حمله به بازنشسته محکوم است!

بعد از اول ماه مه 1398 و دستگیری عده ای از زحمتکشان تهرانی، ما بازنشستگان تلاش کردیم جهت احقاق حق خود از اوایل مهر 98 تجمعاتی را حول همسان سازی و ارتقا معیشت خود برنامه ریزی کنیم. هر چند به دلیل دستگیری های انجام شده استقبال از این تجمعات با نگرانی روبرو بود. اما تجمعات تداوم یافت و از 25 تیرماه 1399 و بروز گرانی های افسار گسیخته وضعیت معیشتی بازنشسته ها را با بحران روبرو ساخت.

 در این تجمعات که خاص بازنشستگان تامین اجتماعی بود تا تجمع 17 اسفند، پلیس با تجمع کنندگان هیچگونه برخوردی نداشت. از ابتدا هم تلاشمان این بود که کم هزینه ولی مستحکم قدم برداریم تا بازنشستگان بیشتری به ما بپیوندند که در تظاهرات های آخری تقریبن بیش از 500 نفر شرکت می کردند.

برنامه ریزی ما در کنار تجمع، نامه نگاری و پاسخگو کردن مسوولین نسبت به مشکلات ما بود. از جمله مسوولین تامین اجتماعی، کانون بازنشستگان تهران، کانون عالی بازنشستگان کشوری تامین اجتماعی.

 در کنار مذاکره، تجمع های خیابانی هم در دستورکار بود. همگی این اعتراضات جهت بهبود معیشت بازنشستگان تامین اجتماعی صورت می گرفت و برایمان مهم بود که این بهبود معیشتی برای لشگری و کشوری هم اتفاق بیفتد، که افتاد.

هر چند دوستانمان برای فراخوان این تجمعات بارها احضار شدند. آقای گیلانی نژاد برای تجمع 25 تیرماه 5 بار احضار گردید. با تلاش های بازنشستگان که دیگر سراسری شده بود همسان سازی ناقصی برای بازنشستگان تامین اجتماعی اتفاق افتاد تا شاید اعتراضات خاموش شود. فرمول های کاسبکارانه سازمان تامین اجتماعی و دروغ هایی مبنی بر افزایش 80 درصدی مستمری ها و آشکار شدن دستبردهایی که به 30 میلیارد همسان سازی زده شده بود که فقط 11 میلیارد آن به ارتقا مستمری بازنشستگان اختصاص داده شده بود و بالا بردن مستمری کارمندان تامین اجتماعی با نام همکار و غیرهمکار، اعتراضات را دو چندان کرد.

ما خوشحال بودیم که خواهران و برادران زحمتکش بازنشسته لشگری و کشوری افزایش حقوقی در خور دریافت کردند هرچند که شایسته شان نیست و به مبلغ خط فقر هنوز نرسیده است.

 

در این میان همکاری آقای اسماعیل گرامی برایمان قابل احترام بود. اما متاسفانه ایشان در تجمعات رفتاری از خود بروز می دادند که شایسته یک بازنشسته فعال نبود و موجب دلخوری بسیاری از بازنشستگانی که برای سخنرانی تقاضای تریبون می کردند و با برخورد نامناسب ایشان روبرو می شدند.، گردید.

بعد از متناسب سازی ناقص، تجمعات سراسری هر دو هفته یکبار و در کنار آن مذاکره با معاون خانم حیدری در خصوص فرمول غلط افزایش مستمری ها و همچنین ضایع کردن حق بازنشستگان سخت و زیان آور، حضور در کانون بازنشستگان تهران و مذاکره با آقای دهقان کیا و اعلام اینکه:« باید شما و آقای بیات(نماینده کانون های عالی) از مبلغ 150 هزارمیلیارد فقط مخصوص بازنشستگان تامین اجتماعی در بودجه 1400 دفاع کنید، چون سالهاست اندوخته های ما را دولت برده و مستمری شایسته ای را سازمان نتوانسته برای بازنشستگان خود تامین کند، باشید»

 

باعث شد که بازنشستگان سخت و زیان آور به حق خود برسند اما این اول راه بود. با نامه نگاری با آقای علی عسگری رییس سازمان صدا و سیما برای پوشش دادن اخبار بازنشستگان که با احضار علی فراهانی به پلیس امنیت در همان روز منجر گردید، روبرو شدیم. نامه به آقای بیات و تعیین وقت برای حضور در دفتر کانون بازنشستگان جهت پاسخگو شدن نسبت به بودجه اندک تخصیص داده شده برای افزایش مستمری ها و چرایی ندادن بدهی دولت به سازمان هم یکی از برنامه های ما بود که اجرا شد، متاسفانه در این جلسه هم پلیس امنیت آقای فراهانی را احضار و سپس تهدید تلفنی مازیار گیلانی نژاد برای خاتمه دادن به تجمعات آغاز شد. در آن جلسه آقای بیات را ملزم کردیم که از 90 هزارمیلیارد کمتر را قبول نکند و با گفتگو با نمایندگان مجلس و مجاب نمودن آنان برای تثبیت این مبلغ در بودجه بکوشد. همچنین در این  جلسه که یکی از اعضای پلیس امنیت نیز حضور داشت تاکید کردیم برای این همسان سازی شریک نتراشید و سر ما دوبار کلاه نخواهد رفت و همچنین از گرفتن کارخانه ورشکسته هپکو که گندکاری سازمان خصوصی سازی است پرهیز کنند چرا که بدهی هایش کمر سازمان تامین اجتماعی را خواهد شکست. در ضمن اگر مسوولین به نامه های ما جواب منطقی بدهند و ما را به حضور بپذیرند و خواسته های قانونی ما را اجابت کنند، بی تردید تجمعات خیابانی صورت نخواهد گرفت.

