سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی

مقدمه:

این نوشته نگرشی به غایت کوتاه به تاریخ بیش از صد و بیست ساله جنبش سوسیالیستی – کمونیستی ایران می باشد.از این بابت، به هیچ وجه نمیتواند از بابت تحقیق تاریخی مورد استناد علمی قرار بگیرد، بلکه، یک نگرشی سیاسی تاریخی  بر سوسیالیسم در ایران میباشد.

ارزیابی جنبش سیاسی سوسیالیستی در شکل غالب آن فقط از زاویه سنجش بهره وری کارکرد رهبری سیاسی آن در مقاطع حیاتی و گرهی تاریخی طی تاریخ صد و بیست ساله آن را میتوان شامل پنجاه سال موفقیت و هفتاد سال افول توام با شکست ارزیابی کرد. چهل سال از این دوران موفقیت به دوران اولیه شکل گیری این جنبش در ایران، دوران شکل گیری اجتماعیون عامیون، فرقه کمو.نیست ایران، و جمعیت غیبی تبریز مربوط می باشد. این دوران توانست رهبرانی بلند پایه چون، حیدر عمواوغلی، جعفر پیشه وری، اواتیس سلطان زاده، و علی مسیو (رهبر جمعیت غیبی تبریز در انقلاب مشروطیت) را تحویل ایران داد. بخش دوم موفقیت رهبری این جنبش را میتوان به یک و نیم دهه قبل از انقلاب ۵۷ جنبش فدائیان خلق اختصاص داد، که رهبرانی چون بیژن جزنی، حمید اشرف، پویان، احمد زاده و دهها فدائی دیگر، که متاسفانه توسط رژیم ستم شاهی اعدام، یا کشته شدند، میباشد.

باید اذعان کرد که طی مدت صد و بیست سال تاریخ جنبش سوسیالیستی – کمونیستی ایران، همیشه هزاران هزار  عاشقان فراوانی از تمامی احزاب و سازمان های باورمند به آرماخواهی سوسیالیستی بوده اند که به خاطر عشق به رهایی مردم جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و در این راه از دست داده اند. حماسه آفرینی های تک تک این جان های شیفته سرمشق پیکارهای رهاییبخش نسل های بعدی بوده و خواهند بود. اغلب، یا بخش قابل توجهی از این جان های شیفته، نه به خاطر موفقیت های سیاسی رهبری احزاب و سازمان های سوسیالیستی، بلکه تا حدود قابل توجهی به خاطر اشتباهات سیاسی رهبران این احزاب و سازمان ها فدا شده  و جانهای شیرین خود را در راه آرمان سوسیالیستی از دست داده اند.

سالهای آغازین جنبش سوسیالیستی در ایران

یک – دوران انقلاب مشروطه.

سوسیال دموکرات های یکصد و بیست سال پیش، بطور فعال در کنار دیگر مبارزین، فعالان و روشنفکران خواهان استقلال، تمدن، تجدد ، حکومت قانون و نظام پارلمانی بر علیه نظام وابسته به استعمار فئودال پادشاهی پیکار می نمودند. تنها کافی است به نقش های جلیل محمد قلی زاده و روزنامه ملا نصرالدین، نقش میرزا فتحعلی آخوند زاده، نقش پیکارگرانه امثال حیدرعمواوغلی ها و بالاخره انجمن فدائیان غیبی تبریز به رهبری علی مسیو اشاره نمود.

 لازم است در این بخش و در حاشیه به نقش "اواتیس سلطان زاده دیگر رزمنده کمونیست آن روزها اشاره نمود، که از شهر مراغه برخاسته و توانست خود را تا حد نزدیکان لنین، استالین و تروتسکی ارتقاء دهد. گرچه سلطان زاده بعدها در دوران سرکوب مخالفین در زمان استالین مورد غضب واقع میگردد، این امر چیزی از ابهت و نقش بالای تاریخی این رزمنده کمونیست نمی کاهد. نقش آواتیس سلطان زاده بعدها در تاسیس فرقه کمونیست ایران و کنگره اول آن نیز قابل مشاهده میباشد.

