ببخش

ببخش مرا، آنچه در من نقص بود، ای آبی ترین من

من دنیا را در نگاهت دیده بودم

مُلک فردوس در پگاهت دیده بودم

خود می دانی، چه می خواهد دلم

پرسشم از تو، هنوز این هست؟

یادت هست آن روز که پرسیدی، زندگی چیست، یا چه هست؟

گفتم، زندگی عطر تن  تو

باز به گفتم، چیزی نیست جز طراوت من و تو

باز به گفتم، آن مهر میان من و تو

گفتی باز بگو،

گفتم، گفتنی ها بسیار است

هیمەی گرم نفس، طعم آن سرخی لبت

سقف تنهائی ما را پرمی کرد

زندگی سبز است، آما خاطره ها سبزترند

...

این گناه من نیست، که دلتنگ تو ام

آسمان شعرم بی تاب می شود

بوی عطرت می پیچد، هر زمان بر تن من

پشت این در، پشت آن خاطره ها

باز بگویم

کاش آواز، سه شنبه ها بودیم 

 

افزودن نظر جدید