[۳/۱۳،‏ ۱۳:۱۶] Nasser: در تجمعی آقای اسماعیل گرامی که به همراه همسرش آمده بود اعلام کرد که ایشان را نیز احضار کرده اند، لذا دوستان توصیه کردند در تریبون کمتر حضور داشته باشند تا حساسیت ها کمتر شود و برای پلیس امنیت روشن شود که عزیزانی را که احضار و یا تهدید تلفنی می کنند چه باشند و چه نباشند تجمعات به دلیل سفره های خالی بازنشستگان اتفاق خواهد افتاد اما آقای گرامی با ترتیب دادن حلقه ای در تجمعات به ویژه به خانم هایی که تقاضای سخنرانی داشتند توهین می کرد و حتا یکبار به یکی از افرادی که در حلقه ایشان قرار داشت بلندگو داده و ایشان نیز راهپیمایی به سوی بیت رهبری را اعلام کرد که با اعتراض شدید بازنشسته ها روبرو شد.

ما می دانستیم که بخشی از بازنشستگان خانه کارگری در تجمعات ما به ویژه در شهرستان ها، شرکت می کنند، چرا که آنها هم از وضعیت مستمری های خود ناراضی بودند و به همین خاطر حسن صادقی و شرکا برای اینکه از ما عقب نمانند 2 تجمع برگزار کردند تا میدان را از دست بازنشستگان مستقل بگیرند، که حربه شان کارگر نیفتاد. تجمعات را آقای صادقی و شرکا طوری برنامه ریزی می کردند که مصادف با تجمعات ما با یکی دو روز پس و  پیش باشد تا تجمعات ما را تحت الشعاع قرار داده و تبلیغ کنند که:« ما کار را تمام کردیم پس به خانه برگردید». تا اعتراضات ما را بی رنگ کنند به ویژه تجمع 16 اسفندشان به همین دلیل برگزار شده بود.

 

بازنشستگان بعد از آخرین تجمع در بهمن ماه تصمیم گرفتند تجمعات 3 و 10 اسفند را مقابل سازمان تامین اجتماعی و تجمع 17 اسفند را در مقابل مجلس برگزار کنند تا نمایندگان مجبور شوند 90 هزارمیلیارد را اختصاص داده و مهمتر از همه اینکه برای این مبلغ که بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی است شریک نتراشند. متاسفانه در روزهای منتهی به 17 اسفند با فراخوان هایی مواجه شدیم که بدون مشورت با ما صادر شده بود و از سوی آقای گرامی تبلیغ می شد. متاسفانه ایشان برای نظر دیگر تشکل های بازنشسته تامین اجتماعی اعتباری قایل نشد. مشورت های زیادی صورت گرفت ولی متاسفانه مرغ این دوستان یک پا داشت و اجبارن دو اعلامیه تجمع صادر شد.

از همان ابتدا کسانی خود را قیم بازنشستگان تامین اجتماعی دانسته که بازنشسته دیگر صندوق ها بودند. تهمت زدن ها آغاز گشت و در گروههای بازنشستگی اینطور تبلیغ شد که تجمع جلوی مجلس مختص خانه کارگری هاست. بسیار تلاش شد تا این شگرد فریبکارانه را توضیح داد که 16 اسفند خانه کارگری ها تجمع دارند و 17 اسفند بازنشستگان مستقل. به هر حال دو تجمع شکل گرفت و مسایلی که می دانیم اتفاق افتاد.

 

حال باید به این پرسش ها پاسخ داد:

 

1- چرا تاکنون به تجمعات بازنشستگی در تهران حمله نشده بود ولی این بار شد؟

 

 2- چه اشتباهی در این میان رخ داد؟

 3- آیا در پشت پرده اتفاقاتی رخ داده است که ما از آن بی خبریم؟

 

 هنوز لیدرهای تجمع مقابل وزارت کار به این سوالات پاسخ نداده اند و در عوض سیلی از تهمت و ناسزا بر ما باریدن گرفته است. براستی وقتی ما خودمان می توانیم در یک تجمع 500 الی 2 هزار بازنشسته ها را به میدان بیاوریم چرا باید دیگر گروههای اجتماعی از جمله دانشجویان و یا کارگران و معلمان را درگیر کنیم تا موجب دستگیری آنان فراهم شود؟

در ضمن چرا فراخوان دهندگان نام گروه خود را زیر فراخوان ها نمی گذارند تا مشخص شود متولی این فراخوان ها کیست؟

 

ما باز هم اعلام می کنیم برخورد نیروی انتظامی با خواهران و برادران مان را در مقابل وزارت کار محکوم می کنیم و امیدواریم جوان خبرنگار کامیار فکور هر چه زودتر آزادشود.

در پایان به اطلاع بازنشستگان می رسانیم که نامه نگاری ها و پیگیری این نامه ها و پاسخگو کردن مسوولین و مذاکره برای دستیابی به مستمری های قابل قبول در کنار تجمعات، همچنان ادامه خواهد داشت.

 

تنها در سایه ی اتحاد و همبستگی همه ی بازنشستگان است که میتوانیم این دستاوردها را عمق و غنا ببخشیم!

      ۲۳ اسفند ۱۳۹۹

 

افزودن نظر جدید