جنبش سبز و وظایف ما

باسلام سبز وگرم بهاری به همه شما عزیزان، و با اجازه شما! علیرغم اینکه ایام عید نوروز وسیزده بدر سپری شده است، می خواهم عید نوروز را به شما وا ز طریق شما به دیگر هم میهنان و دوستان صمیمانه تبریک بگویم .در این سال جدید بهترینها را برای همه شماها و جنبش دمکراتیک مردم ایران آرزو کنم.

دوستان!

شما واقف هستندکه مساله مرکزی جامعه ما دمکراتیزه شدن است. فرایند دمکراتیزه شدن جامعه ایران از دوران انقلاب مشروطیت، بشیوه آمرانه توسط نخبگان جامعه شروع شده است. این روند علیرغم اینکه درچند دوره برخی دست آوردها نیز داشته است ولی بدلایل گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از جمله آمرانه بودن فرایند مدرنیزاسیون درکشور نتوانست درانقلاب بهمن به فرایند مسلط بدل شود.

واقعیت این است که آزادی و دمکراسی به معنای وسیع کلمه، از دوران انقلاب مشروطیت تا انقلاب بهمن، بدلایل گوناگون از یکسو نتوانست در میان الیت جامعه بطور همه جانبه مورد شناخت بحث و فهم قرار گیرد. از سوی دیگر بجز دوره های کوتاه نتوانست از دایره روشنفکران و پاره ای احزاب و بخش کوچکی از شهروندان خارج و فضا وابعاد اجتماعی و میلیونی پیدا کند.

در ایران امروز اما، آزادی و دمکراسی هم ژرفتر و وسیع از قبل شناخته و فهمیده شده است، و هم صرفا مساله روشنفکران و نیروهای سیاسی نیست، بلکه ابعاد اجتماعی ومیلیونی پیداکرده ودر صدها شکل درجامعه تجلی پیداکرده است.

فرایند دمکراتیزاسیون جامعه ما بعد از انقلاب بهمن، بویژه از سالهای 1370 و انتخابات دوم خرداد 1376 کیفیت و سرعت بی سابقه یافته است.

جنبش سبز در واقع ادامه جنبش دوم خرداد 1376 در فراز بالاتراست.

واقعیت این است که جنبش سبز بمثابه یکی از فرازهای بلند فرایند دمکراتیزه شدن جامعه، نیروی محرکه اصلی خود را از افکار واصول وخواستهای آزادیخواهانه، دمکراتیک و عدالت جویانه شهروندان و ملت ایران گرفته است. حضور میلیونی زنان و مردان آگاه به حقوق فردی و اجتماعی خود از همه اقشار وطبقات، و مبارزات آگاهانه و شجاعانه آنان با استبداد دینی حاکم نیروی محرکه اصلی جنبش سبز است.

فکر می کنم فرایند دمکراتیزه شدن ایران، گام بگام، گاهی بلند و طوفان آسا و گاهی کوتاه و لاک پشتی، اما پیوسته گسترش خواهد یافته و پیش خواهد رفت.

درعین حال دچار این خوشبینی و خوشخیالی نیز نیستم که گویا همه چیز و شرایط برای استقرار نظام سکولار دمکرات بجای نظام دینی استبدادی واقعا موجود آماده است، و فقط یک آلترناتیو کم داریم. من چنین ارزیابی و روشی را درست نمی دانم .

درایران امروز، علاوه بر نظام دینی – استبدادی هنوز هم موانع ومشکلات پر قددرت فراوانی در برابر فرایند دمکراسی و آزادی در درون نهادهای جامعه درون خود ما وجود دارد.

