آری، تو کلاه از سر آزادی برداشتی *

من اینجا تنها از مرگ و شکنجه نویسنده گفتم و قصه زجرناک هزاران کشته آزادی را به تمامی واگذاشتم.

 

او، بکتاش آبتین! اینچنین سروده بود:

کلاه را از سر آزادی بر‌می‌دارم

نگاه کن

کیست که اینگونه جان خود را به بازی گرفته باشد؟

به آسمان و دریا نگاه می‌کنم

غم‌انگیز و جذاب است دنیا

با این‌همه آیا

اعتصاب شهاب‌سنگ‌ها و

نهنگ‌ها

شجاعانه نیست؟

آری شجاعانه بود رفیق من برادر من و تو همان سان که وعده داده بودی، کلاه از سر آزادی برداشتی.

 

او یک پرونده باز و بدون حکم از سال ۱۳۹۴ به اتهام تبلیغ علیه نظام و انتشار «نشریه غیرقانونی» داشت! چرا نشریه غیر قانونی؟ خودش این مطلب را روشن کرده است.

بکتاش آبتین در اردیبهشت ۱۳۹۴ و پس از احضار و بازجویی در وزارت اطلاعات، درباره اتهاماتش به کمپین حقوق بشر گفته بود: «به من تبلیغ علیه نظام را گفتند و همین طور گفتند اتهامم انتشار نشریه بدون مجوز است. وقتی از آنها منظورشان را از نشریه بدون مجوز پرسیدم گفتند منظورشان بیانیه‌هایی است که کانون نویسندگان منتشر می کند.**

این از سطح شعور و درک مسئولانی که بر جان و امنیت و آزادی ِ نویسنده و هنرمند و هر مدعی در این مملکت حاکم هستند و نیز درجه آگاهی شان از تعاریف ساده فرهنگی و مطبوعاتی و حد تمیز شان از « نشریه» با هر نوشته ای که بتوانند بخوانند.

این آدمها ـــ بخوان دیو و ددها ــــ  با این علم و دانش، اصحاب فرهنگ و هنر را، آزادیخواهان را چهل سال است که به صلابه کشیده اند. علاوه بر آنها یی که چون سعید سلطانپور با رگبار گلوله اعدامشان کردند؛ هنروران و نویسندگان و آزادگانی در اسارتگاههای ایشان بی جرم و جنایت، قربانی شدند.

برخی چون سعید سیرجانی و اینک آبتین بکتاش با محرومیت از ابتدایی ترین حقوق انسانی یعنی دارو و درمان، جان سپردند، برخی چون سیامک پورزند وقتی جسم و جان شکسته را بیرون بردند که از زندگی بریده و ادامه حیات را نخواستند. و کسانی چون علیرضا رجایی تا آستانه ی مرگ در اسارت رفتند و از آخرین روزنه ها توانستند جسم و جان  در هم شکسته را با سر افراشته از چنگال مرگ و از چنگال استبداد سیاهی که اندیشه را نیز در بند می خواهد، بیرون کشیدند. فرصتی که ای کاش او و جامعه ی فرهنگی ما بار دیگر از آن برخوردار می شدند.

 

بکتاش در آذر ۱۳۹۵، نیز به جرم شرکت در مراسم یادبود برای قتل‌‌های زنجیره‌ای نویسندگان بازداشت کردند! فایده ای داشت که از آنان پرسیده شود چرا؟ مگر خدای ناکرده شما آنها را کشته اید؟! مگر آن قاتلان تحت حمایت قوه قضائیه مقدس ایران بوده اند؟

مگر نگفتند که آنها توسط نیروهای خودسر به قتل رسیده اند و وزیر اطلاعات وقت را مگر به دلیل این کشتار سبعانه برکنار کردند.

مگر آن زمان مقامات از ادنی تا اعلی همه اظهار بی اطلاعی و انزجار و تأسف نکردند!

آری کردند ولی ایرانیان می دانند که:

 دو صد گفته چون نیم کردار نیست

و نیز می دانند بعید است که جرم آبتین بکتاش را قاضیانی که همواره در بیم از اندیشه و صاحبان اندیشه به سر برده اند، جرم دبیر کانون نویسندگان، یک شاعر، یک فیلم ساز را تنها از منظر شرکت در یادبود فاجعه قتل نویسندگان سنجیده باشند! باور کردنش مشکل می شود وقتی سابقه دشمنی این دستگاه را با همه جلوه های اندیشه و هنر و فرهنگ بیاد می آوریم و از اینسو زحمات بکتاش را در ساختن مستندهایی که تقدیر از هنروران ایرانی بوده است و حساس تر از همه، ساختن فیلم مستند «آنسور» را که روایت هنر اصلی مسئولان فرهنگی مملکتمان یعنی «سانسور» است!

خودش به کمپین حقوق بشر گفته بود: وقتی داشتم روی موضوعات خاصی مانند سانسور در ایران فیلم می‌ساختم می‌دانستم حتما عواقبی خواهد داشت و یا می‌دانستم فعالیت‌هایم در کانون با عواقبی همراه خواهد بود، اما ترجیح می‌دادم کار کنم تا بیکار یک کنجی بنشینم و یا کارهایی برای پول انجام دهم که اعتقادی هم به آنها ندارم.***

راستی! چرا استبدادیان نمی فهمند که دشمنی با آزادی اندیشه دشمنی با چنین اعتقادات پولادینی است و هرگز جز به شکست راه نبرده است! تمام سرگذشت بشر از آغاز تا کنون شرح این شکست و آن پیروزی است.

 

اینک آبتین از سرزمینی که جانش به جان آن بند بود رخت بر بسته است و جهان سومی را که دلنگرانش بود واگذاشت و رفت. جهان سومی که برایش دل می سوزاند و در مظلومیتش سروده بود:

 

پیچیده است مرز

پیچیده است جغرافیا

جهانِ سومِ مظلوم، فقیر، خشن

پیچیده است خودکشی دسته‌جمعی نهنگ‌ها در ساحل

ساده است اما

پاسپورت‌های خفه شده‌ی مهاجر در قایق‌ها

جهانِ سومِ قربانی!

ارزان است نان و مرگ در تو

ای‌کاش تلسکوپ‌ها به‌جای مریخ

به کشف تو برمی‌خاستند

جهانِ سومِ زخمی، غمگین، مرگ‌آلود!****

 

و هنوز جان دیگرانی به جرم اندیشیدن، قلم زدن، هنروری جانشان در این زندانها گروگان است.

دریابیم جانهای گرامی، کیوان صمیمی را، رضا خندان مهابادی را، کیوان باژن را که با همین اتهامات مهمل و قرون وسطایی در زندان هستند.

 

18 دی ماه 1400

 

*اشاره به شعری از بکتاش آبتین به نام (کلاهی بر سر آزادی)

** مصاحبه با کمپین حقوق بشر https://persian.iranhumanrights.org/1395/11/baktash-abtin-charged-propaganda-against-state/

***همانجا

 

 

افزودن نظر جدید