رنسانسی کە بە آن احتیاج داریم

زمانی کە اتحاد شوروی هنوز وجود داشت و چپ یک ایدە مسلط جهانی بود، در میان چپ ها نگرشهای متفاوتی وجود داشت کە تقریبا هیچکدام همدیگر را قبول نداشتند. نگرش لنینیستی با مائوئیستی در تضاد بود، کمونیسم اروپائی در جایگاە ویژە خود قرار داشت، و در یوگسلاوی و آلبانی تفسیر دیگری در مقایسە با آنچە در شوروی وجود داشت، خود را نشان می داد. بهرحال در عرصە جهانی و داخلی، چپها بە نحلەهای گوناگونی و عمدتا با تضاد آنتاگونیستی تقسیم می شدند!

هنوز هم البتە بقایای این گونە نگرش وجود دارد. آنانی کە تفسیری ایدئولوژیکی بە معنای قدیم از مارکس دارند، هنوز هم در همان پارادایم ها سیر می کنند و درست با همان مفاهیم و اصطلاحات قدیم همدیگر را محکوم می کنند. کم اند چپهائی کە تفسیری آزادتر از ایدەهای مارکس و دیگر اندیشمندان چپ دارند و با مارکس تنها از زاویە ایدئولوژی ارتباط برقرار نمی کنند. این افراد یا جریانات، کمتر بە اتهام زنی بە دیگر چپها می پردازند و تلاش دارند با مارکس، بعنوان نمونە، برخورد مشخص و موردی داشتە و با ایدەهای او برخورد تمامیت گرایانە نداشتەباشند. آنان بە وجود نگرشهای متفاوت در چپ با برخوردی دمکراتیک می نگرند، و نە هیچ کدام را مطلق رد می کنند و نە خود را بشیوە مطلق دارای حق انحصاری حقیقت.

در زمانە کنونی ما، با عروج اسلام گرائی تقریبا همان تجربە قدیم در مورد چپها دارد تکرار می شود. هم اکنون در میان اسلامیستها تلاشهای بزرگی در جریان است تا هر کدام خود را جریان اصلی در میان اسلامیون معرفی کنند. گروههای بزرگ شیعی و سنی با زیرمجموعەهایشان مرتب با هم در ستیزند. سنی ها شیعیان را رافضی می خوانند، جمهوری اسلامی امثال داعش را گروههای تکفیری می خواند و غیرە. بهرحال جنگ هفتاد و دو ملت در دنیای اسلام بشدت جریان دارد. بواقع مسلمانانی کە همە معتقد بە یک کتاب بە اسم قرآن هستند، با خوانش های متفاوت از همان کتاب، بە دستەهای بی نهایت تقسیم شدەاند. پدیدەای کە یک بار دیگر نشان می دهد کە تفسیر مهمتر از خود مرجع است؛ یا زندگی واقعی، قوی تر از میراث است. بە زبانی دیگر آدمها در هر زمانی تلاش می کنند مهر و نشان خود را بر هر آنچە کە از گذشتە برایشان بە ارث می رسد، بزنند.

با بە قدرت رسیدن طالبان در افغانستان بی گمان این پدیدە در منطقە شدت بیشتری می یابد، و طالب ها بەعنوان یک قدرت نوظهور سعی خواهند کرد کە مبانی ایدئولوژیکی خود را تحکیم بخشند. بە این ترتیب مدعی جدیدی در منطقە با مختصات جدید شکل خواهدگرفت کە جنگ ایدئولوژیکی میان نحلەهای اسلامی در منطقە را شدت بیشتری خواهد بخشید. ایران نیز بەشیوە اتوماتیکی پایش بە این ماجرا کشیدە خواهد شد، و علیرغم همە ارتباطات گوناگونی کە با امارات اسلامی طالبان خواهد داشت، اما باید مرتب بر سر حدود و ثغور ایدئولوژی خود با آن در کشمکش باشد. و این چنین اسلامی ها بار دیگر در ابعادی متفاوت و البتە بە نوعی تکراری، دوبارە باعث رنجش همان یگانە خدایشان از خودشان خواهند شد.

اینکە اسلامی ها چە زمانی مانند چپها بە این حقیقت مهم دست خواهندیافت کە برخورد تمامیت گرایانە بە اصول اعتقادی خود نکنند و بشیوە باز عمل کنند، کسی از آن خبر ندارد؛ اما همە تجارب ناخوشایند منطقە نشان می دهند کە هرچە زودتر آنان بە این واقعیت برسند، بهتر  است. حال چە برای خودشان و چە برای مردم.

ما در دورانی زندگی می کنیم کە بە قرائتهای تمامیت گرا و با این پنداشت کە گویا تنها ما محقیم، باید پایان دهیم و راە را برای یک خوانش و اعتقاد پلورالیستی در میان نحلەهای متفاوت باز کنیم. درست همانگونە کە مدتهاست بە پایان زمانە ظهور فلاسفە بزرگ با سیستمهای بزرگ نظری ـ فکری رسیدەایم و تنها در حدود و ثغور بمراتب کم دامنەتری داریم فکر می کنیم و می نویسیم، باید بە همان گونە هم با باورهای خود معاملە کنیم.

رنسانس فکری ـ فرهنگی منطقە ما در آیندە دارای چنین مختصاتی خواهد بود و یکی از عوامل تشویق کنندە این امر نیز همانا عدم توانائی فائق آمدن یکی بر همگان خواهد بود!

افزودن نظر جدید