مبارزه صنفی به تنهایی کارا نیست

در شرایط جنگ اقتصادی با غرب و بویژه تحریم های ایالات متحده آمریکا، طبقه کارگر و زحمتکشان ایران مبارزه دشواری را برای تامین حقوق صنفی و انسانی خود بە پیش می برند. متاسفانه کشور در شرایط عادی قرار ندارد تا کارگران و زحمتکشان بتوانند خواستهای صنفی خود را بە شیوه ای کە لازم است بر جمهوری اسلامی تحمیل کنند. جمهوری اسلامی با علم کردن دشمنی با جهان غرب، و تحمیل شرایط جنگی بر کشور، همه مسائل کلان را تحت تاثیر آن قرار دادە است. این امر علاوه بر اینکه باعث فشار مضاعف بر کارگران می شود، فکر و اندیشە آنان را در میان تقصیر بار کردن دنیای خارج و یا جمهوری اسلامی بنوعی در نوسان قرار می دهد، بنابراین بر عمل مشخص طبقاتی ـ سیاسی آنان تاثیر منفی می گذارد.

حتی اگر بسیاری از کارگران بە این نتیجه برسند کە اساسا گناه بر دوش جمهوری اسلامی است، اما در عمل بە علت همین وضعیتی کە توصیف شد، محتاط می شوند. و این منطق روانشناسی مردمی است کە در شرایط تضاد حاد با خارج قرار دادە می شوند. جمهوری اسلامی با برجستە کردن خطر خارجی، کە در تبلور اجتماعی خود، بە امری عمومی تبدیل می شود، از تعمیق مبارزه طبقاتی در سطحی کە بتواند سرنوشت کشور را رقم بزند، جلوگیری می کند.

اما تنها این موضوع نیست کە روند مبارزه طبقاتی را کند می کند، و یا از لبه تیز آن می کاهد. تسلط نهادهای امنیتی، نظامی و ایدئولوژیکی بر بیش از حداقل پنجاه درصد از منابع و شریانهای اقتصادی کشور، کە فراتر از نهاد دولت عمل می کنند، همزمان جنبش کارگری کشور را دچار مشکلات عدیدەای کرده است. وقتی نهادهای امنیتی ـ نظامی به عنوان مثال بزرگترین زنجیره های توزیع مواد غذائی را در دست دارند، و یا سد سازی ها اساسا توسط آنها صورت می گیرد، طبقه کارگری کە در این بخش ها فعال است بعلت جو امنیتی ویژه قادر بە کنش طبقاتی نیست و بە این ترتیب بخش مهمی از طبقه کارگر ایران عملا از دایره اعتراضات بیرون می افتد. اگر نام مراکز استخراج و تولید نفت و انرژی را بە این لیست اضافه کنیم، آنگاه ابعاد فاجعه بیشتر نمایان می شود. در واقع نظامی ـ ایدئولوژیکی کردن اقتصاد منجر بە تضعیف و یا بیگانگی امر کنش کارگران در آن می شود.

اگر شرایط ویژه سیاسی ایران و وضعیت اقتصادی را با هم جمع کنیم، متوجه می شویم کە علیرغم بنیە اعتراضاتی کارگران و زحمتکشان، خواستهای آنها اساسا بە طرف مسائل صنفی میل پیدا می کنند و کارگران از طرح مطالبات سیاسی و کلان کە مربوط بە چگونگی اداره کشور، بویژه در حوزه سیاست خارجی است، خودداری می کنند. جنگ با خارج و تسلط نهادهای امنیتی ـ نظامی بر بخش مهمی از اقتصاد کشور، احتیاط طبقاتی می آفرینند. همه می دانیم کە علیرغم همه اعتراضات صنفی و روند صعودی آن، بعلت سیاست کلانی کە در بعد سیاست خارجی و نیز چگونگی پیشبرد امر اقتصاد در کشور پیرو می شود، حتی در صورت دستیابی بە پیروزی هائی چند مشکل اساسی کماکان پابرجا می ماند و تغییر عجیبی در وضعیت کارگران اتفاق نمی افتد.

