اکنون زمان برآمد چپ است!

در چند دهه اخیر هیچ زمانی مانند امروز ضرورت برآمد چپ سوسیالیست به این درجه از اهمیت نبوده است. همزمان، هیچ وقت زمینه واقعی برای چنین برآمدی به اندازه امروز فراهم نبوده.

فریادهای شوق انگیز پایان تاریخ در زمان فروپاشی شوروی و بلوک شرق، بارها در طول سالهای اخیر مورد باز نگری نظریه پردازان راست قرار گرفته است. امروزه نارضایتی گسترده و عمومی دیگر به کشورهای به اصطلاح "جهان سوم" محدود نیست. موج نارضایتی امروزه در کشورهای بزرگ سرمایه داری و نیز به پیشرفته ترین سوسیال دموکراسی های جهان در اسکاندیناوی نیز رسیده است.

سرمایه داری دیگر در ثروتمند ترین کشورها نیز نمیتواند رضایت اکثریت شهروندان خود را همراه داشته باشد. با توجه به بمباران تبلیغاتی  ۲۴ ساعته  رسانه هایی که در مالکیت ابر سرمایه داران قرار گرفته اند، رسانه های غرب دیگر رکن چهارم دموکراسی نیستند. آنها اکنون به مقام همدست نظم حاکم و بلند گوهای تبلیغاتی آن تنزل یافته اند. این روند زندگی واقعی صدها میلیون شهروند کشورهای غربی را تحت تاثیر قرار داده و وجود حقیقتی موازی را دائم به ایشان یادآور میشود.

عموم شهروندان در اقصی نقاط دنیا از جنگ و کشتار، فقر و محرومیت، عقب ماندگی، و وجود امتیازهای خاص برای اقلیتی که به سرعت در حال کوچک تر شدن است به ستوه آمده اند. این حس استیصال به نسبت تاریخ هر اقلیم، درجه دسترسی شهروندان به رسانه های آلترناتیو، و جایگاه آن کشورها در چرخه تحولات جهانی، به سمت های متفاوتی میچرخد.

خوشبختانه در کشور ما، به دلایل مختلفی که جای باز کردن آنها در اینجا نیست، آگاهی و تجربه غنی سده اخیر، به درجات مختلف، در اکثریت شهروندان جا باز کرده است. اگر این شهروندان، خام تبلیغات پوپولیسم راست شوند بخشی از گناه، به گردن ما است.

مثالی از سوئد، که ۳۵ سال از زندگی خود را در آن گذراندم، میزنم تا منظورم روشن تر شود.

سوئد را کشور انجمن ها می نامیدند. تا سالهای اخیر صف بندی های سیاسی در این کشور خیلی مشخص بود. احزاب پوپولیست راستِ "نارضایتی"، مانند حزب "دموکراتهای سوئدی" چند صباحی میآمدند و بعد از پارلمان بر پایه محبوبیت کمتر از ۴ یا ۵ درصد خارج میشدند. ولی در دوره اخیر آنها نه تنها رشد کردند بلکه به سومین حزب بزرگ سوئد تبدیل شدند و در انتخابات امسال احتمال دارد که به مقام به دوم برسند.

در سوئد اتحادیه های مزد بگیران از سنتی تاریخی و بسیار قوی برخوردارند. اتحادیه سراسری کارگران (LO)، اتحادیه سراسری کارمندان (TCO) و اتحادیه سراسری آکادمیسین ها (SACO) به درجات مختلف و در دوره های متفاوت تأثیرات معینی بر موازنه قدرت سیاسی گذاشته اند. اتحادیه سراسری کارگران طی دهه ها پایگاه سنتی سوسیال دموکراتها بود. اینکه بخشی از اعضای این اتحادیه در دوره های گوناگون قدری به سمت حزب چپ یا به احزاب حاصل نارضایتی چرخیده باشند، معمول و منطقی است.  ولی اکنون برای اولین بار بخشی قابل توجهی از اعضای این اتحادیه به سمت "دموکراتهای سوئدی" چرخیده اند. این حزب علاوه بر نژاد پرستی نهادینه در آن، همان مسائلی را مطرح میکند که در دیگر کشورهای پیشرفته سرمایه داری در سالهای اخیر شنیده میشود.  آنها از طریق اشاره مستقیم به درد ها و مشکلات مخاطبان اجتماعی خود با آنها رابطه برقرار میکنند. از جمله آنها ریشه مشکلات را بر گردن مهاجران، چپ ها، و اضمحلال سنت های قدیمی و محافظه کارانه میگذارند. بدون استثنا، در گفتمان همه آنها، رگه های قوی ناسیونالیسم ضد خارجی آشکار است. آنها به عقب مانده ترین و خرافاتی ترین گرایشات عاطفی و نظری پر و بال داده و مانند ترامپ و بولسونارو نهایت استفاده تبلیغاتی را از آنها میکنند.

در دوره اخیر و خیلی پیش از بحران اوکراین، صف بندی ها نه فقط در سوئد بلکه در تعداد هر دم افزون تری از کشورهای پیشرفته سرمایه داری تغییر یافته است. سوسیال دموکراتها و سبز ها همراه با لیبرال دموکراتها در اشکال مختلف دولت ائتلافی نئولیبرال بر پا میکنند و به جز مسکن های موقتی هیچ راه حل مترقی برای مطالبات هر دم افزون تر شهروندان ناراضی ندارند.

ما به جنبش پوپولیستی چپ نیاز داریم. پوپولیسم ریشه چپ دارد که توسط راست ها در جهت منافع ایشان بکار میرود. هیچ تحول رادیکال و ماندگاری بدون حضور جنبش های مطالباتی از پایین در میدان حقیقی زندگی، رخ نخواهد داد.

دوره سیاسیون حرفه ای و تشکل های نخبه گرا (الیتیستی) گذشته است. همچنان که دوران کودتا ها، اعم از مدل نظامی یا نرم و پارلمانی آن، نیز گذشته است. دوره احزاب سنتی نیز دارد میگذرد. زحمتکشان اکنون به مدل های سیال و شبکه ای و موازی نیاز دارند. در این باب در آینده نزدیک بیشتر خواهم نوشت.

نه دیگر محیط زیست تاب تحمل ادامه نظم های موجود را دارد و نه نیاز بشریت به رفاه عمومی و کاهش فاصله های نجومی طبقاتی هرگز به این درجه حاد بوده است. سوسیالیسم پروژه رویایی نسل های دور آینده نیست، رسالت ۳۰ ساله آینده ما است! فرزندان و نوه های ما بر پا کنندگان نهایی آن نظم انسانی خواهند بود. و از همین امروز باید آنرا پی بریزیم!

 

 

افزودن نظر جدید