استحاله چپ رمانتیک و سقوط به نئولیبرالیسم

نئولیبرالیسم

مقدمه

شیفتگی رمانتیک بخش هایی از اشرافیت روشنفکری در  انقلابات  دوران رنسانس نسبت به شرایط  زندگی زحمتکشان در اروپا، منجر به شکوفایی فرهنگ رمانتیک در عرصه های مختلف گردید. فرهنگ رمانتیک دریچه ای بود که از طریق آن روشنفکران اشرافیت، از دریچه ویژه عینک ویژه خویش توده های سرف ها، پیشه وران و کارگران را می دیدند. اشرافیت روشنفکری، ضمن حفظ امتیازات اشرافیت و آریستوکراسی، نوعی از دلسوزی های مظلوم نمایانه ای را نسبت به دهقانان، پیشه وران و کارگران و دیگر زحمتکشان به نمایش میگذاشتند که بافت مجموعه آن  ایدئولوژی هویتی رمانتیک آنها را تشکیل میداد.  این نوع از رمانتیسم اجتماعی، ضمن حفظ قدرتمداری و مزایای نظام اجتماعی سیاسی حاکمیت اشرافیت ملّاک و سرمایه دارن، با نظری دلسوزانه نسبت به زحمتکشان، خواهان اصلاحات رفاهی اندکی در شرایط زندگی آنها بودند.  

امروزه نیز، بخش قابل توجهی از روشنفکرانی که در پروسه تکوین موقعیت های اجتماعی خویش از دوران تحصیل تا اشتغال، به آنچه که طبقه متوسط نامیده میشود، فرا می رویند، ممکن است، در عنفوان جوانی و روند چالش های آزادیخواهانه و عدالت جویانه  اجتماعی، و با آرمان های سوسیالیستی به  جنبش های اجتماعی پیوسته باشند، از دریچه ای مشابه روشنفکران رمانتیک دوران انقلاب فرانسه، به هویت اجتماعی و نقش تاریخی طبقه کارگران و زحمتکشان نگاه میکنند. از این نظر، هیچ نباید تعجب کرد اگر بخش هایی از آنها نیز در نهایت، و در جوهر کلام، نه در جهت اهداف استراتژیک سوسیالیسم ، بلکه در راستای استقرار، تحکیم و تقویت  مناسبات سرمایه داری نئولیبرالیستی نقش آفرینی  نمایند. آنها دوستان  و دشمنان داخلی و جهانی  خویش را بر پایه های یک  چنین نظام ارزشمداری انتخاب مینمایند. ندای عدالت اجتماعی از طرف این گروه  از دوستان در نهایت، فقط و فقط تبدیل کردن کارگران و زحمتکشان به سیاهی لشکری میباشد که با هدایت آنها به غسالخانه تاریک سرمایه داری نئولیبرالیسم  و نظام سرمایه سالاری هدایت میشوند. کارگران، زحمتکشان، معلمان، دانشجویان و جنبش های رادیکال و آزادیخواه، باید با هشیاری تمام، این واقعیات تلخ را مد نظر قرار داده، و در تمام مراحل و مکان ها،  مهر مشخص و ویژه خویش را توسط ارگان های صنفی و سیاسی خویش بر تحولات سیاسی و ساختار نظام سیاسی کشوری بزنند.

با نزدیک شدن نوزده بهمن ماه، سالگرد جنبش سیاهکل، باید اذعان کرد که در یک روند تاریخی تا به امروز، بخش قابل توجهی از جنبش فدائیان خلق، با نگرشی رمانتیک به سوسیالیسم، در گذار تاریخی این جنبش نتوانسته است، با جنبش های کارگران و زحمتکشان پیوندهای ارگانیک لازم را بر قرار کرده و از مسیر هدفمندی استقرار سوسیالیستی و نظام قدرتمداری کار سالاری، یا قدرتمداری اردوگاه  کا ر بر اردوگاه سرمایه، منحرف شده اند.  این بخش همیشه با نگاهی دورادور و از بالا و از پنجره های طبقات بالای رمانتیک به هویت و نقش تاریخی اجتماعی کارگران و زحمتکشان و با دلسوزی های از بالا، خواهان اصلاحات اجتماعی اندک و در مقیاس رفاه نسبی برای شرایط زندگی مردم عادی میباشند.