لازم است اشاره به این نکته نیز بشود، که در سالهای آغازین، جنبش سوسیال دموکراسی در ایران دچار افراطی گری و چپ روی هایی نیز شده است، که خود ضرباتی بر این جنبش وارد آورده است. میتوان در این مورد به نمونه نقش احسان الله خان، از رهبران فرقه کمونیست ایران در تهضت جنگل اشاره نمود.

اگر مشروطه اول با به توپ بستن مجلس توسط نیروهای عین الدوله در زمان محمدعلی شاه قاجار و کشته شدن امثال جهانگیر خان صوراسرافیل ها به شکست مواجه شد، ارتش عین الدوله با تمام حمایت های اربابان ذلفقاری های زنجان و غیره، در تبریز با مقاومت سنگین روبرو شد. در حالی که حیدرعمواغلی ها از طریق شیوه ترور اتابک ها مبارزه را ادامه میدادند، فدائیان انجمن غیبی سوسیال دموکرات ها با رهبری علی مسیو در تبریز، دوشادوش نیروهای ستارخان، باقرخان و حسین باغبان ها به مبارزه ادامه میدادند. رابطه نزدیک  علی مسیو با ستارخان و باقرخان، بستر و امکان مناسبی را برای رادیکالیزه شدن، و استواری ستارخان در مبارزه علیه  نیروهای ارتش محمد علی شاه تا پایان در بر داشت. تا جاییکه این پیکار تا پیروزی بر علیه ارتش دولت مرکزی با فرماندهی عین الدوله تداوم یافته و این امکان را فراهم می نماید تا نیروهای سردار اسعد از لرستان و تنکابنی ها از شمال بتوانند وارد تهران شده و دوباره مشروطه را احیاء نمایند.

اولین موفقیت بزرگ جنبش سوسیالیستی ایران را میتوان مدیون حیدر عمواوغلی ها و انجمن غیبی تبریز به رهبری علی مسیو ها دانست که نقشی کلیدی در پیروزی انقلاب مشروطه، شکست نیروهای دولتی و پیروزی قیام تبریز ایفا نموده،نقشی کلیدی در احیاء مجدد انقلاب مشروطه ایفا نمودند.

دو – تاسیس فرقه (حزب ) کمونیست ایران

 فرقه کمونیست ایران که اول از همه با نام فرقه عدالت، در ماه می ۱۹۱۷، چهار سال قبل از تاسیس حزب کمونیست در چین، و هشت سال قبل از تاسیس حزب مشابهی در هندوستان، تاسیس گردیده بود، اولین کنگره خود را در بندر انزلی برگزار نموده و خود را فرقه کمونیست ایران می نامد. این حزب که از طریق عضوگیری وسیع و گسترده از میان کارگران مهاجر ایرانی که در صنایع نفت باکو کار میکردند، فعالیت خویش را بسط می دهد، با دبیر اولی اسدالله غفارزاده، دبیر کلی حیدر عمواوغلی و شرکت رهبران دیگری مانند جعفر پیشه وری و آواتیس سلطان زاده به کار خویش آغاز می نماید. از جمله اولین برنامه های سیاسی  حزب  در همان سال و همزمان با پیروزی انقلاب اکتبر شوروی، مبتنی بر تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان از طریق انتلاف با جنبش جنگل بود.

اگر دومین پیروزی بزرگ جنبش سوسیالیستی کمونیستی ایران را در همان دوران کودکی آن و پس از پیروزی نهضت جنگل ،  تاسیس و تشکیل جمهوری شوروی گیلان (ایران)  بنامیم، باید اشاره نمود که عدم توان مقابله آنها با ارتش نیروهای مرکزی در ایران، و بعدا مساواتچی ها و دیگر ارتجاعیون در باکو و ارتش استعمارگران انگلیس و غیره ، که موجب ضربه ها و شکست های قابل توجهی بر آنها شد، از اهمیت نائلیت های آنها در مدت اندک فعالیت چندین ساله  نمی کاهد.

