فتارها به جان هم افتادند

عَربده هایی که این روزها
از قعر تاریکی 
بر سقفِ سیاهِ آسمان می نشینند،
می شنوید؟
کفتارها به جان هم افتادند
و به یکدیگر چنگ و دندان
نشان می دهند،
آنها، مهمانان ناخوانده بودند
که از پشت پرده هایِ سیاهِ تاریخ
بیرون آمدند
مقابل چشمان خوابزده ما
سرِ سفره انقلاب خیمه افراشتند
از خوانِ یغما ارتزاق کردند
فَربه شدند،
آنها، با چنگ و دندان
انقلاب را، تکه تکه کردند
و امروز سهم بیشتری
از این جسدِ در خون خفته می خواهند
آنها زوزه می کشند وُ
دندان به یکدیگر نشان می دهند
یکی باید به آنها بگوید،
دور نیست آن زمان،
شما را از کف خیابان جارو خواهند کرد
کجاست...؟
آن دستانی که معجزه گرند
و بهم تنیده
چه توانمدند و با شکوهند
دستانی که دنیای کهنه وُ
مغزهایِ زنگار بسته را
فرو می ریزند
و جهانی بر رویِ پاهایش
بنا می کنند،
دستانی معجزه گر و توانمند،
کفتارها را از کف خیابان
جارو خواهند کرد
آن زمان کسی به دادشان
نخواهد رسید
آن زمان،
( نه از تاک نشان خواهد بود و نه تاک نشان)
 

افزودن نظر جدید