مادی نمره بیست - مریم سطوت

بر شیشه جلوئی اتوبوس مقوائی بود که مقصد را اعلام می کرد،  اصفهان. نمی دانستم ما هم به اصفهان می رویم یا در یکی از شهرهای سر راه پیاده خواهیم شد.  می خواستم سوال کنم، یاد گفته رفیق قاسم افتادم،  چریک نباید کنجکاوی کند.   این اولین درسی بود که در کار چریکی از او یاد گرفتم،  به نفع چریک است که چیزی نپرسد و کنجکاوی هم نکند، چون اگر دستگیر بشود، اطلاعات زیادی برای گفتن نخواهد داشت.   پس سوالی نکردم،  رفیق بهمن هم حرفی نزد. همین که اتوبوس راه افتاد او در صندلی کنارم به خواب رفت...

برای دسترسی به کتاب بر روی تصویر بالا یا لینک زیر کلیک کنید!

 PDF iconmadi_nr_20_2_edition-1.pdf

این کتاب در لینک زیر بصورت شنیداری نیز قابل دسترس است:

 

 

بصورت شنیداری این کتاب اینجا را کلیک کنید!

افزودن نظر جدید