رویای مشروط سازی قدرت بدون «برساختن ملت»

بیگانگی گفتمان اصلاح طلبی با سویه رادیکال دموکراسی و عدالت اجتماعی

به نظر می رسد سنخ گفتمانی بخش عظیمی از اصلاح طلبان هنوز از فقدانی رنج می برد که همزاد آن بوده  و به نوعی اختگی سیاسی فرا روئیده است که امکان زایش ورویش هر اندیشه نو و پویایی را از این جریان سلب کرده است."زیست سیاست"گلخانه ای اصلاح طلبانه باسقف کوتاه پروازش که ازلیبرالیسم اقتصادی بدون دموکراسی فراتر نمی رود با همان سوداهای دیروز در اندیشه تسخیر فردا است.
امروز فقدان دال گفتمانی جدید و رادیکال "لحظه پوپو لیستی" را رقم زده که خوشه چین آن هم می تواند راست شوینیست و افراطی باشد و هم طیف چپ و عدالت خواه و طرفدار دموکراسی رادیکال اگر این طیف دوم بر اساس "رابطه هم ارزی " بتواند مطالبه سلبی ضد فساد و ضد سرمایه داری رانتی و غارتی و ضد خصوصی سازی های آموزشی و خدمات اجتماعی و نیز وجه اثباتی آن یعنی عدالت اجتماعی و دموکراسی برابری خواهانه را در فضای عموی جامعه بگستراند و سرانجام با هویت بخشی به گروههای اجتماعی ذینفع حول این گفتمان فراگیر با موقعیت سنجی و مفصل بندی احتمالی پیشامدی چنین گفتمانی بتواند در فضای عمومی هژمونیک شود.

امروز در عصر پسااصلاحات نمی توان با ادبیات و گفتمان اصلاح طلبی متقدم سیاست ورزید. نزدیک به سی سال از برآمدن جنبش اصلاح طلبی دوم خردادی در ایران می گذرد.جنبشی بر آمده در فضای فروپاشی اتحاد شوروی که سرمایه داری نئو لیبرالی غسل تعمید داده شده بود و"سرمایه داری واقعا موجود" به عنوان خیر مطلق وحقیقت مجسم و مسلم و بی بدیل به افکار عمومی جهان و از جمله ایران فروخته می شد با دال های گفتمانی دموکراسی جهان روا  و توسعه اقتصادی سرمایه دارانه و هضم شدن در دهکده ی جهانی بیل گیتسی که همچون آیات کتابی مقدس بر طبقه متوسط خوانده می شد. جنبش روشنفکری ونخبگانی۱۳۷۶ و جنبش سبز دمکراسی خواهانه در سال ۱۳۸۸ واصلاحات حکومت محورانه پسا نودی همگی بر کلان روایت جهان مدارنه لیبرال دموکراسی و تعامل با جهان از طریق اصلاحات حکومت محور متکی بودند.

درعرصه اقتصادی و اجتماعی هم خصوصی سازی و واردات محوری و مقررات زدایی از نیروی کار و خلاصه اجرای موردی تزهای مکتب اقتصادی شیکاگو با فراز و نشیب هایی پی گرفته شد .چنین شد که گفتمان اصلاح طلبی فرو رفته در لاک نخبگانی غافل از فرودست سازی بخش های زیادی از جامعه پس از سی سال به تاریخ پیوست . اصلاح طلبان هم که از فهم سوژه مندی اقشار متوسط و فرودست عاجز و هم "برساختن مردم " برپایه گفتمان دموکراسی رادیکال و یا گفتمان مبتنی بر عدالت اجتماعی را محال و یا پوپولیسم می نامیدند تنها ماندند و در نتیجه از قدرت رانده و از درک جامعه هم " درمانده" بودند .در نومیدی اقشار متوسط "بی جا شده" که اکنون دیگر توسط هیچ نیرویی در حکومت نمایندگی نمی شدند .افکار عمومی جامعه ایران (بخوان طبقه متوسط مستاصل شده) که زمانی تصور می شد با مدد دولت های اصلاح طلب طبقه هژمونیکی خواهد شد که ضرورتا با مفصل بندی های سیاسی درست و تشکیل "بلوک تاریخی "تحولات بعدی را رقم خواهد زد. چون شبحی از سپهر سیاسی ایران محو گردید.. لایه بالایی خرده بورژوازی تجاری هم که عمدتا از نرمالیزاسیون حکومت و گسترش واردات سود می برد و به اسطوره برجام دل خوش کرده بود و در انتخابات ۹۲ و۹۶ به حمایت تمام عیار از روحانی برخواسته بود اکنون با لحاظ کردن منافع صرف اقتصادی به اردوگاه محافظه کاری منفعت طلبانه کوچید.