بخش بزرگی از اصلاح طلبان سابقا دولتی و بخشی از روشنفکران بقول خودشان دینی، علیرغم اینکه از مبانی فکری و فرهنگی جمهوری اسلامی فاصله زیادی گرفته اند و از آزادی و دمکراسی دفاع می کنند، ولی هنوز با روند سکولار شدن جامعه و مفاهیمی نظیر برابر حقوقی زن ومرد، آزادی پوشش، دمکراسی و حقوق بشر مساله و مشکل دارند. اقلیتی ازاین نیروها از مبانی فکری و فرهنگی جمهوری اسلامی که در قانون اساسی تجلی یافته است و از قانون اساسی گسسته اند ولی اکثر آنها هنوز هم براین گمان هستند که جمهوری اسلامی (به اصل دوم قانون اساسی مراجعه شود) و قانون اساسی آن، نظام و قانون آزادیخواهانه و حق مدار و خوب و مناسبی بود و هست، فقط قدرت سیاسی واقعا موجود و راس قدرت از آنها عدول کرده و آنها را یک جانبه اجراکرده اند. بخاطر همین خواهان اجرای کامل آن قانون اساسی و بازگشت به جمهوری اسلامی دوران اوایل انقلاب هستند. این افکار و فرهنگ التقاطی و مغشوش بمثابه بخشی از موانع فکری، فرهنگی و سیاسی هنوز در ذهن بخش بزرگی از نیروهای جنبش سبز حضوردارد و دارای عمل کرد اجتماعی و سیاسی است.

اما این خطاست اگر فکر کنیم نیروهای سکولار دمکرات خالی از مشکل و مبرا از افکار و فرهنگ و روشهای غیر دمکراتیک هستند. موانع و مشکلات در کیفیت واشکال دیگر در درون و میان خود سکولار دمکراتها نیز هست.

دوستان سکولار – دمکرات جمهوری خواه و مشروطه خواه (لیبرال ، چپ) از خود آیا پرسیده اند که چراعلیرغم تاکید مکرر و طولانی بر ضرورت همکاری و اتحاد، خود را در تشکل های کوچک کم تاثیر محدود کرده اند، و نمی توانند حتی حول خواستها و اهداف مشترک، تشکل دمکراتیک فراگیر درست کنند؟ آیا عدم همکاری واتحاد این نیروها با هم و با دیگر نیروهای مشابه خود، صرفا دلایل سیاسی دارد و یا ریشه فرهنگی و فکری در درون ومیان ما سکولاردمکرات ها نیز دارد؟

آیا لیبرالهای جامعه ما از خود سوال کرده اند که چرا اینهمه پراکنده اند و نمی توانند باهم همکاری کنند؟ چرا نمی توانند با هم یک حزب مدرن و فراگیر لیبرال دمکرات را پایه گذاری کنند؟ دلایل فرهنگی و فکری و اخلاقی این تفرقه و عدم همکاری لیبرالها با هم چیست؟!

آیا نامها و واژههائی نظیر سلطنت طلبی، «مشروطه خواهی»، «جبهه ملی»، «نهضت مقاومت ملی»، «نهضت آزادی »، «سازمان مجاهدین خلق ایران»، «ملی – مذهبی ها»، «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»، «جبهه مشارکت اسلامی» و دها نام ریز و درشتی از این قبیل، نشانه هائی از حضور فکر و فرهنگ دوران قاجار و دهه های 20 و 30 شمسی دردرون و میان صاحبان و مدافعان اینها نیست؟!

چرا سوسیال دمکراتها ی جامعه ما زیر یک چتر جمع نمی شوند، و حزب مدرن دمکراتیک و فراگیر سوسیال دمکراسی مورد نظر خودرا پایه گذاری نمی کنند؟!

چرا چپهای غیر سوسیال دمکرات، این همه پراکنده اند و حزب بزرگ مورد نظر خودرا پایه گذاری نمی کنند؟!

آیا واژهها و نام هائی نظیر حزب توده ایران، سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت، اتحاد فدائیان خلق ایران، فدائیان اقلیت، سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، راه کارگر (کمیته مرکزی)، راه کارگر (هئیت سیاسی اجرائی) و دهها مورد دیگر حامل عقب ماندگی های فکری و فرهنگی باقی مانده از دوران گذشته نیستند؟ چرا این نامها مورد نقد وبررسی و اصلاح وتغییر قرار نمی گیرند؟! ما نگران چه هستیم؟

آیا اینهمه تفرقه، پراکندگی ،عدم همکاری و فقدان احزاب بزرگ سوسال دمکراسی، کمونیستی، لیبرال دمکراسی ووو صرفا بخاطر وجود حکومت دینی استبدادی حاکم بر کشور است؟ یا علل ودلایل درون خیز فرهنگی نیز دارد؟ من گمان نمی کنم علل و دلایل صرفا سیاسی باشد.

