تن دادن به سلطه اقتدارگرایان مابەازای سیاست تحریم انتخابات

 کیفرخواست کسانی که در سیاست مشارکت نمی کنند آن است که زیر سلطه آدم های کم‌خرد زندگی کنند. (افلاطون) 

گمان نکنم که با گذشت حدود دو دهه، هنوز بتوان ارزیابی از اپوزیسیون ایرانیان خارج کشور را به دست فراموشی سپرد؛ ارزیابی که سالها پیش وضعیت اپوزوسیون خارج کشور ایرانیان را چنین تشریح می کند «اپوزیسیون ایرانی از حالت جدی خارج شده است و بیراهه می رود؛ یعنی با دوری از داخل جامعه ایران از رشد هماهنگ با داخل جامعه بازمانده است. من امروز اپوزیسیون ایرانیان را اینگونه می بینم که فقط گاهی صدائی ایجاد می کند». *١

بعد از ١٧ سال با کمی دقت متوجه می شوی که وضعیت مذکور بی کم و کاست، همانست که بوده و آن ارزیابی هنوز هم اعتبار کافی دارد، چرا که آثار برونرفت از آن وضعیت را در اپوزیسیون شاهد نمی باشیم.                                     
اپوزیسیون خارج کشور، بویژه بخش مسالمت جوی آن و بخصوص فدائیان نیز سرانجام تحت تاثیر تاکتیک بی حاصل تحریم قرار گرفتند تا با خالی کردن صحنه برای اقتدارگرایان جمهوری اسلامی، به دست خویش آخرین روزنه امکان فعالیت قانونی جهت نشر و اشاعه مواضع را مسدود کنند. نتیجتا به طور ناخودآگاه، ناخواسته و برخلاف تمایلات سیاسی، بهترین خدمت را در حق اقتدارگرایان حاکمیت انجام داده و در تحقق اهداف آنها یعنی یکدست کردن حاکمیت، نقش ایفاء می کند. درهم تنیدگی این تمایلات ناخواسته با سیاست تحریم انتخاباتِ در خدمت به اهداف اقتدارگرایان را، باید اتخاذ تاکتیکی اشتباه دانست که تا دیرنشده اجرای آن متوقف شود، و چنانچه متوقف نشود به فاجعه استراتژیک جبران ناپذیر منجر خواهدشد.

حیرت آور است که چرا اپوزیسیون مسالمت جو و برخی از دوستان فدائی با تحریم انتخابات به جرگه منفعلین و براندازان پیوسته اند. قاعدتا در این روزهای سرنوشت ساز به جای اینکه نقش فعال تر از گذشته داشته باشند، متاسفانه با پیوستن به جرگه تحریم چیانِ باسابقه، پیام ناگواری را ارسال می کنند که  تمسک به تحریم انتخابات، تنها ناشی از خطای محاسباتی و استراتژی تجریدی نیست، بلکه به سبب رویگردانی فدائیان از مشی مشارکت نیز می باشد. شواهد ثابت می کنند، تحلیل آنها پیش از اینکه برآمد فهم درست از شرایط جامعه و متکی به پشتوانه عقلانی باشد، بیشتر برآمد نفرت و کینه از اقتدارگرایان مرتجع بوده که چاشنی ارزیابی و تحلیل سیاسی شده تا در نتیجه تصمیم احساسی مبنی بر تحریم انتخابات را اتخاذ نمایند، تصمیمی که در تعارض با منافع بخش دیگری از مردم بوده که هنوز امید به حاکمیت دارند.
برخی از دوستان فدائی ما سالهاست بدنبال یک اتحاد درون بخشی چپ بودند تا مشکل تفرقه و پراکندگی را حل کنند که موفق می شوند، ولی هنوز جاپای اتحاد مزبور سفت نشده که به دنبال اتحاد وسیع تر برون بخشی شتافتند، اتحادی شتابزده که طلیعه اش را در همسوئی با اپوزیسیون برانداز می بینیم.                     
در واشکافی مبحث تاکتیک یادآوری می کنم، تا قبل از انتخابات ١٤٠٠ بنابه برآورد واقع بینانه، فدائیان از تناقضات حاکمیت، تاکتیکی سیاست ساز را اتخاذ کردند که بنا داشت تا مبارزه نیروهای درون حاکمیت را تحت نظارت داشته و مدام آن را سنجه کند، تا نزدیکترین تفکر جناح حاکمیتی به جنبش دمکراتیک ایران را شناسایی کرده و نسبت به تقویت آنها همکاری نماید. بنابراین موفق می شود از میان تضادهای چند لایه جمهوری اسلامی، تضاد جمهوریت با اسلامیت یا تضاد بین نهادهای انتخابی و نهادهای انتصابی را مقدم بر سایر تضادها، مورد چالش قرار داده و حمایت از اردوی جمهوریت و نهادهای انتخابی را در مصاف تمامیت خواهی اقتدارگران پیشه کند، که اگرچه حمایت از جناح نهادهای انتخابی، منافع آنی فدائیان را تامین ئمی کرد، ولی تاثیر به سزا در مهار تعرض نهادهای انتصابی و اقتدارگرائی داشت و روند حرکت جنبش دمکراتیک را تسهیل می نمود.

