دوگانە متناقض

دولت ـ ملت بعنوان شکل مدرن حاکمیت در نظام سرمایەداری، بعلت پیروی کردن از منافع ملی، کە در چهارچوب یک دولت با مرزهای جغرافیائی خاصی قرار می گیرد، همیشە با معضل و یا خطر جنگ، در ابعاد بمراتب بسیار وسیعتری از گذشتە، مواجە بودەاست. برپائی دو جنگ اول و دوم جهانی از جملە علت خود را در همین مسئلە باز می یابد. دولت ـ ملتهای مدرن در اروپا در پی کسب بازارهای بیشتر در اقصاء نقاط جهان، بعلت رشد صنعت، وارد تخاصم های خونبار با همدیگر شدند و بە قتل و عام همدیگر پرداختند.

اما چنین معضلی بنوعی در دنیای کنونی، اگرچە هنوز نە کاملا، اما رفع شدەاست. ایجاد اتحادهای وسیع اقتصادی، بازرگانی و سیاسی در سراسر جهان در میان دولت ـ ملتها و نیز وجود سلاحهای مرگبار از امکان جنگ بە مانند سابق جلوگیری کردەاست؛ اما واحد دولت ـ ملت بعلت خصیصە ملی خود و هویت وجودی خود کە خود را در مقابل دیگری باز می یابد (پدیدە ناسیونالیسم کە اساسا هویتی است کە در مقابل هویت دیگری تعریف می شود و قائم بە ذات خود نیست)، مستعد برافروختن جنگ است و ذات آن، آن را بسوی جنگ می کشاند. در واقع دولت ـ ملتها کماکان در پارادوکسال جنگ ـ صلح گیر کردەاند. از یک سو ذات آنها، این گونە واحدها را بسوی جنگ می کشاند و از طرفی دگر بعلت درهم تنیدە شدن منافع با یکدیگر، گرایش قوی در آنها بسوی رقابت صلح آمیز وجود دارد. وجود ارتشهای قدرتمند و بودجەهای کلان نظامی معرف خصلت جنگجویانە آنها است و انعقاد پیماننامەهای مختلف و بازیابی خود در انواع ارگانهای منطقەای و بین المللی، معرف خصلت صلحجویانە آنها.

واحد دولت ـ ملت در چنین شرایطی در میان دوگانە میل درونی (ناسیونالیستی) و میل بیرونی (انترناسیونالیستی)، در تب و تاب است، و بە جرات می توان گفت کە گرایش انترناسیونالیستی در میان آنها روز بروز بنابر خصلت جهانی شدن بیشتر تقویت می شود. حتی آن واحدهائی هم کە میل بە گسترش قدرت خود دارند و در این مورد بە تنهائی عمل می کنند نیز در پی ایجاد پیوندهای فراملی از طریق نفوذ خود و با محوریت خود دارند. این پدیدە نشان می دهد کە واحد دولت ـ ملت بدون رابطە با دیگران اساسا نمی تواند هویت خود را حفظ کند.

دولت ـ ملتها بدین منظور هم از مشترکات فرهنگی ـ سیاسی شروع می کنند و هم از تلاش برای ایجاد منافع مشترک اقتصادی و بازرگانی. بی گمان مشترکات فرهنگی ـ سیاسی بنیاد آسان تری در این جهت اند، و مشترکات اقتصادی بنیادی، تلاش بیشتری می طلبند. بە این تصویر می توان امنیت مشترک را هم اضافە کرد کە در مقاطعی منجر بەهمکاری و ایجاد اتحادهای نظامی می شوند.

تردیدی نیست کە دولت ـ ملتهائی کە دارای ارتباطات بیشتری با جهان خارج از خوداند، از ثبات بیشتری برخوردارند. در واقع در دنیای جهانی شدە کنونی، این واحدها در عین نگە داشتن هویت می خود، اما قدرت خود را در خصلت ارتباطی خود باز می یابند و این نشان می دهد کە دولت ـ ملتها بیش از پیش بە هم وابستە می شوند.

چنین وابستگی نمی تواند بر فرم و هویت درونی آنها تاثیرگذار نباشد.

جمهوری اسلامی از همان ابتدای بە قدرت رسیدن خود در دو مسیر، ارتباطات خود را با جهان خارج در پی گرفتە است کە هر دو بر دو نگاە کلان متفاوت تکیە داشتەاند: یک نگاە پراگماتیستی کە عمدتا در پی تامین مانفع مادی بودەاست، و یک نگاە ایدئولوژیک کە در پی ایجاد قدرت منطقەای بودەاست. این دو گرایش بە فراخور وضعیت یکی بر دیگری بیشتر غلبە کردەاست، اما نگاە ایدئولوژیک بعنوان نگاە اصلی، در پایان، خط عمدە و مسلط را تشکیل دادەاست و این نشان از آن دارد کە جمهوری اسلامی، ملت ـ دولت ایرانی را در عصر جهانی شدن بیشتر بە عنصر فرامنطقەای، بر اساس نگرش ایدئولوژیکی خود گرە زدەاست. نگاە ایدئولوژیکی کە در نوع خود ویژە است و در تقابل با نگاە کلان دیگران (از جملە نگاە پان عربیسم و یا لیبرالیسم غربی) می خواهد هویت ملی خود را با یک هویت فرامنطقەای شکل دهد کە خود بانی و شکل دهندە آن است. بە بیانی دیگر، جمهوری اسلامی بشکلی مبتکرانە وارد واحد ملت ـ دولت در شرایط کنونی جهانی با مختصات خاص خود کە ملغمەای از شیعی گرائی و ناسیونالیسم ایرانیست، شدەاست.

اما آنچە پاشنە آشیل چنین استراتژی را تشکیل می دهد این است کە در بطن خود واحد دولت ـ ملت ایرانی وحدانیت لازم قومی ـ فرهنگی را ندارد و همین منجر بە بروز مشکلات جدی می شود. در واقع ایدئولوژی نظام آنقدر باز و فراگیر نیست کە بتواند واحدهای فرهنگی قومی گوناگون را در خود گرد آوردە و بە آنها احساس هویت و آرامش ببخشد، در عوض نە تنها بە آنان احساس هویت و آرامش نمی بخشد، بلکە حساسیت آنها را بشدت بعلت سرکوبشان بر می انگیزد و همین منجر بە بروز بحران و عدم یکپارچگی می شود.

شکلی از دولت ـ ملت کە جمهوری اسلامی در پی پی افکندن آن است بیشتر با منش تعارض و جنگ با دیگران منطبق است، و این نە تنها منجر بە گسترش روابط بە شکل لازم نمی شود، بلکە همیشە در بطن خود تعارضات را بیشتر از پیش، چە در حوزە داخلی و چە در حوزە خارجی، تشدید می کند.

ایدئولوژی جمهوری اسلامی بر خلاف پراگماتیسم آن نە تنها منجر بە تقویت ملت ـ دولت نمی شود، بلکە همان خصلت پراگماتیستی سیاستهایش را نیز با دشواری های معینی روبرو کردەاست. دوگانە پراگماتیسم ـ ایدئولوژی آنگاە جواب می دهد کە هر دو بنوعی بر هم منطبق و یا نزدیک بە هم باشند.

افزودن نظر جدید