آیا وجود اینهمه تفرقه و پراکندگی و گروها و سازمانها و احزاب کوچگ و بزرگ راست و چپ و میانه، سکولار و کم سکولار وملی مذهبی در داخل و خارج کشور، نشانه هائی از وجود و حضور فکر وفرهنگ عشیرتی – قبلیه ای در درون این نیروها و میان این نیروها نیست؟ براستی آیا ما در جامعه امان شاهد مجمع القبایل چپها و لیبرالها، مجمع القبایل تحول طلبها و اصلاح طلبها، مجمع القبایل جمهوری خواهان و سلطنت خواهان ، سکولارها و غیر سکولارها ، مواجه نیستیم؟ آیا رهبری گرائی، هژمونی گرائی، قدرت گرائی خانگونه در درون و میان نیروهای سکولار دمکرات (چپ وراست ومیانه) اصلاح طلب و تحول طلب ما نشانه هائی از حضور فرهنگ عشیرتی – قبیله ای باقی مانده از قبل نیست؟ امیدورام اینگونه نباشد.

این اشکالات برشمرده البته بخش کوچکی از اشکالات و گیروگرفتاریهای درونی و درونزای نیروهای غیرسکولار و سکولار دمکرات چپ و راست و میانه جامعه ما است.

با توجه به این مسائل و دها مشکل و موانع اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی دربرابر فرایند دمکراتیزه شدن، براین ارزیابی هستم که ما برای غنی سازی جنبش سبز، گسترش آن به پهنا وعماق جامعه و فراروئیدن آن به فراز بالاترو شکست استبداد دینی در راستای تشکیل یک نظام دمکراتیک بجای قدرت دینی استبدادی حاکم برجامعه ، دریائی کار درپیش رو داریم.

فکر می کنم برای پیشرفت و تداوم پروسه دمکراتیزه شدن جامعه، علاوه بر مبارزه جدی وبی وقفه سیاسی علیه استبداد دینی حاکم، باید دهها پروژه بزرگ و کوچک فکری ، فرهنگی و سازمانگرانه طراحی و جامه عمل بپوشد. لازم است تاکید کنم که از نظر من، دمکراسی در ابعاد گوناگون آن، چیزساخته شده و مهیا برای استقرار ناگهانی و ضربتی در جامعه نیت.

دمکراسی ماشینی نیست که بتوان آنرا خرید و در جامعه نصبش کرد

چیزی نیست که بتوان آنرا بزور توپ وتانگ و سلاحهای مدرن دولتهای دیگر به کشور و جامعه ایران صادر کرد.

دمکراسی در کشورهی پیشرفته و دمکراتیک، پروژه ای از قبل تدوین وطراحی شده نبود که توسط این یا آن رهبر و قهرمان این یا آن حزب یا شخصیت سیاسی، این یا آن طبقه بورژوا یا پرولتر اجرا شده باشد، پروسه ای است فرا شونده که بتدریج، همراه زندگی تغییر وتکامل پیدا کرده و می کند.

دمکراسی درجامعه ما نیز پروژه ای آمرانه برای از میان برداشتن قدرت دینی - استبدادی موجود، طی یک کودتا، جنگ،، قیام مسلحانه داخلی و یا حمله نظامی دولتهای خارجی به ایران نیست؛ پروسه ای است که باید و می توان با شرکت وسیع شهروندان جامعه واقشار مختلف مردم، آنرا گسترش داد و ساختارمند کرد.

آنان که گمان می کنند با برانداختن ضربتی و جهشی قدرت دینی – استبدادی و تشکیل قدرت سیاسی و اعمال قدرت سیاسی خود، جامعه را سوار ریل آزادی و دمکراسی خود خواسته خواهند کرد، دچار خطای تئوریک و سیاسی و سازمانگرانه هستند. ساختن جامعه نوین ازجمله ساختن دمکراسی درجامعه از بالا از طریق قدرت سیاسی، جامعه و شهروندان آنرا با مشکلات ومصیبتهای فراوان مواجه کرده و می کند. عامل اصلی بحران درون جمهوری اسلامی همین است. آنها می خواستند ومی خواهند از طریق قدرت سیاسی و استفاده ابزاری از مردم، ایران نیمه مدرن – نیمه سنتی را درسمت جامعه اسوه (نمونه) اسلامی (جامعه عشیرتی قبیله ای) مورد نظر خود هدایت کنند. رژیم پهلوی ها می خواستند بشیوه آمرانه و دیکتاتوری، جامعه ایران مدرنیزه کنند، شکست خوردند. اینها نیز تا کنون نتوانستند جامعه ایران به جامعه نمونه مورد نظر خود تبدیل کنند و شکست خواهند خورد.

