سیاهکل، فریاد عصیانی زمانه بر علیه دیکتاتوری و برای آزادی

بهمن ماه، زایش و رویش را نوید میدهد، در تقویم تاریخ کهن ایران این ماه از زمستان، روزهای خاص دارد، یکم آن زادروز فردوسی است، دومین روز «جشن بهمنگان» نماد خرد اورمزدی است، 5 بهمن « جشن نوسره » ست و در ستایش و گرامیداشت بانوان می باشد، دهمین روزش «جشن سده» پیدایش آتش را اعلام می کند، و 22 بهمن «جشن بادروزی» است که در گرامیداشت ایزد نگاهبان باد می باشد. اما تاریخ معاصر در بهمن ماه، زایش دو رویداد سیاسی مهم و تاریخساز را در خود ثبت می کند، اگر آن روزهای یادگار تاریخ کهن، زایش و رویش طبیعت را بشارت می دهند، این دو روز و رویدادهای آن، ترجمان زایش و رویش عرصه سیاست ایران هستند. اولین رویداد در روز 19 بهمن 1349 و دومی در 22 بهمن 1357 به وقوع پیوستند که هردو، در تعمیق جنبش دمکراتیک ایران نقش حائز اهمیتی دارند.

جا دارد به پاسداشت51 مین سالگرد 19 بهمن، سالروز حماسهٔ سیاهکل که روز تولد سازمان چریک هایی فدایی خلق ایران نیز است، این روز سرنوشت ساز را به همراهان با سازمان شادباش گویم! همچنین درآستانه سالگرد این حماسه تاریخی، یاد تمامی جانباختگان را که با الهام از این حماسه، در راه آرمانهای سوسیالیستی، عدالت خواهانه و دمکراسی جان باختند را گرامی بداریم.

و اما سیاهکل چه رخدادی ست؟ صرفا شورش جوانانی پرشور بود؟ یا الگویی غیربومی از مبارزات مسلحانه بود که از آمریکای لاتین کپی برداری شد؟ کسانی نیز در تبیین این رخداد دچار چنان ساده پنداری شده و سیاهکل را، نبرد کماندویی یک عده جوان شورشی پنداشته که به پاسگاهی در سیاهکل حمله کردند و استوار ژاندرمری را کشتند و یا حمله چند جوانان انقلابی معرفی می شود که با هدف رها ساختن تعدادی از همرزمانشان انجام شد. همرزمانی که به طور اتفاقی و پیش از هرگونه عملیات نظامی بازداشت شده بودند. با همه انتقادی که می‌توان بر این رخداد داشت، بهرحال ارزیابی های ساده پندارانه کنشگران، چشم بستن به تاثیرات و تبعات سرنوشت سازی است که این روز و حماسه ماندگار آن، در اندیشه نسل جوان و متفکر اواخر دهه چهل و ابتدای دهه پنجاه ایران داشت.

