درباره فضاسازی رسانه ای پیرامون مصاحبه رضا پهلوی

سرمقاله

اهمیت غیرواقعی

در روز جمعه  هفته گذشته آقای رضا پهلوی که از سوی هودارانش وارث پادشاهی شناخته می شود، در پایتخت امریکا یک سخنرانی تکراری داشت که از سوی همه رسانه های فارسی زبان متعلق به کشورهای بلوک غرب، مثل بی بی سی فارسی، صدای امریکا، تلویزیون ایران اینترنشنال و غیره، پوشش زنده گرفت.

تصمیم مسئولان این رسانه ها به پوشش زنده برای چنین برنامه ای نشان دهنده آنست که گروه های پر قدرت معینی در انگلستان و در ایالات متحده امریکا اعمال فشار کرده اند که به این سخنرانی بیش از ارزش خبری واقعی آن اهمیت داده شود. تلویزیون ایران اینترنشنال و صدای امریکا از قدیم چنین سابقه ای داشته اند. اما پیوستن بی بی سی فارسی به این رویه یک واقعه تازه است.

از مدت ها پیش شواهد و قرائن مکرر وجود داشته است که جریان غالب در امریکا و بریتانیا از حمایت فعال از سازمان مجاهدین خلق نومید شده و تنها تندروترین لایه های سیاسی، امثال مایک پمپئو و رودی جولیانی، هنوز به تلاش برای تبدیل آنها به «آلترناتیو» ادامه می دهند. در سال های اخیر محافل صاحب نفوذ در امریکا و انگلستان مدام تلاش کرده اند که آقای رضا پهلوی را به عنوان کسی معرفی کنند که باید مشکل مردم به جان آمده از جمهوری اسلامی را حل کرده و وضعیت کشور را به حال «عادی» برگرداند. این که بی بی سی فارسی به این فشار تن می دهد قبل از همه نشانه آنست که اپوزیسیون دست راستی ایرانی در تلاش خود برای تکیه بر اهرم رسانه و تاثیر گذاری بر مشی آنها به پیشرفت معینی دست یافته است.

به نظر می رسد قصد از این برنامه رسانه ای قبل از هر چیز این بود که آقای رضا پهلوی به عنوان کسی که مورد حمایت قدرت های خارجی است برآمد بیرونی داشته و موقعیت خود را در فضای سیاسی و رسانه ای کشور تقویت کند. او در این سخنرانی از همه نیروهای سیاسی دعوت کرد که برای رهایی کشور از جمهوری اسلامی با یک دیگر هماهنگی کنند تا بدیل یا آلترناتیو آن شکل بگیرد. آقای پهلوی طبق روال سابق خود البته ادعا کرد که این دعوت به معنای رهبری نیست. در رابطه با این دعوت اما پرسش های زیر مطرح است.

تاسیس رهبری در خارج

آیا رضا پهلوی یک بدیل واقعی برای حکومت جمهوری اسلامی است؟ آیا او شبکه و سازمان لازم برای اداره امور کشور و اعمال اقتدار سیاسی را دارا هست یا نه؟

آقای رضا پهلوی در این ۴۳ سال از ایجاد یک سازمان و تشکیلات کارآمد که بتواند نیروها و کادرهای ضرور برای تبدیل شدن به آلترناتیو را سازماندهی و پرورش دهد ناتوان مانده و کوچکترین گامی در این راستا برنداشته است. هیچ سازمان حداقلی، متشکل از نخبگانی که بتوانند بعد از «گذار از جمهوری اسلامی» مهار امور کشور را به دست گیرند در دور و بر او گرد نیامده اند. این که بخشی از جامعه ناراضی و به ستوه آمده و درمقام مقایسه وضعیت حکومت حاضر با حکومت پهلوی، آنها را بر این ها ترجیح می دهند یک واقعیت است. اما وجود یک چنین جمعیت پراکنده و ناسازمان یافته ای به هیچ تعبیر نه برای برداشتن یک حکومت کفایت می کند که از عهده حفظ یک پارچگی کشور بر آید، و نه تشکیلاتی دارد برای اداره امور کشور .

در دوران پهلوی یک شبکه سراسری مساجد و روحانیون در ارتباط تنگاتنگ با توده های مردم بودند که اعتراضات مردمی را سازمان دهی و رهبری می کردند. سلطنت طلبان مطلقا چنین شبکه ای ندارند و اساسا از خارج کشور هیچ نوع همآیش و همگرایی قادر نیست خلاء موجود را پر کند.

