رویایِ ستاره ها

قلب تان لخته های پوسیده

غرقاب در تالابِ سیاهی بود

 

قساوت،

آیه ای خشگیده،

بی نیاز از توصیف،

بر لبانتان-

 

گردش دانه های تسبیح

برانگشتانتان،

اورادِ صُلابه ای بود-

صبحگاهان،

بر گلویِ خونینِ سحر،

 

مرگ ما؛

آرزوی تان بود،

اما،

ما... هر روز از یاخته های 

گلهایِ سرخِ سرزمین مان 

زاده می شویم

 

زمین،

آبستنِ بذر و دانه هایی ست

که هماره بر این خاکِ غمین و معطر

شکوفه می بندند

 

و هر بار از پیکرِ خونین

و به خاک نشسته سپیدارها

آسمان،

 ستاره باران می شود.

 

  ۲ / ۶ /  ۱۴۰۰

 

 

افزودن نظر جدید