سه – تشکیل حکومت ملی آذربایجان در تبریز

در همان سلهای بعد از ۱۹۲۰ و در شرایطی که  جنبش نوپا و جوان سوسیال دموکراسی ( سوسیالیستی) ایران، اولین ضربات خویش را خورده بود، و قادر نشده بود در پیکار با حکومت وابسته به استعمار انگلیس نه قدرت سیاسی را در ایران کسب نماید، و نه در آن سهیم بوده باشد، همچنان به کار پایه ای و ریشه ای در میان کارگران و زحمتکشان ادامه می داد. حیدر عمواوغی ها در نهضت جنگل کشته شده بودند، آواتیس ها و احسان الله خان ها مورد غضب دوران سرکوب های استالین واقع شده بودند، و جعفر پیشه وری ها سال های سال در زندان رضا شاه در حبس بودند.

میر جعفر پیشه وری، از تنها باقی ماندگان رهبری اولیه فرقه کمونیست ایران، با اتهام داشتن اندیشه های اشتراکی توسط رضا شاه دستگیر و زندانی میگردد، و به ده سال ندان محکوم میگردد.  با پایان مدت زندان پیشه وری، که تقریبا  همزمان با تشکیل حزب توده ایران توسط گروه پنجاه و سه نفر از روشنفکران و تحصیل کردگان دانشگاه های غالبا خارج بودند، پیشه وری به کاشان تبعید میگردد، و بالاخره بعد از سه سال که از آزادی ایشان گذشته بود، بصورت کاندیدای مستقل از طرف تبریز نامزد نمایندگی مجلس شورای ملی میشوند. با وجود انتخاب شدن ایشان از طرف مردم تبریز، اعتبار نامه ایشان توسط محافظه کاران ارتجاعی و بعضی نیروهای دیگر مورد مخالفت قرار گرفته و رد میشود.

سخن کوتاه، سومین پیروزی بزرگ جنبش کمونیستی ایران را میتوان به پیروزی نهضت ملی آذربایجان به رهبری جعفر پیشه وری در تشکیل مجلس و دولت خودمختار ملی آذربایجان در تبریز به سالهای ۱۳۲۴-۱۳۲۵ میباشد، که نقش اولیه آفرینش این نهضت را باید متعلق به تدوام پیکارهای نسل اولیه، یعنی همان نسل "آواتیس، حیدر عمواغلی و پیشه وری"، یعنی فرقه کمونیست ایران دانست.  این حکومت با تمام تجربیات پیروزمند آن به مدت یک سال تمام ادامه یافت. گرچه بعدآ حزب توده ایران از این نهضت حمایت کامل نموده و تشکیلات آذربایجان آن بطور کامل در سازندگی جامعه ای عادلانه و آزاد برای مردم آذربایجان نقش آفرینی نمودند، نهضت پیشه وری بصورتی کاملا مجزا تداوم طبیعی و ادامه پیکار متکی بر تجربیات اجتماعیون عامیون و فرقه کمونیست ایران میباشد.

سالهای سرکوب و خفقان ستم شاهی

حمله ارتش و سرکوب نهضت آذربایجان، و سپس کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و سرکوب حزب توده ایران، اغلب دستگیر شدگان شاخه نظامی حزب و مهاجرت رهبری آن به خارج از ایران از یک طرف، همگامی رژیم ستم شاهی با استراتژی سرکوبی و نابودی کمونیسم توسط حکومت های دست نشانده و وابسته به امپریالیسم در تمامی کشورهای وابسته جهان سومی، موجب گردید تا در ایران نیز برای مدت چندین دهه دوران خفقان، شکنجه، اعدام، کشتار و سرکوب پیروان آرمان خواهی اندیشه های سوسیالیستی توسط ساواک و دیگر نیروهای ویژه امنیتی تداوم داشته باشد.

