تا آزادی و دموکراسی چقدر راه باقی است؟



چه کسی مسئول فاجعه است؟
رهبر خود را به خواب زده است. حکومت وامانده است، دست و پا میزند و خون می ریزد. بی هیچ سیاستی یا نقشه راهی. جز دستور مهار و سرکوب هیچ تدبیری روی میز نیست. کوتوله های مجیزگوی، که با سر نیزه ی سپاه بر اسب قدرت جهیده اند، بر سنگفرش خیابان‌ها قلب بچه های مردم را به نام قلب امریکا و اسرائیل نشانه گرفته اند. حکومت می گوید تا حالا ۴۱ نفر کشته شده اند.
این جنبش با اعتراض به قتل مهسا امینی آغاز شد. اما این بشکه باروت، این انفجارِ خشم، در هر لحظه و در هرکجای این کشور، می توانست رخ دهد. تحقیقات درباره «علت مرگ مهسا» علت انفجار را روشن نمی کند. هر خامِ سیاست می‌بیند خرج این انفجار را ماهیت زن ستیز، تبعیض‌بنیاد و خودکامه جمهوری اسلامی تولید کرده و رفتار رهبری با مردم، بر بستر غارت و تورم، وقوع آن را ناگزیر کرده است.

۱۲ سال پیش به رهبر جمهوری اسلامی نوشتم صندوق رای کعبه آمال ملت است. به حرف مداحان آن را برهم نزنید. آنها شما را با شاه سابق همسرنوشت می کنند. اما کبر و نخوت چنانش در خود گرفته بود که نشنید این صدای مصلحانه را. امروز هم نمی شنود. فردا هم نخواهد شنید. خواهیم دید. ۴۰ سال است که همه مخالفان نظام فقاهتی از حق رقابت در انتخابات محرومند. 4 سال پیش همه گرایش های درون نظام، چه اصولگرا چه اصلاح طلب، هم از حق شرکت در انتخابات محروم شدند. انتخابات را فرمایشی کردند تا مجلس و دولت دست مخالفان برجام و یکدست باشد. رهبر گفت «من دولت تعیین می کنم» و ملت بیاید به او رای بدهد.

طی این ۴ سال من  با توسل به هر تریبونی به هرکس و در هر جا که دستم میرسید نوشتم و گفتم: «احیای برجام» و «انتخابات رقابتی» دریچه های تولید امیدند. این دریچه ها را مسدود نکنید. کار به انفجار می کشد. بگذارید مردم دوباره پای صندوق ها بیایند. بایدن آمده و بگذارید تیم ظریف عراقچی کار را تمام کنند. اگر در این ۴ سال انتخاباتی واقعی، بین مدافعان واقعی و مخالفان واقعی برجام برگزار شده بود؛ اگر حکومت تن می داد که مدافعان توسعه سیاسی و نرمش اجتماعی با مدافعان یکدست سازی حکومت و سخت گیری اجتماعی در انتخابات رقابت کنند؛ به وجدان سوگند که این مردم صبور به خاطر مصلحت کشور، باز دندان بر جگر می‌گذاشتند و دختران و پسران ما امروز، به جای پرتاب سنگ و بطری آتش، هنوز شاخه گل به عشق هدیه می دادند و به امید «فردای بهتر» زندگی می ساختند.

 امروز سپاه پاسداران بیانیه می دهد و علت وضع موجود را دسیسه «دشمنان جمهوری اسلامی» اعلام می کند. این دروغ نفرت ساز است. این حرف‌ها برای امریکا و اسرائیل در کشور «آدم» درست می کند. این یاوه هیچ کمکی به حکومت نمی کند که مسئولیت خیانت به امید مردم را بر دوش دشمنان خارجی بیاندازند. مسئولیت اصلی تولید این حد از نفرت و نارضایی و خشم، بر عهده براندازان نیست. آنها اکثرشان قربانی کبر رهبری اند. مسئولیت اصلی بر عهده دستگاه رهبری، و تکیه گاه اصلی آن، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، است.

