با پیوستن به جنبش صلح، خواهان خاتمه جنگ اوکراین باشیم

 

مقدمه 

هیچ  انسان مسئول و با وجدانی نمیتواند جنگ را در هر شکل و شرایطی تایید نماید. جنگ بعضی موارد نتیجه شکست فعالیت های سیاسی و دیپلماتیک و به بن بست رسیدن آن قبل از آغاز جنگ می باشد. جنگ میتواند نتیجه انگیزه های تجاوز غاصبانه و غارتگرانه بوده باشد. جنگ میتواند با هدف جلوگیری از خطری بزرگتر به وقوع پیوسته و حالت دفاعی داشته باشد، قبل از اینکه دشمن تو را غافلگیر کرده باشد. جنگ میتواند نتیجه جاه طلبی و قدرت پرستی، یا جنون فردی بوده باشد. طبیعتا جنگ میتواند علت های دیگری هم داشته باشد.

پیش سخن

قبل از پرداختن به مساله جنگ در اوکراین، لازم است اشارات کوتاهی به پیش زمینه هایی در این مورد کرده باشیم. موضوع اول اینکه، در زمان از روی کار آمدن میخائیل گورباچف، که همزمان با بر سر کار بودن ریگان در آمریکا و تاچر در انگلیس بود، همزمان با گشایش های  اجتماعی اقتصادی سیاسی مربوط به "گلاسنوست" و "پروستریکا"، در اتحاد شوروی های سابق از یک طرف، منحل کردن پیمان ورشو از طرف دیگر و رها کردن کشورهای عضو اتحادیه اروپای شرقی سوسیالیستی ، طرف های اروپای غربی و آمریکایی نیز وعده هایی به رهبران شوروی دادند.

شاهد بودیم که بعد از اینکه طرف شوروی سابق به تمامی وعده های خویش عمل کرد، کودتایی از غیب آمد و میخائیل گورباچف از سریر قدرت حذف شده و دائم الخمر مجنون صفتی مانند " بوریس یلتسین" بر سر کار گمارده شد. در حالی که دولت یلتسین از طریق تزریق دهها میلیارد دلار پول های غربی بر سر کار نگه داشته میشد، صنایع و منابع طبیعی مادر در روسیه به حراج گذاشته شدند، که سرمایه داران آمریکایی و اروپایی جهت غصب و غارت صنایع نفت و گاز و دیگر صنایع و منابع روسیه سر از پا نمی شناختند. لازم به گفتن می باشد در همین روند و پروسه، که در داخل روسیه نیز الیگارشی مافیایی قدرتمندی از طریق تصاحب بخش های عظیمی از این منابع و ثروت ها شکل گرفت.

روی کار آمدن "پوتین" همزمان بود با آغاز روند پیشبرد سیاست جلوگیری از غارت تمام و کمال ثروت های فدراتیو روسیه از یک طرف و تحکیم قدرت سیاسی در کشور از طریق جمع کردن یک قدرت مداری غالبا الیگارشی اقتصادی سیاسی بود. اتخاذ  این سیاست، نه تنها در زمینه تحکیم انسجام قدرت مداری اقتصادی سیاسی فدراتیو روسیه نقش به سزایی داشته است، بلکه این امکان را نیز فراهم نمود تا روسیه بتواند در عرصه های بین المللی، از قبیل شکل گیری پدیده های جنون آمیز ضد بشری داعش  در عراق و سوریه نقش تاثیر گذاری ایفا نماید. 

به موازات آن، در شرایطی که همزمان با مذاکرات گورباچف، ریگان و تاچر، توافق بر این بود که همزمان با انحلال پیمان ورشو، یا پیمان ناتو نیز به تحلیل برود، و در شرایط موجود آن زمان، از مرزهای آلمان به سمت شرق گسترش پیدا نکند، برعکس، طی سی سالی که از  تاریخ کودتا بر علیه گورباچف گذشته است، تقریبا تمامی کشورهای شرق اروپا یکی بعد از دیگری تا مرزهای روسیه در گروه های چند تایی به پیمان ناتو دعوت شده و به آن وصل شده اند. این در شرایطی میباشد که پایگاه ها و سکوهای پرتاب موشکی پیمان ناتو، هر روز در یکی از کشورهای اروپای شرقی نزدیک به مرزهای روسیه  از جمله لهستان و رومانی مستقر میگردند.   

کشورهای غربی به موازات این پیش روی های نظامی امنیتی، از طریق تزریق میلیاردها دلار پول و امکانات تبلیغاتی و حمایت های سیاسی اقتصادی،  اقدام به راه انداختن کودتاهای رنگی در کشورهایی از قبیل گرجستان و اوکراین نموده و با موفقیت به ثمر رسانده و حکومت های گماشته خویش را که اغلب از ناسیونالیستهای افراطی میباشند، بر سر کار می آورند.

