کنگره دوم، گامی بسوی تهیه برنامه و یا نه طرح کلی خواهدبود؟

در آوریل سال جاری میلادی حزب چپ ایران (فدائيان خلق)، {منبعد حزب چپ...} خبر دعوت به شرکت در مباحث کنگره دوم را منتشر ساخته و اعلام می دارد که در کنگره دوم برنامه سیاسی  را تهیه و تدقیق و تکمیل اساسنامه در دستور کار قرار می گیرد. برخلاف کنگره اول که فراخوان برگزاری آن توسط گروه کار تبلیغات حزب چپ... مُهر و امضا شده بود، فراخوان برگزاری کنگره دوم به امضا «نشریه به پیش» رسیده که نه تنها جای سئوال دارد، بلکه بسیار تعجب برانگیز است.

نشریه "به پيش" در این اطلاعیه خواستار مشارکت فعالانه در مباحث کنگره دوم شده تا اعضا و علاقمندان نظرات و نقدهای خود را عنوان کنند. در راستای توجه به مشارکت فعال در مباحث، نقطه نظرات و نقدواره ای بر حزب چپ... در فاصله دو کنگره را عنوان می کنم. مفاد اطلاعیه اعلام می دارد، در کنگره دوم حزب چپ... برنامه سياسی را تهيه و تدقيق و تکميل اساسنامه در دستور کار قرار می گیرد. من در حالی که کماکان چشم به راه انتشارطرح و برنامه واقع بینانه و تصویب اساسنامه هستم، ولی در این مجال به سهم خود نکاتی را پیرامون برنامه سیاسی چیست؟ را عنوان می کنم. 
بدون اینکه وارد بحث‌های  پر پیچ و خم  و یا بعضا تکراری بشوم، نکاتی مرتبط با راه آمده حزب چپ... از کنگره اول تا دوم را مورد بررسی قرار داده که در صورت عدم اصلاح و تجدیدنظر توسط دوستان حزب چپ... می تواند محل مناقشه باشند، ولی با این وجود برای پیروزی وسرافرازی حزب چپ... آرزوی ظفرمندی دارم..                                                                                                               
مطلب را از این زاویه باز می کنم که حزب چپ... با مختصات و استانداردهای حزب مطابقت دارد؟ برای یافتن پاسخ باید حزب چپ... را با اصول و آموزه های علم سیاست مطابقت داد. اگر باید از زمره تشکل سیاسی قلمداد شود که به دنبال تأثیرگذاری در جامعه و حاکمیت است، قاعدتا این تأثیرگذاری را باید از طریق فعالیت‌هایی نظیر کارزارهای گوناگون از جمله انتخاباتی اجرایی کند، ولی باید از قبل با تدوین برنامه واقع بینانه، بسترسازی لازم برای مطرح شدن در سطح جامعه، جهت کسب مسئولیت‌ها و مناصب سیاسی را طراحی کند و یا اینکه در شرایط خاص و در حال حاضر در راه اندازی اعتراض‌ های سیاسی با هموندان خود مشارکت فعال جوید یا در صورت برخورداری از توانمندی، باید راسا اقدام به اعمال هژمونی نماید. بدین خاطر حزب سیاسی و در اینجا حزب چپ... باید برنامه اش برمبنای پیش بینی اقداماتی باشد که برای دست یابی به هدف خاص مورد نظر، انجام می گیرد و برخلاف استراتژی که توسط فرصت به پیش رانده می شود و ماهیتاً متفاوت است، اما پیشران برنامه ها زمان است.                                     
حزب چپ... بایستی تمایز بین طرح و برنامه را مورد خوانش مجدد قرار دهد تا حدود و ثغور طرح و برنامه را مشخص کند. معتقدم که حد و مرزِ برنامه و طرح توسط حزب چپ... مشخص نیست و مخدوش می نماید. آموزه های علوم اجتماعی حکم می کنند که طرح در واقع تعریف و شرحی بسیار عمومی تر، کلٌی تر، ساده تر و بدون تفصیل از یک برنامه است، و متقابلا برنامه بسیار بیش از طرح به تفصیل روش و جزئیات آن می پردازد. یعنی طرح، هر روش مورد استفاده برای رسیدن به یک هدف خاص می‌باشد. لیکن برنامه ، مقوله ای تفصیلی تر و جزئی تر از طرح است؛ و شکل دقیق طرح را با تمام جزئیات ، یعنی راهها و فعالیتهای لازم برای اهداف دقیق و مشخص مینماید. حالیه که کنگره دوم قرار است برنامه سیاسی را تهیه و در صحن عنوان و مصوب کند، بهتر نیست مثلا گذر از جمهوری اسلامی یا آنچه را که به مثابه طرح کلی معرفی می کند، آن را به جای برنامه حزب چپ... ننشاند 
حزب چپ… اعلام داشته و دارد: «برنامه ما: زندگی بهتر برای مردم ايران آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ محیط زیست»، کجای این گزاره راهبردی خوانش مطابق با ویژگی و مختصات برنامه بوده و در مقام طرح پذیرفتنی نیست، چون تفصیلی تر و جزئی تر هدف را تبیین می کند؟ مگر نه اینکه برنامه یعنی مجموعه اقداماتی که حزب چپ... یا هر تشکل سیاسی مردمی را از وضع موجود به وضع مطلوب می برد، پس مفاهیمی که تحت عناوینی نظیر «برنامه ما» و «راستاهای عمومی» ارائه شده و می شوند، به هیچ وجه برنامه تلقی نمی شوند، چون تهی از هر اقدامی است و من آنها را طرح می دانم و نه برنامه، زیرا صرفا یک هدف خاص را بطور آبستره – کلی - تعقیب می کند. 
نکته دیگر، پرسشی است که باوجود اینکه از تدوین مصوبات کنگره نخست حدود سه سال گذشته، چرا حزب چپ... هنوز فراتر از طرح نمی رود؟ و چرا برنامه ای تفصیلی تر و جزئی تر از طرح را هدف گذاری نکرده است؟ متاسفانه حزب چپ... هنوز که هنوز است رئوس برنامه اش آرزوئی و آرمانی ست و موفق نشده، برنامه ای منطبق بر شرایط عینی جامعه داخل کشور را تهیه کند. نتیجه این بی برنامگی سبب افتادن به دام واکنش های موردی شده است که در جای خود نومیدکننده است.

