پایگاه های اجتماعی استبداد را نشانه رویم

در مطالعه و مرور وجدان تاریخی، امرها و مجموعه هایی پدید آمده اند که ذکر آن خالی از لطف نیست. در این ‌جا، خاطر نشان می ‌کنم که، در دنیای معاصر، در جامعه ‌ها، شبکه ‌های تارعنکبوتی که از روابط شخصی قدرت پدید آمده‌ اند، نهادهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و آموزشی و هنری و فرهنگی و... را مهار می‌‌ کنند: در ایران، از مشروطیت تا سقوط پهلوی ‌ها، نخست وزیر ها از ۲۴ خانواده بوده ‌اند. با سقوط سلسله قاجار، خانواده پهلوی در تار عنکبوت روابط قدرت خانواده ‌های حاکم جذب شد. پیش از نهضت ملی ایران، ایران را کشوری می ‌خواندند که ۱۰۰۰ فامیل برآن حکومت می‌ کرد.

دستگاه روحانی ایران نیز دارای شبکه تار عنکبوتی روابط قدرت است. بعد از انقلاب ۱۳۵۷، شبکه ‌های تار عنکبوتی ایجاد شده ‌اند و بر دولت و اقتصاد و نهاد دینی و نهادهای دیگر چنگ انداخته ‌اند. قدرت در خانواده خمینی نماند زیرا شبکه روابط شخصی او ضعیف بود. وگرنه چه بسا می توانست، چون صفویه، سلسله ‌ای از «رهبران نظام» را تشکیل دهد. در تاریخ ایران، سلسله ‌های سلطنتی را اتحاد خانواده‌ هایی که در رأس ایل ها قرار می‌ گرفتند، ایجاد می ‌کردند. خانواده ‌ای که سلطنت می جست با شبکه تار عنکبوتی خود، حزب حاکم (ایل های متحد) و دولت ودیگر نهادها را اداره می ‌کرد. در آمریکا، سرمایه ‌های بزرگ در اختیار ۶ خانواده قرار دارند و قدرت اقتصادی در دست ۶۰ فامیل است و این ۶۰ خانواده متصل است به ۶۰ خانواده کمتر ثروتمند. در باره فرانسه، می ‌گویند: از انقلاب کبیر فرانسه بدین‌سو، ۱۵۰ خانواده بر آن حکومت کرده‌ اند. و نیز، ۲۰۰ خانواده ثروتمند‌ترین خانواده‌ های فرانسه هستند و بر اقتصاد این کشور سلطه دارند.


در روسیه، استالین در درون حزب، شبکه ‌ای تار عنکبوتی ایجاد کرد که با پیوند های عمودی با او ارتباط می ‌جست. او حزب و دولت و دیگر نهادها را با این شبکه اداره می‌ کرد. در درون حزب بعث عراق به رهبری صدام، شبکه تار عنکبوتی تکریتی‌ ها بود که حزب و دولت و... را اداره و امنیت و قدرقدرتی «رهبر»را تضمین می ‌کرد. در حزب بعث سوریه نیز، علوی ‌ها همین نقش را بر عهده دارند. خانواده اسد شبکه ‌ای تار عنکبوتی از روابط شخصی قدرت پدید آورده‌ است. در حزب کمونیست کره شمالی نیز، خانواده کیم ایل سونگ، همین شبکه را ایجاد کرده‌ است.


