آیا این جنگ, موجب اتحاد بیشتر ساکنین قاره اروپا خواهد شد؟

 

پیشگامان بنیانگذار اتحادیه اروپا, چشم اندازی از یک اروپای  متحد اقتصاد محور را در نظر داشتند، با انگیزه ای برای همزیستی مسالمت آمیز که جهنم جنگ دوم جهانی را پشت سر گذاشته بودند, اروپایی بدون جنگ. اما آرزویی که  بر چرخه  سیستم سرمایه داری استوار مانده باشد, بر سر توزیع ثروت, چه در بین خود و چه در بین دیگران خارج از خود, مدارا را از خاصیت می اندازد و برای آن تعریف نویی می تراشد. جنگ ها, عملیات پیشگیرانه و بشردوستانه نام می گیرند, و مقاوله نامه های حفظ و حمایت از محیط سبز, در کیف های لابی ایست های کهنه کار, آرشیو می گردند و بر محورهای توافق خط قرمز های آلودگی هوا, سایه می اندازند. اروپای امروز, چیزی بیش از یک قاره است. قطب نمای خیره کننده ای است که می تواند افراد مختلف جوامع ساکن دیگر قاره ها را به خود جلب نماید. هزاران انسان آرزومندی که آخرین تصمیم خود را برای مهاجرت به اروپا، این قاره رویایی می گیرند و عملا به یک پروژه بزرگ تاریخی دائمی که همان تکمیل نیروی کار جوامع سرمایه داری است پیوند می خورند. گرچه در این مسیر پر تلاطم, هزاران نفر تا به امروز, جان خودشان را از دست داده اند.

 اما روند به اصطلاح اتحادیه اروپا, پس از پایان جنگ دوم جهانی و شکست فاشیزم در سال ۱۹۴۵ برابر با ۱۳۲۴ خورشیدی توسط کشورهای آلمان, فرانسه, ایتالیا, بلژیک,هلند و لوکزامبورگ شکل گرفت. که امروز با ۲۷ عضو, بزرگترین اتحادیه بین کشورها را تشکیل می دهند,  همانطور که با اتحادیه اروپا، پول واحد "یورو" و نهاد هایی از جمله پارلمان, دادگستری, بانک و پلیس و نهاد های غیررسمی نیز شکل گرفت, مرز های بین کشور ها عملا  برداشته شد و مسافرت آزادانه برای شهروندان این اتحادیه امکان پذیر گردید, قوانین صادرات - واردات و گمرکی هم در چارچوب اتحادیه صورت می گیرد. اما با نگاهی از درون به این اتحادیه, مشکلات جدی و مهمی نیز برخوردار است که نشانگر عدم انسجام در بافت و پایه گذاری آن می باشد که گاهگاه  امکان بروز می یابد.

البته تضادهای داخلی شاید زمان و فرصت هایی باشد برای پیشرفت آرام و ترمیم شکاف هایی که به چشم نیامده اند. در شرایط بحرانی کنونی، سوالات اساسی زیادی مطرح می شوند: چگونه می توان رابطه بین فرهنگ های ملی و دولت ها و مقررات سراسری اروپا را تعیین کرد؟ چگونه کنترل دموکراتیک می تواند فراتر از دولت های محلی یا ملی عمل کند؟ چگونه با اقلیت ها برخورد می شود؟  کجا و چه کسانی می توانند به آنها پاسخ دهند و تصمیم بگیرند؟ حتی اگر نخبگان عالیرتبه بتوانند کار خود را در دستگاه های سیاسی بروکسل به نحوی عالی انجام دهند، اما نباید اتحادیه را به تعدادی از نخبگان واگذار کرد. دیدگاه‌ها و پرسش های روزمره زندگی که همان آغاز سیاست است, در چارچوب قواعد از پیش مدیریت شده باقی نمی مانند  و با همه وزن و حجم سنگین سرمایه گذاری ها و نقدینگی های کلان, سرانجام مجبور به هماهنگ سازی خود و پاسخگویی به امواج رسانه ای و شبکه های مجازی و صدا های آلترناتیو می مانند. این صدا ها, صدای متقاضیان کار و دستمزد عادلانه, رفاه اجتماعی, آموزش و بهداشت رایگان, صلح, مبارزه با راسیسم و حقوق و دستمزد مساوی بین زنان و مردان و حفظ محیط زیست و سرانجام جراحی در توزیع ثروت و مقابله با قدرت فائقه سیستم سرمایه داری است که نمی تواند بی پاسخ بمانند. امروز شهروندان آن خود را در مجموع, در گیر جنگی پنهان و آشکار در ارتباط با مداخله روسیه در اوکراین می بینند, که  رهبران اتحادیه در حمایت از اوکراین، سراسیمه و هیجان زده  به نام حمایت های بشردوستانه, مداخله عملی خود را نشان داده اند و خاطره جنگ های بین اروپایی بالکان " ۱۹۹۱ – ۲۰۰۱ " را زنده کرده اند. آیا این جنگ, موجب اتحاد بیشتر ساکنین قاره اروپا  خواهد شد؟

شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱- ۲۱ مای ۲۰۲۲

 

افزودن نظر جدید