در 19 بهمن آن سال شوم و پراختناق، اولین جرقه مبارزه مسلحانه کلید می خورد. حماسه سیاهکل هر چه بوده و متکی بهر تاکتیک و استراتژی که بوده است، اما هر کسی از منظر و طینت خود بدان نگریسته، ولی کمتر جریان سیاسی و پژوهشگران با دلائل متقن و مستند، آن را نقد نموده و نظر داده اند. از دید آنان، سیاهکل دستاورد چندانی نداشته و عمل انقلابی جدا از توده ها معنا شد. برخی نیز به سیاهکل نگاهی سطحی و آبستره دارند، ولی نمی دانند که منطقی نیست و نمی شود در رابطه با این رخداد نظیر دیگر رویدادهای تاریخی و سرنوشت ساز سرسری برخورد کرد و یا سکوت و بی تفاوتی اختیار نمود، از سویی قطعا لاپوشانی عوامل بیرونی و درونی وقوع رویدادهای تاریخی از جمله این رویداد سرنوشت ساز، عمل سیاسی پسندیده ای نیست. از سوی دیگر محال است، بشود با دور نگهداشتن حقیقت از کسانی که به این رویداد سمپاتی و علاقه دارند، قادر به پاک کردن صورت مسئله شد و آن را بهترین راه بقا دانست   متاسفانه در سالهای اخیر شاهد تلاش هایی هستیم که ظاهرا ادعا می کنند هدف شان بررسی بیطرفانه و غیرجانبدارانه این رویداد تاریخی است و بدین منظور زوایای گوناگون آن را تعقیب می کنند، لیکن متاسفانه اینان در خفا با وارونه سازی حماسه سیاهکل می کوشند، علاقمندان به این حماسه جریان و سازمان ساز را به سمت خاص خود بکشانند تا شاید بار و وزن حماسه 19 بهمن در سرنوشت جنبش فدائی را تنزل مقام دهند. پس بایستی اهتمام ورزید تا زوایای پنهان و آشکار مشی مبارزه حماسه سیاهکل را واکاوی کرد و به تردید های مطرح در برابر تاریخ مبارزاتی سازمان در طی مبارزه مسلحانه پاسخ گفت، همچنین باید مانع شد تا به نام نقد و یا تحت لوای پالودن آن از انحرافات گذشته، پروژه تخریب تاریخ سیاسی چپ و فدائی اجرائی تر نگردد. باری بهر جهت حماسه سیاهکل خواه خیزش باشد یا حرکتی براساس ضرورت تاریخی، با این وجود تردید نباید کرد که حماسه 19 بهمن از بطن جنبش رادیکال دانشجوئی و روشنفکری ایران فراروئید، جنبشی که عمده نیرویش، در آن سال‌های سیاه اختناق، از مبارزه مسلحانه و فداییان حمایت می‌نمود و حتی سازمان چریک‌های فدایی خلق از دل این جنبش برآمد کرد. وقوع این رویداددر جریان چپ ایران بدین خاطر بود که جنبش اعتراضی به خاطر عدم امکان فعالیت سیاسی و صنفی چاره ای جز این در برابر خود نمی دید و به همین خاطر نه گفتن به مبارزه سیاسی! را به مبارزه مسلحانه آری! تبدیل کرد زیرا مشی مبارزه مسلحانه درشرایط خاص اوضاع بین المللی آن زمان دردستور کار انقلابیون بود؛ در ایران نیز جوانان خواهان مبارزه، نمی توانستند راهی جز اتخاذ به مبارزه مسلحانه رادرپیش نگیرند.  سیاهکل و مشی مبارزه مسلحانه علیرغم فراز و فرود به مثابه تنها مشی مبارزاتی تا انقلاب بهمن قلمداد می شد. علت تمسک به مشی مبارزه مسلحانه از آنجا رخ نمود که رژیم محمدرضا پهلوی وابسته به امپریالیسم گمان می کرد سیاهکل شکست خورد و تومار مبارزه چپ درهم پیچیده شد، چنانچه محمدرضا طی مصاحبه ای اعلام کرد؛ ایران جزیره آرامش و ثبات است. ولی برخلاف پندار غلط دست اندرکاران و شخص شاه مخلوع، سرانجام جریان رود پرخروش سازمان و جنبش فدائی به دریای انقلاب بهمن 57 پیوستند، و در روند انقلاب به اندازه توانمندی نقش آفرین شدند، فدائیان حتی با همه قلت نیرو نیز توانستند حاصل سالهای جانفشانی خود را در روزهای سرنوشت ساز بهمن به نمایش بگذارند که در نتیجه آن موفق شدند جنبش فدایی را در تاریخ میهن مان، شکل دهند.

