اریتره، اسطوره یا افسانه

 اریتره، کهن ترین روایت مردم هرمزگان پیرامون خلیج فارس

تاریخ از روایت ها و اتفاقات ها شکل می گیرد، و خود را با زمان همرا ه می کند. روایت هائی از فراسوی تاریخ ایران زمین مدتها به گونه ی شفایی و یا مکتوب، سخنان بزرگان آن زمان پیران و قصه گویان در انجمن ها و در گردهمایی ها به مناسبت های گوناگون بوده است. اما با گذشت زمان در برخی عرصه ها غبار فراموشی به خود گرفته یا به شکلی دیگر بیان شده است. لذا گرچه تاریخ به تمامی اتفاقات افتاده و حتی ثبت شده قادر به ارائه تمامی آن رویدادها نمی باشد. باز هم یکی از راههای باز فهم چنین دورانهایی، بازخوانی اساطیر، حماسه ها و افسانه های مردمان آن کشور است.

 هرمزگان در جوار دریای مکران، تنگه هرمز و خلیج فارس در زمره نشیمنگاههای قدیم جنوب ایران است. یافته های اخیر باستان شناسی از دیرینگی تاریخی این منطقه گزارش می دهند. آنجا که سخن از هزاره های گمشده تاریخی در میان است می توان اصیل ترین اساطیر را بازیافت. اریتره کهن ترین روایت اساطیری مردمان این خطه در پیوند با خلیج فارس است.   

اسطوره وام واژه ای است برگرفته از زبان عربی (الاسطوره،الاسطیره وجمع آن اساطیر) که آن نیز از اصل یونانیhistoria(story ) به معنی استفسار، تفتیش، اطلاع، شرح و تاریخ آمده است. اسطوره با واژهَ پارسی مست به معنای گله، شکایت، غم، اندوه، مویه، گریه و زاری همریشه است و ریشهَ هند و اروپایی نخستین آن mud به معنای اندیشیدن است. (بهار،1375،ص4-343)

اسطوره ها روایات کهنی هستند که در آن باورها و کردارهای یک قوم همراه با واقعیتهای طبیعی به گونه ایی مبالغه آمیز بیان شده است، بطوری که باعث شگفتی می شود. چرا که عناصر تشکیل دهنده ی اسطوره موجودات مینوی، خارق العاده و شگفتی آوری هستند که شمایی انسانی، طبیعی و جهانی به خود گرفته اند. به خاطر همین وجوه شگفتی آفرین اسطوره است که برخی آن  را خیالی وخارج از حیطهَ تفکر می دانند. در حالی که با بررسی اساطیر ملل مختلف از جمله اساطیر یونان، ایران، چین، مصر، هند و... به خوبی می توان رگه های اندیشه و تفکر را در ساختار اسطوره پیدا کرد. مترادف اسطوره در زبان لاتین، میث است که رابطهَ نزدیکی با هیستوریا (هیستوری به معنای تاریخ) دارد. با این تفاوت که تاریخ صورت مکتوب رویدادها ست درحالی که اسطوره غالبا شفاهی است . تفاوت دیگر اسطوره وتاریخ در این است که تاریخ با زمانبندی منظمی همراه است در حالی که اسطوره فضای زمان را درهم می شکند. بنابراین زمان تاریخی (date) بازمان اسطوره ای (فرا زمان) متفاوت است. ضمن اینکه اسطوره محدودهَ مرزهای سیاسی را درمی نوردد و در دل مردم تمدن های مختلف رسوخ می کند در حالی که تاریخ خاص یک کشور است که در صورت وجود روابط سیاسی، نظامی، بازرگانی و فرهنگی میان دو ملت، آنها در پاره ای موارد دارای اشتراک مشترکی می شوند. بنابراین می توان اسطوره را روایتی فرا تاریخی خواند.