 آیا در شرایطی که حزب چپ... برنامه مدونی ندارد، می تواند درصدد کسب شاخص های یک آلترناتیو دمکراتیک یا اپوزوسیون در ایران برآید؟ آلترناتیوی که توانمندی اقناع نظری نخبگان داخل کشور را داشته باشد تا بتواند نگاه جامعه نظری و نخبگان داخل کشور را متوجه حزب خود کند تا جامعه بتواند خریدار برنامه اش شود. آیا حزب چپ... به چنان توانمندی دست یافته تا قادر باشد بخشی از مردم جامعه را در داخل کشور را بسوی برنامه عینی و نه آرمانی خود جلب نماید؟  درحالیکه حزب چپ... به چنان سطحی از توانمندی رسیده تا قادر باشد بخشی از محیط قدرت را با خود همراه سازد تا باعث اقناع نظری نخبگان داخلی از لحاظ برنامه سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی گردد؟

حزب چپ... از خاطر نبرد تا زمانی که در اتاق فکرش برنامه و طرح  و استراتژی یک معناد دارند و باید هرکدام در جایگاه حقوقی متفاوت از هم قرار گیرند، لاجرم با اپوزوسیونی آلترناتیوساز فرسنگها فاصله خواهدداشت و هر اندازه دامنه پرتاب نیزه اش مطول باشد، باز چنان عمقی نخواهد داشت که نقطه فرود آن داخل کشور باشد و صرفا چون همیشه صدائی خواهد بود که به گوش مردم داخل کشور نمی رسد تا وقتی سند تحت عنوان برنامه را با اصول و آموزه های علم سیاست مطابقت ندهید، متوجه نابرابری و کژفهمی و تداخل مولفه های در یکدیگر نخواهیدشد، مقایسه ای تطبیقی بدین معنا که استراتژی با برنامه ریزی دراز مدت متفاوت بوده و یکسان پنداشتن آنها اصولا امری بی معناست، زیرا حصول به برنامه و مستلزم یک فرایند است که با یک ترتیب منطقی و به صورت گام به گام اهداف مورد نظر را دنبال می کند، در حالی که استراتژی یک فرایند نیست، چرا که استراتژی ها با بروز فرصت ها معنا پیدا می کند و با از بین رفتن آن فرصت ها معنای خود را از دست می دهد، ضمنا یادآور میشوم که مقوله ای به نام برنامه ریزی استراتژیک وجود ندارد، برنامه، برنامه است و استراتژی، استراتژی.