آغاز سخن

آیا جنگ های جهانی اول و دوم، که به تنهایی موجب کشته شدن بیش از هفتاد میلیون نفر از جمعیت کره زمین و زخمی شدن صدها میلیون نفر، ویرانی شهرها و کشورهای  فراوان در سه قاره دنیا گردید، بخاطر غارت، تاراج و تقسیم ثروت های جهان توسط کمپرادورهای امپریالیستی نبود؟  آیا جنگ های ویتنام، مکزیک، لائوس، کامبوج، کره، اسپانیا، افریقا و جنگ های پنجاه ساله اخیر خاورمیانه و قتل عام های میلیون ها نفر در اندونزی، آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه و غیره، بخاطر نابود و متلاشی کردن جنبش های  آزادیخواه کشورهای مستعمره توسط کمپرادورهای امپریالیستی  نبود که تاریخ خونبار اردوگاه جبهه جنگ های امپریالیستی صد سال اخیر را رقم می زنند. در مقابل آن از یک طرف   کارگران و زحمتکشان و توده های مردم، جهت کسب استقلال و ازادی خویش، از دست استعمارگران آمریکایی و اروپایی و امپریالیسم نوین و  جهت استقرار نظام مردم سالار، با ارزش مداری "انسان محوری"،  "کار سالاری" در مقابل "سرمایه سالاری" و "سود محوری" مبارزه میکردند. طی دوران چندین صده گذشته، قدرتمداری حاکمه سرمایه داری، و سپس همزاد امروزین و نوین آن، امپریالیسم  نبوده و نیست که جهت نابودی و متلاشی کردن هر گونه جنبش های آزادیخواهانه و سوسیالیستی و کمونیستی، به وحشیانه ترین شیوه های غیر قابل تصور متوسل شده است؟

امروزه، به دنبال تجربه های بشری معاصر از قبیل کمون پاریس، انقلاب اکتبر، انقلابات ضد استعماری در افریقا و آسیا، جنبش های رهاییبخش و ازادیخواهانه و پیروزی ها و شکست ها، موفقیت ها و اشتباهات فراوان جنبش های کمونیستی – سوسیالیستی در جاهای مختلف جهان، از قبیل اتحاد جماهیر شوروی، ویتنام، چین، کوبا، اسپانیا، بعضی دیگر ار کشورهای آمریکای لاتین، و آفریقا، امروزه ما بالاخره در نقطه ای از تاریخ قرار داریم که به نظر میرسد در آینده ای نه چندان دور،  کفه ترازوی قدرتمداری اقتصادی، سیاسی و امنیتی بر علیه اردوگاه امپریالیستی جهانی چرخیده و آن را در سراشیبی تند افول و نزول به قهقرای تاریخ قرار میدهد.  

جنگ و صلح

اگر قبول بکنیم که "صلح" بزرگترین و اساسی ترین نیاز استراتژیک بشریت برای حیات، زندگی، تعالی و سعادت  آن میباشد، باید فرد از کرات دیگری بر روی زمین آمده باشد، اگر تا به حال نتوانسته باشد تشخیص بدهد که این  قدرتمداری های حاکمه  کدامین کشور یا گروه از کشورهایی میباشند که موتورهای مداوم و مستمر جنگ، کشتار و جنایات بر علیه بشریت را طی دهه ها و صد و پنجاه سال گذشته را تشکیل داده اند.  دوستانی که اصرار به تکرار در  وارونه خوانی تاریخ و واقعیت های امنیتی امروزین دارند را باید متوجه چندین فاکت کوچک نمود، تا شاید، و صد البته شاید، عینک های دودی خویش را پاک کرده و از دریچه های دود آلود دنیای رمانتیک خویش بیرون بیایند.

بودجه نظامی آمریکا برابر با حدود هفتصد و پنجاه میلیارد دلار در سال میباشد. این میزان هر سال تکرار شده و همیشه در حال افزایش میباشد. این میزان برابر است با مجموعه بودجه نظامی نه کشور بعدی از نظر رده بندی سهمیه بودجه نظامی سالانه آنها. اگر بودجه نظامی سالانه دویست میلیارد دلار کشورهای اروپایی ناتو را به آن اضافه کنیم، مجموعه بودجه نظامی اردوگاه امپریالیستی در سال به نزدیک یک تریلیون دلار ( هزار میلیارد دلار)، نزدیک میشود.

