سنگلاخهای دیالکتیک گذار به جهان چند قطبی

مقدمه: یکی از اقدامات اصلاحی اقتصادی بعد از بحران کلان مالی جهان سرمایه داری به سالهای ۱۹۲۸-۱۹۲۹، تصویب لایحه  گلاس ، استیگل در آمریکا بود که به سال ۱۹۳۲ به تصویب رسید. به موجب این لایحه، اندوخته های پس انداز بانکی مردم عادی، باید در حساب جداگانه ای از دیگر حساب های سرمایه گذاری آنها نگه داری گردد، تا در شرایط پیش آمدن بحران های مالی، اندوخته های پس انداز مردم عادی سالم در حساب های بانکی آنها مانده و از ضربات بحران مصون باشند. این لایحه از آن نظر مهم بود، که در زمان بحران نامبرده، مردم به بانک ها هجوم می آوردند، و بانک ها بخاطر زیان های ناشی از بحران، پول در صندوق های خود نداشتند تا سپرده های مردم را پرداخت نمایند.

به دنبال پایان جنگ جهانی دوم، در شرایطی که آمریکا تنها کشوری از اردوگاه کلان سرمایه داری بعد از جنگ بود، که نه تنها از جنگ ضربه نخورده بود، بلکه از نظر اقتصادی دوران شکوفایی و رشد بی سابقه ای را همزمان با ویرانی های ساختاری و اقتصادی اروپا طیمی کرد. به دنبال تعقیب مدل اصلاحات اقتصادی  جان مینارد کینز پیشنها توافق نامه ای بانکی ویژه ای از طرف آمریکا برای اردوگاه غرب مطرح می گردد. این توافق نامه که به سال۱۹۴۴ حاصل شد،  به توافقنامه برتون وودز مشهور است. یکی از اصول توافقنامه برنون – وودز بر این پایه استوار می باشد که کشورهای بلوک غرب توافق می نمایند تا واحدهای پولی کشورهای غربی باید متکی به پشتوانه طلا بوده باشند. مثلا ارزش هر آونس طلا برابر با ۳۵ دلار آمریکا تثبیت شده باشد. هر کسی هر موقعی خواست بتواند پول خود را در بانک با معادل طلای آن معاوضه نماید. توافقنامه برتون وودز در ضمن تصمیم تشکیل بانک مرکزی را بعنوان بانک بانک های کشور به تصویب رساند، که سهامدار اصلی بانک مرکزی در وحله اول همان بانک های اصلی آمریکا یا کشورهای مزبور می باشند.


به مرور زمان که سلطه مالی، نظامی، امنیتی و سیاسی آمریکا به اندازه ای زیاد شد، که دیگر کشورهای بلوک غرب، به سیاهی لشکر و وابسته گان حلقه به گوش آمریکا تبدیل شدند، این لوایح و توافقنامه ها در زمان های ریچارد نیکسون در دهه هفتاد، و بیل کلینتون در دهه نود ملغی شدند. به این ترتیب، آمریکا میتوانست تا هر میزانی که در بازار تقاضا برای دلار آمریکا موجود بوده باشد، پول بدون پشتوانه چاپ کرده و در بازار تزریق نماید. دیگر ارزش دلار و پول های آنها را نه پشتوانه طلای موجود، یا نوعی از پشتوانه ارزش اقتصادی آن، بلکه بیشتر میزان تقاضا به دلار در بازار تعیین می نمود.

یانیس وارافاکیس اقتصاد دان و فعال سیاسی چپ یونانی مطرح میکند، در ادامه این تغییرات، در شرایطی که میزان دلارهای در گردش رابطه متناسبی با حجم اقتصادی یا تولید ناخالص ملی آمریکا نداشت،  این بار سلطه نظامی امنیتی سیاسی آمریکا این امکان را فراهم نمود تا در ادامه بخش قابل توجه ثروت های اقتصادی کشورهای وابسته به بلوک غرب از طریق بازارهای سهام  وال استریت به بازار های سهام و مالی آمریکا کشانده شده، و از طریق چرخش آنها در این بازارها و افزایش تقاضا برای دلار، و افزایش کنش های بازارهای سهام و مالی،  زمینه کلانی را برای سلطه جهانی دلار ایجاد نماید.

