چرا نباید در انتخابات شرکت کرد

زمین سوخته برای آیندگان 

اگر پرسیده شود هنوز چه کار هایی از دولت قبلی روی زمین مانده که باید بلافاصله بعد از انتخابات آتی،به انجام برسد،هیچ انسان عاقلی به چنین سوالی پاسخ نخواهد داد و مسولیت آن را به عهده نخواهد گرفت. چون هیچ کاری اصولا صورت نگرفته است.دولت ها، پشت سرهم آمده اند و درآمدهای هنگفت کشور را ظاهرا خرج مصرف روزانه کرده اند و بی اینکه صورت خرج کردها را ارائه بدهند، از اندوخته ها و صندوق ارزی کشورهم خرج سوریه و لبنان، مداخله در یمن، تامین مجاهدین آدمخوار طالبان و هزینه جیمزباندی به نام قاسم سلیمانی کرده اند. منابع کشور به سرعت در حال تخلیه هستند، این تصور پیش می آید که انگار یک نیروی خارجی کشور را تصرف کرده و در این فرصت های باقی مانده دوران طلایی اقتدار! همه آنچه را که منقول هستند با خود ببرند و به اصطلاح زمین سوخته را برای آیندگان وا بگذارند. کودکان سرزمینمان در فقر و فلاکت غوطه‌ور هستند و در سرما و گرما در آلونک ها و زیر کپرها زندگی می‌کنند و دچار سوء تغذیه شدید شده اند که کمترین عوارض آن، رشد ناموزون و مشکلات مغزی خواهد بود. هزاران خانوار روستایی ایرانی  از بهداشت و حمّام و محروم مانده اند، بچه ها مدرسه ندارند، و خیلی از مدارس ما در سیستان و بلوچستان و کرمان و خراسان و خوزستان و هرمزگان بعد از بیش از چهل سال، هنوز سرویس بهداشتی ندارند، وسیله گرمایی نداردند، و حتی معلم ندارند. و نزدیک به ده ملیون کودک به دلیل فقر مطلق، از رفتن به مدرسه محروم مانده اند.

مافیای اسلامی مالی 
 گرانی و تورم با سرعت سرسام آوری در حال رشد هستند و سیاست های تا کنونی دولت ها، عملا به تولید بحران وادامه شرایط فعلی دامن زده است. مایحتاج عمومی، به بنگاه های مافیای اسلامی مالی و خانواده های هزار فامیل حزب الهی سپرده شده است که در چپاول کشور به رقابت نشسته اند. پول شویی و سرمایه گذاری میلیاردی در بانک های خارجی و شرکت در پروژه های خانه سازی در کشورهای دیگر، به ورشکستگی رساندن تولید خانگی و جلو گیری از تولید محلی و حمایت از واردات، خیل بیکاران و گرسنگان را دامن زده اند و واقعا ملیون ها نفر از شهروندان کشور را به نان شب محتاج کرده اند. هزاران کارگر حتی ۶ ماه بی‌حقوق مانده اند، دانشجو و معلّم و هر کس دیگری که مشکل صنفی دارد اجازه یک فریاد یا اعتراض ساده را ندارد و به بهانه تشویش اذهان عمومی یا تضعیف امنیّت ملّی دستگیر و به زندان و جریمه های سنگین نقدی محکوم می شوند. به اعتراضات سیاسی و اجتماعی مردم، به خشونت پاسخ می دهند و همین امروز، صدها نفر از فعالین مدنی به زندان های طولانی مدت محکوم شده و در زندان ها در بدترین شرایط ممکن گرفتار آمده اند. صدای روزنامه نگران مستقل را خفه می کنند، صنایع کشور را به ورشکستگی می کشانند، خرید و فروش ارز و تنظیم بازار بورس، عملا از طرف باند های مرتبط با پشتیبانی دولت صورت می گیرد و از نوساناتی که خود به وجود می آورند سود های کلانی به جیب می زنند، مشکلات جدی گمرکی بر سر راه صادر کنندگان به وجود می آورند، اما با چنگ انداختن به گمرکات و اسکله های کشور و به وجود آوردن قارچ گونه بنادر آزاد، اقدام به ورود میلیاردها دلار کالاهای قاچاق، اتومبیل‌های لوکس و با گذراندن آنها به داخل مرزهای کشور، ضربات سنگینی به توان تولیدی ملی وارد آورده اند.و دقیقا بر اساس تداوم همین سیاست گذاری های ضد ملی حکومت گران است که همه ساله هزاران نفراز زن و مرد ایرانی، مجبور به ترک سرزمین خود می شوند و با توجه به سیل بیکاری و فقربی حد و حساب که گریبانگیر بیش از ۸۰ درصد مردم کشور شده است، امروز، کولبری، جایگزین شغل و درآمد مردمی می شود که از در آمد های میلیاردی کشور،هیچ سهمی ندارند.چه کسانی از این مردم دعوت می کنند تا در انتخاباتی شرکت کنند که طی چهل سال اخیر، هیچ دستی به سوی آن ها دراز نشده است؟