بە بیانی دیگر در شرایطی کە کشور گروگان پیشبرد امر یک جنگ ژئوپولیتیکی در سطح جهانی و منطقەای قرار گرفتە است، و اقتصاد نیز در همین مسیر بسیج شدە است، نمی توان بە صرف اعتراضات صنفی و سندیکائی بر مشکلات کارگران غالب شد. متاسفانه کشور در شرایطی قرار دارد کە حتی هرگونه افزایش دستمزد، بعلت بنیان تورم زای اقتصاد و رانتیزم، باز منجر بە تورم بیشتر و پائین آمدن قدرت خرید کارگران حتی در کوتاه مدت می شود. و این منطق اقتصادی است کە در شرایط نرمال قرار ندارد. رژیم دامی آفریدە است کە انگار با هیچ کنش و واکنشی برای برون رفت از آن نمی خواند!
بنابراین کارگران و زحمتکشان کشور در مقابل یک سئوال جدی قرار گرفتە اند، و آن اینکه آیا می توان با صرف اعتراضات صنفی، علیرغم اهمیت آن، بە خواستهای خود دست یابند؟ آیا می توان حتی علیرغم عقب نشینی رژیم در موردی، نهایتا بە آن چیزی کە مد نظرشان هست دست یابند؟

زندگی بە ما می آموزد کە جمهوری اسلامی رژیمی ایدئولوژیک جهت برپائی نظمی اسلامی در ایران و در جهان است، بنابراین مبارزه طبقاتی به ناچار از برخورد با چنین پدیدەای و حذف آن می گذرد. جمهوری اسلامی زندگی مردم را گروگان گرفتە، و با زبان خوش و یا زور از همه می خواهد کە در چنین برنامەای شرکت فعال داشته باشند. طبقه کارگر ایران اگر نتواند خواستهای صنفی به حق خود را بە خواستهای کلان سیاسی در حوزه چگونگی اداره کشور و سیاست خارجی گرە زند، نخواهد توانست تحول مورد نظر خود را حتی در حوزه زندگی روزانه محقق کند. جمهوری اسلامی با پیروی از سیاست تداوم فشار اقتصادی (در حوزه زندگی مردم)، و تزریق پول بە نهادهای امنیتی و ایدئولوژیک خود از طریق بخش تحت تصرف همین نهادها، قادر بە پیشبرد وضعیت موجود است و کماکان بە سیاستهای کلان مورد نظر خود ادامه می دهد. البته کاملا مواظب هم هست کە وضعیت بە یکباره طوری نشود کە شیرازه کار از دست خارج بشود، برای همین نوعی دیپلماسی ویژه را پیش می برد کە از ظهور چنین وضعیتی جلوگیر می کند. اگرچه با توجه بە بدتر شدن مداوم شرایط، نمی توان آن را تاکتیک و یا استراتژی ای تصور کرد کە بتوان تا ابد بە آن ادامه داد.

بخش امنیتی ـ نظامی و ایدئولوژیکی رژیم حتی از عادی شدن شرایط سرمایه گذاری خارجی در کشور بە هنگام بە قدرت رسیدن اصلاح طلبان و میانه روها هم جلوگیری می کند تا با امکان عادی شدن شرایط اقتصادی کشور، خود بە عقب رانده نشود و اصل برنامه رژیم بە فراموشی سپردە نشود. در واقع آنان با امر تولید ثروت از طریق یک اقتصاد نرمال کە بنیان عدالت است مشکل دارند، و با پیشبرد سیاست دشمنی با خارج مرتبا بنیان های آن را ویران می کنند تا جنبش طبقاتی و مدنی را در حالت آچمز نگە دارند. در رژیمی کە بشدت مخالف مظاهر فرهنگی جهان مدرن و مدرنیته است و جلوەهای رو بنائی فرهنگ مدرن را بر نمی تابد، بی گمان مبارزه طبقاتی کارگران هم در حوزه همین مفاهیم مدرن جای می گیرد کە رژیم بشدت از آن متنفّر است.