تصویر کوتاه اقتصادی

آمریکا دیگر بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا نیست. تولید ناخالص ملی آمریکا شامل کدامین رشته تولیداتی میباشد که از نظر میزان حجم تولیدات نمایانگر تولید ناخالص ملی آن بوده باشد؟ در عرصه های بخش بندی های رشته ای تولیدات ناخالص ملی آمریکا میتوان به تولیدات انرژی فسیلی، صنایع نظامی، صنایع بهداشتی درمانی داخلی، صنایع اتوموبیل، صنایع رسانه ای، تبلیغاتی سینمایی  و بالاخره خدمات بازارهای مالی و بازار سهام اشاره نمود.هیچکدام از این واحد ها به غیر از صنایع مالی و نظامی،  نه تنها به میزان بارزی از خیلی از واحد های مشابه کشورهای دیگر بیشتر و برتر نمیباشد، بلکه کشورهای دیگر فراوانی به سرعت در تمامی عرصه های دیگر و بخصوص عرصه های نوین تولیدات علمی صنعتی و غیره از آمریکا جلو می زنند. تنها کافیست به مقایسه میزان سرمایه گذاری های چین و آمریکا در عرصه های علمی تحقیقاتی و ثبت ترید مارک ها اشاره نمود. به این تصویر میتوان این فاکتور را نیز اضافه کرد، که طی دوران جهانی سازی، بخش عظیمی از تولیدات و صنایع کشورهای سرمایه داری کلان غربی، بخاطر استفاده از بازارهای کار و مواد خام ارزان در کشورهای مادر تعطیل شده و به کشورهای جهان سوم سابق از قبیل چین و ویتنام و اندونزی و مکزیک و غیره انتقال یافته اند. این تولیدات شامل تولید ناخالص ملی کدام یک از این کشورها منظور می گردند؟

به دنبال بحران مالی کلان دنیای سرمایه داری در سال های ۲۰۰۸ – ۲۰۰۹، کشورهای کلان سرمایه داری از جمله آمریکا و اروپا، از یک طرف به میزان دهها تریلیون دلار بدهکاری مواجه شدند، بلکه انتشار تریلیون ها دلار و یورو پول های بدون پشتوانه، بیماری های ناشی از این بحران را مزمن تر نمود. این شرایط در دوران بعد از انتشار ویروس کرونا به سال ۲۰۲۰، و خوابیدن اقتصاد این کشورها همزمان با انتشار و تزریق مجدد تریلیون ها دلار و یورو پول های بدون پشتوانه در اقتصاد، زمینه های  بیماریهای بحران قبلی اقتصادی را به میزان چندین برابر افزایش داد. افزایش نرخ های بهره بانکی و نرخ های تورم دو رقمی که در اروپا و آمریکا بی سابقه بود، روز به روز به میزان بیشتری زندگی را برای کارگران، زحمتکشان و مردم عادی غیر قابل تحمل ترمی نماید. مردم با اتکا به نظام بدهکار سازی های ملی، اکثرا پول هایی را که ندارند، خرج می کنند و روز به روز به میزان بیشتری در قرض غرق می گردند.