در شرایطی  که  قدرت مداری های کشورهای امپریالیستی غربی با سرکردگی آمریکا، همزمان به پیشروی نظامی امنیتی از طرف شرق اروپا،  توجه ویژه ای هم به منابع طبیعی و ذخایر و ثروت های کشورهای آسیای میانه دوخته اند. نمود های این امر را میتوان نه تنها در آنچه در حاشیه های جنگ افغانستان  مشاهده نمودیم، بلکه از اظهار نظر های مشابه این که گفته خانم " مادلین آلبرایت " وزیر امور خارجه آمریکا در زمان بیل کلینتون، میگویند، که "چرا باید روسیه به تنهایی مالک ثروت های طبیعی سیبری بوده باشد" میتوان مشاهده کرد.

مخالفت آمریکا با پیوستن روسیه به ناتو،  علیرغم درخواست مشخص روسیه از پیوستن به آن، خود نشانگر این امر میباشد که اگر گردانندگان پیمان ناتو، و در راس آن آمریکا و انگلیس، اگر یک دشمن خارجی مشخصی را  برای تقابل و تعارض در نظر داشته باشند، در وحله اول باید جمهوری فدراتیو روسیه این احساس را داشته باشد که دشمن فرضی پیمان ناتو اول جمهوری فدراتیو روسیه، و در مرحله بعدی چین کمونیست میباشد. کافی میباشد در این زمینه به جنگ روانی تبلیغاتی مداوم و پایان ناپذیر این کشورها علیه چین و روسیه اشاره نمود.

شکست سیاست و دیپلماسی به آغاز جنگ منجر شد

نگرانی های روسیه فدراتیو از گسترش دائمی دامنه های پیمان نظامی آتلانتیک شمالی به سمت شرق طی سه دهه گذشته، در جو سرمستی از پیروزی های امپریالیستی از منحل کردن اتحاد جماهیر شوروی نه تنها با بی تفاوتی مواجه گردیده است، بلکه  اعضای این پیمان تهاجمی نظامی سرمست از این پیروزی با چهار نعل به سمت شرق در حال پیشروی بوده اند.

نقطه انفجاری این تقابل پیشروی به شرق در اوکراین خود را به نمایش گذاشت. با توجه به اینکه غرب امپریالیستی  از طریق کودتای رنگی توانست ناسیونالیستهای افراطی با تمایلات فاشیستی – نازیستی را در اوکراین بر سر کار آورده و سالانه میلیاردها دلار پول، و مهمات به گماشتگان حکومتی خود در آنجا کمک و تزریق نمایند، با توجه به پتانسیل های وسیع نظامی و انرژی اتمی و منابع طبیعی در اوکراین، آنها را تشویق به عضویت در پیمان ناتو می نمایند.

با وجود اینکه روسیه فدراتیو پیوندهای اتنیکی تاریخی اقتصادی اجتماعی وسیعی با مردم اوکراین دارد، نه تنها خواهان عدم وصل شدن اوکراین به پیمان ناتو و بی طرف ماندن این کشور بود، بلکه این پیوستن را از نظر خطر امنیتی برای خودش یک  خطر حیاتی تلقی کرده و این امر را در مذاکرات و دیدارهایی که با قدرتمداران حاکمه سیاسی امنیتی غربی که در موارد مکرر داشتند، مطرح می نموده اند. 

چندین نکته از ویژگیهای پیمان نظامی امنیتی آتلانتیک شمالی "ناتو"

از جمله ویژگی هایی را که میتوان پیمان ناتو را با آن توصیف کرد، میتوان شامل موارد زیر بوده باشد.

یک- پیمان نظامی "ناتو" نه دفاعی، بلکه تهاجمی میباشد. کافی است به نقش تهاجمی آن در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، یوگسلاوی و غیره اشاره کرد.

دو – پیمان "ناتو" بیش از همه خطری بزرگ و تهاجمی برای صلح جهانی بوده و چماق امپریالیسم برای سرکوب مخالفان و رقیبان خویش میباشد.

سه – اتحاد طبیعی نظامی مابین چین و روسیه، مانند دوران جنگ سرد، جهت حفظ توازن استراتژیک نظامی امنیتی جهانی شکل گرفته است، و در مقایسه بصورت تاریخی بیشتر نقش دفاعی داشته است، نه تهاجمی.

چهار –جنگ  اوکراین جرقه انفجاری عکس العملی در مقابل و  در نتیجه سی سال گسترش تهاجمی پیمان نظامی ناتو به سمت شرق و تصرف اروپای شرقی تا مرزهای روسیه، با عدم اجازه دادن به پیوستن روسیه به آن میباشد.  