کاهش بیست درصدی مشارکت کنندگان در انتخابات ۱۴۰۰حاکی از قطع امید طبقه متوسط از اصلاحات حکومت محور بود. شکاف طبقاتی و نحیف شدن لایه های طبقه متوسط به موازات نهادینه شدن فرهنگ فساد و غارت در بدنه حکومت به تدریج به هرمی شدن جامعه منجر گردید. برآمدن جنبش های اعتراضی معلمان و کارگران و باز نشستگان و نیز اعتراضات به کم آبی که ناشی از کالایی شدن طبیعت و محیط زیست بود به درستی گسست گفتمان اصلاح طلبانه را با سمت و سوی مطالبات واقعی توده ها به نمایش گذاشت. غروب دموکراسی های خلق الساعه در خاور میانه وشمال آفریقا که بر بسترتجاوزات امپریالیستی در طلیعه قرن ۲۱  و پس از آن به بهانه بهار عربی شکل گرفته بود و گرگ تازی جر یان های افراطی مذهبی همچون داعش و القاعده و مانند آن که از ویرانه های حاصل از تجاوزات امپریالیستی در عراق، شام و لیبی سر بر آورده بودند و بر آمدن جنبش های ملی گرایی افراطی و پوپولیسم راست در بسیاری از کشورهای جهان همگی حاکی از این بود که هر آنچه سی سال اخیر در اطاق های فکر اصلاح طلبانه نظیر مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری و در اطاق های در بسته دانشگاهی وحلقه های بسته نخبگانی تئوریزه شده بود نه تنها نسبتی با دال گفتمانی عدالت اجتماعی نداشت بلکه عمدتا به عنوان جاده صاف کن سرمایه غارتی و رانتی و خصوصی سازی وسلب مالکیت از توده ها عمل کرد.. از این روست که امروز دیگر نمی توان با شعارها وگفتمان های کهنه وتکراری امیدی نو در جامعه برانگیخت ویا سیاست جدیدی خلق کرد. سیاست جدید در برهم کنش مطالبات گسترده فرودستان و سایر اقشار جامعه درقالب گفتمانی جدید خلق می شود. در شرایط جدید و در دوران پسا اصلاحات گفتمانی می تواند هژمون شود که پاسخگوی این "فقدان" باشد.


