'جنگ'ی را کە از آن اجتنابی نیست

تا زمانی کە رقابت میان قدرتهای بزرگ جهانی بر سر مناطق پیرامونی بود، جنگ نیابتی میان آنها و یا دخالت مستقیم یکی از آنها و دخالت غیر مستقیم دیگری منجر بە بحرانهای جهانی از لحاظ اقتصادی و امنیتی و بە شکلی کە اکنون بعد از جنگ اوکراین مشاهدەمی شود، نمی شد. در واقع جهان بطورکلی آرام بە نظر می رسید و این کشور مورد تجاوز قرار گرفتە بود کە باید اصل هزینە را می پرداخت. جنگ افغانستان نمونە واضح آن بود.

اما در دنیای بشدت جهانی شدە کنونی، آنگاە کە یک ابرقدرت بە دخالت نظامی در خود قارە یک ابرقدرت دیگر و یا قارە منتسب بە ائتلاف سیاسی و نظامی آن می پردازد، کل صحنە عوض می شود و متناسب با درهم تنیدگی جهان کنونی، بحران از ابعاد دیگری بهرەمند می شود. جنگ اوکراین چنانکە تا مقطع کنونی نشان می دهد، بحران بی سابقەای را بە کل جهان و از جملە جهان پیشرفتە تحمیل کردەاست. و این نشان می دهد کە تا چە اندازە جهان ما نسبت بە دوران نزدیک قبل از خود بە جهان متفاوتی تبدیل شدەاست کە در آن از هر لحاظ کشورها باید با احتیاط بیشتری در برخورد با همدیگر عمل کنند.

بی پروائی کشورهای عضو ناتو در تلاش برای گسترش ناتو بە مرزهای شرقی خود، و در همان معنا بی باکی روسیە در واکنش بە این امر کە کشور مستقلی را مورد هجوم ویرانگر خود قرارداد، و عواقب غیرمنطرە آن در خصوص تاثیرات مخرب آن بر کل اقتصاد غرب و خود روسیە نشان داد کە جهان براستی آن دهکدە کوچکتر از آنی است کە بتوان با ایدەهای ماقبل جهانی شدن بە پیشواز آن رفت و برای آن سیاست تعیین کرد. اگر گلوبالیسم عبارت از جهانی شدن بیشتر دنیای سرمایەداری بود، و کشورهای بیشتری را وارد حوزە مناسبات آن کرد، اما از طرفی دیگر وابستگی بیشتر جهان مدرن و پیشرفتە را بە خود جهانی کە آفریدە بود بیشتر کرد و از این منظر آن را ضربە پذیرتر از هر زمانی دیگر. جنگ اوکراین نشان داد کە می توان با توسل بە پشتیبانی سلاحهای اتمی و مواد خام و البتە بکارگیری نیروهای نظامی متعارف بلائی را بر سر دنیا آورد کە شاید استراتژیستهای سیاسی و نظامی قبلا از تصور آن ناتوان بودند.

گمانی در آن نیست کە در دنیائی کە گفتمانهای متفاوت وجود دارد، نمی توان برای همیشە از صلح و آرامش گفت. در جهانی کە لیبرال دموکراسی از اقتدار گرائی ملی و مذهبی و ایدئولوژیکی مخالف خود واهمە دارد، و بە همان نسبت همان گرایشها هم از آن گریزان، نمی توان از ایجاد یک نظم جمعی کە در آن همە به نوعی خود را بازیابند، گفت. در جهانی کە دیگر نە لیبرال دمکراسی، بلکە رقبای دیگری تحت عنوان ایدئولوژی های دیگر در صدد گسترش قدرت اقتصادی و نظامی خود هستند، و در تلاش اند کشورهای دیگر را تحت نفوذ خود درآورند، همە تلاش می کنند تا بر همدیگر غلبە کنند. و بە این ترتیب تئوری هابزی در خصوص اینکە انسان گرگ انسان است، دوبارە باز می گردد.

اما آیا بە جز جنگ کە در مواردی و در مراحلی اجتناب ناپذیر می نماید، آیا می توان راهکار دیگری را برای کانالیزەکردن رقابتها جستجو کرد؟

چین سالهاست کە غرب را بە رقابت صرف اقتصادی و دوری از سلاح فرا می خواند، اما غربی کە از قدرت روزافزون اقتصادی یک رقیب ایدئولوژیک متفاوت واهمە دارد، نیاز نمی بیند صرفا از قدرت اقتصادی خود استفادەکند. جنگ طبق معمول و در معنائی به عنوان ادامە سیاست، وارد حوزە برخوردها می شود و کشورها سعی می کنند از همە امکانات خود برای زمین زدن حریف استفادەکنند. در واقع فراخوان چین برای رقابت صرف اقتصادی در جهانی کە می تواند نهایتا بە تسلط ایدئولوژی اقتدارگرایانە آن منتهی شود، گوش شنوائی در آن سوی کرە زمین نمی یابد.

بە نظر می رسد کە تنها راهکار، یکدست کردن گفتمان جهان باشد، حال تحت عنوان لیبرال دموکراسی و یا اقتدار گرائی چینی و یا روسی. امری محال کە هیچ وقت امکان بە ثمر نشاندن آن، حداقل در دورانی کە ما در آن زندگی می کنیم، وجود ندارد. واقعیت این است کە در آخرین معنا، گفتمانهای متفاوت در صدد منکوب کردن همدیگراند، و هیچگاە راە را برای یکدیگر باز نمی گذارند. و آنانی کە قربانیان واقعی چنین شرایطی اند، همانا مردم عادی هستند کە در کشورهای گوناگون با سیستمهای سیاسی متفاوت زندگی می کنند.

البتە کشورهای رقیب تا زمانیکە رشد آنها وارد مراحل خطرناک جهت بە خطر افتادن موقعیت آنها نشدەاست، قادر بە تحمل همدیگراند، اما زمانی می رسد کە قاعدە بازی عوض می شود و این درست همان زمانیست کە زبان اسلحە راە خود را باز می کند و بە وسیلە اصلی تبدیل می شود.

متاسفانە حتی وجود سلاح های اتمی هم مانع برپائی چنین جنگهائی نیست. چنانکە مانع برپائی جنگ در خود اروپا نشد. در جهانی کە ابرقدرتی تصمیم می گیرد بە سوی جنگی قاطعانە علیە رقیب اصلی خود پیش برود، بدون شک ما با بحران هویتی شدیدی در بازتعریف دنیا روبرو هستیم. معلوم نیست جهان چگونە می خواهد با بحران جنگ اوکراین و پیامدهای آن روبرو شود، اما در عوض یک چیز معلوم است و آن هم وخامت بیشتر وضعیت دنیاست با هر روزی کە از جنگ اوکراین می گذرد.

شاید باید یک فاجعە تمام بشری دیگری به وقوع پیوندد تا بشر بە این نتیجە برسد کە کماکان بە کمترین ها متقاعد باشد. البتە اگر فاجعە این بار راهی را باقی گذارد. گذار از جنگهای نیابتی و مستقیم ـ نیابتی بە جنگهای مستقیم ـ بدون نیابتی، گذاریست کە ما هر روز بیشتر حضور آن را احساس می کنیم.

 

افزودن نظر جدید