هنوز دوستت دارم!

امه، دل نوشته ا ی
با صدای خودم :
برای تو می نویسم . برای توکه هنوز دوستت دارم
برای تو، که با بهارت بهارم وبا ...
برای تو می نویسم که سبزم با گذشته ها، وامیدم به فرداست
برای تو ،که با تمام خاطره ها، چه خوب وچه بد ش
زندگیم ،با بهار گذشته ی یادها،سبز می کنم.
برای تو می نویسم،که نه حدی داری ونه مرز.
برای تو می نویسم ،که دلتنگ توام،گرچه آن صدای مهربانت درگوش جانم،اندوه وفاصله هاراکم می کند،اما دوری تو...
می بخشی که بدون سلام شروع کردم.
سلام
اگر توخوبی،منهم خوبم .
اگرتو خوشحالی ،من هم خوشحالم،اگرچه سالها ست از تو دورم.
اگرتو از زندگی راضی هستی ،من هم در غربت راضیم.
اگر گه، گاهی ازآن کوچه ی آشنائی گذری می کنی ،برایم بنویس که خوشحال شوم ،گر چه می دانم که نه کوچه ای هست ونه آشنائی.
می خواهم نا گفته های زیادی برایت بنویسم ،
اما بغض درگلو وواژه ها،قلم رایاری نمی کنند.
آما
آفتاب باش وگرم ،ماه باش وروشنائی،دریا باش وزلال.
...
نخل باشی وسربلند،گنو باشی استوار وسهیل باشی وخنکاش.
مثل همان گذشته ها
به ... سلام برسون،وبهش بگو،چوک سیم بالا نوشته هرگز فراموش نخواهم کرد آن مهربانی ها ولب خندهایت.
اما خودت ،
این بدان که من هنوز عاشقم،وآنچه ازچشمانت تا عمق وجودم جاری ست ،عشق است،
گرچه رنجشی دارم.
این بدان ،که باز اگر آغازی باشد،بازاز توآغاز می کنم.
برام بنویس که روزگارت چگونه هست.
نا مه ام را با این شعر از بانوی غزل (سمین بهبهانی ) به پایان می برم ودل نوشته ای از خود.
تورا نه عاشقانه ،
نه عاقلانه ،
و نه حتی عاجزانه
که تو را عادلانه در آغوش می کشم
عدل مگر نه آن است که هر چیز سر جای خودش باشد .
آما دل نوشته ی خودم
تورا با ردیگر،نه بمانند غزل ،ونه به مانند سرود
به مانند ،یک لبخند
به مانند،آن شبنم دم صبح
به مانندآن سلام ،که رمز سخن ست
به زیبایی ،آن رقص دل انگیز لیوا
به مانند،دل پذیرترین شعرم
می سرایم تورا
می سرایم
با آغازی دگر،درتک درخت عمرخویش
با عبوری ازیاد ها،درآغوشت می گیرم
زیرا که هنوز نامت ولبخندت
تکیه گاهی ست،برای تکیه زدن.
کاوه داد

افزودن نظر جدید