الیگارشی پشت سر جنبش های اعتراضی

در سی سال گذشته به جرات می توان گفت که هیچیک از جنبش های اعتراضی پیروز میدان نبوده اند! چرا؟

در این نوشتار طبیعتا ما نمی توانیم همه آنچه که در جهان می گذرد را به چالش بکشیم، بدین خاطر به چند نمونه از کشورهای پساشوروی بسنده می کنیم!

آنچه که سبب ورود جناحهای مختلف سرمایه داری در سوء استفاده از اعتراضات مردم که برپایه بی عدالتی های اقتصادی در جامعه است، می شود غارت تازه بدوران رسیده ها در بسیاری از این کشورها است که شکمی سیر ناشدنی با خود به ارمغان آروده اند. دیالکتیک مبارزات در این کشورها چنین است که خانواده های مافیایی اقتصاد را در چنبره خود گرفته، با خروج سرمایه های هنگفت، به خارج در واقع به بانک های امریکایی –اروپایی جامعه را محکوم به زیستن در فقر مطلق کرده است. فقر زمانی که عرضه زندگی را تنگ کند، خواهی نخواهی به اعتراضات اجتماعی منجر می شود.

موضوع دوم معضل کشورهای پساشوروی، "آمدن عمودی به قدرت، رفتن افقی از آن" می باشد. این ضرب المثل از زمان بقدرت رسیدن برژنف در اتحاد شوروی ورد زبان جامعه شد، گویا به فرهنگ تبدیل شده است. کمتر کشوری در پهنه پساشوروی می توان یافت که در سی سال گذشته جابجایی های نمایندگان حزب ها، درست و مطابق قانون صورت گرفته باشد. اصولا باید گفت که قانون یا نورماتیوهایی که روند قانونی جابجایی ها را تامین و تضمین کند، وجود ندارد.

در سی سال گذشته بارها دیده ایم که با انتخاب شخصی بعنوان رئیس جمهور، آنچه که صورت گرفته است، تحکیم ماندگاری وی در مقام رئیس جمهوری تا آخر عمر آن شخص بوده است. با فریب مردم، طرح های تکمیلی یا متمم هایی بر قانون اساسی افزوده شده، نسخه نخست قانون اساسی که در روزهای نخست فروریزی شوروی به رای مردم گذاشته شد، دال به انتخاب یک فرد در دو دوره، با پیشنهاد رئیس جمهور منتخب در همان زمانی که به قول معروف هنوز تنور داغ است نان را بچسپان! نامحدود می شود، مردم نیز در جو تبلیغات گسترده رای موافق می دهند، بی آنکه از جوانب و عواقب ان خبر داشته باشند. آنگاه، رئیس جمهور در خفا از رسانه ها، یکی پس از دیگری افراد خانواده را در تجارتهای پرسود گماشته، امور کشور در یک فرایند کوتاه مدت بطور کامل در دست دختر، پسر، عروس و داماد خود متمرکز، تا زمانی که مردم به خیابان بیایند.

موضوع سوم فقدان حزب ها یا نمایندگان حقیقی مردم است! با ورود به کاخ ریاست جمهوری، رئیس جمهور منتخب به سراغ حزب ها و سازمانهای متعدد می رود، بهمراه محافل اراذل و اوباش یکی پس از دیگری آنها را نیز در لیست همین محافل قرار داده، به قول ما ایرانیان از یک تیر دو نشان می زند! پس از قلع و قمع حزب های مستقل، در بسیاری موارد مردمی، حزب ها یا نهادهای خودی را سازمان می دهد، امنیت حاکمیت بدین سان تا مدتها حفظ می شود! (در بیشتر کشورهای پساشوروی، (بغیر از روسیه و اکرائین) حزب کمونیست غیر قانونی است. در بلاروس این حزب با کمی بیش از 6هزار تن عضو در واقع، سوپاپ اطمینان حاکمان کنونی بوده در جامعه نیز طرفدار ندارد.)

آنچه که در جامعه پس از این ترفندها می ماند، دست توانای خانوده رئیس جمهور در اقتصاد کشور، دگراندیشان سرکوب شده، نهاد های اجتماعی اضمحلال شده، اتحادیه ها و شورای های کارگری و سایر اقشار تعطیل شده است. در چنین جامعه ای راکد، تیره و تار بی هیچ امیدی مردم می توانند براصل یک موضوع ای تهیج شده، به خیابانها بیآیند. اما: در این میان انچه که اتفاق می افتند، از همه زوایا قابل بررسی است: غرب تحت عنوان آزادی بیان...، دمکراسی... عدالت اجتماعی... ماشین تبلیغات خود را بکار می اندازد، مردمی که هیچ یک از آنرا ندارند، همانند ما ایرانیان به کره ماه نگاه می کنند، خمینی یکی از پلید ترین مهره های خشونت را در آن می بینند!

