در اوکراین چه می گذرد؟

 

حوادث کنونی اوکراین شاید بزرگترین تشنج بعد از جنگ جهانی دوم در روابط بین المللی باشد. شاید حتی خطرناکتر از بحران راکتی سال 1962 کوبا به عنوان بزرگترین بحران در روابط بین المللی بعد از جنگ  جهانی دوم ثبت تاریخ شد. آنچه دراوکرایین وماحول آن میگذرد، از لحاظ احتمال وقوع رودررویی در صورت حدوث اشتباهات فنی تباه کن در سطح بالاتری قرار دارد اهمیت فرآیند این بحران در تدوین یک دوره نوین در تاریخ روابط بین المللی هم از اهمیت کم سابقه ای برخوردار است. حوادث کوبا در زمانی اتفاق افتید که سرنوشت بشریت باموجودیت دو اردوگاه سرمایه داری وسوسیالیزم قبلاً رقم خورده بود؛ صفوف نیروها وسمت حوادث مشخص بود و در اوضاع و احوالی مشخص جهان به سوی رودررویی بخاطر دفاع از منافع هر طرف درگیر در حرکت بود و جان مطلب این بود که تقویت مواضع از هر دوجانب باعث این رودررویی شده بود که بالاخره کوتاه آمدن دوطرفه باعث حل این مشکل خطرناک جهانی شد. ولی امروز در اوکراین حرف بر سر عقب نشینی هر دو طرف در میان نیست. معضله بکلی متفاوت است؛ یک طرف به پیشروی غیر متعهدانه وفریبکارانه متوسل شده و جانب دیگر جا و مکانی برای عقب رفتن و رفع تشنج ندارد. در واقع درفرآینداین بحران حرف برسر تغییرعظیم ژئوپلیتیک یابودونبودیک هویت تاریخی بزرگترین سرزمین جهان یعنی روسیه، حرف بر سر حذف و یا رشد روابط و نظم نوینی که دارد سربلند می کند و حرف بر سر برقراری صلح و امنیت در کادر نظمی نوین دراین مقیاس برای همه جهانیان است. 

هر نوع حرکت خطائی که در این مقطع صورت گیرد بیشتر از بحران موشکی کوبا، با سرنوشت مجموع بشریت سروکار دارد. آنچه در اوکراین می گذرد دارای یک بعدظاهری است که بستگی به حوادث روی صحنه دارد؛ این فقط نیم رخ ناقصی از کوه یخی است که فقط راس آن از دریای حقایق سر برون آورده است و حوادث کنونی اوکراین را رقم می زند، بعد دیگری هم در پشت حوادث جاری اوکراین عمل می کند که این دیگر تعیین کننده حتی آینده زندگی بشر در روی زمین میتواند باشد و عبارت است از رودرروی روسیه با امریکا و ناتو. این رودررویی ناشی از خلف وعده و اتکا به دروغ است که از جانب امریکا وارد میدان شده و مسئله بودونبود روسیه را مطرح می سازد. در واقع امریکا با تخلف از وعده ای که در پایان جنگ سرد به شوروی در جهت عدم پیشروی ناتو بسوی شرق اروپا داده بود، روسیه را در برابر خطر نابودی قرار داده است. دقیقاًازاین زاویه است که حوادث امروزی اوکراین رابایددید. اگر تنها کادر تجریدی و محدود منطقه ای اروپایی و روابط ظاهری بین المللی مبتنی بر قوانین موجود بین المللی در نظر گرفته شود به موضع گیری های سطحی و نادرستی چون محکوم کردن روسیه بخاطر این «قانون شکنی بین المللی»(گرچه ناتو و امریکا صد بار بدتر از آن در یوگسلاوی ، سومالی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن و غیره عمل کرده اند)می انجامد واصل موضوع که عبارت ازتجاوزو پیشروی مزید ناتو و در نتیجه باعث حتمی شدن خطر جنگ جهانی میگردد، از نظرها دور می ماند.

در این روزها پی هم اسناد بسیار معتبری رو میشود که نشان میدهد امریکائی ها و ناتو در بحبوحه ختم جنگ سرد به شوروی ها از عدم پیشروی به سوی شرق اطمینان و وعده داده بودند ولی عملاًدرحهت مخالف حرکت کردند. مثلاًدراین ارتباط«رولان دوما»وزیر امور خارجه فرانسه در زمان «فرانسوا میتران»در این زمینه اظهارات بسیار روشن دارد؛ دریکی ازبرنامه های  Sud Radio مورخ دوم ماه مارس 2022 در جواب ژورنالیست رادیو درباره تعهدات رهبران ناتو و غرب در مسئله عدم پیشروی ناتو به سوی شرق بعد از ختم جنگ سرد با صراحت می گوید که در جلسه ای مرتبط با وحدت دو آلمان با حضور«گورباچف» و«شواردنادزه»، «جورج بوش» و«جیمز بیکر»وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، روسای دولتهای انگلستان، آلمان، فرانسه و دبیرکل ناتو، «شواردنادزه» وزیر خارجه وقت شوروی در مورد پایان جنگ سرد و برگشت به فضای صلح دو مسئله را مطرح می سازد:

1- به مثابه ضمانت از صلح، همه نمادها و بنیادهای یادگاری پیروزی ارتش شوروی بر فاشیزم، به مثابه وظیفه دولت آلمان حفظ و نگهداری شود.