فقدان "دال اعظم گفتمانی" که بتواند خلا" موجود بین جنبش های جدا جدا و جزیره ای را پر کند .گفتمانی که بتدریج بتواند" مفصل بندی سیاسی جدیدی "را حادث سازد. گفتمان ضد سرمایه داری رانتی و غارتی  و مالی ومستغلاتی گفتمان عدالت اجتماعی گفتمانی که بتواند نا حقیقتی به نام بنیاد گرایی بازار به چالش بکشد.
جمع کثیری از بدنه جوان و فعال اصلاح طلبانی که آخرین حضورشان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ کشیده شد و موتور محرکه اصلاح طلبی بود با حس شکست وفقدان این اردوگاه را ترک کرده اند.بسیاری عطای سیاست را به لقایش بخشیدند وعده ای هم دچار نهیلیسم سیاسی شدند و یا به نوعی آنارشیسم پیوستند و عده ای هم خود را به اردوگاه غرب و سلطنت نزدیک کردند. جریان اصلاح طلبی فاقد سوخت گفتمانی و فاقد موتور پیشران است.جریان اصلاح طلبی قطاری را می ماند با لوکوموتیوی زنگ زده که در ایستگاه ۱۴۰۰ خاموش و متوقف شده است. تشکیل جبهه ای با لیدری محمد خاتمی، میر حسین موسوی، مهدی کروبی ، حسن روحانی و علی لاریجانی و ناطق نوری و مانند آنها در غیاب مردم برای برگزاری مجلس ختم اصلاحات خوب است اما برای راه اندازی لوکوموتیو از کار افتاده قطار اصلاحات کفایت نمی کند. تحصن رد صلاحیت شدگان مجلس ششم را در سال ۱۳۸۲به یاد بیاوریم که    مردم کوچکترین اعتنایی به آن نکردند. حکومت هم دیرگاهی است چون فهمیده است دیگر گوش شنوایی برای شنیدن سخنان اصلاح طلبانی چون تاج زاده ، زید آبادی و دیگران در پایین و کف جامعه وجود ندارد پس گوشش را بدهکار سخنان کسانی چون تاج زاده وزید آبادی نمی کند.لذا بیانیه نویسی ها و طومارهای گاه و بیگاه اصلاح طلبان هم دیگر خواب حکومت را آشفته نمی سازد.

سیاست خارجی گرانیگاه اختلاف اصلاح طلبان با حکومت

اکثر اصلاح طلبان اما مثل همیشه علت العلل مشکلات ایران را سیاست خارجی به هنجار و آمریکا ستیزی جمهوری اسلامی قلمداد می کنند و معتقدند با تغییر سیاست ایران از غرب ستیز ی  به غرب دوستی مشکلات ایران حل خواهد شد. البته اکثر سخنگویان جبهه اصلاح طلبی این مواضع خویش را در زورق هایی چون عزت و مصلحت می پیچند و از بیان شفاف آن خودداری می ورزند.الم شنگه ای که طیف های رنگا رنگ اصلاح طلب ولیبرال شیفته غرب بر سر امضای تفاهم نامه ایران و چین راه انداختند و در حالی که مرکب این تفاهم نامه خشک نشده بود ایران رامستعمره چین خواندند ونیزاظهارات امثال فلاحت پیشه که صراحتا حکومت ایران را مزدور روسیه می خواند شاهد این مدعاست. شور بختانه فضای عمومی جامعه در تسخیر غربگرایان ظاهر الصلاحی است که همچون "اسب تراوای" طرف مقابل در داخل عمل می کنند.در" برجام خواهی" البته مرزی بین اصلاح طلبی و اصول گرایی وجود ندارد.طوفان تبلیغاتی که از سمت غرب می وزد و با پروپاگاندای رسانه های فارسی زبان خارجی شدت می گیرد کشتی بی لنگر حکومت را کژ و مژ می کند و این کشتی بی لنگر بر دریایی متلاطم و در هیاهوی سرنشینان و ملوانان مدعی به نظر می رسد که مسیر حرکت خود را گم کرده است.