ما چپها زمانی بر این خیال بودیم که گویا اجرای همه آن آرزوها و مفاد و چیزهای خوبی که در افکار و برنامه هایمان نوشته بودیم بعداز کسب قدرت سیاسی و از طریق قدرت سیاسی مورد نظرمان، شروع و جامه عمل خواهد پوشید. متاسفانه ما در این خیال خام تنها نبودیم بلکه همه نیروهای سیاسی ایران اعم از سکولار و مذهی، چپ و راست و میانه قدرت گرا و براین فکر وخیال بودند.

فکر و فرهنگ قدرت گرا و قدرت محور ریشه در فکر و فرهنگ تاریخا شکل گرفته جامعه ما و ملت ما و در ما دارد.

قدرت گرایی از آسیبهای درونی نیروهای سیاسی جامعه از جمله درون نیروهای سیاسی مدرن دمکرات ایران و جنبش سبز ایران است . این فکر در تاریخ معاصر ایران، آسیبهای فراونی نصیب جامعه کرده است. لازم است این دیگاه مورد بررسی و نقد قرار گیرد.

نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب اعم از دینی و سکولار و نیروهای تحول طلب از همه رقم، هرکدام بدرجاتی آلوه به این فکر و فرهنگ قدرت گرا هستند. این تفکر همه چیز و همه نهادهای جامعه را درقدرت سیاسی خلاصه می کند واز پنجره تنگ و سخت قدرت سیاسی به مسائل شهروندان وجامعه نگاه می کند.

یکی می خواهد از طریق اصلاح راس قدرت و اجرای کامل قانون اساسی ، قدرت سیاسی و جمهوری اسلامی واقعا موجود را به وضعیت دوران اوایل انقلاب برگرداند تا آزادی و مردم سالاری برگردد، یکی می خواهد از طریق متقاعدکردن راس قدرت و اصلاح قدرت سیاسی، جمهوری اسلامی را دمکراتیزه کند و ایران را در مسیر دمکراتیزاسیون پیش ببرد، و دیگری می خواهد از طریق سرنگون کردن قدرت سیاسی و برقراری قدرت سیاسی مورد نظر خود بجای آن ایران را دمکراتیزه کند.

اگر به عمق قضیه نگاه کنیم، در واقع هرسه از یک جنس هستند و آبشخور اصلی همه اشان، یکی است. ایرانیان جزو قدیمی ترین مردم جهان هستند که دولت مرکزی مقتدر داشتند. نگاه به مسائل جامعه از دریچه تنگ قدرت سیاسی ریشه فرهنگی وتاریخی درجامعه ما دارد وباید دگرگون شود. یکی از راههای دمکراتیزه شدن جامعه تغییر و دگرگونی این نگاه در میان به اصطلاح اصلاح طلبان و تحول طلبان جامعه است.

آنان که برکناری جمهوری اسلامی و برقراری نظام سکولار دمکراتیک بجای آن را در گرو اتحاد فوری تشکلهای افراد و تشکلهای سیاسی کوچک و پراکنده و متفرق زیرشعار امروز فقط اتحاد می دانند، وبشیوه آمرانه و پوپولیستی در آن جهت کوشش می کنند اگر موفق به ایجاد چنین چتری شوند و بتوانند در یک شرایط بحرانی، توده بی شکل و بی سازمان را دنبال خود بکشند، لازم است توجه کنند که ممکن است درخدمت احیای روح و روان و فرهنگ شبان رمگی، شاهپرستی، رهبر پرستی ، قهرمان پرستی امام پرستی اما درهیبت دمکراسی قرار بگیرند.

برخورد آمرانه و پوپولیستی با امر دمکراتیزه شدن جامعه نیز باقی مانده از گذشته، از آسیبهای جنبش دمکراتیک واز موانع فرایند دمکراسی درجامعه است. برای پیشرفت جنبش سبز لازم است در جهت رفع این آسیبها و و موانع تلاش کرد.