برخی از تارییخ نویسان، آن زمان اسطوره را با حماسه یکی دانسته اند. حماسه کلمه ای است تازی و به معنی چالاکی، تندی و دلاوری که در این تعریف نوعی ستیز نهفته است. گرچه میان اسطوره و حماسه وجوه اشتراک زیادی وجود دارد. ازجمله مهمترین وجه اشتراک اسطوره وحماسه در این است که هر دو میدان ستیز و درگیری نیروهای خیر و شر، خوبی و بدی، حق و باطل، زشتی و زیبایی هستند، با این تفاوت که ستیز اسطوره ای ستیز مینوی و مقدس است اما در حماسه این ستیز عینی تر و نتها در بُعد مینویش، بلکه در ابعاد دیگری هم خود را نشان می دهد و جلوه می کند.

در حماسه همیشه جدال میان خیر و شر نیست. گاهی فراتر از خیر و شر می باشد مانند نبرد هلن و اسب تروا و یا رستم و سهراب که فرزند به دست پدر کشته می شود. نکتهَ دیگر اینکه اسطوره ها گرچه بن مایهَ تاریخی دارند، اما وظیفهَ حماسه ضبط تاریخ است.

امروز با فراموشی حماسه ها و غبار آلود شدن آنها، افسانه ها شکل می گیرند. فضای شکل گیری افسانه آرامتر و غیر قدسی تر است.

جادو نقش برجسته تری در افسانه ایفا می کند.

افسانه روایتی عامیانه تر است با وجوه اخلاقی . افسانه نیز همچون اسطوره و حماسه دارای بار ایدئولوژیک است چرا که جدال بر سر این است که خیر و نیکی باید باشد و شر و بدی باید از میان برود. بدلیل شباهتی که میان برخی وجوه اسطوره با افسانه وجود دارد، این دو با هم یگانه به نظر می رسند اما ساختار اسطوره با افسانه متفاوت است .

 

    پیدایش اسطوره در پهنهَ هرمزگان فعلی با سر بر آوردن اریتره از دل آبهای گرم خلیج فارس آغاز می گردد. اسطورهَ اریتره دارای دو مرحله است. یعنی یک اریترهَ متقدم (پیشینی) و یک اریترهَ متأخر (پسینی) وجود دارد. اریترهَ  پسینی به تاریخ نزدیکتر است و صورتی کاملا انسانی دارد در حالی که طبق اسطورهَ متقدم، اریتره موجودی نیم انسان / نیم ماهی است که از آبهای خلیج فارس سر برآورده و شروع به آبادانی منطقه کرده است. و افسانه که ازاین افسانه نه ساختند و چه قصه و داستان ها ننوشتند و چه سمبل هائی را از این پیکره درست نکردند. نمونه بارزش در اروپای امروز در دانمارک می باشد.

بروسوس به این موضوع تأکید دارد و می افزاید که وی کلده را نیز آباد کرده است. (سایکس ،1336، ص141) از این رو دامنهَ نفوذ وی به بین النهرین نیز رسیده است. آگاتارخیدوس، مورخ و جغرافیدان یونانی قرن دوم پیش از میلاد، نمایی تاریخی تر از اسطورهَ اریتره را بیان می کند. وی نقل کرده است که اریتراس (اریتریا ) فرزند میوزائوس (میوزه) از دامداران بزرگ و ثروتمند ایران بود که در ساحل شمالی خلیج فارس، جایی که ایالت فارس قدیم قرار داشت، به کار پرورش مادیان مشغول بود. وی بدنبال رمه مادیانهایش که بر اثر حملهَ شیران درنده از وحشت به آب زده و به جزیرهَ قشم رفته بودند خود را به این جزیره رساند و چون شرایط آب و هوایی آنجا را برای زیست مناسب دید قوم خود را به آنجا فرا خواند و دژی محکم بنا نهاد و زمام حکومت را به دست گرفت. (بلوکباشی ،1380،ص23-22) هرودت که به نظر می رسد اطلاعات وی در مورد خلیج فارس اندک است، تنها به این نکته اشاره کرده که اریتراس، فرزند پرسه، در این دریا غرق شده است. بنابراین، او سراسر خلیج فارس، تنگه هرمز، دریای مکران، اقیانوس هند تا دریای سرخ را منسوب به وی دریای اریتره نامیده است. (هرودت، 1339،ج 3، ص 192) می توان از این مناطق به عنوان حوزهَ نفوذ اریتره یاد کرد. آلفونس گابریل در کتاب تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران نوشته است:

  (راجع به دریای اریتره که نامش در آن زمان دریای عربی بوده، در نیمهَ دوم قرن اول بعد از میلاد، توسط نویسندهَ ناشناسی یک تألیف بسیار دقیق بدست آمده است. این تألیف که نامش پری پلوس ماریس اریتره می باشد، سند کوچکی است که در نوع خود بی نظیر بوده و ازادوار قدیم بدست آمده است و برای تجار و دریا نوردان تدوین شده و شکل سواحل و علایم مشخصه آنها و نقاط ساحلی در آن ترسیم شده).

دریای عرب که گابریل به آن اشاره کرده بخشی از دریای اریتره بوده که با نام دریای قلزم یا دریای احمر (سرخ) خوانده می شود. فلاویوس آریانوس، تاریخ نگار رومی، بخشهایی از کتاب گمشدهَ پری پلوس را در اثر خود آورده است. او نیز این دریا را سینوس پرسیکوم (دریای پارس) معرفی کرده نه خلیج عربی.  

اطلاعات پیرامون اریتره تا همین اندازه گرچه کافی نیست ولی گویا ست. برای شناخت بیشتر این اسطوره می توان و باید به بازخوانی آن پرداخت:

تاریخ را نباید بر باورها امروز زمانن نوشت، با هر باورمان در زمان، آنچه که بود و آنچه گذشت باید نوشت.

من نگاهم می خواستم با جناب... که بیشتر این مطلب از وب سایت او گرفتم و يا او مطرح کنم، جوابی نشنیدم. (پس من معذور دارید از اسم).

 نکته اول خدایان.

 اینکه در اسطورهَ اریتره از حضور خدایان نشانی نیست. اصولا" تحول ساختار اسطوره شامل سه مرحله است: اول دوره ی نفوذ خدایان. دوم دوره ی حضور انسان و خدایان  سوم دوره ی انسانی اسطوره که خود شامل دو مرحله است. مرحلهَ نخست دوره ی جلوه گری انسان و حیوان یا انسان و گیاه و دوره ی دوم مرحله ی حضور انسان اساطیری است. اریتره بازتولید اسطوره ای کهن در مورد حضور انسان در کرانهَ شمالی خلیج فارس است که لایهَ نخست آن غبار فراموشی به خود گرفته است ولی لایه های بعدی آن در قالب روایتهای بروسوس، آگاتار خیدوس و هرودت که همگی نویسندگان یونانی هستند و قطعا ذهنیت یونانی خود را به آن تحمیل کرده اند، بد ست ما رسیده است .

تاریخ از همین نوشته ها شکل می گیرد و حقایق زمان با نقد وروشنگری استوار است.

سکونتگاه اریتره بنابه روایت آگاتارخیدوس  کرانهَ شمالی خلیج فارس که مرتعی حاصلخیز بوده ، بیان شده است . مادیان های وی بر اثر حملهَ شیران از آب گذشته اند و به قشم رفته اند. بنابراین آبهای حد فاصل قشم و خشکی بزرگ ایران یعنی تنگهَ خوریان فعلی مسیر گذر اریتره و قومش بوده است که احتمالا در حوالی بندر پل خمیر فعلی سکونت داشته اند. برخی نیز میناب فعلی را سکونتگاه اریتره دانسته اند. اگر این روایت درست باشد می بایست اریتره به جزیره لارک، هرمز و سپس قشم رفته باشد. وجود مقبرهَ اریتره در لارک، هرمز و قشم این فرضیه را تقویت می کند.