داستان سیاست خارجی و تغییر جهت سیاست خارجی ایران اما امری اراده گرایانه و انتخابی این یا آن رهبر نیست .همسایگان ما و بلوک بندی های نظامی منطقه ای با انقلاب ایران متولد نشده اند. خلق و ایجاد و نصب حکومت اسرائیل توسط انگلیس بعد ازجنگ دوم آغازگر روند آشوبناک و جنگ و بی نظمی در منطقه خاورمیانه بوده است. تجاوزگری، تو سعه طلبی و اشغال سرزمینی مبتنی بر ایدئولوژِی صهیونیستی از نیل تا فرات هیچ ربطی به انقلاب ایران و جمهوری اسلامی ندارد.مقاومتی که هم اکنون در سرزمین های اشغالی فلسطین جریان دارد واکنش به همین اشغال است. تاریخ و واقعیت جغرافیای سیاسی و تمدنی شکل گرفته در طی قرون را نمی توانیم در پرانتز بگذاریم و انتظار داشته باشیم که ایران همچون دیگران با وعده های توخالی غربی ها هیپنوتیزم شود و واقعیتهای روی زمین و تمام تجارب تاریخی را به طاق نسیان بسپارد و یک شبه حکومتی اتو کشیده ونرمال شود تابتواند جایگاهی محکم برای خود در منطقه وجهان تدارک ببیند.کیست که نداند ایران دوبار علیرغم اعلام بی طرفی در جنگ های اول و دوم جهانی به اشغال کشورهای قدرتمند و پیروز در آمده و سالیان سال به خاطر ویرانی و قحطی و کشتار ناشی از اشغال برنامه توسعه آن متوقف شده است .تجاوز رژیم عراق و تحریم تسلیحاتی ایران توسط جهان در آن سالها و تحریم چهل ساله ایران توسط آمریکا و قدرت های غربی باید به ایرانیان آموخته باشد قدرت نظامی و امنیت سرزمینی ما قابل معامله با هیچ چیز نیست. وضعیت تعلیقی ایران در نظم متزلزل کنونی جهان که خود عین بی نظمی است امری است دو سویه که قدرت های جهانی غربی و در راس آنها آمریکا در آن ذی مدخل هستند.

آمریکا به سادگی حاضر به کنار آمدن با ایران قدرتمند از نظر نظامی، سیاسی و اقتصادی نیست مگر با تسلیم پذیری ایران و واگذاری بخش عمده ای از توان نظامی و نفوذ منطقه ای ایران و تغییر سیاست ایران در قبال اسرائیل .آمریکا در قبال رفع محدود تحریم ها اما سیاهه ای از تعهدات و امتیازها را از ایران می طلبد که اغلب اصلاح طلبان پذیرش این تعهدات از سوی ایران و کوتاه آمدن در قبال آمریکا را به نفع منافع ملی ایران قلمداد می کنند و به وضوع پیوستن ایران به بلوک غرب را کلید حل این معما می دانند. .موضع غرب گرایان ایرانی در قبال جنگ اکراین این موضع آنان را بیش از پیش آشکار ساخته است این در حالی است که بحران انرژی و کمبود مواد غذایی پس از جنگ اکراین و نیز نا امیدی آمریکا و غرب از شکست روسیه تور خاور میانه ای بایدن را کلید زده است تا با حاکمان عربستان ، امارات، ترکیه و اسرائیل دیدار کند..آمریکا و اسرائیل پس از شکست پروژه برجام دنبال تحکیم صف بندی جدیدی مرکب از اسرائیل و کشورهای عربی علیه ایران هستند.درچنین شرایطی اگر نیروهای ملی و دموکرات و چپ از یک سو و حکومت جمهوری اسلامی از سوی دیگر این سمت وسوی تغییرات بین المللی و تبدیل شدن نظم تک قطبی به نظم چند قطبی را در نیابند و با توجه به جغرافیای سیاسی ایران مزیت بلوک بندی های اقتصادی منطقه ای و مزایای دراز مدت نزدیکی استراتژیک ایران به چین(مکملیت اقتصاد ایران و چین و نقش ایران در پروژه یک کمربند و یک جاده) و روسیه (نقش ترانزیتی ایران برای روسیه بعد از تحریم ) وکاهش سلطه امپراطوری دلار را درک نکنند و همچنان برجام به محاق رفته را پاندول وار قطب نمای حرکت متزلزل خویش در عرصه بین الملل بسازند برای ایران جایگاهی محکم در نظم جدید چند قطبی درحال شکل گیری نخواهند یافت.