کسانی که برای ازمیان برداشتن حکومت دینی دست بدامن دولتهای بیگانه بویژه دولت بوش شده بودند، و همچنان دررویای این سودای بزرگ اما غیر دمکراتیک وغیر ملی هستند، تا از طریق حمله نظامی به ایران مثلا ایران را دمکراتیزه کنند مطمئن باشند که چنین حملاتی روند دمکراتیزاسیون ایران را از مسیر قانونمند خود خارج خواهد کرد متوسل شدن به دولتهای خارجی از آسیبهای باقی مانده از گذشته است.

بنا براین بازهم تکرارمی کنم برای ژرفش و گسترش فرایند دمکراتیزه شدن ایران تا شکست استبداد دینی حاکم و تداراک تشکیل نظام سیاسی دمکراتیک بجای قدرت دینی – استبدادی واقعا موجود کار فراوان پیش رو داریم.

جنبش سبز، اگرچه جنبشی مردمی وآگاه برای تامین حقوق شهروندی شهروندان ایران است اما لازم است در جهات گوناگون دمکراتیک ترو روشنتر شود. جنبش سبز برای رفتن به فرازبالاتر لازم است سبزی اش شفاف تر، روشنتر و دمکراتیسم اش غنی تر و گشاده تر گردد .

جنبش سبزهنوز دربرگیرنده بخش بزرگی از شهروندان سکولا دمکرات نیست. هنوز نتوانسته بخش بزرگی از شهروندان را جذب کند. هنوز بخش قابل توجهی از طرفداران جنبش سبز، سبزیت جنبش را درمعنا و قالب دینی آن قرائت می کنند و کلیت جنبش را در آن قالب وزیر رهبری خود می خواهند نه در شکل دمکراتیک آن.

اما کسانی که دوست دارند دامنه جنبش فراتر از آنچه که هست برود، لازم است گوشها و چشمها و فکر ها و برنامه ها و دلهاشان را، باز تر و گشاد تر و مهربانتر کنند. با گوشها ، چشمها، فکر ها، سیاستها و روشها و دلهای تنگ و بسته نمی توان جامعه باز ساخت.

مردم ما، مملکت ما و تک تک ما برای رهاشدن از حاکمیت استبداد دینی وتشکیل نظام سیاسی دمکراتیک، به تنظیم روابط باز و دمکراتیک با هم، به همدلی و یاری و مهربانی باهم نیازمندیم.

اقدامات لازم برای ژرفش وغنی سازی جنبش سبز و گسترش بیشتر دامنه آن در میان مردم دمکراسی علاوه بر آنکه روش تشکیل نظام سیاسی و حکومت ، شکل نظام و حکومت، شیوه تنظیم روابط سیاسی میان احزاب اقلیت واکثریت در نظام وجامعه و روش حکومت کردن و اعمال قدرت است در عین حال یکی از روشها و اشکال سامان دادن و اداراه امور زندگی توسط خود شهروندان در محیط زندگی و کار و در عرصه های گوناگون است.

برای تقویت و تسریع فرایند دمکراسی در جامعه ما ، لازم است شیوه کار و سازماندهی دمکراتیک را راسا ، مستقل ازقدرت سیاسی، از همین امروز بکار بگیریم . البته این کار سالهای درازی است درنزد ایرانیان درداخل و خارج کشور شروع شده است.جامعه ما برخلاف میل واراده قدرت سیاسی واقعا موجود، از پائین در حال دمکراتیزه شدن است. میلیونها زن و مرد شجاع وآگاه به حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی خود، هزاران روشنگر وروشنفکر و دانشگاهی مدافع آزادی و دمکراسی و عدالت، هزاران سایت، وبلاگ جمعی و فردی، انجمن و نهاد کوچک وبرزگ آزادیخواه و دمکراسی طلب، سالهای درازی است مستقل ازجمهوری اسلامی وقدرت سیاسی مشغول دمکراتیزه کردن جامعه ایران در عرصه های گوناگون هستند. افکار وروشهای دمکراتیک در صدها شکل بزرگ وکوچک در جامعه ایران تجلی یافته است. حضور و کارکرد شبکه های دمکراتیک وخلاق جنبش سبز در آستانه انتخابات و بعد از ربوده شدن رای مردم تنها یکی از نیرومندترین، مدرن ترین و زیباترین تجلی فکر وروشهای دمکراتیک سازماندهی در جامعه بود.