در این اسطوره به حیواناتی مثل شیر ومادیان اشاره شده است که عناصر موجود در فرهنگ آریایی هستند. بنابراین، اریتره صورت آریایی اسطوره ایی است که قدمت لایهَ نخستین آن مشخص نیست. در روایت هرودت نیز اریتره فرزند پرسه معرفی شده که نامی آریایی است. از سوی دیگر دلایلی در دست است که نشان می دهد مادها پرورش اسب را در سواحل وجزایر خلیج فارس بویژه در قشم رونق داده اند. (تکمیل همایون،1383، صص 34-32) همچنین در افسانه های مردم منطقه و کاوشهای اینکه گفته شده اسطوره ساختاری مینوی دارد اما در اسطوره اریتره هیچ نشانی از امر مینوی در میان نیست. اگر اثبات شود غار خربس در قشم متعلق به دوران ماد است آنگاه می توان آنرا در پیوند با اریتره نیز دانست. چرا که در اسطوره دو عنصر جلوه گر استاول باور اسطوره ای دوم نماد و سنبل. باورها خود را در شکل آیین ها و مناسک نشان می دهند و نمادهای اساطیری دو گونه اند: یا وجه سیاسی دارند و یا دینی اند. نماد سیاسی اریتره که بیانگر قدرت اوست دژی است که بنیان نهاده و وجه دینی آن نیایشگاه خربس می باشد.

در رابطهَ اریتره با حکومت مرکزی ایران است. آگاتارخیدوس روایت کرده است اریتره در فصل زمستان با مال فراوان به پاسارگاد می رفته تا تغییر آب و هوا دهد گاهی هم برای سودا و تجارت و زمانی هم برای گردش و تفریح. (نوربخش،1369،ص131) روایت آگاتارخیدوس را می توان اینگونه پذیرفت که اریتره در فصل تابستان و نه زمستان و آن هم برای گریز از گرمای جنوب وحتی دادن باج وخراج سالیانه به حکومت مرکزی روانهَ پاسارگاد می شده است.

قلمرو فرمانروایی اریتره است که بنا به گزارش مورخان و جغرافیدانان یونانی سواحل و کرانه های خلیج فارس تا دریای سرخ را در بر می گرفته است. بنابراین اگر اسطوره دارای بن مایهَ تاریخی است باید بتوان نژادهای آریایی، هندی، سامی، آفریقایی و حتی ساکنان پیش از حضور آریایی ها را از طریق این اسطوره در پیوند با هم مشاهده کرد. اتفاقا" در استان هرمزگان گونه های نژادی مکرانی، دراویدی های هند، سامی، و آفریقایی ها یافت می شود. در کتیبهَ سارگن اکدی به نژاد سیاهی اشاره شده که قطعا" منشأ آفریقایی دارند. (رائین،2536،ج1،ص36) بر حسب اتفاق در استان هرمزگان به اسامی شهرها و محله هایی بر می خوریم که شباهت زیادی به اسامی تمدن های بین النهرین دارند: مثل کیش و ایسین که نام دو شهر سومر بوده است وکلبر و کلمویی در رودان که این نامها با اسامی دو تن از پادشاهان افسانه ایی سومر به نامهای کلبر و کلمو (به معنی سگ وبره) شباهت دارد.

پیوند انسان جنوبی با دریاست. اصولا" اسطوره ها بدلیل واقعیتی که در خود نهفته دارند با عناصر طبیعت مثل کوه، جنگل، دشت، بیابان، دریا و... در پیوند مستقیم هستند . اریتره قدیمی ترین باور مردمان جنوب در پیوند با دریاست اما همانگونه که پیشتر گفته شد اساطیر با گذشت زمان غبار فراموشی به خود می گیرند و در شکلی دیگر به ایفای نقش می پردازند وبسته به کنشهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مردمان منطقه به گونهَ حماسه و افسانه به حیات خود ادامه می دهند. وجه حماسی اریتره را می توان در مراسم آیینی رقص شمشیر بازیافت. نمایشی که توأم با رقص و پایکوبی همرا ه با چکاچاک شمشیر سالیان سال توسط ساحل نشینان خلیج فارس بویژه در جزیرهَ لارک اجرا می شود.