امکان فرارویش اعتراضات صنفی ومطالباتی به جنبش فراگیر توده ای و استراتژی حکومت

در سالهای اخیر با شتاب روز افزون تورم، گسترش فقر و شکاف طبقاتی مطالبات صنفی و اقتصادی و معیشتی درقالب تجمعات، اعتصابات ، اعتراضات کارگران و فرهنگیان و باز نشستگان و مانند آن رخ نموده است.اما جامعه ایران پس از انقلاب هیچگاه از اعتراضات توده ای خود جوش وضد ساختار خالی نبوده است. جنبش های توده ای فراگیر به مرور و تناوب در جامعه ایران رخ داده و خواهد داد.اما ترکیب سنی و جنسی و طبقاتی مشارکت کنندگان در جنبش های اعتراضی صنفی واقتصادی با جنبش های توده ای فرا اقتصادی و ضد ساختار کاملا متفاوت بوده است. این که در آینده از دل این جنش های مطالباتی پراکنده کارگران ومعلمان و باز نشستگان گفتمانی هژمون متولد شود و جنبش ها به سطحی بالاتر فرا رویانده شوند منوط به حصول نوعی" مفصل بندی سیاسی پیشامدی است" که پیش در آمد آن داشتن نوعی فهم درست از سمت و سوی تحولات داخلی و خارجی نزد نیروهای سیاسی و اجتماعی وروشنفکری است. متاسفانه در کشورما در حال حاضر افق روشنی از شکل گیری این فهم درست مشاهده نمی شود.نیروهای سیاسی فعلی همچنان بر درهای بسته قبلی می کوبند. شوربختانه حکومت این ضعف جامعه سیاسی را نقطه قوت خود تلقی می کند و در شرایط نارضایتی عمیق توده های مردم همچنان امیدوار است با تکیه به قدرت سخت طی طریق کند.
از این روست که می توان ادعا کرد که در حال حاضر د‌ر مقابل حاکمیت نه دو نیروی اصلاح خواه و برانداز بلکه توده های مردم اند که برای بقای خویش و در فضای تنازع بقای فراهم شده توسط دولت کنونی و دولت های قبلی جمهوری اسلامی نه تنها امید خویش به بهبود اوضاع را از دست داده اند بلکه موقعیت و منزلت طبقاتی خویش را هم در لبه پرتگاه می بینند. حاکمیت همچنان بر طریق ناصواب سرمایه داری رانتی و غارتی راه می پیماید و جرات و اراده ی گرفتن و ستاندن مالیات از طبقات بر خوردار و ثروتمند را ندارد و هر گاه بخواهد دستی در جیب ذینفعان و ذی نفوذان کند فریاد وااسلاما و وامصیبتا بلند می شود.

هراس حکومت از هم پیوندی و هم پوشانی اعتراضات مالیاتی اصناف با اعتراضات کارگران و فرهنگیان و باز نشستگان حکومت را به یک عقب نشینی بزرگ واداشت وسقف فروش برای ارائه اظهارنامه مالیاتی۱۴۰۰ اصناف برای استفاده از تبصره ماده صد را صد برابر کرد یعنی نزدیک به پنج میلیارد تومان. علاوه بر این هم اکنون نیز روئسای اتحادیه های اصناف سرگرم چانه زنی با وزیر اقتصاد برای کاهش ضرائب مالیاتی اصناف هستند و تا حدود زیادی هم موفق به این کار شده اند.
نسخه پیچان اقتصادی رئیسی همچون مخبر و دیگران همچنان شوک درمانی را در دستور کار خود دارند و احتمال این وجود دارد در ماههای آتی شوک بنزینی دیگری به جامعه وارد کنند.، اما حکومت علاوه بر استفاده از شوک درمانی روی دو عامل حساب باز کرده است:
اول- پراکندگی جنبش ها و حفظ وضعیت جدا ماندگی و جزیرگی جنبش ها و محدود کردن آن ها به مطالبات اقتصادی و پرهیز از برخورد خشن با اعتراضاتی که صرفا اقتصادی است. حکومت با بر آوردهای دقیق اطلاعاتی سعی می کند از پیوستگی این جنبش ها به هم و فرا رویش مطالبات اقتصادی به سیاسی جلوگیری کند.
دوم- تکیه بر قدرت سخت ورز عریان جایی که لازم باشد حکومت در مقابل ابر چالشها و ابر جنبش ها بایستد،لحظه ای به خود تردید راه نمی دهد. سرکوب جنبش های توده ای اوایل دهه ۷۰ و۷۸و۹۶ و۹۷ و۹۸ و نیز جنبش سبز در سال ۸۸ شاهد این مدعا است.