پنج –  پیمان ناتو  کدامین نیروها  را "دشمن" خویش میداند و در مقابل آن خود را گسترش داده و تجهیز نموده و صف آرایی می نماید؟

شش _ آیا روسیه حق دارد در این مورد که پیمان ناتو از طریق تزریق میلیاردها دلار پول و تجهیزات نظامی و به راه انداختن کودتا های رنگی در کشورهای اطراف آن می نماید، نسبت به این مسائل حساّس بوده و در مقابل وصل شدن اوکراین به " ناتو " احساس خطر کند؟

هفت – قبل از حمله روسیه به اوکراین، ماهها مذاکرات مستقیم مابین رهبران پیمان نظامی ناتو از یک طرف و رهبری سیاسی جمهوری روسیه فدراتیو از طرف دیگر صورت می گرفت، آیا غرب حساّسیت ها و احساس خطر روسیه را از این بابت  جدی گرفت، یا سرمست از پیروزی به تداوم سیاست گسترشی نظامی امنیتی ناتو به شرق ادامه داد؟

هشت – آیا حمله روسیه به اوکراین تهاجمی برای غصب و تصرّف میباشد، یا بیشتر با هدف دفاعی جهت ممانعت و  جلوگیری از بروز خطر های حیاتی  استراتژیک احتمالی بزرگتر در آینده میباشد؟

حمله روسیه به اوکراین 

آنچه در عمل اتفاق افتاده و وضعیت عمومی را به حالت بن بست در آورده بود، این میباشد، که اولا پیمان ناتو از عضوگیری اوکراین در ناتو عقب نمی نشست، دوما حکومت گماشته اوکراین که عملا در لیست مزد بگیران ناتو قرار دارند، از عضو شدن در ناتو عقب نمی نشستند، و عامل سوم اینکه  در شرایطی که اعضای پیمان ناتو در ظاهر می گفتند که خواهان بی طرفی اوکراین می باشند، در کنار آن مطرح می کردند، که اگر اوکراین تقاضای عضویت در پیمان نظامی امنیتی ناتو را بنماید، آنها به ناچار خواهند پذیرفت. به کلام دیگر، از مزدوران خویش میخواستند تا تقاضای عضویت در ناتو نمایند، تا آنها نیر این تقاضا را بر اساس عرف بین المللی بپذیرند.

این وضعیت عملا روسیه را در مقابل اینکه به هر قیمتی ناتو خواهان عضو گیری خواهان عضو گیری اوکراین از طریق تقاضای گماشتگان خویش در کیف به ناتو میباشد، در بن بست قرار داده بود. مذاکرات با صدراعظم آلمان، رئیس جمهوری های آمریکا و فرانسه مانند چرخه ای دور خودش میچرخید و همه آنها تکرار می کردند، که اگر اوکراین تقاضای عضویت نماید، آنها چاره ای جز پذیرش ندارند.

به دنبال بیش از یکماه مانور نظامی یکصد هزار نفری نیروهای نظامی روسی در مرزهای اوکراین، بالاخره این نیروها در مرحله اول  داخل ایالت های خودگردان دنباس، لوهانسک و دونتسک شدند و بعد از آنکه در ممانعت از عدم موشک پرانی نیروهای اوکراینی به این مناطق خودگردان چندان موفق نشدند،  در روز 24 فوریه این نیروها داخل خاک اوکراین شده، هدف های نظامی را مورد حمله قرار داده و به سمت شهرهای مختلف این کشور پیشروی نمودند. این امر از نظر نظامی جنگ تمام عیار بر علیه اوکراین تلقی میگردد.

سه سناریو را در این مورد می توان مورد نظر قرار داد. یکی اینکه این وضعیت جنگی یک خندقی بود که ناتو برای دولت روسیه چیده بود، که آنها موفق شدند تا روسیه را در این خندق بیاندازند. دوم اینکه حکومت روسیه و ارتش آن فکر میکرد در یک حمله چند روزه اوکراین را فتح نموده و با استقبال مردم روبرو شده و قادر خواهد بود تا حکومت این کشور را عوض نماید. حالت سوم اینکه، حکومت و ارتش روسیه خواست تا شکنندگی ناتو و قدرت مداری پوشالی ناتو و غرب را به نمایش گذاشته و  به موازات آن عظمت قدرت ارتش روسیه را به نمایش گذاشته باشد، سپس در ادامه  از طریق مذاکره به توافقاتی برسد که نتیجه آن بی طرفی اوکراین و عدم عضویت آن در ناتو بوده باشد.