اما وقتی که اسطوره از میان می رود و حماسه ایی هم در کار نیست این افسانه ها هستند که جلوه گر می شوند. می توان گفت حماسه محصول تلاطم و افسانه دست آورد آرامش زندگی انسان جنوبی است. تلاطم دریا حماسه سازبوده و هنگامی که سفر به پایان می رسید و دریانوردان به سلامت از دریا باز می گشتند پیرامون آتشی که شبانگاهان برافروخته می داشتند گرد هم می آمدند و نقل افسانه می کردند.

بابای دریا، زن آواره دریا، خضر و الیاس همگی افسانه هایی هستند که هنوز هم در باور ساحل نشینان جنوب زنده مانده اند .

  بابای دریا موجودی افسانه ایی است با شکل و شمایل انسانی که از صدفهای درشت پوشیده شده است، دستان بلند فاقد انگشت شصت و پستانهای متعدد دارد که ملاحان و دریانوردان جنوب می گویند مجسمه وی را در هندوستان (شهر بمبئی) به کرات دیده اند (البته آنچه دریانوردان از آن سخن می گویند مجسمه بوداست). بابای دریا در عمق دریا زندگی می کند و زمانی که هوا طوفانی می شود سر از آب بیرون می آورد و اگر کسی تنها بر ساحل نشسته باشد او را با خود به اعماق دریا می برد. وی حتی به جهازات نیز حمله می کند اما با شنیدن صدای فلزات به هراس می افتد. لذا دریانوردان با دیدن او فریاد می زنندتیشه بیار، اره بیار، تبر بیار.

افسانة زن آواره دریا مربوط به آندسته از ساحل نشینان است که به غوص مروارید اشتغال دارند. غواصان می گویند در اعماق دریا زنی نشسته که بچهَ شیرخواره ایی را در آغوش دارد. او از غواصان خواهش می کند دیگر بار که به دریا می آیند برای فرزند او گهواره ایی بیاورند. اگر غواص چنین کند، زن دریا درشت ترین مروارید را به اومی دهد.

 بازخوانی این افسانه ها مشخص می شود که اسطورهَ اریتره فراگیر و جهان شمول است در حالی که افسانه ها محدود و مربوط به زندگی قشر خاصی از مردمان می باشد.

اسطورهَ اریتره با گذشت زمان ساحتی دینی نیز به خود گرفته است. مردم قشم، هرمزو بحرین بناهای یادبودی در ساحل برای وی ساخته که بنا به گزارش ژنرال سرپرسی سایکس ((هنوزمطاف اهالی آنجاست)) (1336، ص314) وجه دینی اسطورهَ اریتره امروزه به صورت زیارت خضر و الیاس که تقریبا" در همه سواحل وجزایر خلیج فارس با معماری مشابه  بنا شده، باقی مانده است.    

مهمترین مسئله ایی که در اساطیر، حماسه ها و افسانه ها خودنمایی می کند زبان وغنای آن می باشد . انسان وقتی هستی پیرامون خود را شناخت آنها را با نام خواند و بدینسان زبان پدید آمد. نخستین واژگانی که انسان به کار برد برای مهمترین و سترگ ترین هستی پیرامونش بود: آسمان، زمین، دریا و... بنابراین، اسطوره و زبان دو همزادند. نخستین واژگان خود نخستین اسطوره های انسان نخستین به شمار می آیند. در اسطوره، زبان نقش محوری دارد، چرا که اسطوره روایتی شفاهی است که بوسیله زبان ادا می شود. اسطوره یک بازی زبانی است. بازیگران اسطوره با بازی زبانی اراده خود را به جامعه تحمیل می کنند. اریتره نیز با چنین کارکردی از رمه داری به مقام شاهی رسیده است، چرا که زبان در اسطوره نقش جادویی دارد.