این جنبش تا کجا می رود؟
برخی از احزاب دلسوزِ ملت بیانیه داده اند و تعطیل فوری گشت ارشاد و تمهید مقدمات برای لغو قانون حجاب اجباری را با ملایمت از حکومت طلب کرده اند. گرچه روح مندرج در این بیانیه ها حاکی از همدلی با رنج و زجر مردم است، اما خطاست هرگاه تصور شود که با این اقدامات جنبش اعتراضی کنونی فروکش می کند. مردمی که به خیابان آمده اند هنوز هیچ ارتباط و علقه ای با هیچ گروه و جمعیتی ندارند. نبردی که با قتل نازنین دختر کرد، ژینا امینی، آغاز شده، همچنان رو به اعتلاست. دیگر محال است حکومت قادر شود کنترل خود را به حالت قبل از قتل مهسا برگرداند. این جنبش تا اینجا کاملا خودجوش است و چون از هیچ کجا خط نمی گیرد، هیچ کس نمی تواند بگوید تا کجا گسترش و تا کی ادامه می یابد. اما ادامه می یابد.

رایج ترین شعار جنبش حاضر «زن زندگی آزادی» است. در سراسر کشور زنان در مرکز این جنبش اند. آنها نقش هژمون دارند. پژواک قتل مهسا در منطقه کردستان رساتر است. در این جنبش حضور اقشار میانی و سهم شهرهای بزرگ همان قدر برجسته است که حضور اقشار محروم و سهم شهرهای کوچک و متوسط. این جنبش ستم جنسیتی، ستم قومیتی و ستم طبقاتی را یکجا هدف گرفته و به مراتب از خیزش های ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ فراگیرتر و قدرتمندتر است. این جنبش به نوعی «جنبشِ جنبش‌ها»، یک «ابر جنبش»، است.جمهوری اسلامی با یک حرکت فراجنسیتی، فراملیتی، و فراطبقاتی مواجه است. دامنه آن با سرکوب فروکش نمی کند، یا وسعت می گیرد یا تغییر شکل می دهد.

این جنبش تا کجا خواهد رفت؟  آیا روند جاری همان روند 17 شهریور تا 22 بهمن است؟ آیا این جنبش حکومت را به عقب می نشاند و پیروزی های خود را تثبیت می کند؟ یا حکومت قادر است اوضاع را به قبل از مرگ مهسا بازگرداند؟
برخلاف رویدادهای منتهی به انقلاب، این جنبش تشکیلات و کادر هدایت کننده ندارد؛ با هیچ یک از نیروهای سیاسی در ارتباط نیست. این جنبش ظرفیت پروردن آلترناتیو حکومت در درون خود را ندارد. سپاه پاسداران با ارتش شاه تفاوت ماهوی دارد و هیچ یک از قدرت های بزرگ نیز برای برچیدن آن وارد عمل نخواهند شد.

این ها پارامترهایی است که گرچه فروپاشی نظام و استقرار نظام تازه طی روندهای جاری را منتفی می کند، اما تغییر فاحش در تعادل قدرت میان حکومت و جامعه مدنی ایجاد کرده است. حکومت قطعا نمی‌تواند وضع را به حال سابق برگرداند، عقب می نشیند و امید و شهامت  بیشتری زیر پوست جامعه شهروندی جاری می شود.
خیابان عرصه اصلی بروز و چالشگری اعتراضات کنونی و عامل قدرتمندی آن است. چالش های خیابانی، بنا به تجربه، اگر تغییر شکل ندهند، انرژی خیزشی آنها تحلیل می رود. سطح و عمق نارضایی مردم در حدی است که امکان ورود مدارس، دانشگاه ها، معلمان و کارگران به مرحله اعتصاب و تحصن مورد توجه فعالین آنها قرار گرفته است. این ورود ظرفیت های تازه به جنبش تزریق می کند. ورود به مرحله اعتصاب و تحصن تنها زمانی ممکن است که خصلت مسالت‌آمیز اعتراضات کاملا حفظ و فراگیر باشد. برای این کار حفظ نقش محوری زنان حائز اهمیت کلیدی است.