ما فدائیان خلق تلاش می کنیم که این شبکه سراسری در بطن جامعه ایرانی، در داخل کشور شکل بگیرد. امروز خوشبختانه شاهد هماهنگی روز افزون جنبش های مدنی و مطالباتی در جای جای کشور هستیم. این جنبش ها طی دهساله گذشته به تدریج در ارتباط با یک دیگر قرار گرفته اند و امروز صدای مردم زجر دیده آبادان در دهها شهر دیگر کشور هم پژواک همدلی پیدا می کند. گروه های اجتماعی و فرهنگی مختلف امروز به مراتب بیش از گذشته به حمایت از یک دیگر برمی خیزند و این بسیار امید بخش است.

تاریخ چهل و اندی سال اخیر نشان داده است که «تشکیلات سراسری»، «آلترناتیو حکومت» یا «رهبری سیاسی هماهنگ» اگر ممکن بود در خارج کشور ساخته شود، تا کنون ساخته شده بود. یک رهبری سیاسی توانمند و معتبر فقط در داخل کشور و در تنیدگی با تار و پود مبارزات روزمره مردم شکل می گیرد و در خارج کشور شانسی برای ایجاد ندارد. برای هدایت هر نوع تحول سیاسی باید شخصیت ها، محافل و گروه های سیاسی معتبر که در ایران حضور دارند  به رایزنی بنشینند و برای یافتن راه برون برد کشور از وضع موجود به توافق نظر برسند تا بتوانند، با تکیه بر حمایت همه اقشار مردم و در حرکت هماهنگ آنان، حکومت را به عقب نشینی و تمکین به خواست مردم دعوت و وادار کنند.

خدمت به مردم ایران

آقای رضا پهلوی در این چهاردهه تا چه حد برای حل مشکلات واقعی مردم مصیبت دیده ایران زحمت کشیده است؟ آیا در کارنامه او مواردی ثبت هست که ناظران و تحلیل گران وضعیت سیاسی را قانع کند که فعالیت های او با درد و رنج مردم زحمتکش ایران، و یا منافع و مصالح کشور، پیوند دارد؟

واقعیت تلخ این است که طی چهار دهه اخیر وجه غالب فعالیت های ایشان بر کسب پشتیبانی محافل دست راستی امریکایی از شخص ایشان متمرکز بوده است. در این سالها، هرگاه، به علت سوانح طبیعی یا به علت خیانت یا ولنگاری حکومتگران، مردم ما در کشور دچار مصیبت شدند، در هیچ مورد ندیدیم که ایشان قدم پیش بگذارد و از هواداران بخواهد که بر پایه اعتمادی که  به ایشان دارند برای کمک به زلزله زدگان و جان سوختگان اقدام نمایند. و یا دیده نشده است از نفوذی که وی در کنگره یا دولت امریکا دارد، به سود درمان دردهای مردم بهره گیرد؟ آیا امکان نداشت که طرفداران سلطنت در خارج کشور، که عموما هم از نظر مالی بسیار مرفه هستند، برای پشتیبانی از زخم خوردگان از حکومت، برای کمک به پناهجویان و آوارگان ایرانی و برای راه گشودن به روی جوانان نابغه ایرانی، خیریه ای تشکیل دهند؟

وقتی رهبر جمهوری اسلامی با کج فکری تاسف باری ورود واکسن امریکایی و انگلیسی کوید را به ایران ممنوع اعلام کرد، از کسی که مدعی کمک به ایرانیان برای تغییر نظام سیاسی است، کمترین انتظار این بود که آستین بالا بزند و برای تامین واکسن برای ایرانیان به کنگره امریکا برود. دیدیم که جمعیت خیریه «امام علی» طی ۲۰ سال فعالیت پر مشقت کوشید باری از دوش برخی مصیبت دیدگان کشور بردارد. اما حکومت اسلامی متاسفانه حتی تاب تحمل اعتبار آن در جامعه را نداشت و سرانجام به چه ترفندها آن را منحل کرد.

رابطه ایران و امریکا و نقش رضا پهلوی

می دانیم که آقای رضا پهلوی با محافل دست راستی در امریکا، بخصوص با سران حزب جمهوری خواه روابط بسیار نزدیک و تاریخی دارد؛ روابطی که میراث خدمات تاریخی پدر تاجدار ایشان  به آنهاست و سابقه آن به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ باز می گردد.

