چرا؟؟

ویدا فرهودی در سال 1335 در تهران متولد شد و تحصیلات دانشگاهی خودرا در رشته علوم سیاسی به پایان رسانید،اما علاقه  مدام او به هنر و ادبیات وی رابه وادی شعر و شاعری کشانید. ویدادر ایران با نشریات ادبی در زمنیه شعر و ترجمه همکاری می کرد و چند مجموعه شعر وترجمه از وی تا کنون به چاپ رسیده ازجمله " زلف اندیشه" و " برگونه های سرخ شکفتن " توسط نشر روشنگران، ونیز ترجمه هایی چون " آخرین گفتگوی بورخس" که توسط انتشارات حمیدا منتشرشده است. وی از سال 1378 ساکن فرانسه است و درحال حاضر آثارش را بیشتر در سایت های فارسی زبان منتشر می کند.

چرا ای چمن دامنت سبز نیست

تو را ای قناری خموشی زچیست

چرا ساز مطرب ندارد نوا

شکسته صدا در گلو، بی صدا

زمان ابری است و زمانه سیاه

سکوت است تنها،نشسته به راه؟

چرا مادر داغدار وطن

فرو بسته لب ها،نگوید سخن؟

به پیشانی اش ردّ پای غم است

وچشمش پر از پرسشی مبهم است

چرا سربی است این چنین آسمان

و گل خفته در گوشه ی خاوران؟

چرا و چرا و چرا و چرا؟!

بسی هست و پاسخ نباشد مرا!؟!

...

چراها کنون گر چه بی پاسخند

به وقتش بدان بر جنون می رسند

حقیقت نهان گر بوَد سایه وش

عیان می شود چون رسد نوبتش

و از سینه ی شهر خاموشمان

تراوان شود عطر نامردگان

وگل های مسموم با زهر دین

برویند روزی ز قلب زمین

ببین تاج سبزه، وطن را به سر

بده از شکفتن، جهان را خبر

مسیحا دمانه نسیم بهار

دگرگونه خواهد کند روزگار

به سر آمده دور دلواپسی

نمانـَد دگر غنچه دربی کسی

گشاید دلش را، به وقتی نه دور

رسد چون زمان بر اهورای نور...

زمستان گذشته به حکم بهار

تو ای باغ باید شـَوی بی قرار

جوانه بکاری به گیسوی بید

زمین را دهی دانه دانه نوید

هراس ات نباشد زخصم سخیف

نه خاشاک و خارند، مارا حریف

دروغ است مکرش وَ ما باهمیم

به سمت شروعی دگر می رویم

سرودی به لب تا به زندان رویم

کلونهای پوسیده را بشکنیم

برون آوریم عاشقان را ز بند

مبادا رسد بیش از اینشان گزند

چرا های کهنه به دور افکنیم

وطن را ز نو از غرور آکنیم

ویدا فرهودی

بی بهار ۱۳۸٩

منبع: 
مدرسه فمینیستی
بخش: 

افزودن نظر جدید