مختصری از تاریخ روزنامه نگاری در ایران

  از وقتی میرزا صالح شیرازی در زمان محمد شاه قاجار روزنامه ی اخبار را منتشر کرد، نگاشتن خبر در ایران بر روی کاغذ شروع شد. ولی از زمان آغاز مشروطیت، روزنامه نگاری به شکل امروزی متداول گشت. و با انتشار روزنامه هایی چون صور اسرافیل نفوذ مطالب روزنامه در افکار عمومی زیاد گردید. و از همان زمان در هر برهه ی تاریخی روزنامه نگاران مورد کین و عداوت دولتهای استبدادی و مرتجعانی که انتشار روزنامه و خبرهای مندرج در آن را به زیان منافع خود می دیدند، قرار گرفتند. در عرصه روشنگری و آگاهی جامعه همواره روزنامه گاران مردمی در صف اول بوده اند، و با تابانیدن نور بر تاریک خانه های مرتجعین بذر روشنایی را در اعماق جامعه می کارند. میهن ما مهد روزنامه نگاران بزرگی بوده است که برغم همه سختی و دشواری ها  با نثار خون خود  دلیرانه به جنگ جهل و جهالت شتافته اند. برای همیشه دوران های تاریخی نام روزنامه نگاران بزرگی که جان خودرا در راه خدمت به مردم از طریق روزنامه نگاری گذاشتند، جاودان خواهدماند. افرادی چون ملک المتکلمین، قاضی ارداقی، جهانگیرخان صور اسرافیل، رحمان هاتفی و بسیاری نامهای دیگر در این صنف هرگز از یاد و خاطره ها زدوده نخواهد شد. در زمان محمد علی شاه قاجار به چوب بستن افصح المتکلمین مدیر روزنامه خبر الکلام و توقیف روزنامه وی را می توان سر آغاز یورش علنی حکومتیان به روزنامه نگاران مستقل دانست که با فراز و فرود به تناسب اوضاع تا اکنون ادامه داشته است. از زمان ناصرالدین شاه سانسور روزنامه ها متداول شد، و محمد حسن خان صنیع الدوله اولین سانسورچی در تاریخ مطبوعات ایران است. در سیر زمان  سانسور گسترده شد و به دستگاه عریض و طویلی مبدل گردید. چنان که اینک مبدل به وزارت خانه ای با اسم بی مسمایی به نام وزارت ارشاد گردیده است. حکومت اسلامی بسان سلف شاهی خود روزنامه نگاران را مورد کین توزترین آماج سرکوب و تهدید و اذیت و آزار قرار داده است. و با سبعیت تمام دست به کشتار روزنامه نگاران دگر اندیش زده است. از جمله همه ی هیئت تحریریه نامه مردم ارگان مرکزی حزب توده ایران را در مقطع انقلاب با وحشی گری اعدام نمود. بسیاری ازافراد اهل قلم  بس ظالمانه  مورد عداوت و دشمنی رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی بوده است .واقعیت این که حتی در کمتر رژیم دیکتاتوری بسان جمهوری اسلامی خبرنگاران تحت ظلم  ستم و بوده اند. از بدو انتشار اولین روزنامه در ایران همواره دولت های استبدادی بر سرکار بوده اند، و دشمنی آشتی ناپذیری با روزنامه نگاران داشته اند. در مقاطعی که وزش نسیم آزادی زمینه انتشار روزنامه های مردمی را به صورت علنی موجب شدند، در بستر این آزادی ها خبرنگاران توانستند بدون سانسور و پیگرد دستگاه های دولتی به روشنگری بپردازند. در پی رویدادهای شهریور ماه سال 1320 که منجر به فرار ذلیلانه رضاخان از ایران شد. آزادی های نسبی دموکراتیکی در کشورمان برقرار شد که بحق می توان آن را رنسانس فرهنگی ایران نامید. انبوهی روزنامه با تعلقات فکری و عقیدتی گوناگون در کشورمان منتشر شد و فضای دلنشینی در کشور بوجود آمد. در این دوره بود که روزنامه های روشنگرانه ای با حضور اهل قلم کشورمان مبادرت به طرح ریشه ای مسائل اجتماعی و تاریخی نمودند و موجب تحولات شگرفی در کشورمان شدند. بالاخص یاران و شاگردان دکتر ارانی به همراه جمعی از شخصیت های آزادی خواه و کمونیست های قدیمی با بنیاد گذاری حزب توده ایران و انتشار نشریات مختلف در افکار جمعی مردم میهنمان چنان تاثیرات شگرفی ایجاد نمودند که تا آن زمان در تاریخ میهنمان بی سابقه بود. بزرگانی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، احسان طبری رحیم نامور و محمد علی افراشته هر کدام در حوزه ای با واکاوی مسائل اجتماعی و هنری تکانه شدیدی در افکار مردم به وجود آوردند .