انتظار این بود که آقای رضا پهلوی، پس از آنهمه تحقیری که خاندانش از مردم ایران دید، از تاریخ درس می گرفت و منافع مردم کشورش را در همه حال بجای مصالح جناح های دست راستی در امریکا مقدم قرار می داد. اما متاسفانه ایشان در طول این  ۴۳ سال از هر ارتباطی که با هیات حاکمه در امریکا داشت استفاده کرد تا مبادا امریکا با ایران رابطه برقرار کند. لابی او در واشینگتن به اذعان خودش برای منصرف کردن امریکا از مذاکره با ایران، برای تشدید تحریم ها و بسط دامنه آنها به ورزشکاران بوده است. شاهزاده رضا پهلوی هیچ گاه، مطلقا هیچ گاه، از صلح، از تنش زدایی میان ایران و امریکا حمایت نکرده و همواره به سوی کسانی دست دراز کرده است که منافعشان در تشدید خصومت و تنش میان دو کشور است. او همواره در این سالها حکومت ایران را به این دلیل «در آستانه فروپاشی» معرفی کرده که بقول خودش ایالات متحده امریکا را از «شرط بندی روی اسب مرده» منصرف و به امکان تغییر رژیم متقاعد سازد. تلاش و آرزوی آقای پهلوی و خانم رجوی در زمینه مناسبات ایران و امریکا تکرار مو به موی تلاش و آرزوی جریان تند رو در حکومت اسلامی است. 

رفتار کریه با مخالفان

آیا نیروهایی که در پشتیبانی از رهبری رضا پهلوی به میدان آمده اند تا چه میزان واقعا به اصول دموکراسی التزام دارند؟ شبکه های اجتماعی عملا جولانگاه هواداران سلطنت شده است و نوشته ها و گفته ها و تصاویری که علیه دیگر فعالین سیاسی مغضوب حکومت منتشر می کنند چنان رکیک، خشن و خون آلود است که در گفتار و کردار هیچ یک از نیروهای سیاسی کشور دیده نمی شود. در فعالیت سیاسی هواداران ایشان در این میدان چیزی جز تهدید به نیست و نابود کردن مخالفان و منتقدان سلطنت دیده نمی شود. کسانی که در آرزوی ساختن ایرانی دموکراتیک هستند با مخالفان و منتقدان و دگر اندیشان با زبان احترام صحبت می کنند تا بر حق موجودیت آنها صحه بگذارند. جای تاسف است که آقای رضا پهلوی هیچ گاه در برابر چماق کشی هواداران سینه چاک خود به سخن در نیامده و آنها را به پرهیز از این شناعت ها فرا نخوانده است. حرکات و شعارهای نیروهای میدانی طرفدار رضا پهلوی مکرر نشان می دهد که آنها در رویای بازگردانیدن استبداد رضا شاهی و محمد رضا شاهی هستند و دیگر هیچ.

وقتی در آستانه انقلاب بهمن هواداران آیت الله خمینی بی مهابا در شهرها فریاد حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله سر می دادند، ما فدائیان خلق به اعتراض برآمدیم و برای ایشان پیام علنی فرستادیم که این رفتارها شایسته نیست و باید حق همگان برای ساختن ایران نوین مورد حمایت شما باشد. متاسفانه ایشان پیام را نشنید و با سکوت خود حامیان را جری تر کرد. متاسفانه خانم مریم رجوی و آقای رضا پهلوی هم از آن روش سرمشق گرفته اند. 

متاسفانه آقای رضا پهلوی ضمن صحبت از آشتی ملی بخشی از مردم کشور را «بخشی از مشکل» توصیف کرد و گفت «کاری به کارشان ندارد». این موضع نه تنها فکر آشتی ملی را دور می ریزد بلکه سخن آندسته از سلطنت طلبانی را باطل می کند که فکر می کنند سلطنت یک نهاد ماوراء سیاسی و دلسوز برای همه شهروندان است.

رضا پهلوی چرا تنهاست؟

اگر واقعا آقای رضا پهلوی مخالفان و ناراضیان را به همآهنگی با یک دیگر برای عبور از جمهوری اسلامی فرا می خواند و خود یکه تاز و یکه سوار و در سودای تحمیل رهبری به دیگران نیست پس چرا ما شاهد هیچ ملاقات و مذاکره و نشست و مباحثه او با دیگر چهره های شاخص سیاسی کشور نیستیم؟ چرا در کلاب هاوس و یا در رسانه های همگانی همه طیف از فعالان سیاسی از داخل و خارج کشور همه روزه به بحث و گفتگو با یک دیگر مشغولند اما آقای رضا پهلوی تا کنون حتی یک بار هم در عرض این سالها گزارشی از دیدار و گفتگوی خود با دیگر شخصیت های ناراضی ایرانی منتشر نکرده است؟ آیا ایران نیاز به این نوع مذاکرات و مباحثات ندارد یا آقای رضا پهلوی این نوع دیدارها و نشست و برخاست ها را مادون شان سلطنت تلقی می کند؟ چگونه می توان هضم کرد که ایشان از یک طرف بگوید در سیاست به وراثت اعتقادی ندارد و جمهوری خواه است ولی در عمل به دلیل این که فرزند شاه بوده است برای هیچ ایرانی دیگری مقامی مساوی خود قائل نشود؟ در حالی که همه ما بسادگی می دانیم که اگر ایران بخواهد سرای همه ایرانیان باشد همه مدعیان رهبری سیاسی لاجرم باید حق موجودیت و برابر حقوقی یک دیگر را بپذیرند و مهم ترین شاهد این پذیرش همانا تن دادن به گفتگوی مستقیم و علنی، یا حضور در نشست های مشترک در مقابل دوربین هاست.

