تسلط گفتمان انقلابیگری

یکی از جلوەهای مدرنیسم، آزادی زنان است. اینکە زن بعنوان یک شهروند، یعنی فرد، فردی بدور از مقیدات سنتی و خانوادگی و اجتماعی هویتش بە رسمی شناختە شود. اینکە یک زن فردیست انسانی کە علیرغم زن بودنش، اما وجودش با مرد برابر است. و این در اساس همانا سنت لیبرالیستی است، سنتی کە بعدا با حضور چپها و فمینیستها ابعاد بیشتری یافت و زن توانست بر پهنای حضور فردی خود با استفادە از دستیابی بە حقوق متنوعە کە برابری او را در برابر مردها و در برابر جامعە مردسالار بیشتر تضمین می کرد، بیافزاید. هر چند در سنت لیبرالیستی هنوز بە علت تسلط جامعە طبقاتی فردیت زن، درست مانند فردیت مرد، تبلور کامل نیافتە و هنوز راە درازی برای آزادی واقعی او در پیش است.

و جمهوری اسلامی بعنوان مظهر نگاە سنتی و ماقبل مدرن بە زن، و سیستمی کە بشدت مخالف نگاە مدرنیستی بە آنان است، علیرغم چهل و اندی سال تلاش برای تحمیل نگاە و سیستم سنتی بر جامعە و زنان، هم اکنون در مقابل قیام آنان و مردمانی قرار گرفتەاست کە می خواهند نقطە پایانی بر آن بگذارند. و جمهوری اسلامی درست مانند دشمنی هایش با مظاهر دیگر مدرنیسم، یعنی سکولاریسم، دمکراسی و آزادی در صدد عقب نشینی و دادن امتیاز در حوزە رفع حجاب و برداشتن گشت ارشاد (بعنوان کف خواستهای قیام کنونی) نە تنها نیست، بلکە با شدت و حدت خاص و این بار بیشتر از هر بار دیگر بە مصاف قیام کنندگان رفتە تا از تبلور فردی و شهروندی نیمی از جمعیت کشور جلوگیری کردەباشد.

اگر سکولاریسم، دمکراسی و آزادی، پایەهای نظام مذهبی و استبدادی را بە لرزە در می آورد، درست بە همان گونە آزادی زنان از قید حجاب و سرکوب گشتهای موسوم بە امر معروف و نهی از منکر می تواند نظام را از بنیان تهدید کند، برای همین آنان تا سر مقاومت خواهندکرد. آنان درست از آنجائی کە نمی توانند در مقابل سکولاریسم، دمکراسی و آزادی عقب بنشینند، در مقابل جنبش زنان هم عقب نخواهندنشست و برای همین جمهوری اسلامی نظامیست کە در هویت و ماهیت خود اساسا در مقابل پدیدە قیام، خیزش و انقلاب قرار دارد. قیام، خیزش و انقلاب آیندە این نظام است.

و نظامی کە در مقابل قیام و انقلاب قراردارد، بشیوە مداوم هم در راس حاکمیت بە انسجام بیشتر خود می پردازد و هم بە تقویت روزمرە و همیشگی نیروهای سرکوب خود. دو پدیدەای کە بویژە بعد از سرکوب جنبش سبز از رشد بی سابقەای برخورداربودە و در واقع بیشتر از هر زمان دیگری بە هویت، منش و کردار آن تبدیل شدەاست. در واقع آنچە بە قیام، خیزش و انقلاب مشروعیت می دهد برخورها و روشهای خود حاکمیت است و نە ایدەای من درآوردە کە ربطی بە جامعە و روندهای درون آن نداشتەباشد.

جمهوری اسلامی خود اصلی ترین بانی ترم انقلاب و مبلغ آن در میان مردم است! نظامی کە از منظری ارتجاعی در فکر تغییر انقلابی جهان و نیز انقلاب مداوم در درون کشور برای تحمیل ایدەهای خود بر مردم است، نهایتا تنها بە رشد جریان انقلابی گری در مقابل خود میدان خواهدداد. بیهودە نیست کف خیابان خیلی سریع از مطالبات تاکتیکی بە نشانەگرفتن اصل نظام تغییر ماهیت می دهد و مردم و نیروهای سرکوبگر را در بالاترین سطوح خود در جنگ و مقابلە خیابانی قرار می دهد.

جمهوری اسلامی کە خود از همان بدو پیدایش در جو انقلابی بە سر می برد، از دی ماە ٩٦، کشور را نیز وارد این فاز کرد! اما جو انقلابی درون جامعە یک پاتک انقلابیست در مقابل انقلابی ارتجاعی کە سرتاپای جامعە را در بحرانی لاینحل فروبردەاست.
این بار دیگر گفتمان رفرمیستی نیست کە حاکمیت را بە چالش می کشد، بلکە گفتمانی رادیکال است کە خیابان را محل حضور بی امان خود یافتەاست. ایران بطور جد وارد مرحلە انقلابی شدەاست، مرحلەای کە الزاما از لحاظ زمانی و یا توانائی رسیدن بە خواستهایش کوتاە نیست، و اینکە از دل آن چە بیرون بیاید و تبعات آن چی باشد بحث دیگریست، اما واقعیت این است فضای گفتمانی جامعە تغییر کردەاست و بیچارە آن سیاسیونی کە هنوز سرنا را از سر گشاد آن می زنند! سیاسیونی کە نمی خواهند واقعیت درون جامعە را ببینند و اصرار دارند راە را بر اساس امیال خود تصویر کنند.

افزودن نظر جدید