اما شوربختانه در روزهای حساس و سرنوشت ساز آغاز قرن ١٤ خورشیدی که ایران آبستن حوادث تاریخی است که هر گونه حب بغض سیاسی سازمانی و جناحی می تواند در خدمت اعتلا یا انحطاط جامعه باشد و در لحظات تاریخی که عزم اقتدارگرایان حاکمیت جمهوری اسلامی برآن استوار شده است تا در ٢٨ خرداد با کودتا علیه نهاد انتخابی رییس جمهوری، آن را به مسلخ ببرد تا سیطره و زعامت کامل نهادهای انتصابی تحت امر رهبری را عملیاتی کند.

 متاسفانه دوستان فدائیان ما برخلاف تاکتیک های موثر و سیاست ساز قبلی، امروز در ارکستر براندازان تاکتیک تحریم انتخابات شرکت می کنند، تاکتیکی که ٤٠ سال است در موسم جابجائی نهادهای انتخابی، توسط اپوزیسیون برانداز اعلام می شود، بی آنکه کمترین تاثیری بر اراده سیاسی مردم داخل کشور بگذارد و یا حتی در تغییر روند انتخابات کوچکترین نقش داشته باشد..                                                                                           
همنوایی و همراهی فدائیان با تحریم چیان انتخابات حیرت آور است، حیرت آور از این حیث که رفقا از تز بر هم زدن توازن و تعادل قوا در سطح جامعه و حاکمیت روی برگردانده اند، و نادانسته بر شاخه درخت نشسته و بُن می برند، متاسفانه فدائیان در کنار تحریم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، شوراهای شهر و روستا به مثابه نهادی مدنی جنبش دمکراتیک مردم ایران را از امکان حضور نهاهدهای انتخابی محروم می سازند..                                                                                                 
دوستان ما گمان دارند که امروز دیگر میدان سیاست ورزی و تنظیم معادله قدرت در درون حاکمیت معنا ندارد، و به تعدادی حرکات اعتراضات پراکنده صنفی در سطح تهران دلخوش نموده و استناد کرده و آنها را مثلا در مقام جنبش اجتماعی متصور شده اند تا پایه اصلی تمام تغییرات بپندارند که این چند حرکت اعتراضی می توانند معادله قدرت را تحت تاثیر و دگر گونی اساسی قرار دهند و توازن قدرت در درون حاکمیت را برهم زند، یعنی به بیانی حاکمیت تحت تاثیر این مثلا جنبش های اجتماعی می تواند تغییر پذیرد. دوستان آگاه نیستند که چنین استدلال تجریدی اولین نتیجه اش خالی کردن صحنه برای اقتدارگراهاست.