دو دروغ بزرگ
دو نیروی افراطی، یکی در راس حکومت و دیگری در صفوف برخی براندازان، هر لحظه و هر ثانیه مشغول القای این تصور به جامعه شهروندی ایران هستند که حکومت جز سرکوب هیچ نخواهد کرد و عقب نخواهد نشست و اگر عقب بنشیند سرنگون خواهد شد. لغو حجاب اجباری و مرگ حکومت اسلامی یک جا اتفاق خواهد افتاد. این دروغ بزرگی است که حکومت حفظ حجاب اجباری را به حفظ نظام ترجیح می دهد. کسانی این حرف را می زنند که به توانمندی جنبش زنان، مبارزات حق طلبانه قومی، اعتصابات کارگری، تظاهرات دانشجویی باور ندارند. آنها خبر ندارند که در پرتو جنبش زنان عدم اعتقاد و عدم رعایت حجاب اسلامی به بخش بزرگی از خانواده‌های مومن به نظام هم تسری کرده است. حجاب اجباری هم اکنون در عمل سرنگون شده است.

بیانیه‌های اخیر نهادهای حکومتی مخالفین و معترضین را یک جا عامل و همدست امریکا و اسرائیل معرفی می کنند. این نهادها می خواهند فعالان سیاسی و مدنی برای حمایت از مطالبات مردم در صحنه نباشند. مروری بر اسامی بازداشت شدگان اخیر سمت فشار نیروهای امنیتی را برملا می کند. شاخص ترین چهره هایی که برای تغییر در رفتار حکومت، برای بازتاب دادن مطالبات مردمی در قوانین کشور، مبارزه می کنند بازداشت می‌شوند. در صفوف مخالفین نیز صدای کسانی بلند است که می‌کوشند تمام نیروهای سیاسی کشور در دو جبهه کنجانیده شوند: آنان که حامی سرکوبند و برای حفظ نظام تلاش می کنند، و آنان که علیه سرکوبند و برای برچیدن نظام پیکار می‌کنند. 

این اشتباهی بزرگ و مغرضانه است هرگاه نیروهای سیاسی کشور به «سرنگونی طلبان» و «حامیان سرکوب» تقسیم شوند. بخش عمده ای از نیروهای سیاسی کشور برانداز نیستند اما زیر سرکوبند. آنها برای عقب نشاندن حکومت مبارزه می کنند. این دو گانه سازی، چه از سوی حکومت باشد و چه از سوی مخالفان، تمهیدی است برای بسط افراط گرایی در فضای سیاسی کشور؛ برای حذف نیروهای بینابینی؛ برای وسیله کردن جنبش های مطالباتی. هدف این تمهیدات بسط دموکراسی نیست. این تمهیدات، اگر ناشی از اسارت وجدان در زندان هیجان نباشد، تلاشی است برای تبدیل جنبش های مدنی به نردبانی برای کسب قدرت.

موفقیتی بزرگ در مسیر دموکراسی است هرگاه تلاش ها برای معرفی تمام نیروهای سیاسی کشور به «هواداران سرکوب» و «هواداران براندازی»، افشا و بی اثر شود. به سود دموکراسی است که ما در صحنه سیاسی کشور شاهد قدرتمندی نیروهایی باشیم که هم با طیف گسترده ای از مخالفان نظام توان ارتباط گیری، تبادل نظر و تعامل دارند و هم با طیف گسترده‌ای از فعالین درون نظام. قدرتمندی نیروهای میانی، در وضعیت کنونی ایران، ضامنی قطعی برای احتراز از خونین شدن گذار به هر وضعیت جایگزین است.

