نگرانی های "فدایی خلق فرخ نگهدار"

نگرانی های رفیق نگهدارهم قابل تامل است. تمام عومل جناح تندرو برای بی اثرکردن سازوکارهای دموکراتیک چهل سال است تلاش می کنند ولی  تنها در این دوره است که تلاشهایشان دارد ببار می نشیندو به احتمال زیاد پیروز هم می شوند، ولو بقیمت تقلب. حالاسوال این است که یکدستی حکومت بسود كیست؟ مردم یا حاكمیت راست افراطی؟ آنها چگونه می توانند بدون کمترین هزینه به یک کاسه کردن حکومت دست یابند؟ فقط در غیاب حضور اکثریت جامعه. بنابراین عدم حضور در خدمت پیروزی بی دردسر رقیب است. ولی از طرف دیگر هم جناح راست طی چندین سال گذشته تمام دولتهای اصلاح طلب، میانه رو و حتا دولت برساخته خود، دولت احمدی نژاد را هم  بلا اثر کردند و اجازه کار به آنها ندادند. حاصلش ناامیدی مردم ازهرگونه انتخابات است چون آنرا بیحاصل یافته اند بدون آنکه بدانند بی حاصلی این دولتها در اصل کار چه کسانی بوده است. بهرحال آنها تا اینجا موفق شده اند که جامعه را به سردرگمی و پریشانحالی بکشانند ‍و قدرت بی رقیب خود را مستقرسازند. بطوری که امروز حرف زدن با مردم و قانع کردن آنها و توضیح ترفند جناح تندرو بسیار مشکل شده است. جناح راست تندرو از این روحیه خوشحال است چون از اول هم چنین برنامه ای داشته و الان هم موفق شده است. این جناح رای مردم خیلی برایش اهمیت ندارد و در قید و بند مشارکت حداقلی هم نیست. حالاسؤال این است که جناح تندرو با این تمرکز قدرت می خواهد چکار کند و آنرا در خدمت کدام سیاست بکارگیرد؟ آیا برای توسعه اقتصادی و اجتماعی است آیا برای پیشبرد بی مهابای سیاست های ماجراجویانه منطقه ای است؟ آیا می خواهد درهای کشور را بیشتر از این ببندد؟ آیا می خواهد بدست نیروهای مورداعتماد تن به یک سازش بدهد؟ آیا با تهی کردن سپهر سیاسی از رقبا و منتقدین می خواهد مشکل رهبری جایگزین را بدون دردسر حل کند؟ باید منتظر ماند و دید. نگرانی های رفیق نگهدار از جنس این مسائل است. ولی متاسفانه هم عملکرد خوداصلاح طلبان و هم نیروی میانه رو، زمینه پیروزی راست افراطی را فراهم ساخته است و فعلا هم کاریش نمی شود کرد. البته در شرایط خاصی تحریم انتخابات وسیله مؤثری برای اسقاط رژیم است آنهم در شرایطی که نیروی جایگزین آن درعرصه عمل وذهن توده ها شکل گرفته باشد. مانند سال 57 که شرکت در انتخابات بی معنی بودونیروی جایگزین به موازات حکومت مستقرشکل گرفته بودوشرایط  آماده جابجایی قدرت بود. الان این شرط وجودندارد. بنابراین تحریم انتخابات حداقل در کوتاه مدت خالی کردن صحنه برای تندروهاست. با این همه بسختی می توان دست به بسیج گسترده برای جلوگیری از یکدست شدن جناح راست افراطی زد. هم مردم بشدت ناراضی هستندوهم حاکمیت تصمیم گرفته بهر قیمتی که شده، منتقدین را ازعرصه حاکمیتی به حاشیه براند.درمجموع تحریم انتخابات در این شرایط فقط جنبه سلبی دارد و عدم مقبولیت مردمی نظام را نشان می دهد ولی جنبه ایجابی نداردچون جایگزینی مردمی برای ان مهیانشده است. در واقع بازیگری اصلی در عرصه سیاست به جناح راست افراطی تحویل داده شده است و او است که بدون رقیب ومزاحم سیاستهای خودراپیش می برد. این برنامه کلی هسته سخت نظام است. اینکه چقدر در اجرای آن موفق می شود به مسائل زیادی بستگی دارد. در واقع حاکمیت راست افراطی با زیرکی انتخابات را از شور و گستردگی خود تهی کرد.و متاسفانه بخش اعظم روشنفکران و مخالفان و منتقدان نظام هم در کنار مردم عادی در زمین هسته سخت حاکمیت بازی می کنند. این اساس تحلیل رفیق نگهداراست.