 جنبش های توده ای و براندازان فرامرزی


اخته بودن جریان های سیاسی فعلی و گفتمان های سیاسی رایج زمینه را برای رجزخوانی جریان های بر انداز سلطنت طلب و مانند آن فراهم ساخته که با واژگونه جلوه دادن تاریخ و مصادره به مطلوب نارضایتی فرودستان به نفع خویش در صدد پختن نان قدرت در تنور نفرتند.مصاحبه فریبکارانه رضا پهلوی با شبکه های فرامرزی بی بی سی ، من وتو و اینترنشنال حاکی از این است که امپریالیست ها و ارتجاعی ترین جناح های راست که از سوی سازمان سیا، سعودی و اسرائیل حمایت می شوند در صدد پر کردن این خلا گفتمانی اند.
رضا پهلوی که تا کنون به عنوان بازیکن ذخیره چنین میدانی روی نیمکت ذخیره ها نشسته بود با فریز شدن موقتی پروژه مجاهدین خلق و به توصیه مشاوران بین المللی اش مشغول گرم کردن خویش است تا هم مهارتش در این میدان بیازماید و هم به عنوان ابزاری برای فشار به حکومت برای سازش بر سر پرونده هسته ای اش مورد استفاده قرار گیرد....... امیدوارم آنچنان که بعضی تحلیل گران می گویند ما اکنون در ""وضعیت حدی" قرار نگرفته باشیم. وضعیتی همچون مسخ شدگی که عاملان وحاملان تغییر صرفا نظاره گر تاریخ می شوند. وضعیتی که منجر به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شد .شاید مشاوران رضا پهلوی و اربابان فرامرزی شان وآیرونساید های قرن جدید بوی حدوث "وضعیت حدی" به مشامشان خورده که پس از صد سال نوه رضاخان را به میدان فرستاده اند.شاید به وی القا کرده اند که روح سرگردان رضا شاه در خیابان های تهران دنبال جسمی می گردد تا در آن حلول کند و چه کسی بهتر از نوه اش که از پس این رسم تناسخ بر می آید! این "وضعیت حدی"فرضی با ناکارآمدی حکومت از یک سو و با اختگی سیاسی -گفتمانی اصلاح طلبان وغیبت گفتمانی چپ از سوی دیگر نسبتی وثیق دارد. در شرایط فعلی هرچند نشانه هایی" از وضعیت حدی"در ایران دیده می شود اما خوشه چینان این "وضعیت حدی" احتمالی در آینده نه رضا پهلوی و نه نسل سلطنت طلبان در حال انقراض در خارج کشور بلکه احتمالا محافل قدرتمندی در داخلند که با لبخندی بر لب شعار "رضا شاه روحت شاد" را همچون توشه ای در انبان خویش می انبارند تا در فردایی که مسئله جانشینی حل شده باشد و تنها تمایز حکومت گران فعلی با پهلوی چی ها حجاب اجباری وعرفی شدن حکومت از نظر اجتماعی است از سکولاریسم خود رونمایی کنند.