کنگره دوم باید ارزیابی از نتایج مصوبات کنگره اول به صحن ارائه کند، مگر در کنگره اول بنا براین نشد که درراستای به سوی اتحاد برای حضور نیرومند در صحنه سیاسی کشوراقدام شود و در آفیش تبلیغی شعارهای «برای جامعه‌ای عادلانه» و «برای جهانی بهتر و انسانی‌تر» و همچنین جهت استقرار دمکراسی در ایران ائتلاف وسیع جمهوریخواهان تبلیغ شد. آیا حزب چپ... در فاصله دو کنگره چه اقدام تشکل ساز را تدارک دید؟ آیا تنظیم و نشر چند اعلامیه نسبت به رویدادهای جامعه ایران را می توان تجلی بارز گامی بسوی اتحاد ارزیابی نمود یا جلوه ای از ائتلاف وسیع جمهوریخواهان معرفی کرد که بتوان آنرا طلیعه ورود حزب چپ...در ایجاد اتحاد درون بخشی و ائتلاف بین بخشی تلقی نمود، غافل نشوید که این مهم صرفا از رهگذر عمل سیاسی موثر واقع می شود نه از منظر چند آکسیون با این یا آن نیروی سیاسی؟ فراموش نشود، هم اندیشه مارکس و هم نگاهش اذعان به تاثیرعمل دارد تا تکیه به اسم یک تشکیلات؛ در این راستا حزب چپ... نباید صرفا اسم یک تشکیلات باشد، بنابراین باید جستجو نمود که تاثیر عمل منتج از سیاست های حزب مزبور کجاست؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسش باید برنامه حزب مذکور را بازخوانی نمود و بر این نکته ایستاد و تامل و تعمق کرد که هر حرکت تشکیلات سیاسی نیازمند اندیشه، برنامه دارای قابلیت اجرایی و ابزار مناسب آن حرکت است؛ این ابزاردر واقع همان تشکل و سازماندهی است. همچنین هر حزب دارای برنامه سیاسی است که نشان دهنده افـکار و برآورد واقعی و نه انتزاعی آن حزب در مورد چگونگی روند جامعه است. بنابراین حزب چپ... که باید در صف مبارزه باشد، هنوز در فضای بحث های بی سرانجام  اتحاد با دیگر نحله های چپ و ائتلاف با جنس های متفاوت از هم جمهوریخواهان سیر می کند. رهبری حزب مزبور قبل از اینکه بدنبال اتحاد با سایر جریانها باشد، در گام اول باید صفوف خود و دیگر تشکل های چپ را مستحکم نماید تا بتواند در گام دوم به سوی تشکیل ائتلاف جمهوریخواهی حرکت کند، از طرفی هنوز که هنوز است تمام رئوس برنامه حزب چپ... آرزوئی و آرمانی ست، و تاکتیک هایی که قرار است راهبرد را اجرائی و قابل دسترس نمایند، ذهنی تر و دور از دسترس تر از راهبرد حزب مثلا در گذار از جمهوری اسلامی می باشد. از خاطر نرود که عرصه بین المللی تنها عرصه مبارزه نیست و انتظار حمایتهای دول بین المللی کارساز و چاره گشا نیست، عرصه واقعی مبارزه متن جامعه ایران است. بدون سازماندهی نیروهای داخل کشور حزب.. یا دیگر نحله های چپ عملا هیچ وزنی نخواهند داشت، (البته حساب سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت – مجزاست)، بدون برخورداری از تشکیلات داخل چه حامیان حزبی یا جریانات همسو، حتی جریانهای خارج از کشوری که می خواهید با آنها متحد شوید دست بالا را نخواهید داشت.    هر آئینه به نکات پیشگفته توجه نشود و بازنگری اساسی در ذهنیت ایجاد نگردد، همچنانکه در این مدت از سالها در تحقق این مهم یعنی به مثابه جریان موثر و مطرح موفق نشدید بعد از این هم موفق نخواهید شد، بنابراین انتظار می رود که رهبران چپ حداقل به این نتیجه برسند و در این مسیر اقدام کنند. 
موضوع دیگری که من با آن زاویه دارم این ست که آیا قرار است ذیل ائتلاف، با جمهوریخواهان طرفدار آلترناتیو غیردموکراتیک جمهوری اسلامی هم متحد می شوید، حتی اگر وقتی آلترناتیو دموکرات نباشد هرگونه تفکر نسبت به ائتلاف جمهوریخواهان غیردموکراتیک فاجعه آمیز خواهدبود. اگر بزرگان حزب چپ... مایل نیستند تا این بار نیز شکست جنبش دمکراتیک مردم به پای آنها و تئوریِهای گذارشان نوشته شود، بایستی در برنامه خود روش مبارزه (تاکتیک) در رسیدن به  آلترناتیودموکراتیک جمهوری اسلامی، دایره اتحاد  فراگیر، محدود شود. ضمنا هدایت خیزشهای آینده برعهده احزاب و گروه های تجمیع در اپوزوسیون دموکرات خارج کشور باضافه افراد و شخصیتهای حقیقی در بطن جامعه داخل کشور صورت خواهد گرفت، چنین پیوندی قطعا احتمال خشونت و خونریزی در این خیزشها بسیار کاهش خواهدیافت

افزودن نظر جدید