نیاز ایران و منطقە بە گفتمانی جدید

جمهوری اسلامی ایران از همان بدو تاسیس، گفتمان شیعی گری را مبنای هویت ایدئولوژیکی خود قرار داد. رژیم انقلابی در طی نزدیک بە ٤٣ سال عمر طولانی خود توانستە با تاکید بر این گفتمان، نیروهای حامی و نیابتی در منطقە دست و پا کردە و با گسترش موقعیت استراتژیک خود، آن را تحکیم بخشد.

اما اخیرا با دو تحول مهم در منطقە، این امر با چالشهای جدی مواجە شدەاست. بە قدرت رسیدن طالبان سنی در همسایە شرقی و قدرت گیری روزافزون ملی گرائی در جمهوری آذربایجان، گفتمان شیعی گری حاکمان ایران را با مشکلات معینی روبرو ساختە است.

در افغانستان، شیعیان سی تا سی و پنج درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و بنابراین از لحاظ تناسبت جمعیتی در شرایطی نیستند کە بتوانند حتی در صورت ایجاد یک نیروی سیاسی ـ شیعی بر افغانستان مستولی شدە و سرنوشت آن را رقم بزنند. بنابراین این گروە مذهبی کە در یک گروە قومی خاصی هم متبلور شدەاند، نمی توانند آرزوهای جمهوری اسلامی در ایجاد یک نظام شیعی را در افغانستان متحقق کنند، بنابراین حاکمان ایران در تدوین استراتژی خود در قبال این کشور همیشە از ایجاد دولتی با حضور همە جریانها از جملە شیعیان و هزارەها دفاع کردەاند. در واقع وجود دولتهای لیبرالی کە بعد از حملە آمریکا در افغانستان ایجاد شدند، حتی نسبت بە وجود دولت طالبان، کە دولتی با گرایش سنی اسلامی و اساسا ضد و یا محدود کنندە شیعیان است، بیشتر با منافع جمهوری اسلامی می خواند. پس بە قدرت رسیدن طالبان در اساس بە چالش کشیدن گفتمان شیعی گری جمهوری اسلامی در منطقە و تقویت رقبای آن بود.

در شمال غربی کشور هم با قوی تر شدن جمهوری آذربایجان، کە هشتاد و پنج درصد جمعیت آنرا شیعیان تشکیل می دهند، باز جمهوری اسلامی با معضل جدید و غیرقابل پیش بینی روبرو شد. پدیدە جدیدی کە در اثر نزدیکی جمهوری آذربایجان بە ترکیە و بازپس گیری مناطق اشغالی آن از دست ارمنستان خود را در عرصە ژئوپولیتیک نشان داد. در این جمهوری، بوضوح ملی گرائی بر هویت شیعی گری چربید و بە هویت و گفتمان اصلی آن تبدیل شد. امری کە باز خوشایند جمهوری اسلامی نیست و در شمال غربی کشور، یکی از نزدیکترین کشورهای منطقە بە ایران (از لحاظ هویت مذهبی)، عملا از مدار آن نە تنها خارج شد، بلکە بە تقابل با آن برخاستە و با کوبیدن بر طبل ملی گرائی، عملا گفتمان شیعی گری را بە چالش کشید.

البتە جمهوری اسلامی تلاش کردە با اتخاذ سیاست مدارا با طالبان و نیز اتخاذ سیاست چماق و هویج با جمهوری آذربایجان، بنوعی وضعیت را کنترل کردە و از رقبای منطقەای خود، از جملە ترکیە، پاکستان و عربستان عقب نیافتد و از امکان تبدیل تغییرات گفتمانی در شرق و شمال غربی کشور بە امکانی صرف برای این کشورها بکاهد، هرچند کماکان سیاست خارجی کشور در این زمینە با مشکلات و موانع عدیدەای روبرو است و بە نظر می رسد کە تا رسیدن بە وضعیت مطلوب فواصل معین و قابل توجەای وجود دارد. کە البتە یکی از علل همین فواصل، وجود گفتمان شیعی گری در خود کشور است کە بنوعی باعث تحریک گفتمانهای متقابل شدە و آنها را در مقابل ایران قرار دادەاست.

برای خاتمە دادن بە چنین وضعیتی از جملە بسیار مهم است کە گفتمان غالب بر کشور از یک گفتمان شیعی گری بە گفتمانی مدرن، لیبرال و سکولار تبدیل شود، گفتمانی کە در آن همە نحلەهای فکری، مذهبی، قومی و سیاسی بتوانند جایگاە خود را در یک سیستم دمکراتیک و انتخابی بازیابند. گفتمانی کە در آن هویت، دیگر بر اساس ضدیت و دشمنی با دیگران پایەریزی نشدە باشد. درست است کە در چنین حالتی هم باز تفریق منافع و تعارضات میان کشورها وجود دارد، اما بی گمان در چنین گفتمانی سطح مناقشات پایین آمدە و دولتها از امکان بهتری برای حل مشکلات بهرەمند خواهد شد.

تسلط گفتمانهای شیعی گری، سنی گرائی، ملی گرائی و یهودی گرائی هر روز کە می گذرد منطقە خاورمیانە و آسیای میانە را با مشکلات رو بە تزاید روبرو کردە و آنها را بیشتر از پیش بە بمبهای ساعتی تبدیل می کنند. تنها راە در تحول این کشورها بە سمت گفتمانهای مدرن است تا یک بار برای همیشە بتوان زمینەهای مساعد را جهت حل معضلات تلنبار شدە فراهم آورد. 

افزودن نظر جدید