آمریکا به تنهایی بیش از صد و هفتاد پایگاه نظامی در گوشه گوشه دنیا دارد، که صدها هزار نفر نیروی نظامی در آنها مشغول "خدمت" میباشند. بطور مثال، نیروهای نظامی آمریکا در "کمپ همفری" کره جنوبی بیست و پنج هزار نفر، و "جزیره اوکیناوا" در ژاپن به هفتاد و پنج هزار نفر سر میزند.

 اگر نظری به  پایگاه های نظامی آمریکا در اطراف ایران، از قبیل ترکیه، عراق، کویت، بحرین، قطر،  عربستان، خلیج فارس، پاکستان، افغانستان  غیره بیاندازیم، باید واقع بینانه قضاوت کرد، که ایران عملا در محاصره نظامی آمریکا قرار دارد. آیا این تنها شعار دادن های ضد آمریکایی در نماز جمعه ها، یا آتش زدن پرچم آمریکا و اسرائیل و یا مصاحبه ضد امریکایی فلان مقام مسئول ایرانی در رسانه ها، در شرایطی که تمامی آقازاده های علی بابا و چهل دزد با پول های حکومتیان در آمریکا و انگلیس تشریف دارند،" آمریکا ستیزی " میباشد،  یا، حمله نظامی و جنگ افروزی های منطقه ای در اکثریت کشورهای همسایه ما، محاصره نظامی ایران،  تحریم های اقتصادی گسترده و طولانی بر علیه مردم ایران  ترور مقامات کشوری ما، که نمود هایی  از "ایران ستیزی" امپریالیستی میباشد.

اگر بودجه نظامی سالانه ایران زیر هشت میلیارد دلار، بلی، زیر هشت میلیارد دلار میباشد، بودجه نظامی عربستان پنجاه میلیارد دلار، اسرائیل بیست میلیارد دلار و کمک های نظامی سالانه آمریکا به اسرائیل بیش از دو میلیارد دلار و به اوکرائین بیش از دو تا سه میلیارد دلار  میباشد. اگر در زمان انحلال  پیمان ورشو ، وعده امپریالیسم آمریکا این بود که پیمان اتلانتیک شمالی "ناتو" از حدود مرزهای آلمان فراتر نرود. در شرایطی که بعد از اینکه یوگسلاوی از همدیگر متلاشی شد، مرزهای  "ناتو" بصورت خزنده ای تا مرزهای روسیه در حال گسترش میباشد. ایا توسعه خزنده "ناتو" با پول های کلان سرمایه داری آمریکایی و اروپایی، بخاطر خیرخواهی مردم آن کشورها و صدور "دموکراسی" ویژه مورد پرستش چپ رمانتیک ما میباشد؟

در میدان جنگ و صلح امروزه جهانی،  تنها یک اردوگاه  جنگ افروز و توسعه گرا و غارتگر و متهاجم وجود دارد که از طرق هجوم های نظامی امنیتی مستقیم، یا خزنده و یا از طریق کودتاها و یا انقلاب های رنگی  مستمر و متداوم در حال پیش برد اهداف استعمارگرانه و امپریالیستی خویش میباشد. اردوگاه دیگر، اردوگاه صلح میباشد که در مقابل این تهاجمات، مدافعه و مقابله و مقاومت نموده در تلاش خنثی نمودن این جنگ افروزی ها میباشند. دوستان چپ نئولیبرال وارونه خوان ما، در تک تک موارد ذکر شده در بالای موضع گیری های خویش، اردوگاه امپریالیسم آمریکا را اردوگاه صلح، آزادی، دموکراسی، توسعه و عدالت معرفی نموده و "نگاه به شرق" را خطرناک، " مغایر با منافع ملی" ایران و دیگر کشورها،  ارزیابی می نمایند.

غرب و شرق

نبوغ جدید این چپ نئولیبرال در آن است، که از یک زاویه دنیا را چند قطبی می بیند، از زاویه دیگر، آن را به دو قطب شرق و غرب تقسیم میکند. اینجا، با زحمت تمام تلاش میکند، تا بگوید که تفاوتی بین "شرق" و "غرب" وجود ندارد، و ما در مناسبات خویش با آنها، باید جانب  تناسب مساوی با حفظ منافع ملی را مد نظر قرار دهیم، اما از طرف دیگر روز به روز پشت سر هم اعلامیه صادر میکند، که چرا حکومت ایران اینقدر خونسردانه در مذاکرات برجام جدید، چهار نعل در مسیر امضای تمامی شرایطی که اربابان آمریکایی و اروپایی در مقابل ما قرارداده است حرکت نکرده و به خواسته های طرف مقابل سر تعظیم فرود نمی آورد که سر فرود نیاوردن در مقابل خواسته های آنها با توجه به اینکه "مملکت در خطر است" میتواند برای کشور ما خیلی گران تمام شود.