گرچه طی این مدت بازماندگان پیروان آرمانخواهی سوسیالیستی، بخصوص بازماندگان نیروهایی از حزب توده ایران از طریق کارهای آکادمیک، ادبی، هنری و علمی توانستند نقشی کلیدی و اساسی در پرورش نسل های نوینی از روشنفکران آگاه به ارزش های علمی انسانی ایفا نمایند، ولی این تلاش ها به تنهایی قادر نبودند، تا در تحولات کلان سیاسی کشور، نقش آفرینی نمایند.

در چنین شرایطی میباشد که از طرف دیگر با تاثیر پذیری از پیکار در ویتنام، پیروزی انقلاب کوبا و دیگر جنبش های مشابه، بخش نوینی از جوانان آرمان خواه سوسیالیستی آغاز به نقد تاریخ سه چهار دهه قبل جنبش کمونیستی ایران، بخصوص از زمان تاسیس حزب توده ایران، کودتای امپریالیستی بر علیه حکومت ملی مصدق و بازتاب های بعد از آن می نمایند.

چهارمین دوران موفقیت بزرگ جنبش کمونیستی ایران را میتوان به شکل گیری و پیکار جنبش فدائیان خلق در دهه های چهل و پنجاه، بخصوص تا انقلاب سال پنجاه و هفت اختصاص داد. دوران پیکارهای فداکارانه و جان فشانانه ای که باید بر خفقان، سرکوب و یاس و ناامیدی ها غالب آمده و ققنوس وار از زیر خاکسترهای ویرانه های سوخته، مانند دانکو، مشعل سوزان قلب های خویش را برافراشته و نسل های جدید را به پیکار ازادیخواهانه فرا می خواندند.

ثمره این پیکار، همان انقلاب بهمن پنجاه و هفت بود. این انقلاب در شرایطی رخ داد، که اکثریت غالب رهبران اصلی و بنیان گذاران جنبش فدائی کشته و یا اعدام شده بودند. نه حمید اشرف ها، نه بیژن جزنی ها، نه احمد زاده و پویان ها، و نه دکتر اعظمی ها، کاظم سعادتی ها، بهروز ارمغانی ها و دیگران زنده مانده بودند. گرچه از یک طرف میانگین سنی رهبران باقیمانده و تازه از زندان آزاد شده کمتر از سی و پنج ساله بودند، متوسط سنی نسل جوان بدنه این جنبش ، اکثرا زیر بیست و پنج ساله بودند.

لشکر عظیم این جنبش نه تجربه، نه آمادگی و نه پختگی لازم جهت پیکار با پیچیدگی های راهکارهای مورد استفاده توسط کشورهای امپریالیستی، مانند آمریکا و انگلیس را داشتند، نه اینکه  تجربه لازم در پیکار سیاسی روزمره در نقش اپوزیسیون یک حکومت ارتجاعی که چندین نسل از سیاسی کاران پخته پیوسته به طبقات قدرتمند کلان سرمایه داری داخلی و جهانی را در میان کادرهای خویش داشت.