اگر چه در نظر بگیریم که انگیزه های دولت روسیه در این زمینه دفاعی بوده  و مدافع منافع عمومی مردم جمهوری فدراتیو روسیه و  کشورهای همسایه و منطقه بوده باشد، این قمار خیلی خطرناک میتواند به نتایج فاجعه بار و نامطلوب و بالاخره کاملا برعکس خویش منجر گردد. ما شاهد تبلیغات وسیع رسانه های غربی در دفاع از حکومت اوکراین از یک طرف، ادامه گسترش کمک های مالی و نظامی آنها به این حکومت از طرف دیگر می باشیم و در شرایطی که خود ناتو قادر نمی باشد بطور مستقیم با روسیه وارد جنگ شوند، از طریق استخدام مسیونر های نظامی  نیروهای امنیتی بخش خصوصی در اوکراین و ارسال پول و مهمات به گسترش آتش جنگ دامنه پایان ناپذیری بزنند.

در یک کلام، اگر چه انگیزه ها و دلایل  روسیه در این جنگ دفاعی قابل درک و توجیه بوده باشد، تداوم آن به مراتب خطرناکتر بوده و میتواند به نتایج کاملا برعکس منتهی گردد. لذا به همین دلیل، پیوستن به جنبش صلح و خواهان خاتمه هر چه سریعتر جنگ  در اوکراین بودن سیاست درستی میباشد که باید اتخاذ گردد. 

موضعگیری محافظه کارانه و راست روانه برخی نیروهای چپ ایرانی در مورد این مساله

بخش هایی از نیروهای چپ که متاثر از تئوری بیمار سه جهانی اتاق های فکری امنیتی امپریالیستی بار خطر عمده جهانی را  از دوش امپریالیستها برداشته و روسیه و چین را بزرگترین خطر امنیتی جهانی قلمداد میکنند، و بخش هایی از همین چپ هایی که در جو سازی های روانی تبلیغاتی ضد چینی و ضد روسی امپریالیستها سرمست و  مجذوب گردیده اند، همچنان بر روی نقش ویرانگرانه سی ساله اخیر پیمان ناتو در بوجود آوردن این شرایط پرده نازک ابریشمی کشیده و سرپوش میگذارند، و مستقمیا و همچنان بصورت سیاست محوری خویش به کوبیدن و محکوم کردن روسیه  و پین ادامه میدهند. 

 یادم نمی آید خیلی از این احزاب و سازمان های چپ در موقع تحویل دو دستی افغانستان از طرف آمریکا به طالبان ، آمریکا را مسبب این فاجعه دانسته و این کشور را محکوم  کرده باشند. یادم نمی آید آنها  نقش تهاجمی ناتو در جنگ های عراق، سوریه و و افغانستان و غیره را مشخصا و بصورت شفاف محکوم کرده باشند.  موضعگیری های بعضی از آنها در مورد تسخیر افغانستان توسط طالبان، از حد " اظهار تاسف" فراتر نرفته و آمریکا و نیروهای تهاجمی ناتو را مسئول اوضاع افغانستان قلمداد نکرده و محکوم نمی نماید. کاملا پر واضح است که  انها  مدت های مدیدی است که  با یک  استاندارد دوگانه با مسائل جهانی برخورد می نمایند. آنها  یک اسری معیارهای ویژه و شیوه برخورد را مشخصا در مورد چین و روسیه به کار میگیرند؛ در حالیکه استانداردها و معیارهای دوم آنها  به مراتب خفیف تر و دوستانه تر بوده که در مورد کشورهای عضو پیمان تهاجمی آتلانتیک شمالی. بصورت سیاست نرم و اظهار تاسف و گاها انتقادی اتخاذ می نمایند.  

در دنیای بمباران اطلاعاتی  دیجیتال امروز، بیش از پنجاه درصد مردمی که بخواهند از مواضع این احزاب  و سازمان ها مطلع گردند، به تیتر اعلامیه آنها کفایت خواهند کرد. به کلام دیگر تیتر اعلامیه باید چکیده کلی مضمون تمام متن بوده باشد. بنابراین توضیحات تاریخی داخل متون اعلامیه های آنها، که به هیچ وجه جنبه محکوم کردن سیاستهای سی ساله گذشته ناتو را ندارد، نمیتواند بیانگر  و نمایانگر میزان خطرناک بودن نقش ناتو در گسترش مسابقات تسلیحاتی جهانی، جنگ افروزی های منطقه ای و بروز جرقه های مشابه جنگ افروزانه  آنچه که در اوکراین روی داد بوده و آنچه که فرداها در جاهای دیگر میتواند روی بدهد، باشیم

 

افزودن نظر جدید