بخش بزرگ مردم ایران متوجه این واقعیت هستند که با تلاش برای متقاعد شدن راس قدرت سیاسی و چشم دوختن به اختلافات میان نیروهای درون قدرت سیاسی واقعا موجود، جامعه ایران دمکراتیزه نمی شود. مردم آگاه ایران، منتظر این نمانده اند تا جناحهای جمهوری اسلامی درکشاکش طولانی و فرساینده باهم ، ایران را به سمت آزادی و دمکراسی هدایت کنند. متوجه هستند که دمکراسی مبتنی بر حق رای برابر و آزاد همگانی درایران، باید بدست خود مردم و از پائین بر قدرت سیاسی اعمال شود.

فرایند دمکراتیزه شدن جامعه ما، علیرغم اینکه بعداز انقلاب بویژه از دوم خرداد 1376 به اینسو با فراز و فرود پیش رفته است، اما برای تبدیل شدن به فرایند مسلطه و تغیرقدرت سیاسی واقعا موجود و تشکیل دولت دمکراتیک، دریائی کار پیش روی ما گذاشته است. تارسیدن به مقصد و هدف و برای رسیدن به آن، لازم است هرچه بیشتر فکر و فرهنگ و شیوه کار وسازماندهی دمکراتیک را در عمل، در زندگی روزمره، در محل کار و زندگی بکار بگیریم. دمکراسی و آزادی هم راه و هم هدف است.

با چنین نگاهی و درراستای تقویت و ارتقا و گسترش جنبش سبز، تلاشها و اقدامات زیرضروری بنظر می رسد.

اینها بخشی از پیشنهادات من به هم میهنان، به شهروندانی است که مدافع آزادی و دمکراسی و عدالت هستند و دل در گرو جامعه ای آزاد، دمکراتیک، عادلانه ، سبز و پیشرفته دارند.

1- تلاش برای گسترش وکاربست اندیشه انتقادی، آزادی، دمکراسی و عدالت در جامعه دراشکال گوناگون ومقتضی؛

2- تلاش برای گسترش و کاربست روش دیالوگ ومدارا با شهروندان مخالف این ارزشها و افکار و خواستها، در امر تبلیغ و ترویج و عملی کردن این ارزشها وافکار و خواستها در محیط کار وزندگی؛

3- تلاش برای دمکراتیزه شدن بیشتر اندیشه و روش سیاسی، سیاستها و ساختارسیاسی احزاب و سازمانها و جریانات سیاسی خودی و غیر خودی درداخل و خارج کشور؛

4- تلاش برای دمکراتیزه شدن مناسبات میان نیروهای سیاسی کشور،

5- تلاش برای تبیین وتدوین برنامه های حزبی و روشن کردن جهت گیرهای اجتماعی آنها و تشکیل احزاب مدرن – دمکراتیک چپ وراست و میانه؛

6- تلاش برای دمکراتیزه شدن مناسبات میان فعالین سیاسی و فرهنگی اقوام یا ملیٌت های (ترک، کرد، فارس، بلوچ و عرب)؛

7- تلاش درجهت تامین برابرحقوقی زنان با مردان؛

تلاش برای حضور وسیع و گسترده زنان در احزاب و سازمانها و انجمنها و اتحادها، یاری به زنان در جهت گسترش تشکلهای دمکراتیک بزرگ وکوچک خود،

8- تلاش برای دمکراتیزه شدن مناسبات خانوادگی میان مردان با زنان و فرزندان در خانه،

9- تلاش برای دمکراتیزه شدن مناسبات دانشگاهی و مدارس ؛

10- تلاش برای برقراری رابطه دمکراتیک میان تشکل های کوچک وبزرگ کارگری و همکاری میان آنها ؛

11- تلاش برای آزادی سندیکاها و تشکلهای کارگری و سایر اقشار و طبقات؛ یاری رساندن به کارگران و معلمان و دیگر زحمت کشان برای تشکیل شندیکاها و تشکلهای دمکراتیک خود،

12- تلاش برای دفاع از حقوق صنفی گارگران، معلمان، دانشجویان و روشنفکران و دیگر شهروندان واقشار و طبقات تحت ستم و استبداد،

13- تلاش برای برقراری رابطه دمکراتیک میان نهادها وجنبش های مدنی نظیر جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجوئی و...