جهت توضیح این مبرم، و درک آن، یک مثال می زنیم. تصور کنید، شخصی در حال غرق شدن باشد، آخرین لحظات زندگی وی دستی از خشکی سوی او می آید! آیا برای فرد این موضوع مهم است، که ان دست متعلق به ناتو است، یا نه! در این لحظه مشخص، سخن از مرگ و زندگی است، نه، ناتو بمثابه دشمن یا دوست! فاجعه برای ما ایرانیان البته برای آن بخش از بدآموز شده های منتسب به افکار حزب توده، که جملگی بیش از 80 سال دارند، است، که همه جا دست ناتو را می بینند، تا بدین وسیله جنایت حاکمان اصلی فراموش شود! بازی الیگارشی میهنی دور از قدرت پنهان می ماند. این بخش از فیسبوک نشینان دائمی، هیاهو و عدم درک حوادث زمان و مکان، در واقع مستقیما به عوامل دیکتاتورها یا بدیگر زبان همان ناتو که توافقاتی پشت پرده با رژیم حاکم دارد، گرفتار می شوند و به آنچه که نمی اندیشند، منافع آن بخش از جوانان آن کشور است، که سی سال گذشته بر مبنای انتخاب غلط پدران زیسته، بیش از این نمی خواهند! این قشر از جوانان این کشورها جهت کار به کشورهای اروپایی هجوم آورده، مورد سرزنش فراوان جهت دستمزدی شایسته هستند، که در کشور خود از آن محروم شده اند. این بخش جوان، در کشورهای پساشوروی یکی از اصلی ترین بازوان تغییرات هستند.

این جوانان در پی یک زندگی برازنده در تضاد منافع با خانواده مافیایی قدرت قرار می گیرند، از آنجایی که فاقد تئوری انقلابی هستند، منافع طبقاتی خود را در نمایندگان الیگارشی مخالف الیگارشی حاکم می جویند! از این روی، آنها نه در برابر سیاستهای ویرانگر نئولیبرالیسم، بل درپی فرجی جهت کسب آزادی لحظه ای، رسیدن به حداقل ها در زیر چتر الیگارشی خارج از قدرت قرار می گیرند! پرواضع است، که هیچ یک از دو جناح درگیر، مردم از جمله جوانان را در آینده راهبردی خود نمی بینند، با تلاشی ساختار حاکم، برخی تسویه حساب ها، بازنشسته کردن بازنشسته گانی که جایی جوانان را در ادارات گرفته اند، فرصتی موقت به نیروی جوان می دهند که با طی شدن مدت زمان بر این مدار، چرخه تکرار می گیرد، چراکه در این جوامع دموکراسی ولو سرمایه دارانه، هنوز نظامند نیست، نمی تواند همانند کشورهای اروپایی عمل کنند، لذا دور باطل تداوم می یابد!

بر چرخش مدار فوق است که:  

اکرائین! در مورد این کشور و انحراف جنبش اعتراضی بنظر می اید بیش از همه نوشته شده، در حال حاضر لااقل در میان پارسی زبانان به یک ضرب المثل تبدیل شده است. انچه در این کشور گذشت، بسیار جالب است. از ابتدای فروریزی شوروی جو ناسیونالیسم با همه امکانات ان ازاد گذاشته شد، هیچ یک از دولتهای پس از فروریزی به ان نپرداختند، ناسیونالیست های اکرائینی نیز آزادانه در اردوگاه های ویژه تعلیمات نظامی می دیدند، امری که هنوز هم در اجراست.

زمانی که الیگارشی طرفدار غرب به جنگ الیکارشی طرفدار روسیه رفت، عوامل تعلیم دیده با بینش های نازیستی، بهمراه تبلیغات هستریک ضد روسی که خود روسیه به ان دامن زده بود وارد میدان شدند. با اینهمه، گذشته از برخی مقاومت ها در شرق به سود روسیه با وضعیت اقتصادی بمراتب بدتر، غرب اوضای اکرائین غربی را با واگذاری برخی اعتبارات که کمی دیرتر اکرائینها باید با سود آن به کشورهای اعتبار دهنده برگردانند، از نظر تامین زندگی کمی بهتر از شرق نموده است.

بلاروس! این کشور نیز همانند سایر کشورهای پساشوروی اسیر حوادث تکراری انتخاب از میان بد و بدتر افتاد، امروز شرایطی اسفبار یافته است. مردم در اگوست سال 2020 به دولت حاکم رای نه بزرگ دادند. اما دولت، بجای تن دادن به نه، برعکس با تقلب در شمارش آرا، با اعلان نزدیک به 80درصد نظر رای دهندگان به خود، به سرکوب اعتراضات"رای من گو" بلاروسی پرداخت، بطوری که روند فوق تا به امروز ادامه دارد.