2- ناتو به کشورهای سابق شوروی توسعه پیدا نکند.«رولان دوما»می گوید همه وزرای خارجه حاضر در جلسه به اتفاق این دو شرط را پذیرفتند ولی متاسفانه به سند کتبی مبدل نشد.

با همه این واقعیتهای انکارناپذیر ناتو از سال 1999 به بعد پی هم بسوی شرق تا مرزهای روسیه خزیده و امنیت این کشور را در معرض خطر واقعی قرارداده است. مسلماًپیوستن اوکراین به ناتو می توانست آخرین میخی باشد که در تابوت فضای امنیتی برای روسیه کوبیده می شد؛ در چنین وضعی چه می شدکرد؟

صرف نظر از خوش بینی یا بدبینی نسبت به روسیه و رهبران و سیستم سیاسی موجوده آن این واقعیت بلافاصله مطرح می شود که آن طوری که «ولادیمیر پوتین» گفت، آمریکایی ها با نصب موشکهای هسته ای دراوکرایین، قادر خواهند بود در ظرف پنج دقیقه مسکو را بمباردمان اتمی بکنند و این چیزی است که می تواند خطر جنگ و نابودی بشریت را بیشتر از هرزمانی محتمل تر بسازد. از جانبی هم زورگویی، تقلب وگردنکشی آمریکا از قوانین بین المللی بر کسی پوشیده نیست. پس مسئله بودونبود روسیه درمیان است. این چیزی است که از کسی پنهان هم نیست. مزید بر این، آقای «زیلنسکی» رئیس جمهور اوکراین در جلسه امنیتی مونیخ ازتمایل کشورش به دستیابی به سلاح اتمی هم پرده برداشت. همه میدانیم که اوکراین میتواند در مدت بسیار کوتاهی به آن دست یابد. حالا ازروس کشی فاشیستهای اوکراینی که در دونباس عملی میشد هم اگر بگذریم، رژیم کنونی اوکراین که پی هم در تقلا بود وارد ناتو شود، خطر نابودی روسیه را به طور بسیار جدی مطرح می ساخت. در چنین احوالی که روسیه رسیدن فاجعه را با چشمان باز می دید و دروازه ورود به جهنم راهم در وجود همین رژیم کنونی اوکراین که قسماً متکی بر نیروهای فاشیستی یعنی نئونازی های دست نشانده امریکائی هااست، می دید، می توانست بی تفاوت باقی بماند؟ حالا اگر حتی روح بخش دوم منشور امنیتی اروپا در گردهمایی های استانبول(1999) وآستانه(2010) راهم (که تقویت امنیت خودی نباید باعث تضعیف امنیت دیگران شود)در نظر بگیریم، در حالی که امریکابی توجه به کوچکترین حد رعایت امنیت روسیه با تکبری فرعونی در جهت ایجاد زمینه های تضعیف و تهدید آن عمل می کرد آیا روسیه حق نداشت جلوی آن را بگیرد؟ در این زمینه روسیه در مدت هشت سال تلاش نمود با مجبور ساختن اوکراین به تمکین در برابر قرارداد مینسک اوضاع را آرام سازد ولی امریکائی ها  نگذاشتند این امر عملی شود. 