در مقابل، با کور رنگی تمام، خود را به ندیدگی میزند که چین کمونیست، تحت رهبری حزب کمونیست این کشور و با مدیریت و برنامه های پنج ساله اقتصادی قادر شده است طی هفتاد سال گذشته، از یک کشور تازه از زیر یوغ استعمار بیش از دویست ساله انگلیس و فرانسه و دوران جنگ های تریاک رها شده و از  یک کشور جهان سومی عقب مانده، نه تنها به دومین کشور اقتصادی جهان، بلکه از نظر میزان سنجشی خیلی  از این شاخصه های پیشرفته علمی و صنعتی، به اولین کشور جهان فرا رویی نموده است.

با همین کوررنگی تمام، چپ نئولیبرال ایرانی شیفته امپریونئولیبرالیسم آمریکایی اروپایی، خود را به ندیدگی واقعیت هفتاد سال حضور تاریخی تجربه اقتصادی سیاسی اتحاد جماهیر شوروی، با تمام نقاط ضعف و قوت آن،  مهر خویش را بر صحنه تاریخ معاصر جهان زده و نقش آن را در تلاش برای تاسیس الگویی تجربی از ساختار مناسبات سوسیالیستی در دنیا، و تاثیرات نقش آن را در حمایت از جنبش های کمونیستی – سوسیالیستی در نقاط مختلف جهان، جنبش های رهاییبخش از یوغ استعمار و امپریالیسم و تامین صلح جهانی نادیده میگیرند.  این کوررنگی در چشم فرو بستن بر عرصه نقش های جنگ افروزانه، ویرانگر و جنایت کارانه امپریالیسم جهانی در تمام نقاط جهان در تاریخ معاصر چندین دهه اخیر شامل میشود. امپریالیسم جنگ افروز، اول کشورهای تسخیر شده را  پس از کشتارهای وحشیانه با خاک یکسان می نمایند، سپس شرکت های خویش را می فرستند، تا از طریق بستن قراردادهای طویل المدت در آنها سرمایه گذاری کرده و آنها را آباد نمایند، و برای دهها سال آینده به وابسته سیاسی اقتصادی امپریالیستی تبدیل گردند.  گسترش خزنده دامنه های سلطه ناتو بر شرق اروپا و منطقه بالکان نیز چنین اهدافی را تعقیب می نماید.

نظام ارزشی کعبه مقدس غربی چپ رمانتیک و نئولیبرال ما، بر پایه های نظام اخلاقی رفتاری آنها در زندان های "ابوغریب" در عراق، و " گونتانامو" در کوبا و زندان های مخفی در کشورهای پراکنده ای از اروپای شرقی گرفته تا مصر و غیره بنیان گذاری شده است. نظام ارزشی پرستشگاه چپ های نئولیبرال دموکرات را میتوان در قربانیان "جان سیاهان هم ارزش دارد"، و یا " من هم " جنبش زنان، مشاهده کرد. نظام ارزشی قبله گاه آنها را میتوان در به مسلسل بسته شدن سالانه دهها کودک  در مدارس و هزاران نفر در خیابان های کشوری مشاهده کرد، که افتخارش بر حمل اسلحه جهت کشتن دیگری مبتنی میباشد. نظام ارزشی قبله گاه چپ نئولیبرال را میتوان در سیستم خصوصی سازی شده نظام زندان های کشوری مشاهده کرد، که با داشتن  پنج درصد از مردم جهان، بیست و پنج درصد زندانیان جهان را دارا میباشد. اگر بخواهیم در باره نظام ارزشی نظام قبله گاه چپ رمانتیک نئولیبرال کوررنگ گرفته ایرانی ازقبیل سادیسم و ورشکستگی اخلاقی آن  بیشتر بنویسیم، مثنوی صد من کاغذ خواهد شد.