قدرت نظامی آمریکا پشتوانه واقعی  دلار میباشد
آمریکا هنوز بزرگترین قدرت نظامی دنیا با بیش از هشتصد و پنجاه میلیارد دلار بودجه نظامی در سال میباشد، که برابر با مجموعه بودجه های نظامی ده کشور بعدی هست.  اگر بودجه های حاشیه ای اطلاعاتی امنیتی و غیره مشابه را به بودجه نظامی اضافه کنیم، این رقم طبق گفته وی جی پراساد به یک و نیم تریلیون دلار، که برابر با هفت و نیم درصد تولید ناخالص ملی و برابر با بیست و پنج درصد ( یک چهارم) بودجه سالانه دولت آمریکا میباشد. این در شرایطی میباشد که کسری بودجه سال گذشته آمریکا به میزان چهل درصد چهار تریلیون دلار بود.

همین قدرت نظامی امنیتی جهانی آمریکا با وجود بیش از هشتصد پایگان نظامی در پنج قاره جهان و اقیانوسها میباشد، که از آن طریق سلطه امپریالیستی خویش را بر کشورهای کوچک تحمیل می نماید، پشتوانه اصلی تضمین کننده سلطه دلار آمریکا بعنوان واحد اصلی مبادلات بین المللی می باشد. صدها هزار نفر نیروهای نظامی آمریکا از ژاپن و کره جنوبی و استرالیا گرفته تا کشورهای قلب اروپا، از لهستان گرفته تا آلمان و انگلیس را در بر میگیرند، مستقر می باشند، تا از این طریق سلطه خویش را بر این کشورها بطور دائم اعمال نماید.

از زمان پایان جنگ دوم جهانی تا امروز، تقریبا همیشه و بطور بلا انقطاع آمریکا در یک یا چندین نقطه دنیا در حال جنگ و ویرانی بوده است. جنگ به عنوان یکی از ارکان اصلی پر سود آورترین فعالیت اقتصادی آمریکا را تشکیل میدهد، که شرایط را برای مصرف تولیدات نظامی آمریکایی در سرتاسر جهان و بازتولید مجدد آنها فراهم می نماید. کشورهایی که وارد پیمان های امنیتی با آمریکا می گردند، اغلب باید تولیدات نظامی آمریکا را خریداری نموده و خود را با ساختارهای نظامی امنیتی آن هماهنگ نمایند.

همین قدرت صنایع امنیتی نظامی می باشد که هنوز قادر است با پشتوانه رسانه های تبلیغاتی و در کنار سلطه مالی آنها، نه فقط کنترل هر دو حزب سیاسی آمریکا را در دست داشته باشند، بلکه هر موقع و در هر نقطه جهان که اراده نمایند، پروژهای کودتاهای رنگی را راه اندازی نموده، حکومت های دست نشانده ای را بر سر کار بیاورند، تا امکان غارت ثروت های طبیعی کشورها توسط انحصارات امپریالیستی را فراهم نمایند.

از ویژگیهای دنیای تک قطبی
از ویژگیهای دنیای تک قطبی میتوان به موراد زیر اشاره کرد. دلار آمریکا بعنوان واحد پولی مسلط مبادلات بین المللی عمل می نماید. آمریکا به عنوان قدرت نظامی امنیتی مسلط جهانی نقش آفرینی می کند. پیمان امنیتی آتلانتیک شمالی ناتو به عنوان بازوی نظامی آمریکا در اروپا عمل می کند ( وی جی پراساد). آمریکا از نیروی نظامی امنیتی خویش در تمام نقاط جهان جهت آنچه که;منافع ملی آمریکا می نامد، استفاده می کند. ناتو دیگر یک پیمان امنیتی دفاعی برای اروپا نبوده، بلکه یک قدرت امنیتی نظامی تهاجمی می باشد ( نمونه نقش آن در لیبی و افغانستان – وی جی پراساد). ;ناتو حاضر است تا در هر نقطه جهان که آمریکا بخواهد، در عملیات نظامی مشترک با آنها نقش آفرینی کند ( نمونه حضور آنها در دریای جنوبی چین). دنیای تک قطبی، همزمان با پروسه جهانی سازی، ویژگیهای خاصی را به خود گرفت. کشورهای جهان سوم، با استفاده از فرصت های بدست آمده، رشد اقتصادی خویش را سرعت بخشیده، میزان حجم صنایع و دانش علمی تخصصی مردم خویش را بطور جهشی افزایش دادند. شکل گیری آنچه که طبقات متوسط نیمه مرفه نامیده میشود، در این کشورها موجب گسترش سطح  میزان بازارهای مصرف داخلی این کشورها گردید.

