کوبائی کە رنج می برد

در روزهای اخیر، رسانەها از برگزاری دهها تظاهرات پراکندە در کشور کوبا، از جملە در هاوانای پایتخت خبر دادند کە در آن تظاهرات کنندگان علیە دولت وقت این کشور شعار دادند و با سردادن شعارهای "ما گرسنەایم"، "زندەباد آزادی" و "مرگ بر دیکتاتور" مراتب اعتراض و نارضایتی خود را نسبت بە شرایط کشور اعلام کردند. پلیس با مردم معترض بە مقابلە برخاست و 'میگل دیاز کنل' رئیس جمهور این کشور، مافیای کوبائی ـ آمریکائی را منشاء این اعتراضات نامید و طی سخنانی گفت کە فرمان جنگ صادر شدە و از انقلابیون خواست جهت مقابلە با مخالفان وارد خیابان شوند.

انقلاب کوبا کە در سال ١٩٥٩، علیە باتیستا، رژیم وابستە بە آمریکا، پیروز شد، از همان ابتدای پیروزی خود با تهدیدات و فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی ایالات متحدە روبرو شد و از آن سالها تا کنون کوبا بعلت محاصرە دشوار اقتصادی، شرایط ناگواری را می گذراند. در واقع ایالات متحدە هیچگاە نتوانست واقعیت جدید در این جزیرە کوچک همسایە خود را بپذیرد و هموارە در تلاش بودە تا انقلابیون در قدرت را سرنگون کند.

در تمامی سالهای بعد از انقلاب کوبا هم، بعلت توازن مثبتی کە بە نفع نیروی سرمایە در جهان وجود داشتە، متاسفانە انقلابیون چپ برای حفظ قدرت و اقتدار خود عمدتا بە ایجاد نظامهای دیکتاتوری گرایش داشتەاند، و بجز خود و نیروهای نزدیک بە خود از ایجاد چنان سیستمی کە  بتواند فضای دمکراتیک و آزاد ایجاد کردە و مخالفین را هم بنوعی وارد بازی رقابت سیاسی و تسخیر قدرت قدرت دولتی از طریق رای مردم کند، ناتوان ماندەاند. در واقع احزاب و جریاناتی کە بە نام سوسیالیسم و کمونیسم دست بە انقلاب زدەاند، نتوانستەاند از دمکراسی و آزادی موجود در نظام سرمایەداری فراتر رفتە و با بازگشت بە همان چهارچوبی کە علیە آن انقلاب کردند، سنت دیکتاتوری را دوبارە احیاء کردە و آزادی و دمکراسی را بە نام مقابلە با مداخلات امپریالیستی بە قتلگاە تاریخ بردند.

زمانی رزالوگزامبورگ، کمونیست آلمانی، در نقد لنین و بلشویکها، بە دفاع از آزادی برخاست و در یک تعریف دقیق آن را همیشە آزادی برای دگراندیشان توصیف کرد. او ضمن ستایش از جرات بلکشویکها در اقدام انقلابی، اما راجع بە پیامدهای خطرناک بستن جامعە و محو آزادی هشدار داد. رزا کە بر سنت دیرین اروپا در مورد آزادی و دمکراسی پای می فشرد و اهمیت آن را در شکوفائی شخصیت و منش انسانها بخوبی درک می کرد، ایجاد سوسیالیسم را بدون این عناصر، در واقع غیرممکن می دانست. اما متاسفانە تقریبا در تمامی دهەهای قرن بیستم کە در پیامد انقلاب اکتبر آمدند، همین تجربە ضد آزادی در انقلابات منتسب بە چپ تکرار گردیدند و کمونیستها و سوسیالیستها نتوانستند نظامی فراتر از سرمایەداری ایجاد کنند کە مارکس در اندیشەهای خود آن را پیشرفتەتر و انسانی تر از کاپیتالیسم تصویر می کرد.

سخنان رئیس جمهور کوبا در خصوص مزدورخواندن تظاهرات کنندگان و منتسب کردن آنان بە ایالات متحدە، نشان از همان دید سنتی و نادرست دارد و بخوبی موید این است کە هنوز بخش مهمی از کمونیستهای سنتی بە امر اهمیت آزادی و دمکراسی و توجە بە بنیان داخلی مشکلات نرسیدەاند، و کماکان بنام نبرد طبقاتی، می خواهند با ایجاد دیکتاتوری و کشتن آزادی بە سوسیالیسم برسند! این دوستان توجە ندارند کە رژیمی کە نتواند مشروعیت خود را از طریق رای و گرایش قاطع مردم بازتولید کند، بتدریج بە همان مبانی عقیدەای خود هم پشت خواهدکرد، و بە دولتهای مستبد و آزادی کش تبدیل خواهند شد.

ما در جهانی زندگی می کنیم کە در آن شاید ایجاد نظامهای سوسیالیستی، در معنای اتحاد شوروی و یا دولت کوبا، امکان پذیر باشد، اما چنین سیستمهائی بشدت با مختصات سوسیالیستی فاصلە دارند. متاسفانە نظام جهانی سرمایە از چنان تسلطی برخوردار است کە می تواند از طریق فشارهای کمرشکن اینگونە نظامها را تغییر ماهیت دادە و بە ضد فلسفە وجودی خود تبدیل کند. و در توجیە مشکلات و عقب نشینی ها هم نمی توان همیشە بە فشار امپریالیستها ارجاع دارد، زیرا اگر واقعا در دنیائی کە امپریالیستها چنین امکان تعرض دارند و می توانند همە معادلات را بهم بزنند، خوب است انقلابیون نگاە دیگری بە امر انقلاب و تغییر در جهت تامین منافع کارگران و زحمتکشان داشتە باشند. سوسیالیسم را نمی توان تحت هر شرایطی ایجاد کرد

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

راستش آقای نعمت پور، خواندن نوشته ات را در همان پاراگراف دوم رها کردم.
اما چرا؟ شما هنوز نفهمیده و ندانسته ای؛ "دیکتاتوری" در نظام های سوسیالیستی، برخاسته از ذات ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم بود و ارتباط مستقیمی با کاپیتالیسم یا همان نظام سرمایه نداشته است. ایدئولوژی که خود به بانگ بلند میگفت: ما به دنبال برقراری "دیکتاتوری پرولتاریا" هستیم. توجه می نمائید: دیکتاتوری پرولتاریا نه دمکراسی پرولتاریا. چرا که "دمکراسی" برآمده از نظام بورژوائیست.
دوست گرامی که این روزها میدان را خالی دیده ای و بی پروا هرآنچه که دل تنگت می خواهد می نویسی. یادآوری این نکته کافیست که فراموشت نشود؛ بر جائی تکیه زده ای که لازمه اش، جسارت در آویختن به واقعیت بوده و هست. سازمان فدائیان اکثریت در کلیت خود سالهاست که از پیچ مارکسیسم لنینیسم عبور کرده، پس جا دارد شما نیز قلم به قاعده بگردانی.

سوسن عزیز، من دیکتاتوری را ذات مارکسیسم نمی پندارم. زیرا اگر چنین بود رزالوگزامبورگ تعبیر دیگری نمی داشت. اما می پذیرم لنینیسم با دیکتاتوری خویشاوند است. بە نظر من دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری علیە سرمایە بود نە اندیشەها و احزاب.