 تاثیر سیاهکل و سازمان تا بهمن 57 و پس از آن قابل مشاهده است. اولین مراسم علنی بزرگداشت حماسه سیاهکل نقطه عطفی بود که سازمان حامیان و هواداران خود را به متن آورده بود و در به اصطلاح بهار آزادی و جو دمکراتیک نیمه پایدار ناشی از سقوط دیکتاتوری، سازمان ترتیبی تدارک دید تا زنگ آغاز فعالیت علنی سازمان به صدا در آید که با استقبال وسیعی از جوانان اعم از دانش آموزان، دانشجویان، کارگران و معلمان همراه شد، در آن سالهای اول انقلاب سازمان چریکهای فدائی خلق قادر به جذب توده عظیم فعالین و هواداران سازمان بود، یعنی می توانست گستره تشکیلات را وسعت بخشد. اما این امر عمری به اندازه آه داشت زیرا بروز حرکات سکتاریستی – دگماتیستی برخی از کادرها به مرور باعث بروز و رسوخ پراکندگی در پیکر سازمان شد، شاید در اینجا نیاز باشد واقعیت انکارناپذیری را یادآوری کرد که سکتاریسم و دگماتیسم برخی از اعضا فدائیان سبب شد تا سازمان نماد جنبش فدائی قادر نشود آن خیل عظیم جوانان علاقمند به خود را به درون سازمان برده و جذب تشکیلات نماید، تا مانع پراکنده شدن جوانان پرشور از پیرامون سازمان شود. قبلا ادعا می شد و بعدها نیز علت این امر تکرار می شود، چنانچه تاکید می کنند سازمان به دلایل مختلف بویژه سرکوب جمهوری اسلامی، فرصت جذب نیروهای جوان را نیافت. اما عامل عمده دیگری نیز مانع جذب و جلب خیل عظیم وانان پرشور شد و آن ریزش نیرو و انشعابات احساسی پی در پی بود. در مورد مانع سازی و ایجاد راهبند در راه فعالیت سازمان توسط جمهوری اسلامی خلاف واقع نیست. اما علاوه بر این راهبند مانع دیگری سر راه سازمان سبز شد تا جائی که به جرئت می توان نوشت، انشعاب و جدائی ها عامل فترت سازمان و تضعیف جنبش فدائیان گردید. در بازگشت به اوان انقلاب 57 واقعیتی تداعی می شود که سازمان در طول سالهای 61 – 58 با انشعابات بی رویه و احساسی اعضایی روبرو شد که زمینه تضعیف سازمان جوان را فراهم کردند. در بازخوانی سازمان در می یابیم که گرچه سازمان در قبل از انقلاب و در شرایط فعالیت زیرزمینی بارها تا مرز نابودی برده شد و حتی پس از ضربات اولیه در سال پنجاه، تنها به شش چریک و در اوایل 57 نزدیک به سی چریک محدود می شود، ولی همچنان مصمم و استوار وارد صف انقلاب بهمن می شود اما انشعابات پی در پی رفقا بعد از پیروزی انقلاب، چنان وضعیتی را بر سازمان تحمیل نمود و باعث شد تا سازمان نتواند از فضای شبه دمکراتیک محصول بهمن 57 بستری فراهم آورد و از حمایت اقشار و طبقات اجتماعی حامی خود، بتواند در سطح وسیعی آنان را به درون سازمان بکشاند تا در نتیجه هم سازمان را توده ای تر کند و هم بتواند این نیروها را،  از آموزش های نظری – سیاسی و آشنایی با موازین زندگی حزبی بهره مند نموده تا جهت ارتقا مجموعه سازمان اقدام لازم را به عمل آورده باشد که از رهگذر آن قادر می شد، سازمان را به یک جنبش سوسیالیستی پایبند به دموکراسی، آزادی و عدالت، موافق اعلامیه جهانی حقوق بشر و بیانیه حقوق شهروندی ارتقا دهد.

سازمان از آن فراز برآمدِ سیاهکل، شوربختانه در سال 1358 مرحله فرود غافلگیرش کرد، واقعا در مخیله رهبری سازمان و هواداران نمی گنجید که صفوف متحد فدائیان دستخوش آن جدائی های پی در پی گردد، جدائی که تا پاییز 1361 ادامه داشت. آن سالهای سازمان و دومینوی انشعابات احساسی، فصل قابل بررسی تاریخ جنبش فدائیان است. اما جداشدگان از سازمان، شتابان به کدام نقطه رسیدند؟ عملکرد آنها دلالت دارد که آنها نتوانستند به اوتوپیایی که خواهان آن بودند برسند، به بیانی دیگر رَوندگان و بریدگان از سازمان، بعد از انشعاب هم نتوانستند قد برافرازند و فراتر از آن نرفتند که بودند. چون هیچگاه از بلیه انشعاب رهایی نیافتند و تا دهه ها در گرداب تفرقه و پراکندگی غوطه ور بودند و هرچه بیشتر و بیشتر ریزتر و کوچک شدند. واقعا تاریخ انشعابات جنبش فدائیان به گونه ای شفاف و گویا ست، که بشود منکر آن شد. زیرا جداشدگان بعد از چشیدن طعمِ تلخِ تفرقه و ناکامی، بار دیگر یاد سازمان افتادند و موضوع الحاق و پیوستن را عنوان کردند، بنابراین بعد از انفعال چند دهه ناشی از سکتاریسم چاره ای جز این نداشتند تا به سازمان بازگردند و به همین منظور بود که به وحدتی بازگشتند که سه دهه پیش از وحدت نیروهای چپ دوری جسته و از آن اعلام برائت کرده بودند. از عجایب روزگار آن که عاملان انشعاب و فترت جنبش فدائیان، بعد از دهه ها منادی و مروج وحدت شده بودند و از شگفتی این بازگشت آن بود، که بعد از دهه ها هنوز از تلاش برای حذف سازمان ابایی نداشتند و جالب اینکه عاملان دیروزی تفرقه و تضعیف سازمان، ادغام سازمانها در تشکل بزرگ چپ را اعلام کردند و از بطن این رویکرد موضوع دوعضویتی را رونمایی کردند، موضوعی که در هیچیک از احزاب و سازمانهای چپ سراغی از آن یافت نمی شود و کسی تجربه ای از آن را سراغ ندارد.