14- تلاش برای پایان دادن به تفرقه و پراکندگی ها میان افراد واحزاب و سازمانها درجهت تشکیل احزاب مدرن - دمکرات فراگیر(چپ و راست ومیانه)

15- تلاش برای همکاری دمکراتیک و مبارزه متشکل وهماهنگ میان نیروهای آزادیخواه حول آزادی علیه استبداد دینی، وظایف و گامهای ضرور و سنجیده دراه تشکیل نظام سیاسی مدرن– دمکراتیک در ایران هستند.

16- تلاش برای گسترش فضا و نهادهای مدنیِ – دمکراتیک.

از نظر من در شرایط کنونی، ایجاد و گسترش نهاد های کوچک وبزرگ مدنی – دمکراتیک و مستقل از دولت، یکی از مهمترین وظایف نیروهای جنبش سبز است.

فکر می کنم و براین ارزیابی هستم که گسترش انجمن ها، هسته ها، گروهای کوچک و بزرگ زنان، کارگری، معلمی، دانشجوئی، دانشگاهی، پزشکان، کانون نویسندگان داخل و خارج، انجمنهای طرفداران حقوق کودکان، کانونهای حقوق بشری، حفظ محیط زیست، گروهای کوچک و بزرگ همیاری در محل کار وزندگی، تعاونیها، هزاران وبلاگ و سایت انترنتی و روزنامه، مجله و شبکه های انترنتی و کوشش برای دمکراتیزه شدن روابط درونی و بیرونی آنان از اقدامات ضرور در جهت تحکیم و گسترش پایه های فرایند دمکراتیزه شدن جامعه ما است.

در خاتمه می خواهم بگویم جامعه ما مستقل از قدرت سیاسی واقعا موجود، درحال دمکراتیزه شدن است. فرایند آزادی و دمکراسی در جامعه ما - با توجه به حضور میلیونی و گسترده زنان و مردان جوان خلاق و شجاع، با توجه به حضور هزاران روشنگر و روشنفکر و افراد سیاسی مدافع آزادی و دمکراسی، با توجه به وجود ابزار و شبکه های جدید نظیر انترنت، موبایل، ماهواره، با توجه شرایط جدید جهانی، بانظر داشت تجربه 100 ساله مبارزه وتلاش برای دمکراتیزه شدن جامعه - چنان وسعت و ژرفا پیداکرده وچنان غنی شده است که جمهوری اسلامی را دچار بحران مقبولیت و مشروعیت فکری و سیاسی کرده و بخشی از نیروهای آن را به سمت خود کشیده ومی کشد.

گسترش نهادهای مدنی – دمکراتیک و مستقل از دولت، در شرایط کنونی جزو ارکان استراتژی و سیاستهای راهبردی جنبش دمکراتیک مردم ایران است.

وجود چنین انجمن ها و گروها و نیروها و ابزار جدید ارتباطی در جامعه ما در داخل وخارج کشور ، استراتژی سیاسی و سیاستهای روز و اشکال و روشهای مبارزاتی و ساماندهی وسازماندهی نوینی را از نیروهای آزادیخواه و دمکرات وعدالت جو می طلبد. جامعه ایران درمسیر پیشروی بسوی آزادی و دمکراسی و عدالت است. خانم زهرا نورد، آقایان موسوی و کروبی ، گامهای شجاعانه و سنجیده ای در فاصله گرفتن از قدرت دینی استبدادی واقعا موجود و در راستای آزادی برداشته اند. اما آنها زمانی قادرخواهند شد، جنبش سبز را درجهت ایرانی آزادی، دمکراتیک، عادلانه، سبز وپیشرفته هدایت کنند که خود با سرعت و صراحت بیشتری ، مسیراندیشه وعقل انتقادی، آزادی و دمکراسی و عدالت را طی کنند. ایران سالهای درازی است در این مسیر قرار گرفته است. باید جنبش سبزرا در این راستا تقویت کرد.

---------------------------------------

*- سخرانی در اطاق انجمن سخن براساس متن فوق ایراد شد.

افزودن نظر جدید