نسبت جنبش های توده ای سال های اخیر با نهیلیسم سیاسی و آنارشیسم

نقش سازمانی و تاثرات جریان های آنارشیستی درجنبش های توده ای سالهای اخیر از سال ۱۳۹۶ و خصوصا اعتراضات گسترده آبان ۱۳۹۸ خیلی واکاوی نشده است و همواره به عنوان اعتراضاتی خودجوش و خود انگیخته وبی سرارزیابی شده است..مدعیان سازمان دهی این اعتراضات اما در سالهای اخیر سه دسته بوده اند.سلطنت طلبان ومجاهدین وحزب ایران آنارشیسم به ریاست علی عبدالرضایی.. .اعتراضاتی به گستردگی آبان ۹۸ که ده روز ادامه یافت و حکومت تنها با توسل به سرکوب و کشتار  وقطع کامل اینترنت موفق به خاموشی آن گردید نمی تواند فاقد سازماندهی بوده باشد.در هر صورت عبد الرضایی در مصاحبه های متعددی که پس از جنبش بزرگ اعتراضی آبان ۹۸ با رسانه های متعدد داشت ادعا کرد که پارتیزان ها ی حز ب ایران آنارشیسم به شکلی سازمان یافته خصوصا در شرق تهران و آریا شهر و برخی شهرهای خوزستان در سازماندهی اعتراضات و دفاع از مردم دخالت داشته اند و تعدادی از آنها در این راه کشته شده اند.هرچندادعاهای عبدالرضایی درخصوص نقش حزب آنارشیستی اش قابل راستی آزمایی نیست اما رشد تفکرات آنارشیستی و رسوخ نوعی نهیلیسم سیاسی در میان لایه های ازجوانان دهه هفتاد به بعد قابل کتمان نیست.پرونده بزرگترین این جنبش ها یعنی آبان ۹۸ که به شورش" حاشیه نشین ها" یا "فرودستان شهری" یا "پا درهوایان" و"بی منزلت شدگان"مشهور شد و در آن تقریبا طبقات قوام یافته وبا ثبات تر اجتماعی نقشی نداشتند هم از نظر تحقیقی و هم از نظر احتمال تکرار آن به اشکال دیگر هنوز باز است.البته فروکاستن جنبش هایی چون آبان ۹۸به شورش نان و یا قیام گرسنگان هم نوعی تقلیل گرایی است.این جنبش ها در جامعه ای به شدت شبکه ای شده بر بستربی ثباتی اجتماعی واقتصادی ناشی از "فرودست سازی"و شکاف طبقاتی که محصول بنیادگرایی بازار و ایدئولوژی نو لیبرالی است رخ می دهد. البته نباید از نظر دور داشت که هژمونی فرهنگی وسیاسی بلوک حاکم نیز در تخاصم وتناقض دائمی با خرده فرهنگ های دیگر و سبک های زندگی نو پدید بر بستر گسست نسلی به شدت دچار فرسایش شده وذهنیت جوانان دهه هفتاد به بعد را مستعد پذیرش نوعی نهیلیسم ویا "پایان باوری تاریخی" ساخته است.سپهر سیاسی امروز جامعه ایران از افق گفتمانی امید آفرین تهی است و خلق سیاست جدید در غیبت حاملان آن به امری مشکل بلکه محال می ماند
 
