تو ای رفیق باید رنگ امید را بر نیزه بیاویزی!

 
 
 
قلبم زنانه می زند پر، 
برای مبارزین شهرم، 
 رهبران انقلاب امروز....»
 
من اگر شکل و شمایلی زمختی دارم
 از شوق سواران زن در میدان نبرد با ستمگران،
 زنانه اشک می ریزم....»
 
 برای مبارزین شهرم،
 که در نبردی نابرابر با مردان نیزه بدست جان باختند
 با لکنت زبان در دام دلی شکسته 
آرام و بی صدا رویاهای دخترم را 
در دفتر یادداشت‌های روزانه‌ بجا مانده ش،  دوباره  می خوانم
هر لحظه ، هر ساعت، و شب‌ها با آن بخواب  می روم.....》
 
 چه کسی بجز یک مادر می تواند جای خالی دخترش را به هر کجا با تصویر به  همراه  داشته باشد....》
 
 [با دل شکسته.  در پیاده‌روهای شهر به سختی گام بر می دارم 
به یاد مادرم می افتدم 
هنگاميکه جلو در زندان، در سنندج 
که هر روز به امید ملاقات‌ با من ، 
 به انتظاریک دیدن ساده 
صبح‌ها را به شب می رساند 
 
اما بدون ملاقات  و بی خبر از من!
با دلی  پر درد و شکسته به خانه برمی‌گشت.... 
 
[تا آندم که؛ 
عشق بر هر دل به زیبایی ننشیند 
 
تا آندم که تو شعر لبخند را
به لطافت  بوی معطر بنفشه 
در تصویر عشق تازه تر کنید «ای دل»
 
در میان گلهای هزار رنگ؟
حدیث زندگی و عشق را با بیانی ساده تر تصور می کنم 
  من یاغیم وعاصی    
            از این وارونه دنیا بیزارم
                          ازین رو در تلاشی تازه 
به انتظار رویاهای دیرین خود می نویسم  
 می دونم که
رویا ها واقعیت زندگیند!
و تو ای رفیق باید رنگ امید را بر نیزه بیاویزی!
 چرا که بی رنگی نشان آزادگی نیست 
زن- آزادی-زندگی.
بدون آزادی قید و شرط زنان 
انسانیت و زندگی انسانی ممکن نیست....
 
 اکتبر ۲۰۲۲ میلادی

 

بخش: 

افزودن نظر جدید