خدا می میرد، اما خدایان نە

با آمدن اسلام، شبە جزیرە عربستان، شبە جزیرەای کە در میان طیف متنوع خدایان تقسیم شدەبود و همیشە میان آنان اختلاف و تعارض ابدی وجود داشت، بە آرامش نسبی رسید و ورود خدای واحد (اللە) بە صحنە، منجر بە اتحاد نسبی آنان شد. چنین اتحادی دیری نپایید کە بە آنچنان قدرتی فراروئید کە بر اساس خواست خدا برای تبلیغ و ترویج این دین در سراسر جهان، عربهای متحد را بە صرافت تسخیر دیگر نقاط جهان و ایجاد امپراطوری اسلامی انداخت. بە این ترتیب اولین سرزمین هائی کە مورد حملە قرار گرفتند امپراطوری ساسانی، در شرق، و امپراطوری روم، در غرب بودند.


از آن زمان بە بعد ایجاد حکومت عدل اسلامی، مشغلە ذهنی اسلامی ها بودەاست. ایجاد حکومتی کە متکی بە آموزەهای مدعی منتسب بە خدا بود، بسیاری را بر این واداشت کە می شود بشر یک بار همیشە از شرایط ظلمانی کە در طول تاریخ همیشە او را مورد آزار قرار دادەاست، رهائی یابد. اما اسلامی های خوشبین بی توجە بە تجارب قبلی، از جملە بی توجە بە همان وعدەهائی کە قبل از آنها توسط ادیان یهودی و مسیحی نوید آن دادە شدەبود، دوبارە قدم در راه بی سرانجامی گذاشتند کە بعد از گذشت بیش ١٤٠٠ سال هنوز نتیجەای ندادەاست. و نە تنها نتیجەای ندادەاست، بلکە خداوند با ارسال یک دین دیگر بر پیچیدگی وضعیت افزود و عاملی دیگر بر جدائی ها، تعارضات و جدالهای بی ثمر و بی پایان افزود.

واقعیت این است اسلام هیچگاە نتوانست حکومت عدل خود را برپا کند، و هنوز در آتش اشتیاق تحقق این امر می سوزد. چە در زمان محمد و چە در زمان خلفاء و چە بعدها تا دوران کنونی کە ما در آن بسر می بریم، اسلام پهنە مناسبی برای آدم کشی بودەاست و پیش از همە قتل مسلمانان توسط همدیگر در این عرصە جلب توجە می کند. و شاید دلیل توضیح گر چنین وضعیتی این باشد کە اسلام از همە ادیان دیگر مدعی تر است.

گفتیم کە اسلام هیچگاە نتوانست حکومت عدل خود را برپا کند، و بهترین دلیل این ادعا هم این است کە اگر چنین حکومتی از همان ابتدا توسط محمد ساختە می شد، بی گمان در ادامە خود منجر بە این همە هرج و مرج نظری و عملی در میان مسلمانان نمی شد و اساسا حکومتی کە عادل بود را نمی شد بە این آسانی مضمحل کرد. کمااینکە بعد از محمد هیچگاە شبە جزیرە عربستان مورد حملە خارجی قرارنگرفت تا مدعی شویم کە توسط آنها بود کە چنین حکومتی سرنگون شد، تا چە برسد بە شورشهای داخلی کە اساسا محلی از اعراب نداشتند.

کمدی یا تراژدی دیگر ماجرا این است کە وحدتی کە دین اسلام وعدە آن را دادەبود نە تنها عملا متحقق نشد، بلکە دین اسلام بە سرچشمە جدیدی از انشقاق و جدائی ها تبدیل گردید. شیعە و سنی و دهها زیرگروە دیگر کە متعلق بە این دو جناح اصلی اند و دیگرانی کە ادعای مستقل بودن را دارند، فاکت چنان نیرومندیست کە نفی آن اساسا غیرممکن است. در واقع آن بتهائی کە ابراهیم زمانی با تبر خود در کعبە مکە شکست و نشان از تعدد خدایان آن دورە داشتند، بعد از مرگ روحشان برگشت و این بار اسلام را از درون تسخیر کردند. البتە منظور این نیست کە مسلمانان بە خدایان گوناگون معتقدند؛ نە، منظور تفاسیر متعددی است کە مسلمانان از همان خدا و قرآن ارسالی اش دارند و بنابراین از این بابت فرق چنان فاحشی با پلورالیسم خدائی پیش از اسلام ندارند.

اینکە چنین امری متحقق نشد، علت آن کاملا عیان است. انسانها را نمی شود در بعد اعتقادی در سطحی وسیع برای همیشە متحد کرد، اگر این اتحاد حتی برای مقاطعی هم امکان پذیر باشد کە نیست. انسانها بعلت منافع متفاوت و امکان اندیشگی، نمی توانند مثل هم باشند. حتی خدا هم، بنابر تجربە تا کنونی بشر، نە تنها قادر بە این کار نیست، بلکە با فرستادن ادیان بیشتر، بیش از پیش بشر ساختە دست خود را بە ورطە انشقاق های خطرناکتر کشانید. و شاید این اثبات دوبارە گفتە هراکلیت، فیلسوف یونانی باشد کە هزار سال قبل از محمد گفت ستیز و کشاکش میان اضداد، یگانە واقعیت و عدالت جهانی است.

برای همین، ایدە یکدست کردن ابنای بشری نە تنها امکان پذیر نیست، بلکە خود ایدە منجر بە آغاز روند جدیدی در جدائی های بیشتر می شود. شاید همان بهترین راە عبارت باشد از پذیرش گوناگونی ها، اما همزمان با ایجاد سیستمی کە می تواند این گوناگونی را تحمل کردە و پذیرا گردد. یعنی مرکزیت در عین پلورالیسم و یا پلورالیسم در عین مرکزیت. و باز این زمانی امکان پذیر است کە هیچ ایدەای نە تلاش کند برای همیشە ایدە مسلط باشد و نە در این راە تلاش کند. بە بیانی دیگر اعتقاد بە وجود خود در عین پذیرش وجود دیگران، دیگرانی کە هر لحظە می توانند مرا پس بزنند، اما باز این امکان را می پذیرند کە دوبارە برگردم،... و این قانون باید برای همگان وجود داشتە باشد. بە بیانی دیگر، برای اینکە تسلیم نظریە بشدت بدبینانە هراکلیت در خصوص اضداد و نظریە بشدت خوشبینانە 'وحدت همیشگی' نشویم، تنها راە زدن نقب سومی بە کل داستان است. آن هم همان نظریە مشهور وحدت در عین کثرت و کثرت عین وحدت است.

واقعیت این است اسلام سیاسی در آتش جنگ درونی خود بیش از جنگ بیرونی می سوزد. خدایان و روح بت گونە درون آنها همیشە باز می گردند و بە ما می گویند شاید خدا بمیرد، اما خدایان نمی میرند. بشر استعداد عجیبی در خلق خدایان دارد.

باور داشتەباشیم کە در یک معنای سمبولیک، انسان موجودی چند خدائیست و خدا(یان) هم نمی توانند با همە قدرت مورد ادعای خود، همە را تک خدائی کنند.

افزودن نظر جدید