 بازتاب در سطح قدرت سیاسی
این جنبش چنان نیرومند است که صدایش در حکومت بازتاب یافته، شکاف انداخته، و رویای «حکومت یکدست» را نقش بر آب کرده است. سکوت رهبر برای پنهان کردن بلوای پشت صحنه است.
مخالفت وسیع در پایه حکومت با حجاب اجباری، 
بی اعتمادی گسترده به دولت فعلی در میان نیروهای هوادار جمهوری اسلامی، 
عدم رغبت آشکار نیروی انتظامی به درگیری با مردم، 
پیشی گرفتن شمار معترضان فعال بر مدافعان فعال حکومت در خیابان ها، 
قلت خفت بار شرکت‌ کنندگان در راه پیمایی های اخیر، 
سردرگمی «رسانه ملی» در چگونگی پوشش دادن به اعتراضات، 
اینها همه مظاهری از نابسامانی و ناتوانی در راس حکومت است. در طول ۴۳ سال حکمرانی اینها هرگز تا این حد کم طرفدار، مردد و وامانده نبوده است. 
 

میزان ضعف و انزوای حکومت از یک سو، و گستردگی دامنه حمایت اعتراضات از سوی دیگر، موجب تشتت در حکومت بر سر چگونگی واکنش نسبت به اعتراضات است. مروری بر عناوین روزنامه های ده روز اخیر همین حقیقت را نشان می دهد:
کسانی می گویند باید صدای معترضان را شنید. باید در شیوه حکمرانی بازنگری کنیم
کسانی برای سرکوب فراگیر و تصفیه های بیشتر، برای ظهور خدای دهه ۶۰، بی تابی می کنند.

هرگاه اعتراضات خیابانی به سطح تحصن و اعتصاب در دانشگاه ها، مدارس و دیگر محیط‌ها فراروید ممکن است صدای طیف هایی در حکومت تقویت شود که از ضرورت بازنگری در رفتار با مردم صحبت می کنند. و هرگاه عناصر نفوذی، اعم از حکومتی یا ضد حکومتی، با سازمان دهی خشونت، با تخریب، یا خونریزی، ماهیت مسالمت آمیز و دموکراتیک اعتراضات جاری را آماج بگیرند، در حکومت راه برای کسانی هموارتر خواهد شد که برای سرکوب فراگیر و حکومت ترور بی تابی می کنند. چنانچه اعتراضات به سطح تحصن و اعتصاب فراروید، روند سیاسی کاملا متفاوتی آغاز خواهد شد که در آن احزاب سیاسی و تشکل های مدنی به تدریج نقش موثرتری در سمت دهی سیر رویدادها بر عهده خواهند گرفت.

تا آزادی و دموکراسی چقدر راه باقی است؟
«زن زندگی آزادی» 
«مرگ بر استبداد» 
«مرگ بر دیکتاتور» 
اینها از رساترین و پر تکرارترین شعارها در خیزش های خیابانی اخیرند.
شعارها در حمایت از بازگشت پهلوی یا در مدح رضا شاه بسیار کم تکرار بود، بسیار کم تکرارتر از شعار «نه شاه میخواهیم نه رهبر، مرگ بر ستمگر». مرور میلیون ها سند بایگانی شده در فضای مجازی مسلم می کند که تظاهر کنندگان «علیه استبداد و دیکتاتوری» و برای «آزادی و دموکراسی» در میدان هستند. امروز، برخلاف دوران انقلاب، فهم اهمیت آزادی و دموکراسی به نخبگان کشور و دانشگاه ها محدود نیست. در میان طیف وسیع فعالان سیاسی و مدنی ما تمایل به استقرار آزادی و دموکراسی وسیعا گسترش یافته و با تمایل به بازگشت سلطنت یا تقویت ولایت قابل مقایسه نیست است.