استبدادها در جامعه ‌های طبقاتی هرمی شکل بسته و یا نیمه بسته پدید می ‌آیند. استبداد فراگیر ناسازگاری دارد با باز و تحول‌پذیر شدن جامعه و خوانایی دارد با بسته ‌تر شدن جامعه. تکیه گاه استبدادها، گروه بندی های صاحب امتیاز جامعه هستند. با این وجود، در هر یک از گروه بندی ‌ها نیز، خانواده یا خانواده‌ هایی تفوق پیدا می ‌کند یا می‌‌ کنند که دارای شبکه تارعنکبوتی روابط شخصی قدرت باشد و یا باشند. شبکه ‌های تارعنکبوتی، با یک رشته رابطه ‌های عمودی و افقی، به مرکز قدرت، پیوند می‌ جویند. آل یا حزب حاکمان (مرکب از نمایندگان قدرت مالی و سیاسی و دیوان سالاری) که دیکتاتور بکار  مهار دولت و مردم تحت سلطه می ‌برد. در چنین شرایطی است که مردم در می ‌یابند که تار عنکبوت روابط شخصی قدرت سست بنیاد است و از مرام استبدادیان خود را می‌ رهند و به جنبش در می‌آیند. پیش از آن، بلحاظ رشته‌ های بافته از عصبیتی که اعضای شبکه را بهم پیوند می دهند، در نظرشان، تار عنکبوت پاره نکردنی می ‌نماید. این شبکه به فرعون امکان می ‌دهد ولایت مطلقه خود را اعمال کند. نظریه عصبیت که ابن خلدون در مقدمه خود، تشریح می ‌کند، به تدریج، از میان می ‌رود. چون عصبیت از میان رفت، تار عنکبوت به تکانی فرو می ‌پاشد. دستگاه استالین این سان از میان رفت. سست شدن عصبیت یکی از عوامل شکست نازی ها شد. راست بخواهی، هیتلر از ایجاد شبکه ‌ای با درجه عصبیت بالا ناتوان شد. یک دلیل آن گشودن جبهه ‌های جنگ بود که آلمان را با جهان روبرو کرد و رژیم نازی را از پای درآورد. هرگاه رشته ‌هایی از عصبیت بافته بودند، و می ‌توانستند «پیشوا» را از افتادن در دام جنگ با جهان بازدارند، بسا عمر نازیسم چنان کوتاه نمی ‌شد و سرنوشتی بدان شومی نمی
‌یافت.

در ایران دوران خمینی نیز، هرگاه رشته ‌ها از عصبیت بافته شده بودند، شبکه امکان نمی ‌داد در بیرون آن، تصمیم به گروگانگیری شود و «رهبر»، نه تنها بدان تن دهد بلکه آن را «انقلاب دوم» بخواند. و نیز اجازه نمی ‌داد ارتش متلاشی شود و دشمن به ایران تجاوز کند و «رهبر» آلت فعل مالک دولت شوندگان، بگردد و عامل ادامه جنگ بمدت ۸ سال شود. از این نظر، استالین موفق ‌تر بود. زیرا وقتی هم هیتلر دستور حمله به روسیه را صادر کرد، هم رشته امور دولت را از دست نداد و هم دفاع پیروز روسیه را سازمان داد و هم بعد از جنگ، روسیه را یکی از دو ابر قدرت جهان گردا ند. هر چند ابر قدرت شدن خود ویران‌سازی بود و ویران شد. اما از دید قدرتمداری که بنگری، کار استالین موفقیت بشمار می ‌رود. استالین فراگیر شدن قدرت حاکم ویرانگر را بزرگ شدن خویش می ‌انگاشت و فروپاشی آن را از درون، نمی ‌دید. او و جانشینان او ندیدند که فرسایش از دورن شبکه را می ‌پوساند. زمانی دیدند که دیگر دیر بود و استبداد فراگیر وسازمانش در حال فروپاشی بودند.


عرفان به وجدان تاریخ به انسان می‌ آموزد چه وقت پایگاه اجتماعی دیکتاتور سست و رشته ‌های شبکه تارعنکبوت روا بط شخصی قدرت پاره می ‌شوند. در حقیقت، زمان انحطاط و سقوط زمانی است که عصبیت از میان رفته و نفوذ در شبکه ممکن می ‌شود. اما برای این که جریان انحطاط و سقوط قطعی بگردد، جامعه زیر سلطه است که می ‌باید باور به شکستناپذیری دولت دیکتاتور و باور به ناتوانی از رها شدن از سلطه جامعه مسلط را از دست بدهد و رها شدن از سلطه و بازیافتن استقلال و آزادی و حقوق انسانی،  بنابراین، کرامت را روش خود بگرداند.

 آذر ۱۴۰۱

افزودن نظر جدید