازاتی چند داد. دیگر بلوک شرقی باقی نماندە است تا ایرانی با داشتن خط تماس ١٥٠٠ کیلومتری، بتواند قدرقدرت شاخص منطقەای در تقابل با آن شود.

اگر آن سالها، انگلستان بعلت مشکلات سیاسی و اقتصادی خود از منطقە خارج شد، بە نظر می رسد ایالات متحدە هم بعلت مشکلات عدیدەای کە دارد، اگرچە در آستانە همان موقعیت انگلستان در آغاز دهە هفتاد میلادی قرار ندارد، اما از صلابت پیشین خود هم برخوردار نیست و پاهایش می لرزند. بە زبانی دیگر اگرچە آمریکا در ضعف قراردارد و این می تواند مشوق ادامە دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا باشد، اما جمهوری اسلامی از چنان توانی برخوردار نیست تا قادر باشد عقب نشینی نهائی را بە این کشور تحمیل کند.

البتە چنین وضعیتی مانع از آن نشدەاست کە ایران از خواستە خود عقب نشینی کند. در واقع این بار این کشور (نسبت بە دوران شاە) از موضع تقابلی برای گسترش نفوذ خود در منطقە برخورد می کند، و با آمریکا هماهنگی ندارد. این بار ایران، نە در لباس ژاندارم منطقە بە نفع کشوری دیگر و برای ممانعت از نفوذ کمونیسم، بلکە از موضع یک کشور مستقل کە بنیان آن بر تحمیل استقلال خود، البتە با تاکید بر ایدئولوژی حاکمیتی خود است، برخورد می کند.

واضح است سیاستی کە تدوین شدەاست بر روی صفحە شطرنج سیاسی جهان دارد صورت می گیرد، و ایران در کنار نیروهای دیگر و بویژە در هماهنگی با روسیە و چین درصدد پیشبرد آن است.  

اگر دکترین نیکسون بە قدرت گیری و ژاندارم شدن منطقەای شاە انجامید، اما بە همان سرعت هم در دوران کارتر این موقعیت از شاە پس گرفتە می شود، و شاید همین عدم اعتماد تاریخی ایرانیها بە آمریکاست کە آنان را بە رقابت شدید با ایالات متحدە ترغیب کردەاست!

رقابت تاریخی ایران با کشورهای عربی، و تقاضای تاریخی آن برای داشتن موقعیت برتر، بی گمان در کنار ایدئولوژی حاکمیتی نقش مهمی در تعیین استراتژی این کشور دارد، و گمان نمی رود در شرایطی کە منطقە لبریز از دیکتاتوری های ریز و درشت است بتوان بە ثبات در سیاست تشنج زدائی و فراتر از آن همکاری های منطقەای پایدار رسید. نظام دیکتاتوری در ایران نیز خود بعنوان عاملی در جهت ادامە وضعیت کنونی عمل می کند.

ظاهرا جمهوری اسلامی تا بیرون راندن آمریکا از منطقە بە سیاستهای کنونی خود ادامە خواهدداد، و بنابر رقابتی کە با کشورهای عربی دارد، و شدت این رقابت هم بعلت اینکە تاریخا تابع روابط ایران و عربها با آمریکا بودەاست، تثبیت موقعیت خود را در آمریکازدائی از منطقە می بیند. جمهوری اسلامی نمی خواهد همانند شاە بە حکم نزدیکی بە آمریکا (آن هم از نوع رابطەای کە شاە بە پیش می برد) بە غرب نزدیک شود. ایران در این مرحلە می خواهد از راە دورزدن آمریکا هیمنە خود را بر منطقە تحمیل کند.

ولی آیا دشمنی و رقابت فرسایشی ای کە با آمریکا صورت می گیرد، واقعا تا چە اندازە می تواند تامین کنند استقلال ایران در بحبوحە رقابتهای منطقەای باشد؟ آیا استقلال و تامین امنیت منطقەای را، همانند رژیم شاە، تنها می توان از طریق میلیتاریسم و تحمیل دیکتاتوری بیشتر بە کشور تامین کرد؟

خاورمیانە از شدت رقابت میان نیروهای ریز و درشت منطقەای، در غلیان است و حضور کشورهای خارجی هم بر شدت آن افزودەاست. بهترین را برای ایجاد ثبات در این منطقە دمکراتیزەکردن کشورها و در ادامە ایجاد نهادها و ارگانهای همکاری چند جانبە میان آنان است؛ مرحلەای کە تا رسیدن بە آن زمان زیادی باقی ماندەاست و بە نظر نمی رسد خاورمیانە در لحظە کنونی بشیوە جدی در چنین مسیری قرارگرفتەباشد. بنابراین پیش بینی می شود رقابتها و دشمنی های سرسختانە باقی بمانند، و کشورها کماکان از طریق نظامی گری، دخالت در امور همدیگر و یارگیری جهانی و منطقەی در صدد تحمیل منافع خود باشند.

خاورمیانە، و از جملە ایران، میراثدار قدرتهائی از اعماق تاریخ اند کە هنوز در پی تثبیت جغرافیای سیاسی و حق حاکمیت خود هستند، و هنوز بمانند آن سالها چنین تثبیتی را اساسا در گرو امکانات سخت افزاری خود می یابند.

  

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

فرخ عزیز خسته نباشید. مسائل مبتلابه و قابل تفسیری را مطرح کرده اید که امیدوارم ادامه داشته باشد. یکجا با تفسیر شما مشکل دارم و آن اینکه نوشته اید: ولی آیا دشمنی و رقابت فرسایشی ای کە با آمریکا صورت می گیرد، واقعا تا چە اندازە می تواند تامین کنند استقلال ایران در بحبوحە رقابتهای منطقەای باشد؟ آیا استقلال و تامین امنیت منطقەای را، همانند رژیم شاە، تنها می توان از طریق میلیتاریسم و تحمیل دیکتاتوری بیشتر بە کشور تامین کرد؟" مگر به نظر شما شاه توانسته بود استقلال ایران را از طریق نظامی یا به هر طریقی تأمین کند؟ آیا آنچه نامش استقلال کشور بود متفاوت بود از موقعیت کنونی اسرائیل در منطقه به یمن اتکا به آمریکا که هر وقت بخواهد تغییرش می دهد؟ کما اینکه در انقلاب بهمن بر اساس محاسبات خودش حمایتش را از شاه و ایران شاه برداشت. اما این را قبول دارم که شاه با پذیرش نقش ژاندارمی منطقه امنیت را برای اسرائیل و عربستان و خودش تأمین کرده بود.

مستعار عزیز سلام. منظور من از آن قسمتی کە شما نقل قول کردەاید این است کە نمی توان استقلال را تنها از طرق نظامی و یا دیکتاتوری تامین کرد. بە نظر می رسد جملەبندی دقیق نیست و مطالب دیگری را بە ذهن متبادر می کند. بی گمان شاە نتوانستە بود اما نگاە او بە امنیت اساسا نگاهی بود بر اساس مولفەهای یادشدە. زندەباشی