 ظاهرا ادعا می شود که حل مسئله دو عضویتی ها یا بهتر گفته شود چند عضویتی ها، مورد نظر حزب چپ در ظاهر اقدام مثبتی است که می تواند حداقلی از تمرکز فعالیت را در این حزب بوجود آورد و مواضع گاه متناقضی را که فرد بر حسب تعریف عضویت خود در این یا آن تشکیلات، اتخاذ می کند را برطرف کند. بدین خاطر دوعضویتی ابداعی منشعبین دیروز نمی تواند وحدت پایدار و با ثبات فردا را تضمین کند. چون محال است این عمل تشکیلاتی غیراساسنامه ای مبنی بر جایگاه ژلاتینی اعضاء، نه موجب تقویت سازمان اکثریت می شود و نه حزب.

همانگونه قبلا نیز عنوان کردم نمی شود، گذار از کنار موضوع دوعضویتی به تک عضویتی یا دوگانه گرایی به یگانه انگاری، بی تفاوت گذشت، همچنین تصریح نمودم که من ضمن اینکه از عضویت هم‌ زمان در دو تشکل استقبال می کنم، لیکن پذیرفتنی نیست، که الزام دورهٔ گذار، پذیرش دوعضویتی است تا در پرتو آن احزاب و سازمان های وابسته به جریان چپ، از تفرقه به وحدت و یکپارچگی نزدیک تر شوند، در آن مقطع نوشتم، قرار نیست که با روش دوعضویتی، سازمان و حزبی از گردونه تاریخ حذف و نیست شود، بلکه برعکس دوعضویتی و مرحله گذار لازم و ملزوم یکدیگرند. بنابراین اصرار بر حفظ تشکل نو، نباید به تضعیف تشکل کهن و تاثیرگذار (سازمان)، بیانجامد که در جای خود اقدامی سازمان شکنانه بوده و وحدت پایدار را تضمین ننموده و تفرقه نو را عمیق تر می کند.

از آنجا که انشعاب گران دیروز و وحدت خواهان امروز هرگز موفقیتی بیش یا حتا مطابق دوره حضور در سازمان را بدست نخواهند آورد زیرا تا انشعاب آتی که بدترین آنهاست فاصله کوتاهی دارند. مطمئن باشید، درآینده ی نچندان دور که وحدت متاثر از دوعضویتی تغییراتی پر اهمیت در پیکره تشکل بزرگ چپ ایجاد خواهد کرد بهیچوجه در خدمت تقویت و  تداوم اتحاد نبوده و تفرقه را بیش از پیش گسترش خواهدداد.

در پایان تصزیح می کنم نقطه متمایز سازمان با دیگر تشکل های نحله های چپ حتی منشعبین از سازمان قبل و بعد انقلاب به سازمان لطماتی وارد ساخت. ولی واقعیتی را نمی شود منکر شد که سازمان در برهه های تاریخی قبل و بعد انقلاب خود را بازسازی نموده، سازمان در راه آمده از آغاز تاکنون، مداوما به بازسازی و نوسازی اقدام نموده و می نماید و استواری و ماندگاری سازمان گویای آن است که سازمان پس از هر انشعابی باقی مانده است و خواهد ماند.

افزودن نظر جدید