خلاصه کلام

با نظر انداختن به تاریخ بیش از صد و بیست سال جنبش سوسیالیستی – کمونیستی ایران، نه تنها شاهد پیروزی شاخص سیاسی برنامه ای آنچنانی طی مدت هشت دهه دوران بعد از تشکیل حزب توده ایران نمی باشیم، بلکه سیاست استراتژیک و محوری "پیش به سوی تشکیل جبهه واحد ضد دیکتاتوری" یک سیاست پاسیفیستی فرسنگ ها عقب مانده از جنبش های مردمی می باشد،  حزب در نقاطی از تاریخ، از جمله حمایت از خط امام در شکوفائی جمهوری اسلامی ایران طی سال های اول پس از پیروزی انقلاب ۵۷، که توسط فدائیان اکثریت نیز به مدت کوتاهی دنبال شد، یکی از چندین عامل تعیین کننده در شکست جنبش سوسیالیستی کمونیستی ایران بعد از سال ۱۳۵۷ از یک طرف و تحکیم قدرتمداری ارتجاعی جمهوری اسلامی ایران از طرف دیگر گردید. گرچه عوامل زیاد دیگری از جمله، دروغگویی رهبران جمهوری اسلامی از جمله خود شخص خمینی در این مورد که در ایران تمامی آزادی های فردی و اجتماعی محترم شمرده شده و مراعات خواهند شد، تمامی احزاب، سازمان ها، روزنامه ها و نشریات و رسانه ها آزاد خواهند بود، و سپس  انتقال نظام اطلاعاتی امنیتی ساواک توسط  فردوست ها به حکومت جمهوری اسلامی ایران، و بالاخره جنگ تحمیلی و هدفمند هشت ساله ایران و عراق، نقشی اساسی در تحکیم نظام جمهوری اسلامی ایران ، و به موازات آن متلاشی نمودن با هدف نابودی جبهه اپوزیسیون سیاسی سوسیالیستی ایفا نمودند.

اگر بخواهیم از خود بپرسیم که آیا امروز جنبش سوسیالیستی – کمونیستی ایران چه شرایطی را میگذراند، میتوان بطور خلاصه گفت، که این جنبش از بحران چندین جانبه ای در رنج می باشد. یکی از بزرگترین شاخه های این بحران، عدم اعتماد به نفس، فرار از آرمانخواهی سوسیالیستی و قایم شدن پست سر نحله های لیبرالی، نئو لیبرالی و یا سیاستهای ضد امپریالیستی جناحی از اصول گرایان حاکمه می باشد.

یکی دیگر از از شاخه های بحران نیروهای سیاسی سوسیالیستی ایرانی، فاصله گرفتن نظری ایدئولوژیک بخش قابل توجهی از آنها از آرمانخواهی سوسیالیستی، و پناه بردن به ایدئولوژی سوسیال دموکراسی و چپ اروپای غربی می باشد. آن بخش که از نقد علل متلاشی شدن اتحاد جماهیر شوروی، به نفی سوسیالیسم رسیده اند، از یک طرف خود را حزبی بر پایه های ارزشمداری نظام های دموکراسی غربی معرفی می نمایند، از طرف دیگر خود را فقط حزبی برنامه ای معرفی نموده و از این طریق خود را چپ تعریف کرده، در بازی صحنه سیاسی  بازیهای دموکراتیک غربی، به یکی از بازیگران دیگر تبدیل میگردند.

شاخه سوم از این بحران را میتوان در این امر مشاهده کرد، که تقریبا تمام نحله های چپ سوسیالیستی، بصورتی قبیله ای عشیرتی کریستالیزه شده و توسط تعداد محدودی انگشت شمار بصورت محفل هایی تحت کنترل درآمده اند، که نه تنها با توده های زحمتکشان، جنبش های دانشجویی و غیره پیوندی ارگانیک ندارند، بلکه  مناسبات اربابی، طایفه ای و عشیرتی امکان  پیوند یابی ریشه ای با کارگران و زحمتکشان و روشنفکران را از آنها میگیرد، بلکه  مانع شکوفائی و پویایی درونی آنها گردیده و بطور مادام العمر در تیول تعداد معدودی اسیر میگردد.