آیا چین و روسیه به دنبال منافع خویش میباشند

دستگاه های تولید شعارهای تبلیغاتی امپریالیستی،  بطور روزمره روایت های متنوعی را تولید کرده در کوره های تبلیغاتی خویش می دمند  که توسط تک تک جریان های نئولیبرالی جهانی و ایران تعقیب شده و تکرار میگردند. اگر باورمند بوده باشیم که  اردوگاه جنگ افروز جهانی، جبهه امپریالیسم بوده است ، و اردوگاه مقابل آن، یعنی اردوی صلح، همزیستی و توسعه جهانی میباشد، شعارها و خطوط روایتی تبلیغاتی گوناگون و رنگارنگ روزانه  امپریالیستی بر محور های کوبیدن چین و روسیه، بخاطر هویت و ماهیت و پیشینه سوسیالیستی و کمونیستی آنها از یک طرف، و قرار گرفتن آنها در اردوگاه صلح، همزیستی و توسعه جهانی میباشد.

احتیاج به گفتن ندارد که هر حکومتی که در ایران بر سر کار بوده باشد، در هر شرایطی باید منافع مردم ایران را مد نظر قرار داده و این مفهوم را در تمامی مناسبات ویژه،  قرار دادها و تصمیمات خویش منعکس نماید. با محور قرار دادن این استراتژی، میتوان با احترام و حسن نیت متقابل مناسبات با تمام کشورهای قرار گرفته در اردوگاه صلح، همزیستی و توسعه جهانی را بر پایه های تامین منافع دو طرف و توسعه عمومی و متقابل تنظیم و پیاده نمود.

احتیاج به گفتن نیست، که همانطور که هر جریان قدرتمداریِ مسئول و مردمیِ حاکمه بر ایران باید به دنبال تامین منافع مردم کشور ما بوده باشد، حکومت های چین و روسیه نیز با در نظر گرفتن تمامی شرایط و پارامترهای دخالت کننده در این مناسبات، در عین حال به دنبال تامین منافع مردم کشورهای خویش بوده باشند.  ولی  این مناسبات به احتمال به مراتب زیاد تری میتواند نتیجه برد برد برای هر دو طرف را داشته باشد، تا مناسبات سلطه گرانه ایران، یا هر کشور جهان سوم دیگری با امپریالیسم در سراشیبی سقوط و مرگ جهانی.

انگشت گذاشتن بر ضعف روانی دگر هراسی انسان ها

این یک واقعیت روانی میباشد که انسان تا حدودی از ناشناخته های نا مانوس وحشت دارد، تا زمانی که در مورد آنها شناخت پیدا کرده و با آنها انس گرفته باشد این دگر هراسی شروع به فرو ریزش میکند. اگر من نوعی را به وسط یک گروه بندی اجتماعی در هندوستان، آفریقا یا آمریکای لاتین ، که نه زبان آنها را بلد میباشم و نه با فرهنگ و رفتارهای اجتماعی آنها آشنایی و انسیت دارم بفرستند، بطور طبیعی میزانی از هراس در انسان جهت حفاظت از خودش در این محیط ناشناخته بوجود خواهد آمد.

دامن زدن به دگر هراسی بصورت "روس هراسی" و "چینی هراسی" و غیره، بخشی از رسالت های نهادها و اطاق های فکری میباشد، که "کمبریج انالیتیکا" ها را بوجود اورده اند. قدرتمداری های اردوگاه جنگ امپریالیستی در دنیای رسانه های مجازی و مدیریت لگاریتمی داده ها در هدایت روانی گروه بندی های اجتماعی، بخش ویژه ای از تلاش های خویش را بر "روس هراسی" و "چین هراسی" گذاشته اند، که این شیوه تاکتیکی آنها تا حدودی هم موثر و موفق بوده است.

وابستگی به روسیه و چین

به همان شیوه ای که یکی از ترّهات ماشین های تبلیغاتی امپریالیستی این میباشد که، چین و روسیه به دنبال منافع خویش هستند، ( مثل اینکه کشور های امپریالستی قبله گاه نئولیبرالیسم به دنبال منافع خویش نمیباشند)، یکی از شعار های دیگر تبلیغاتی آنها این است که، گسترش مناسبات ایران با چین و روسیه، موجب وابستگی ایران به این کشورها خواهد شد.