کارگران و زحمتکشان ایران وظیفه سترگی پیش رو دارند کە همانا دخالت در سرنوشت خود از طریق مشارکت در سرنوشت کشور است. طرح عقب راندن نیروهای امنیتی و نظامی از اقتصاد و نیز تحول در بنیان های سیاست خارجی کشور، دو خواست بسیار مهم اند کە باید نقش مرکزی در خواستهای آنها پیدا کنند. زندگی روزانه کارگران در میهن ما بشدت بە سیاستهای کلان حاکمیت گرە خورده است، و این آنرا به عنوان مثال از نوع مبارزه طبقاتی در کشورهای دمکراتیک متمایز می کند. در کشوری کە نهادهای مستقل کارگری حق حیات ندارند و احزاب وجود خارجی ندارند، مبارزه طبقاتی در حوزه صنفی هم از معنای واقعی خود تهی می شود.

نکته مهم دیگر این است کە جمهوری اسلامی با برجستە کردن فریبکارانە نقش دولت (قوە مجریه) در وضعیت کارگران، هسته اصلی حاکمیت خود را از تیر رس اعتراضات خارج کرده و بە این ترتیب امکان مانور قابل توجهی برای خود فراهم کرده است. این در حالیست کە دولت عموما نقش کار گزاری دارد، و سیاستهای عمومی آن بویژه در زمینه سیاست خارجی، بە تبع تلاش برای جذب سرمایه خارجی در نهادهای آن تعیین نمی شوند. البته با یکدست شدن حاکمیت بە نظر می رسد ما وارد شرایط دیگری شدەایم، اما این تنها ظاهر قضیه است. هنوز جو طوری ست کە باز این دولت، مدیران و وزیران آن اند کە مورد هجوم قرار می گیرند و هسته اصلی حاکمیت در خارج گود قرار دادە می شود.

جالب است کە حسین زاغفر در مصاحبەای کە در ایلنا درج شدە از درآمد صد و پنجاە میلیارد دلاری دولت در شرایط محاصره اقتصادی کشور می گوید، درآمدی کە بە گفتە او نه دیده می شود و نه اثرگذار است و اصلا مشخص نیست کجا خرج می شود! باید گفت کە این سخنان بخوبی دال بر این واقعیت تلخ اند کە دستگاه دولت، بویژه دولت سیزدهم، کاملا تحت تسلط همان هسته اصلی قدرت است کە بیش از پیش بر امور آن مسلط شدە است. و مبارزه طبقاتی کە نتواند تمرکز خود را از کارگزار بە مدیر اصلی منتقل کند، نمی تواند خواستهای صنفی خود را هم در حد لازم بر کرسی بنشاند. طبقه کارگر ایران باید هسته اصلی قدرت در نظام را نشانه رود.

بنابراین با توجه بە تمامی مسائل طرح شدە باید گفت کە جنبش کارگری ایران نیاز بە تعیین استراتژی جدید در مبارزات خود دارد، و بدون این تغییر نگاه نخواهد توانست بە خواستهای بر حق خود در زمینه صنفی هم برسد. ما با رژیم تئوکراتیکی روبرو هستیم کە معتقد بە سرمایه داری عقب ماندە با رو بنای ضد مدرنیته است کە تلاش دارد با برجستە کردن نقش نهادهای ایدئولوژیکی و امنیتی ـ نظامی در اقتصاد آن را هویتی اسلامی بخشد. تو گوئی اقتصاد اسلامی یعنی مالکیت آن توسط معتقدان بە اسلام!

جنبش کارگری ایران باید با تئوکراتیسم در افتد، و خواهان حذف نقش آن در اداره نهادهای اقتصادی کشور شود. تئوکراتیسمی کە در آن بر نقش نهادهای امنیتی و نظامی روزبروز بیشتر افزودە می شود. البتە باید تاکید کرد کە رو در رو شدن جنبش کارگری با تئوکراتیسم، الزاما بە معنای انقلاب نیست آنقدر کە بە معانی خواست تغییر در بخشهائی از حاکمیت است، از جملە در زمینە حذف نقش سپاە و نیروهای امنیتی در اقتصاد و نیز تغییر در نگاە حاکمیت بە سیاست خارجی.
بخش: 

افزودن نظر جدید