حکومتهای انقلابی با انقلاب سرنگون نمی شوند١

نگاهی بە دنیا بیافکنیم. کدام حکومت کە بر اثر انقلاب مردمی بر سر کار آمدە، با انقلاب مردمی سرنگون شدەاست؟ حتی انقلابهائی هم کە منجر بە ایجاد حکومتهای استبدادی شدند، با انقلاب فرونپاشیدند. شوروی نە با انقلاب تودەها، بلکە بر اثر شکاف در دستگاە رهبری و در پیش گرفتن راهی دیگر، بە نقطە فروپاشی رسید. کشورهای شرق اروپا هم در اثر انقلاب مردمی بە سوسیالیسم نرسیدند تا ادعا کنیم بر اثر انقلاب تودەها بود کە حکومتهایشان سرنگون شدند. چین و کوبا هنوز بە موجودیت حکومتهای برخاستە از انقلابهای خود ادامە می دهند، و افقی برای تغییر انقلابی در آنها مشاهدە نمی شود. ساندنیستها با دخالت خارجی از قدرت کنار رفتند. حتی حکومتهای انقلابی کە از راە کودتا بر مسند قدرت نشستند هم عمدتا بر اثر دخالت خارجی از میان رفتند. بە صدام حسین، معمر قذافی، طالبان و یا کمونیستهای افغانستان نگاە کنید. جامعە در واقع از توان کافی برای عزل آنها برخوردار نبود و این نیروی نظامی کشورهای خارجی بود کە آنها را بە خاک سیاە نشاندند.

در واقع حکومتهای برخاستە از انقلاب بە دو دلیل عمدە سرنگون می شوند: دخالت خارجی و شکاف شدید در میان هیئت حاکمە. در مورد حکومتهای انقلابی برخاستە از قیام تودەها، هر دوی این عوامل تاثیرگذارند؛ و در مورد حکومتهای انقلابی برخاستە از کودتا، عامل اول، یعنی دخالت خارجی..

اما این مانع از آن نمی شود کە در این گونە کشورها بە تغییر امیدوار نباشیم. تغییری کە عمدتا از طریق رفرم و بتدریج ایجاد می شود. اگر عامل اصلی تغییر را عوامل داخلی بپنداریم، بناچار باید وارد روند طولانی تحول شد و در این مسیر بە قدرت سیاسی و بازیهای درون آن توجە ویژەای مبذول بداریم. درست بهمانگونە کە تحرکات مردمی را اصل قرار می دهیم. در واقع در کشورهای برآمدە از انقلاب، تغییر از درون رژیم حاکم می گذرد و نە از روی آن. برای همین امر تحول در چنین کشورهائی طاقت فرسا است و کار شاق می طلبد.

دشواری سرنگونی حکومتهای برآمدە از انقلاب تودەها را همە بە نوعی دریافتەاند. پس بیهودە نیست کە بسیاری بە کمک گرفتن از عامل خارجی متمایل شدەاند، و بسیاری هم از امر تغییر بنوعی دست کشیدەاند و چشم براە حوادث ماندەاند تا چرخ پیر روزگار چە پیش آورد!

جمهوری اسلامی سالیان متمادیست این منطق را دریافتە است و برای همین بشدت در پی یکدست کردن حاکمیت خود و یا لااقل کنترل شدید تناقضهای درونی خود است. هستە سخت قدرت نمی گذارد روند گورپاچفیستی در نظام سر برآورد، یا اینکە چنان توازن با جهان خارج بهم بخورد کە امکان تداخل نظامی فراهم آید. نظام در این گونە موارد بشدت هوشیار است.

اما این مانع تغییر نخواهد شد. فقط اینکە باید هوشیار بود کە روند مبارزە را سیاە ـ سفید ندید. اینکە چنین بپنداریم حکومتیها همگی آن طرف خط اند و ما این طرف. باید نگاە مجموعەای بە کل تصویر داشت. در این گونە جوامع، خطی وجود ندارد تا بدقت جمعی را این طرف و جمعی را آن طرف فرض کند. در نگاە مجموعەای همە بنوعی در تغییر دخیل اند؛ از جملە بخش مهمی از حاکمان، کە تجربە نشان می دهد مرتب در زیر تیغ سرکوب و فشار قرار دارند. در این نگاە مجموعەای است کە بە امید تغییر از داخل می توان نشست.

حکومت انقلابی زمانی سرنگون می شود کە دیگر انقلابی نباشد. و حکومتها معمولا روند غیرانقلابی بودن را بعد از بە قدرت رسیدن طی می کنند. بحث فقط بر سر زمان است.

زیرنویس:

١ـ در اینجا معنای واژە انقلابی را باید در یک کانتکست کمیتی دید و نە در یک کانتکست کیفیتی.   

افزودن نظر جدید