بزرگانی چون زنده یاد دکتر حسین فاطمی و شادروان کسروی نیز در عرصه روزنامه نگاری از افراد موثر در روشنگری افکار عمومی در دهه بیست بودند. در پی کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق و با استقرار رژِیم پلیسی محمد رضا شاه  آزادی های نسبی دوران پس از شهریور 1320 سلب شد. فقط چند روزنامه دولتی حق انتشار داشتند. روزنامه نگاران مردمی یا به زندان افتادند و یا بالاجبار کار روزنامه نگاری را به کنار نهادند. برخی نیز ناچار به جلای وطن شدند. جان عده ای نیز توسط رژیم کودتا با شقاوت تمام ستانده شد. طی بیست و پنج سال حکومت رژیم کودتا بر روزنامه نگاران این مرز و بوم حتی فضای تنفسی اندکی نیز گذارده نشد. داغ و درفش  رژیم ستم شاهی گریبان همه را فرا گرفته بود. صفحات نشریات کشور پر از مبتذلات مربوط به عشق و عاشقی های کوچه بازاری و زندگی خصوصی فلان ورزشکار یا هیجانات سکسی بهمان هنر پیشه بود. یا خبرنگاران خود فروخته ای که جز تحریف حقایق مسلم تاریخی و وارونه جلوه دادن واقعیات چیزی برای عرضه به مخاطب نداشتند. سانسور ساواک بر همه جا گسترده بود. برغم همه ی سخت گیرها و بگیر ببندهای پلیسی از زیر اعماق جامعه افرادی بر می خاستند و قدم به حرفه روزنامه نگاری حرفه ای می گذاشتند که تقدیر چنان شد تا نام آن ها برای همه ی دوران های تاریخی بر لوح زمان ثبت شود. رحمان هاتفی سر آمد خبرنگاران در این برهه تاریخی بود. وی که کار خود را در روزنامه کیهان با حروفچینی شروع کرده بود. با نوشتن گزارشی ورزشی نشان داد که ظرفیت کار در عرصه خبرنگاری را دارد. توجه مسئولان کیهان به سوی او جلب شد و از بخش حروف چینی به خبرنگاری منتقل شد. پس از نوشتن چند خبر ورزشی از سوی رحمان، به وی مسئولیت بالاتری دادند. چنان که در مسیر کار خبرنگاری با ارائه کار های درخشان و مصاحبه های مندرج در کیهان، به معاونت اول امیر طاهری منصوب شد. سرانجام نیز سردبیر کیهان شد. رحمان که کار روزنامه نگاری را به تجربه فراگرفته بود. با نبوغی در خور تحسین ارزش تیتر روزنامه را دریافت. چنان که تیتر معروف و تاریخی * شاه رفت * خلاقیت و درک بالای وی از کار روزنامه نگاری را در تاریخ ماندگار ساخت. با به شکست کشاندن انقلاب توسط تندروهای اسلامی یورشی به مراتب بی رحمانه تر از رژِیم پهلوی به خبرنگاران مردمی صورت گرفت که تاهم اکنون نیزبه عناوین مختلف  با سفاکی هر چه افزونتر از قبل ادامه دارد. کافی است خبرنگاری گزارش تجمعی صنفی را برای مطالبه حق خویش گزارش دهد. زندان و داغ و درفش نصیب اوست. یا هرگاه خبر نگاری اقدام به گزارش فساد مالی و اختلاس یکی از مسئولان حتی رده پایین دولتی را نماید. با برخورد قوه قضائیه رژیم مواجه خواهد شد. یا سئوالی از یک مسئول حکومتی که در دنیای امروز از حقوق اولیه خبرنگاری محسوب می شود با مجازات اسلامی تنبیه خواهد شد. حکم زندان برای خبرنگاری به صرف پرسشی از آیت الله یزدی رئیس قوه قضائیه که بازتابی جهانی یافت. یا گاز گرفتن گوش عیسی سحر خیز توسط محسنی اژه ای بخاطر پرسشی از سوی او که خوشایند اژه ای واقع نشد. در پی * نه * تاریخی مردم به کاندیدای اصلح رژیم در دوم خرداد 76 که منجر به پریشان خاطری رژیم شد. فضای نسبتا بازی برای روزنامه نگاران بوجود آمد. روزنامه هایی منتشر شدند که دارای حدی از آزادی نسبی برخوردار بودند. هسته سخت قدرت با بازیابی روحیه خود و کوتاه آمدن گام به گام اصلاح طلبان حکومتی با گماردن قاضی بدنامی به اسم مرتضوی به توقیف فله ای روزنامه ها و نشریاتی که به مذاق سردمداران حکومت خوشایند نبود، پرداختند. سرکوب خبرنگاران چنان شدید شد که ناچارا عده ای از آن ها جلای وطن کردند، و برخی نیز با حبس در زندان ها ناچار به به سکوت شدند. در فراز و نشیب این سال ها روزنامه نگاران با دهشتناک ترین سرکوب ها مواجه  بوده اند. که با شقاوت تمام هنوز هم ادامه دارد. و تا در بر همین پاشنه بچرخد مسلما گشایشی در کار نخواهد بود. چاره فقط در اصلاحات بنیادین و زیر بنایی در همه ی ارکان کشوری و تغییرات در ساختارهای فاسد و فساد پرور است. 

افزودن نظر جدید