در شرایطی که تمامی دهها میلیارد دلار فرار سرمایه های سالانه ایران هر سال  سر از آمریکا، کانادا، و اروپا در می آورند، و نئولیبرالیسم ایرانی هر روز جهت قرض گرفتن های حکومتی جمهوری اسلامی ایران بر درهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول کوبیده و پافشاری میکند،  نئولیبرالسم ایرانی در ادامه تبلیغات چین و روس هراسی، صحبت از وابستگی ایران  به این کشورها می کند.

در شرایطی که مبادلات سالانه بیست میلیارد دلاری ایران با چین، بصورت مبادلات  کالا به کالا وتهاتری به پیش برده میشود. در شرایطی که حجم مبادلاتی اقتصادی  ایران با عراق، بیشتر از حجم مبادلات آن با روسیه میباشد، باز هم نئولیبرالیسم ایرانی، هماهنگ و همصدا با امپریالیسم و نئولیبرالیسم جهانی بر شعارهای وابستگی ایران به روسیه و چین، به چین هراسی و روس هراسی از طریق دامن زدن به شعارهای وابستگی به این کشورها می افزایند. 

خلاصه کلام

اگر بخواهیم در خوش بینانه ترین شرایط نظام ارزشی چپ نئولیبرال ایران را ارزیابی بکنیم، باید گفت که آنها، از "دموکراسی" نظام های نئولیبرالی دفاع می نمایند. با در نظر گرفتن این واقعیت، که "دموکراسی"  این دوستان در خالص ترین حالت آن،  رقابت مابین مراکز مختلف قدرت در جامعه، جهت کسب قدرت سیاسی بخاطر اعمال اراده و تامین منافع خویش در جامعه بر علیه رقبای خویش میباشد. به همین خاطر، خود این دوستان بهتر از هر کس دیگر میدانند، که قدرتمداری دموکراتیک همیشه به صورت های مهندسی شده، برنامه ریزی و هدایت شده به مرحله اجرا و عمل در می آید.  

ویژگی دیگر این چپ نئولیبرال، خداحافظی آن با آرمان سوسیالیسم میباشد. دیدگاه رمانتیک چپ نئولیبرال، بر پایه های ارزیابی از ویژگیهای روندی جهان امروز، برای کشورهایی مانند ایران، تنها به گذار "دموکراسی نئولیبرال" مورد نظر خویش اکتفا میکنند. با در نظر گرفتن اینکه ساختارهای پایه ای نظام "دموکراتیک" مورد نظر آنها، همان استحکام ساختاربندی اجتماعی سیاسی امنیتی نظام سرمایه سالاری میباشد، بنابراین، در خوش بینانه ترین شرایط، سوسیالیسم در چهارچوب این نظام فکری، تنها یک خواب و خیال و اتوپیای دست نیافتنی در آن دور دورها میباشد. اگر به این ارزیابی به اهداف شعارهای آنها در راستای بسیج و سازماندهی کارگران و زحمتکشان نظری انداخته باشیم، هدف اصلی این دیدگاه، بسیج کارگران، معلمان، بازنشستگان، زحمتکشان و دانشجویان، در مسیر گذار از نظام سرمایه سالاری مرکنتالیستی جمهوری اسلامی دزد سالار ایرانی، به نظام قدرتمداری سرمایه سالاری نئولیبرال ایرانی میباشد.  علی بابا و چهل دزد حاکمه بر قدرتمداری جمهوری اسلامی ایران در همدستی با دوستان کلان سرمایه داری نئولیبرال جهانی آمریکایی اروپایی خویش از طریق اقازاده های خارج نشین خویش به مراتب بهتر از  دوستان چپ رمانتیک و  نئولیبرال ما  قادر میباشند تا به این اهداف نائل گردند.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

جناب ایشجی، به حزب خودتان بفرمایید که بجای آنکه دائم در پی استفاده های رقت انگیز از مثلاً چهره های بعضاً رسوا باشند، از دانش شما بهره بگیرند. شما عضو حزبی هستید که در این شرایط پرمسئله کشور نگاه به شرق را خیانت نامید!!

خانم محمدی عزیز
شخصی کردن موضوع به این مهمی از طرف شما کمی کودکانه است. آن کسانی هم که به شما ها چنین اتهاماتی زده اند، به مراتب با شما نزدیک تر میباشند، تا من نوعی. من به نوبه خودم پاسخ خود را به نویسندگان اعلامیه ای که "نگاه به شرق" را خیانت میداند؛ از طریق نوشتن این مقاله داده ام.