ققنوس


انتظار  را ملالی نیست
همین که شانه هایت....
پرچین پرندگانی ست
 ....که از کوچ آمده اند
و به آغوش بهار باز می گردند

گرچه فریاد، وجدان قفس را...
 ...در چشم آزادی بیدار نکرد

اما....

روزی ققنوس وار...
از خاکستر سردچشمانت
تا گلوگاه نفس...
  ....متولد خواهم شد


افزودن نظر جدید