پیشگامی زنان در در امواج اعتراضات جاری کاملا برجسته است. نقش محوری زنان میل به خشونت را مهار، و هرگاه پایدار بماند، خصلت مسالمت آمیز جنبش را تضمین می کند. نقش محوری زنان جنبش‌های اعتراضی را به هم پیوند می‌دهد و سراسری می‌کند. نقش محوری زنان اصلی ترین حفظ کننده خصلت مسالمت آمیز و اصلی ترین پشتوانه برای  همگانی بودن و سراسری بودن این جنبش اعتراضی است.
شواهد فوق مستند می کند که جامعه مدنی ایرانی در برابر حکومت اسلامی بیش از گذشته توان ایستادگی دارد. این یعنی ایران یک گام بلند به سوی آزادی و دموکراسی برداشته است.   
گذر به آزادی و دموکراسی تنها از راه برگذاری انتخابات آزاد متحقق می شود. آیا اعتراضات کنونی تا آنجا نیرومند خواهد شد که مطالبه آزادی احزاب سیاسی، اجتماعات و رسانه ها را در دستور قرار دهد؟ خبرهای اعتصابات نویدبخش آغاز تلاش در همین مسیر است. بازداشت گسترده فعالان سیاسی و مدنی نیز نگرانی حکومت از فراروئیدن اعتراضات به سطح اعتصابات عمومی را بازتاب می‌دهد.
 

جامعه ایرانی یک گام به سوی آزادی و دموکراسی برخواهد داشت هرگاه در طیف وفاداران به نظام پیشگامانی مثل تاجزاده و فائزه، پیدا و تقویت شوند که شهامت کرده و از همزیستی و تبادل نظر با همه مخالفان نظام، که مشی مسالمت آمیز دارند، و از حق مشارکت آنان در حیات سیاسی کشور، دفاع می کنند. جامعه ایرانی یک گام بلند به سوی آزادی و دموکراسی برخواهد داشت هرگاه در طیف مخالفان جمهوری اسلامی نیروهایی پیدا و تقویت شوند، که به اهمیت شکاف در حکومت استبدادی برای گذر به دموکراسی کاملا واقف اند و شهامت کرده و برای ریختن ترس حکومتگران از عقب نشینی و نرمش قهرمانانه، برای برگزاری گفتگوی رسانه ای میان حکومت و مخالفان در میدان هستند.

با عبور موج اعتراضات کنونی به سطح اعتصابات عمومی، قدرت اجتماعی لازم برای منزوی کردن نیروهای خواهان تشدید سرکوب و جلب بخش های نیروهای مردد، در حکومت اهمیتی روزافزون خواهد یافت. شرط دوم گذار مسالمت آمیز به دموکراسی، تولید شکاف در حکومت و منصرف ساختن نیروی سرکوب در حکومت است. دموکراسی ایرانی به دست نیروهای تاریخا شکل گرفته ایرانی ساخته می شود. این دموکراسی از آسمان نازل نمی شود. آن را از غرب و شرق به ایران نمی آورند. دموکراسی ایرانی میوه ی تن‌دادن عمده ترین نیروهای تاریخا موجود جامعه ایرانی به همزیستی است. انتخابات آزاد این همزیستی را تولید نمی کند. تن‌دادن به همزیستی انتخابات آزاد را میسر می کند.

آزادی و دموکراسی محصول تلاش نیروهایی است که وجدان سیاسی ایرانی را در طول تاریخ معاصر برساخته‌اند. همه آنها روزگاری، کمتر یا بیشتر، حامی استبداد و دیکتاتوری بوده اند و برخی هنوز هم نشانه های آن را در جان دارند. این وجدان، هرچه هست، حاصل کارنامه پهلوی طلبان، اسلام گرایان، جمهوری خواهان، ملی گرایان، قوم گرایان و چپ گرایان ایران است.
هرگاه تصور کنیم که هم اکنون بر بام ایران بار دیگر سپیده آزادی و دموکراسی می‌دمد، مناسبات جاری میان پر طرفدارترین جناح های سیاسی کشور این امید را تقویت نمی کند که آنها همه قدر خون مهساها را بدانند و از حق یکدیگر برای رقابت در انتخابات تا به آخر حمایت کنند.
بانگ «زن زندگی آزادی» همچنان هر شب بر بام ایران طنین انداز است. اما تا رسیدن به آسمان باز، که زیر سقف آن همه گرایش‌هایی که ساختن وجدان ایرانی سهم داشته اند، به یک سان حق حضور و مشارکت دارند، راهی بس پیچیده، اما نه چندان طولانی، هنوز باقی است.

بخش: 

افزودن نظر جدید