در شرایط کنونی، با بررسی و شناسایی افراد شرکت کننده در اعتراضات آن سال، بسیاری از کارمندان دفتری نهاد های دولتی اخراج شده اند! برای مثال تنها هشت صد کارمند دفتری کارخانه یخچال سازی مینسک، نزدیک به هزار تن از کارخانه کود اذت کورودنا، همین اندازه از کارخانه تولید یدک کشهای مینسک... از کار بیکار شده اند. این افراد از انجایی که جهت استخدام برکاری دیگر ولو در شرکتهای خصوصی موطف به ارائه توصیه نامه از محل کار سابق خود هستند، عملا به حال خود رها شده، محکوم به مرگ شده اند. گذشته از این عمل غیر انسانی، اینکه هجوم به تمامی کسانی که جهت انتخاب نامزد قانونی برای شرکت در انتخابات نام نویسی کرده بودند، تا نامزد مورد نظر مطابق با قوانین جاری با کسب صد هزار رای موافق بتواند رسما نامزد انتخابات شود، نیز ستاره دار شده، احتمالا بزودی از کار اخراج خواهند شد. همچنین باید یادآور شد، که از زمان ورود کرونا افت کسب و کار بهمراه فشارهای بی رویه دولتی دال بر افزایش مالیات بیش از پانزده هزار شرکت خصوصی تعطیل شده اند، شرایط کار فاجعه بار کشته است. اگر تا بهار سال جاری رهکردهای دال به سهل کردن، شرایط کار، بهبودی بحران اقتصادی ایجاد جو امنیت سیاسی، یا انتقام های بی پایه شخصی از مردم معترض متوقف نشود، با توجه به امکان ادامه اخراج ها تا سطح کارکنان ساده، درواقع ادامه انتقامگیری از مخالفان، ادامه سیاست سرکوب، شناسایی و زندانی کردن کسانی که اخبار سایتهای تلگرامی "دشمن" را لایک می کنند، ما شاهد ورود نه تنها ناتو، بلکه "فرازمینیان" در بلاروس نیز خواهیم بود! 

قزاقستان! سرزمینی که بظاهر زیر سایه خانواده "قدر و قدرت" نظربایف ارام بنظر می رسید، یکباره با آغاز اعتراضات کارگران شرکت امریکایی نفت تنگیز چوراویل در هم ریخت، به پایتخت رسید.

توکایف نیز در ظاهر جهت برقرار کردن ارامش، با کناره گیری دولت موافق کرد و به سراغ رئیس شورای امنیت ینی خود نظربایف رفت، و او را کنار گذاشت! در بررسی دقیقتر و با ارامش کافی پس از جو سروصداهای سیاسی اینکه میتوان شاهد چند سناریوی شگفت انگیز در این کشور بود:

  1. دعوا سر لحاف جناب ملا بوده است! بنظر میرسد، تنها کسی که از اعتراضات مردم به تنگ آمده قزاقستان بهرمند بوده است، آقای توکایف رئیس جمهور زیر سایه بود، که اینک ارباب قزاقستان شد! تا همین چندی پیش همه امور کشوری در دست خانواده نظربایف بود، پست های مهم وزارت خانه ها در اختیار کسانی بود، که دست بیعت با نظربایف داده بودند، در واقع، چاکر ایشان بودند، پست ریاست جمهوری و شخص رئیس جمهور مترسک امر و نهی "ایل باسی" بودند، ولی اینک خود توکایف جایی ایل باسی در ریاست شورای امنیت نشست! برپایه مساله فوق، این الیکارشی  تازه کار، تمامیت خواه در یک استفاده سیاسی از جنبش مردمی، آن الیگارشی کهنه کار را براحتی از میدان بدر کرد. با سرعت در حال جابجایی بیعت دهندگان با نظربایف و خانواده وی می باشند! بنابراین، به برخی از "خودکشیها"ی سنگین وزن های عصر نظر بایف نیز باید از همین زاویه نگریست، احتمال دارد که دستانی غیبی در کار باشد. 
  2. توکایف در راستای بهره مندی از اوضاع مناسب، جهت دورراندن خانواده پرنفوذ نظربایف و بروز روحیه ملیگرایی و خارج شدن کنترل از دست نیروهای دولت الیگارشی جدید، از سازمان امنیت توافق جمعی درخواست کمک نمود. در همین راستا، شایع است که حاکمان بلاروس جهت انحراف افکار و تسویه حساب انتقامجویانه از مخالین خود، پیشنهاد دخالت این سازمان را مطرح کرده اند.  
  3. مسکو نیز همزمان با اعزام نیرو به قزاقستان چندین موضوع را حل نموده است: A) رژیم نزدیک بخود را در این کشور حفظ نمود، که در راستای منافع سیاست خارجی روسیه می باشد، بنابراین رویکرد، هدف وسیله را توجیه می نماید. (B اقتدار این سازمان که در مساله قرقیزستان و جنگ قره باغ متزلزل شده بود، موجب شده بود که بسیاری فکر کنند سازمانی بر روی کاغذ است، خود را در عمل به نمایش بگذارد.  
  4. استفاده ابزاری مسکو از قزاقستان در مذاکرات خود با واشنگتن در باب مساله امنیتی و عدم پیشروی ناتو در آینده. ترفند لشکرکشی به مرزهای اکرائین برایند مورد نظر مسکو حاصل نشد. در همین زمینه برخی از تحلیلگران حواث قزاقستان اعتقاد دارند که دست مسکو تا آرنج در حوادث قزاقستان دیده می شود، جالب اینکه توکایف چندی پیش گفت که نقش صلح بانان در قزاقستان به پایان رسید، امنیت برقرار شده است. مسکو ولی اعلان کرد، که هنوز قصد خارج شدن ندارد.