همه چیز روی زمین مانده است 
وقتی عدّه‌ای از دختران و زنان جامعه ما به سبب فقر اقتصادی یا فرهنگی، تن فروشی می‌کنند، وقتی سنّ فحشا در جامعه به ۱۳ سال رسیده است، باید از خود بپرسیم که طی چهار دهه اخیر، حکومتگران اسلامی، دست به چه کار های ساختاری در جهت منافع عمومی زده اند، چه اقدام هایی را در جهت توسعه پایدار به انجام رسانده اند.چه کاری صورت گرفته است و چه کارهایی که دولتمردان به رای دهندگان خود قول داده بودند و انجام نگرفته است؟ دقیقا از همین نکته صدای مردم بلند شده و به گوش همه رسیده است، در واقع همه چیز، همچنان روی زمین مانده و دولت آتی هم از روی زمین بر نخواهد داشت. به یاد بیاوریم که در آغاز انقلاب بهمن، از طرف همین دولتمردان قول و قرارهایی مبنی برهدایت و مدیریت کشور، در گذار از اقتصاد تک محصولی خواهد بود! از همان آغاز تا اکنون، باور های مردم به سخره گرفته شده است، این دولتمردان از منابع نفتی برای تغییر ساختاری فرهنگی مردم کشور یعنی اسلامیزه کردن، استفاده کردند و هیچ اعتقادی به ساختار اقتصادی در جهت تولید ملی ندارند. حال ما چگونه می توانیم علیرغم همه این مصائب، خودمان را نجات دهیم؟ برای من یک چیز بیشتر از همه اهمیت دارد که نباید منتظر بمانیم تا یک کسی بیاید و دست ما را بگیرد و از حباب خیال و آرزو بیرون بکشد، ما باید اقدام کنیم و از همین آغاز، با  تقسیم کردن افراد جامعه به خوب و بد پرهیز نماییم و جامعه را بیشتر از این متفرق نکنیم. تضاد آرا در کشور ما زیاد و اما غیر قابل راه حل نیست، ما می توانیم با ممارستی جدی، به یک توافق ملی دست پیدا کنیم. بهتر است، پیشتر از اینکه خودمان را مضحکه شوهای مهندسی شده و پیش درآمد های انتخاباتی کنیم و با دلایل نخ نما، جانب این و آن را بگیریم و به روند چهل ساله اخیر صحه بگذاریم، به کار های اساسی تری بپردازیم: خطاب من به آنهایی است که درسال های گذشته، بنا به هر دلیل در انتخابات ها ی مشابه شرکت نموده اند، خود را موظف بدانند تا از سود و زیان مشارکت خود بازگو و یا مکتوب نمایند.

آیا برای ما، دادخواهی امری جدی است؟

در کشتار زندانیان سیاسی سال های شصت تا شصت و هفت، نه فقط نیری، پور محمدی، رئیسی و اشراقی، بلکه باید تاکید نمایم  که این امر، حاصل اتفاق نظر و حمله سیتماتیک حکومت به دگراندیشان بود، به این مفهوم، همه کارگزارن "نظام" در آن مشارکت داشتند، اشخاصی هم مانند حسن روحانی مسوول شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی هم بودند که در روند این کشتارها و از جمله قتل های زنجیره ای، دستشان تا مفرغ در خون دگراندیشان این کشور آلوده شد. سری به خاوران ها بزنید، صدای ضجه و فریاد دادخواهی بازماندگان تا به آسمان رسیده است. حال باز هم دیگ انتخابات را به جوش آورده اند، باز هم قرار است حرف های خوب خوب بزنند، وعده های خیلی خوب بدهند، اما کسی قرار نیست بگوید در خاوران های کشورچه اتفاقی افتاده و چرا تا کنون به سوال های بازماندگان پاسخی داده نشده است. جمهوری اسلامی آموخته است که لاشه متعفن و سنگین خود را بر دوش زمان بیندازد و همه چیز را شامل مرور آن کند. اما ما بازماندگان، ما مردم ایران، وظیفه داریم بر این وجه تاریخ کشور ما، نور بیندازیم و پاسخ لازم را برای ثبت در تاریخ داشته باشیم. آیا ما می توانیم برهمه این مصائب چشم بپوشیم، ما پیگیری مادران صلح آرژانتین را دیده ایم، ما پیگیری مردم شیلی دراثبات حقوق جانباختگان کودتای پینوشه علیه دولت سوسیالیستی سالوادور آلنده را تجربه کرده ایم، ما پیگیری فعالین ضد فاشیست آلمانی در شکار فاشیست هایی که خودشان را در کشورهای مختلف پنهان کرده اند را شاهد هستیم که نازی ها را حتی در سالخوردگی و در سال های آخر عمر، به داد گاه ها می سپارند. آیا برای ما هم، دادخواهی امری جدی است و خواستار سپردن آمرین و مسببین کشتار زندانیان سیاسی ایران، به دادگاه های بین المللی هستیم؟

 

 

دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰- ۱۴ یونی ۲۰۲۱

 

افزودن نظر جدید