 واقعا تعجب آور نیست که چرا فدائیان باید دنبال رو جماعت مصنوعی کارناوال مریم رجوی  و مجاهدین خلق، سلطنت طلبان خیالزده و گروههای بی نام و نشان های توئیتری شود، تا هیزم کشی نهادهای انتصابی را به بهای قربانی کردن نهادهای انتخابی را بر دوش کشد، بی آنکه کمترین منفعتی عاید فدائیان نماید و بالعکس یاور و معین نهادهای انتصابی می شوند. آیا تصمیم تاکتیکی نسبت به انتخابات اخیر، منعکس کننده افکار عمومی داخل کشور اعم از مردم و فعالین سیاسی و حتی آن معترضین صنفی است؟ قطعا پاسخ آری نیست، چون به گواه ضرورتها، توصیه به تحریم انتخابات و رای نه به جمهوری اسلامی یعنی تدارک تابوت برای دفن جمهوریت و نهادهای انتخابی است. فدائیان باید ترجیح دهند در آتش مبارزه با اقتدارگرای مرتجع بسوزند تا اینکه کبریت بر خرمن هستی جمهوریت بزند که بیشترین انتفاع را عاید اقتدارگرایان می کند. نمی شود خود را درصف مقدم مبارزه با اقتدارگرائی قرار دهی، ولی با اتخاذ سیاستی، هدف آنها را تامین کنی که ناخواسته خوش خدمتی به آنهایی خواهد شد، در حالی که دم از تضعیف و حذف آنها می زنید. دوستان فدائی باید دقت کنند که سياست، ميدانِ عملىِ بر هم زدنِ توازن و تعادلِ قواى سياسى بنابه قواعد دمکراتیک است، سیاست ميدانِ طرح آرزو ها و آرمان هاى بزرگ و پاكِ انسانى نیست، چرا که به معنای انتخاب آنچه كه ممكن است و نه آن چه كه ممكن نيست، حتى اگر آن ناممكنِ غيراجرايي، بهترين، برترين و زيباترين باشد.

و آخر اینکه برای مردمی که دور از دسترس هستند نمی توان و نباید وظیفه تعیین کرد و یا به جای اینکه وضعیت واقعی کنونی پایه اساسی برنامه استراتژیک قرار دهید، ایده آل های خود را جای واقعیت بنشانید، ضمنا در شرایطی که نمی توانید اتفاقاتی را تغییر بدهید، حداقل نباید با اتخاذ تاکتیک های اشتباه گسل سیطره اقتدارگرایان مرتجع را فعالتر کنید.                                                                                                                                                                                        

پانوشت: :                                                                                                                     
گفتگوی عرفان قانعی فرد با دیوید لاوینسن استاد دانشگاه، تحلیلگر سیاسی خاورمیانه و مشاور امنیتی دولت نروژ، لینک :

http.www.iranhabar. De/ 1383/11/13/ rhaneifard8311htm

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

" نمی شود خود را درصف مقدم مبارزه با اقتدارگرائی قرار دهی، ولی با اتخاذ سیاستی، هدف آنها را تامین کنی که ناخواسته خوش خدمتی به آنهایی خواهد شد، در حالی که دم از تضعیف و حذف آنها می زنید."
چگونه این منطق روشن و آشکار از دسترس اذهان دور می افتد؟ بمبارانهای تبلیغاتی چقدر در این نقیصه دخیلند؟ تئوری زدائی از سیاست چقدر داشته است؟ بی اعتنایی ما به گفتگو و عدم تلاش کافی برای مفاهمه؟ اینها دلیل هستند یا باز خود معلول شرایط خاص ما و این مهاجرت طولانی و بیحاصل؟

درود بر تو و قلمت که همیشه خردمندی را در سیاست باز تاب میدهی !