ریشه ی اسطوره تاریخی اریتره به روزگار مادها بر می گردد.از آنجا که اسطوره روایتی فرا تاریخی است به نظر می رسد اصل این اسطوره متعلق به یکی از اقوامی باشد که پیش از حضور آریایی ها در تاریخ در این منطقه می زیسته اند. دبیران بابلی که به نوشتن اساطیر و افسانه های کهن گرایش داشتند، در ذکر حوادث پس از طوفان از موجودی اسطوره ای بنام مسکنگاشر سخن به میان آورده اند که شباهت زیادی به اریتره دارد. وی نیز همچون اریتره کلده را آباد ساخته است. دبیران بابلی ذکر کرده اند مسکنگاشر از آسمان به دریا فرود آمد سپس از کوهها بالا رفت. (کامرون،1374،ص22) با بهره گیری از این روایت می توان اریتره را اینگونه باز خوانی کرد که او در آسمان می زیسته و به دلایلی ناروشن که احتمالاُ کدورت خدایان باشد به زمین تبعید شده و در دریا فرود آمده است. اریتره نخست شمایل ماهی به خود می گیرد. پس از مدتی به موجود دو بنی تبدیل می شود و در حالی که بدنش همچون ماهی است دارای سر، دستان و پاهای شبیه انسان می شود. سرانجام پس از اینکه کاملاُ تکامل یافته و شکل انسان شده از دریا بیرون می آید و پا در خشکی می گذارد.

 اسطوره دارای بازتاب کنونی نیز هم هست. برای مدتی گمان می کردند اسطوره ها می می رند اما اینگونه نبود. چرا که اسطوره همچون رویا در ناخودآگاه اقوام و ملتها به حیات خود ادامه می دهد و در نمایی دیگر پدیدار می گردد. اریتره در گویش قدیم مردم هرمزگان به معنی خاک سرخ است. در همه جای خلیج فارس که نشانی از اریتره به دست آمده از جمله جزایر قشم، هرمز، لارک بندر خمیر خاک سرخ یافت می شود. همچنین در شاخ آفریقا کشور اریتره قرار دارد که همجوار با دریای اریتره (سرخ) است. در دانش پزشکی نزدیک هشتاد واژه نظیر اریترویست (گلبول قرمز)، اریترو درمی(سرخ شدن مرضی پوست)، اریترولوکمی (نوعی سرطان خون) و... از آن مشتق شده است.

اما:

   خلیج فارس سکونتگاه یکی از کهن ترین اقوام ایرانی می باشد که تمدن آنها از میان رفته است. کاوشهای اخیر باستانشناسی آثار درخور توجهی را به دست آورده که بیانگر حضور مردمان این منطقه در عرصه تاریخ است. این مردم اساطیر، حماسه ها و افسانه های بسیاری را در دل خود نهفته دارند. اسطوره اریتره کهن ترین روایت موجود پیرامون حضور انسان در این منطقه و در پیوند با خلیج فارس است. اسطوره، نخست به نشان دادن حضور نخستین انسان و سپس شهریاری او در کرانه خلیج فارس می پردازد. هستی پیرامن خود را باز می نمایاند و از همگرایی فرهنگی مردم منطقه با سایر اقوام از بین النهرین تا هند و آفریقا سخن می گوید. اریتره از پس هزاره ها در ضمیر مردمان جنوب نهفته مانده است و هم اینک نیز وجوهی از خود را نمودار می سازد. این اسطوره از یکسو بر اساطیر دیگر اقوام خصوصاُ بین النهرین تاثیر نهاده است و از سوی دیگر پس از آنکه غبار فراموشی به خود گرفته در قالب حماسه و افسانه سامانی تازه یافته تا اینکه وجوهی از خود را در اکنون جلوه گر ساخته است.

افزودن نظر جدید