بخش دیگری از نیروهای چپ را که بیشتر میتوان به این صورت تعریف نمود که اذهان آنها در زمان مشخصی از تاریخ منجمد شده است، باید پیام آوران مرگ نامید. به کلامی دیگر، باید آنها را با شعار "مرگ بر"  گفتنشان تشخیص داد. آنها که در هیچ عرصه ای پیام آور زندگی و پویایی نمی باشند، فعلا اذهان آنها در شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" منجمد شده است، و در تعقیب این شعارشان در عملکرد روزمره از طرفداران دونالد ترامپ گرفته، تا سلطنت طلبان ، مجاهدین تا سازمان های مشکوک الحال وابسته به سازمان های امنیتی امپریالیستی همکاری و همپیالگی می نمایند.  خوشبختانه از یک نظر تنگ نظری بیش از حد آنها موجب میشود که اصلا نتوانند رشد کمّی بنمایند. متاسفانه سم پاشی های آنها بر علیه تمامی کسانی که مثل خود آنها فکر نمیکنند، بیشتر به جنبش چپ سوسیالیستی ضربه می زند.

عموم این وضعیت شرایطی را فراهم نموده است، که نه تنها پیروان ارمانخواهی سوسیالیستی نتوانند زیر پرچم واحدی گرد هم بیایند، بلکه پایه های مردمی اعتماد توده خویش را تا حدود زیادی از دست داده باشند. در حالیکه اردوگاه آرمانخواهی سوسیالیستی نمیتواند برآمد سیاسی یکپارچه و واحدی داشته باشد، جنبش های ازادیخواهانه و عدالت جویانه، اگر به دست شبکه های امپریالیستی نیز نیافتاده باشد، تحت رهبری سلبرتی های فیلم و سینما، هنری و ورزشی در می اید، یا اینکه تاریخ اشخاصی را به صفوف رهبری جنبش های میلیونی توده ای پرتاب می کند، که نه تنها بر اساس کینه و نفرت های عاطفی به این جا رسیده اند، بلکه به راحتی میتوانند توسط قدرتمداری های امپریالیستی مهار، کنترل و هدایت گردند.  

پایان سخن

شکستهای چندین دهه گذشته جنبش چپ سوسیالیستی ایران از یک طرف، عدم توان غلبه این جنبش بر ضعفهای نامبرده از طرف دیگر، به موازات عدم توان حضور سیاسی آن در صحنه سیاسی داخلی کشور، همزمان با چندین دهه تبلیغات منفی بر علیه آن توسط  نهادهای آموزشی تبلیغاتی رژیم جمهوری اسلامی ایران، رویهمرفته بحرانی را بوجود آورده است که چندین بعدی می باشد.

ابعاد مختلف این بحران را میتوان در شاخه های ایدئولوژیک، سیاسی، سازمانی، نهادی، ساختاری و فرهنگی مورد توجه قرار داد. روند اصلاحات درونی جهت غلبه بر ابعاد مختلف این بحران، به مراتب کند تر از تحولات بین المللی داخلی در ایران از یک طرف و شتاب و گستره جنبش های ازادیخواهانه  زنان، جوانان، دانشجویان و توده های مردم و عدالت خواهانه کارگران و زحمتکشان از طرف دیگر می باشد.

اینکه آیا پیشاهنگان دور اندیش،  رزمنده، پیکارگر و جوانی از جنبش های کارگری، دانشجویی و بخش های محدودی از جنبش سوسیالیستی – کمونیستی موجود قادر خواهند بود بر این بحران تاریخی غلبه نموده، مانند منشی که  پدران آنها در حدود صدو بیست سال پیش بکارگرفتند، قادر خواهند بود، ققنوس وار از خاکستر بحران ها و بیماری های موجود با رزمندگی و پیگیری آرمان خواهی سوسیالیستی را در پهنه سیاسی کشور به دیالوگ محوری تبدیل نمایند؟  آینده مهر و محک تاریخی خود را در این مورد  بر کارنامه ما خواهد زد. اینجا فقط میتوان آرزو نمود، که امیدواریم نسل نوین و آینده آرمانگرایان سوسیالیستی از این پیکار سربلند  بیرون بیایند .

۵ اکتبر ۲۰۲۲

 

 

افزودن نظر جدید