سازمان ما، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) از همان آغاز فعالیت سیاسی آقای پهلوی به ایشان نوشت که فرزند شاه سابق نمی تواند هم به نظام مشروطه و غیر سیاسی بودن پادشاه پای بند باشد و هم یک فعال سیاسی میدانی باشد و مبارزات سیاسی هواداران خود را رهبری کند. اما رضا پهلوی طی این ۴۳ سال نقش فردی خود را دائما تقویت کرده و تمام شخصیت های معتقد به نظام مشروطه را به حاشیه رانده است. هیچ کس نمی داند آن تیمی که قرار است برنامه ای را که وی برای «انتقال قدرت» اعلام کرد پیگیری کند و پیش ببرد کجاست و متشکل از کدام اشخاص است.

* * *

بلند کردن رسانه ای صدای رضا پهلوی نه به معنای شکل گیری آلترناتیو است و نه به معنای برآمد یک نیروی طرفدار دموکراسی است که مشکلات مردم و منافع کشور را مقدم بر منافع خود قرار می دهد. آقای رضا پهلوی فقط یک نشانه، یک نام، است. او حتی از کمترین ساز و کار ضرور برای پیشبرد مبارزه سیاسی، از یک هیات اداره کننده امور روزمره هم برخوردار نیست.

مصاحبه علنی آقای رضا پهلوی حاصل تصمیم و فشار نیروهای دست راستی در امریکا و منطقه برای جلو انداختن و تریبون دادن به ایشان بود. اما این امر نباید ما را به این اشتباه بیاندازد که وی را جدی نگیریم و از تلاش برای تاثیر گذاری بر رفتار او دست برداریم. تولید نومیدی نسبت به چنین نیرویی به خودی خود چاره ساز نیست. نیروهای میهن دوست و مدافع مردم سالاری، با هر طرز تفکری، ضمن تصریح دائمی مخالفت خود با سلطنت و ولایت، از هیچ تلاشی برای تاثیر گذاری بر رفتار آنان دریغ نمی کنند. ما باید ضمن مخالفت صریح با اساس سلطنت، از هیچ کوششی برای کاهش درجات ناهمفکری با آنها، برای تاثیر گذاری بر رفتار سیاسی آنها، برای سوق دادن کنشگری آنان در راستای منافع ملی و مقدم قرار دادن منافع مردم زحمتکش، دریغ نکنیم.

مخالفت پیگیر با نظام مبتنی بر ولایت و سلطنت، و دفاع از حق مردم برای انتخاب دوره ای مسئولین حکومتی مانع از آن نیست که نیروهای ترقی خواه کشور، که مدافع نظام مبتنی بر جمهوریت و مردم سالاری هستند، بی قید و شرط هر نوع همکاری و اشتراک مساعی با همه گرایش های مدافع یا خوش بین به سلطنت و ولایت را ممکن اعلام کنند و یا رد نمایند.

انتخابات آزاد، تنش زدایی و رسیدن به صلح پایدار با امریکا و روابط نیک اقتصادی با متحدان غربی آن از نیازهای بنیادین کشور ماست. صورت عاجل این نیاز همانا «تعلیق نظارت استصوابی» و «توافق برای احیای برجام» است. هر نیرویی که برای تحقق این نیاز در میدان باشد بی تردید متحد واقعی و دلسوز مردم ایران است.

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

اینکه رضا پهلوی مصاحبه کند و یا به مصاحبه فراخوانده شود امری مذموم نیست و حق شهروندی ایشان است که از مواضع خود دفاع و برای آن تبلیغ کند. حال اینکه ایشان در مقام شهروند و نه شاهزاده بی تاج نباید نسبت به عملکرد سلسله پهلوی منفعل برخورد کند که تاکنون چنین کرده اند. اما مصاحبه ایشان را مساوی احمدچلبی سازی ندانید که آمریکا کارت قوی تر از رضا پهلوی دارد و آن مریم رجوی است. بنابراین نه سلطنت در ایران قابل بازگشت است و نه جمهوری عملا موجود مانع رفتن ایران به جمهوری سکولار دمکرات نمی باشد. بهرحال نهراسیم و از تلاش برای قوام وحدت چپ آنی فروگذار نکنیم.