 

جمعی از هواداران سازمان فداییان خلق ایران (اكثریت)- داخل كشور

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

به نظر من آقای نگهدار رسالتی برای خود قائل است و از این جهت فحاشی ها و بدگویی های که بر علیه مواضع ایشان در فضای مجازی گفته می شود را صبورانه تحمل می‌کند
مشکل اصلی این گونه شخصیت ها این است که به جای فعالیت جمعی و گروهی به طور انفرادی عمل می‌کنند در حالی که کار در تشکل های سیاسی و سازمان یافته غالباً در بحث و گفتگو باعث تحلیل بهتر و تصمیمات درست تر خواهد شد
ایشان در مناظره ها به سادگی می‌تواند طرف های مقابل را که دانش و تسلطی د‌ر اندیشه های سیاسی ندارند محکوم کند
برای نمونه کسانی که همواره انتخابات را تحریم میکنند اطلاعی از معادلات نیروها در جامعه ندارند که یک طرف نظام با ابزارهای قدرت سیاسی و اقتصادی و امنیتی گسترده و عمیق است و طرف دیگر مردم که هیچ ابزاری جز صندوق های رای ندارند
د‌ر این وضعیت بشدت نابرابر مردم ایران در 40 سال اخیر هوشمندانه تلاش کردند که این سنگر را حفظ کنند
ولی شرایط طوری شد که هم اشتباهات اصلاح طلبان و هم مداخلات خارجی توسط امثال بوش و ترامپ مواضع تندروهای درون نظام را تقویت کرد و به وضعیت اسف‌بار امروز کشیده شد

سلام به نویسنده یا نویسندگان این یادداشت که بدون توجه به واقعیت های موجود و فرهنگ ساخته و پرداخته شده این حکومت دینی که در این ۴۲ سال ایران را زیر و رو کردند فقط به عنوان یک خواننده عرض می شود که حرف های شما طوری ست که گویا از یک جامعه ی برخوردار از احزاب سیاسی می کنید و هزاران نفر قربانی این حکومت مرتجع نشدند و این حکومت ایدئولوژیک که به خودشان رحم نمی کنند دارای جناح های مختلف هستند و جنایت های توسط خمینی و رهبران حکومت صدر نشده ست. نگاهی دوباره به کلمات خود و و سئولات طرح شده بنمائید . حکومت فاسد و جنایتکار را لای چه کلماتی پیچیده اید. این ها قاتلان رفقای ما هستند. شما از واژه ها بدون پیشوندو پسند اسلامی نوشته اید چرا؟ مرو کنید ... تحریم انتخابات ، کوتاه مدت ، خالی کردن صحنه ، تند روها ، جناح راست افراطی ، منتقدین ، جنبه سلبی دارد ، جنبه ایجابی ندارد، جایگزینی مردمی ،سازوکارهای دموکراتیک، تمام دولتهای اصلاح طلب، میانه رو و حتا دولت برساخته خود، دولت احمدی نژاد را هم بلا اثر کردند،توسعه اقتصادی و اجتماعی ،آیا برای پیشبرد بی مهابای سیاست های ماجراجویانه منطقه ای است؟، آیا می خواهد بدست نیروهای مورداعتماد تن به یک سازش بدهد؟ ،البته در شرایط خاصی تحریم انتخابات وسیله مؤثری برای اسقاط رژیم است، مانند سال 57 که شرکت در انتخابات بی معنی بودونیروی جایگزین به موازات حکومت مستقرشکل گرفته بودوشرایط آماده جابجایی قدرت بود،این برنامه کلی هسته سخت نظام ،متاسفانه بخش اعظم روشنفکران و مخالفان و منتقدان نظام هم در کنار مردم عادی در زمین هسته سخت حاکمیت بازی می کنند. ( پایان نقل قوال از این یادداشت) بسیار باعث شرمساری ست . این کامنت را در کامپیوتر خود ذخیره می کنم . اگر یادداشت من منتشر نشود در جای دیگر منتشر خواهم کرد

مشکل اصلی فعالان و تحلیل گران سیاسی ما این است که ارزیابی درستی از نیروهای درون حاکمیت و میزان پایگاه اجتماعی آنها از جنبه کیفی و کمی ندارند که باعث برداشت های نادرست شده است
به طور مثال رئیسی در انتخابات قبلی حدود 17 میلیون رأی مردم را کسب کرد که %40 میزان مشارکت بود که رقم بالایی است
این مردم کدام بخش از طبقه اجتماعی هستند و چرا به رئیسی رأی دادند ؟
بدون شناخت علمی و پژوهشی جامعه ایران وترکییب و مطالبات طبقات اجتماعی هرگونه تحلیلی اشتباه فاحش است
نمونه دیگر رأی بخش عظیمی از مردم به احمدی‌نژاد بود که شخصیتی خودشیفته عاشق قدرت وعوام فریب است
در چنین جامعه ای که پر از تناقضات وتعارضات پیچیده و محصول شرایط تاریخی است باید نیروها و مولفه‌های قدرت دستگاه حاکمه و مردم شناخت و بر پایه واقعیت ها نظر داد
همین جا یک پرسشی مطرح میکنم،
اگر امروزه شخصی مانند قاسم سلیمانی نامزد انتخابات می‌شد فکر میکنید چند درصد آرای مردم را کسب میکرد
به نظر من آرایی بیشتر از احمدی‌نژاد و رئیسی.