سخن آخر

برهوت سیاست هرچند مطلوب ساختار قدرت است اما دستان صاحب قدرت را هم در خرید مشروعیت و هم در مواجهه با نظام سلطه جهانی و هم خنثی سازی تحریم های امپریالیستی از هر دستاوردی تهی می سازد. پر بیراه نیست اگر با تاسی از" شانتال موفه" تصور کنیم جامعه ایران اکنون در آستانه "لحظه ای پوپولیستی"است لحظه ای که گفتار مسلط گفتار مشروعیت دهنده به ساز و کارهای موجود خود بحرانی می شود و مشروعیتش را از دست می دهد.لحظه پوپولیستی شمشیری دولبه است که هم می تواند به زایش تراژدی و فروپاشی اجتماعی و نا امنی های گسترده و برآمدن گفتمان های راست افراطی و شبه فاشیستی منجر شود و هم می تواند در صورت قوام یافتن گفتمان های عدالتخواهانه و دموکراسی خواهانه رادیکال و مفصل بندی درست آنان در یک " زنجیره هم ارزی" به هژمونیک شدن دومی بیانجامد.با درسی از تاریخ پایان دهه هفتاد میلادی و چگونگی پیروزی تاچریسم و نقل قولی از دیوید هاروی سخن را به پایان می برم: برخلاف روایت غالب، بدیل آن وضعیت تنها نئولیرالیسم نبود. دیوید هاروی نشان می‌دهد که اتفاقاً گفتارهای برابری خواهانه حضور پررنگی داشتند. اما در لحظه پوپولیستی، نئولیبرالیسمِ تاچری- ریگانی پیروز بازی شد.ش

یک پیروزیِ آن زمان تمام عیار که گویا پایان تاریخ بود. آنها برای چند دهه، فراتر از ملاحظات مالی و سرمایه پرورانه، ذهنیتِ اقتصادی اجتماعی را در غرب تغییر دادند. وقتی از مارگارت تاچر پرسیدند که مهم‌ترین دستاورد خود را چه می‌داند، با نخوت اعلام کرد که «حالا دشمنان‌مان مثل ما فکر می کنند». و آن دشمن خیالی تونی بلر بود و حزب کارگر انگلستان. البته قصدم این همانی سازی میان انگلستان اوایل دهه هشتاد میلادی قرن ماضی وایران سال ۲۰۲۲ نیست چرا که ساختار قدرت درایران اکنون مصلوب الاختیار نیست و هنوز امکانات زیادی برای سمت گیری به سوی یک اقتصاد عدالت محور و ترمیم رابطه دولت -ملت در اختیار دارد .اما آیاچنین اراده ای در راس هرم قدرت وجود دارد؟ داشتن اراده البته به تنهایی کافی نیست زیرا قصد ، تصمیم و اراده ی اصحاب قدرت و یا بهتر است بگوییم عقل سلیم آنها امری انتزاعی و فرا زمانی وفرا مکانی نیست و همواره عقل محصور در موقعیت و متجسد در زمان است.لذا به نظر نمی رسد ساختار ثروت و قدرت برساخته شده طی چهار دهه یک شبه و یا یک ساله بتواند با فتوا و نصائح آقای خامنه ای تغییر کند.عوامل زیاد دیگری در این تصمیم پذیری و یا تصمیم ناپذیری ساختاری دخیل اند از جمله جامعه و جنبش های اجتماعی .
به قول سعدی: سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران سعدی البته این بیت زیبا را در مورد مهر و محبتی که با گذر زمان بر دل نشسته به کار می برد. اما من آنرا به رانتی که سالیان سال در رگان الیگارشی حاکم جاری بوده است تعمیم می دهم .تثلیث ثروت ، قدرت و رانت به نوعی فرا دست شدگی در ساختار قدرت انجامیده است که نصائح آقای خامنه ای را هم بر نمی تابد.شاید فشار جنبش های اجتماعی و طبقاتی از پایین و هژمون شدن تدریجی گفتمانهای عدالت اجتماعی و دموکراسی بتواند تغییراتی در روابط قدرت ایجاد کند وجامعه ایران را به سمت تحولات بعدی رهنمون سازد..
م-نوید
۱۵ تیر ۱۴۰۱

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

مقاله ای مستدل در توضیح شرایطی که سرزمین ما با آنها دست بگریبان است . نویسنده بدرستی تلاش دارد تا همراه با نشان دادن دلایل بروز چالشهای کنونی و پیش رو در پایان راه حلهای برون رفت را ترسیم نماید . من مدتها مطلبی چنین یکدست و غنی نخوانده بودم ، درود بر شما . محمود کرد