قابل ذکر است که، قزاقستان کشوری با قبایل مختلف است، که حتی نظربایف با همه ادعایش تمام مناطق آنرا در کنترل نداشت، شاید شگفت زده شوید که برخی مناطق برپایه مقررات قبیله اداره می شود!

همچنین باید توجه داشت، که برپایه برخی اخبار دستگاه جهت به انحراف کشاندن اعتراضات مردم از مسیر حق طلبانه آن، بسیاری از زندانیان جنایتکار و قاتل ها را آزاد کرده، کاری که مدتهاست در رژیم ولایی ایران اجرا می شود، گویا دولتهای دیکتاتوری با هم اطلاعات چگونگی سرکوب مردم را تبادل می کنند، یا از هم می آموزند. همانها به پادگانهای نظامی یورش برده، مسلح شده، برخی نظامیان را نیز سربریده اند. می گویند که اینک بیش از 20 هزار مرد مسلح در کوه ها پناه گرفته اند! 

روسیه! دوره انتخابات پوتین در سال 24 تمام می شود، ولی ایشان همچنان قصد دارند، در مرکز قدرت روسیه بمانند. روسیه بغیر از شهرهای بزرگ و مناطق صنعتی وضعیتی بمراتب اسفبارتر از سایر کشورهای پساشوروی دارد. تورم در روسیه اینک به بیش از 20% رسیده، در چنین اوضاع و احوالی سال گذشته بیش از 73 میلیارد دلار از این کشور خارج شد. کسب و کار نیز در دوره کرونا ضربات مهلکی خورد، بخش بسیاری از جامعه کارگران عملا بیکار شدند، بغیر از صنایع بزرگ مانند، نفت و گاز، ماشین سازی، چوب و برخی مناطق کشاورزی مابقی در ورشکستکی کامل قرار دارد، نارضایتی در کشور روبه افزایش است، گاها بنظر می رسد، که آتشفشانی بزرگ آماده فوران است.

سیاستهای کشورگشایانه مسکو که در راستای تائید انتخاب دوباره پوتین برپست ریاست جمهوری که چندی پیش با دستکاری قانون اساسی و فریب مردم، مشروعیت یافت، ممکن است، روسیه را درگیر مناقشه هایی کند، که تمامیت ارضی روسیه بخطر جدی بیافتد. در شرایط حال آنچه که در این کشور می گذرد، ادامه غارت الیگارشی اطراف پوتین است، که هیچ علاقه ای به تمامیت روسیه ندارد، او در تلاش پیگیر در راستای اجرای سیاستهای نئولیبرالیستی - گلوبالیستی خود است. بیهوده نیست، که در دوما (پارلمان روسیه)  بسیاری از نمایندگان دوتابعیتی هستند!

اما موضوع قزاقستان یا کشورهایی که دارای چنین مدلهای اقتصادی هستند، با ورود سازمان امنیت توافق جمعی نیز حل نخواهد شد، برایند اصلی رویدادهای کنونی صرف نظر به اینکه چگونه پایان یابد، پایان عصر سلطان قزاقها، نظربایف بود، که بنوبه خود زنگ خطری پرصدا برای تمامی دیکتاتورهای این کشورها و حتی در منطقه است. اعتراضات قزاقستان نشان داد که مدل های اقتصادی خانواده های مافیایی عیبهای زیادی دارد، که تنها با جابجایی الیگارشی دگرگون نخواهد شد. گرچه توکایف اعتراضات را سرکوب کرد، اما فقر در کشور ماند، بار دیگر میلیونها قزاق را به خایانها خواهد کشد، دولت جدید هرگز توان تحولات اقتصادی را نخواهد داشت چرا که فساد تا ژرفای استخوان جامعه نفوذ کرده، با جابجایی الیکارشی حاکم و کمک سازمان امنیت توافق جمعی نیز تغییر نخواهد کرد.

افزودن نظر جدید