امروزمعضله در نقطه ای قرار گرفته است که جلوگیری از تبدیل شدن اوکراین به تخته خیز تجاوز امریکا و ناتو علیه روسیه تنها و تنها به غیرنظامی ساختن و پاک سازی اوکراین از شر نئو نازیزم، میتواند حل گردد. دنی شاهد است که روسیه تمام امکانات مسالمت آمیز و دیپلماتیک رابه آزمایش کشیده بود تا مانع این پیشروی شود ولی هیچ گوشی به این خواست مشروع روسیه برای زنده ماندن در شرایطی که خودش برای خود تعیین می کرد، بدهکار نبود. بالاخره روسیه بالاجبار وبا اقدامی قاطع جلو آین روند خطرناک را سد کرد. این اقدام روسیه را باید در مقیاس پیشگیری از جنگی«عملاًاعلام شده»دید. این اصل است و بقیه فرع. در چنین شرایطی برای من موضع گیری بعضی از احزاب کمونیستی که اقدام روسیه را محکوم می کنند قابل درک نیست. این موضع گیری بیشتر برخوردی کشیش مآبانه است تا یک موضع گیری دفاع از صلح واقعی و منصفانه و دفاع اصولی بر پایه رعایت منافع حیاتی خلقهای کشور بزرگی چون روسیه که در معرض یکی از خطرناک ترین نقشه های تعرضی تاریخ معاصر قرار گرفته است. اصولاً انتظار می رفت که مسئولیت عام و تام این بحران به امریکا و ناتو که باعث بروز آن شده اند، نسبت داده شود. در نتیجه این موضع گیری عده ای از احزاب کمونیستی و چپ بسیار اپورتونیستی و تلاشی در جهت حفظ قیافه ای حق به جانب است که گویا گردنکشی روسیه قواعد بین المللی را محکوم می کند ولی دربرابر، قربانی شدن این کشور عظیم را در صورت انفعال آن نادیده میگیرد. به نظر من این موضع گیری را ازکار باربی سروپای تبلیغاتی غرب و ناتو که عمدتاًمبتنی بر جعل و دروغ است وتاثیرمخرب بزرگی بر ذهنیت وافکارعامه دنیا به جا گذاشته است، نمی شود جدا دانست. آیا کمونیستها و نیروهای چپ حق دارند در صورت فشار این کارزار جعل و دروغ (که درست است که بسیار نیرومند و غیرقابل انعطاف است)کمر خم کنند؟ قابل یادآوری است که اگرواقعاًامکان احتراز از این اقدام پیشگیرانه از راه های دیپلماتیک و سازشهای متقابل برای حفظ صلح و جلوگیری از پیشروی ناتو تا دم درب روسها وجود می داشت در آن صورت روسیه بازوروارد اوکراین میشد، به حق دران صورت این اقدام را می شد وبایستی فقط و فقط تجاوزگرانه نامید. اینکه این احزاب کمونیستی چاشنی ای هم از ضدیت با آمریکا و تحریکات آن را در موضع گیری خود علاوه می کنند در اصل موضوع تغییری وارد می کند. باید مسئولیت امریکا در مقیاس واقعی در بروز شکل گیری این حوادث، مشخصاًمطرح شود، زیرا منشاء و اساس حوادث اوکراین در سیاست تجاوزگرانه آمریکا و ناتو نهفته است و این اصلِ بزنگاه است. در نهایت این احزاب برای توجیه شرمسارانه این موضع گیری، به چاشنی انتقادی ای هم از امپریالیزم امریکا متوسل شده اند.

مشکل عمده کاراینجا است که دراین موضع گیری ها اصل به جای فرع  قرار داده می شود در نتیجه در برابر یک امر دارای اهمیت اصولی، موضع گیری ای کج و معوج در پیش گرفته می شود؛ گواینکه روسیه در قبال اوکراین از موضع ناسیونالیستی وصرفاًبخاطراینکه این کشور اوکراین است، چنین برخوردی می کند؛ در حالی که در این میانه اوکراین فقط وسیله حل یک معمای بسیار بغرنج است نه خود معادله. آدرس معادله و طرف اصلی معامله آمریکا و ناتو است که اوکراین بیچاره را وارد این گود کرده است کما اینکه اگر هر کشور دیگری به جای اوکراین در چنین موقعیتی قرار می داشت، به همین سان وجه المعامله آمریکا در تقابل با روسیه قرارمی گرفت.

در نهایت می توان گفت که بشریت این روزهای پر از ترس و دلهره را پشت سر خواهد گذاشت. روسیه که کارد ناتو به استخوانش رسیده احتمالاً عقب نشینی نخواهد کرد اوکراین غیرنظامی خواهدشد و گروه های آدمکش ووحشی نئونازی به سزای اعمال غیرانسانی خود خواهند رسید و آمریکا  و ناتو فقط به این امر تمکین خواهد کرد که قمار را باخته اند بدون اینکه به روی خود بیاورند برای توجیه این باخت ماجراجویی خطرناک خود، تحریمهاراوسیله قرارمیدهند؛ تحریمهائی که چون تیغ دُو دَمِ برانی عمل خواهد کرد. ظاهر این تحریمها برای روسیه کشنده است ولی در واقعیت به همان پیمانه نه تنها برای مردمان کشور هایی که رهبران آنها به این جنون دست زده اند بلکه حتی برای خود سردمداران دنیای سرمایه و ستم هم بی هزینه نخواهد بود چه بساکه هزینه هادرعرصه هائی هم بسیارگران ترازآنچه پیش شده خواهند بود؛ مثلاًدرعرصه فعالیتهای مشترک در فضا(ایستگاه فضائی بین المللی و کمک هوافضای روسیه برا ی تقویت اینترنت در بریتانیا، فروش موتورهای راکت های فضائی به امریکا و غیره)، عرصه انرژی به ویژه ارسال گاز به اروپا و غیره. بالاخره این رودررویی که از جانب ناتو و امریکا بر روسیه تحمیل شده است، به احتمال بسیار قوی به مثابه یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده زایش پر درد نظم نوین بین المللی که مشخصه اصلی آن پایان دنیای تک قطبی و زورگویی قلدری نشانه امریکا است، عمل خواهد کرد.

 

بخش: 

افزودن نظر جدید