کشورهای در حال توسعه از طریق پیمان های اقتصادی منطقه ای هر چه بیشتر قادر شدند، تا بطور مستقل بتوانند میزان حجم تولیدات خویش را افزایش داده، بر پایه های پیمان های اقتصادی برد برد مابین طرفین، به دور از سلطه گری های استعماری سابق، به رشد اقتصادی خویش ادامه دهند. رشد اقتصادی کشورهای سابق تحت سلطه و شکل گیری پیمان ها و بازارهای منطقه ای توسط آنها، بطور موازی همزمان بود با تعطیل شدن صنایع سنگین در کشورهای امپریالیستی و رشد دامنه های بحران های مزمن اقتصادی دراین کشورها. آمریکا و کلان سرمایه داری غرب امپریالیستی، با دامن زدن به تنش ها و جنگ های منطقه ای و پیاده کردن پروژه های کودتاهای رنگی جهت حفظ سلطه استعماری خویش از یک طرف تلاش می نماید تا هم سلطه اقتصادی خویش را از طریق جنگ افروزی های مستدام تامین نماید، هم به نوعی از طریق سودآوری های این جنگ افروزی ها، بر بحران های داخلی خویش غلبه نماید.

شکل گیری قطب بندی های منطقه ای جهانی جدید
عروج اقتصادی مستعمرات سابقی از قبیل،  چین، هند، ژاپن و برزیل، آفریقای جنوبی، ویتنام  و کشورهای دیگر، نه تنها سلطه دامنه دار قدرت های استعماری سابق را به چالش کشیده است، بلکه بیش از نصف اقتصاد و جمعیت جهان، در کشورهایی قرار دارند، که در پیمان های اقتصادی – بازاری – مالی و سیاسی امنیتی منطقه ای یا جهانی  مستقل از استعمارگران متشکل می گردند. این کشورها دیگر نه تنها سطله دلار و نظام بانکی مالی استعماری را قبول نکرده در مقابل آن نهادهای موازی خویش را تشکیل می دهند، بلکه آنها هر روز به میزان بیشتری کودتاهای رنگی استعماری را ناکام می گذارند. پروژه های جنگی منطقه ای امپریالیستی دیگر مثل سابق با پیروزی آنها خاتمه نمی یابد. نمونه های جنگ های ویتنام، خاورمیانه و افغانستان از این جمله می باشند. در یک چنین شرایطی می باشد که ما با دیالکتیک زایش نظم نوین جهانی از درون تقابل دو روند استعمارگرانه و استعمار زدایی و مقاومت خشن نظم کهن جهت حفظ سلطه خویش مواجه می باشیم. قدرتمداری های امپریالیستی امروز، با همان فرهنگ سلطه گرانه دوران استعمارگری های سابق خویش، مصمم می باشند که از تمام قدرت امنیتی نظامی خویش جهت حفظ نظم کهن استفاده نمایند.


اگر مستقر کردن موشک های قابل حمل کلاهک های اتمی شوروی در زمان خروشچف، تهدیدی حیاتی برای آمریکا محسوب میشد، چرا مستقر کردن موشک های مشابه توسط آمریکا در لهستان، رومانی، و دیگر کشورهای اروپایی نباید تهدیدی برای روسیه منظور گردد. چرا وقتی که آمریکا و غرب بطور یک طرفه ای توافق های امنیتی عدم استفاده اول از تهاجم هسته ای کنار می کشند، انتظار دارند تا عدم پایبندی آنها به تعهدات امنیتی جهانی جدی گرفته نشود. کشورهای استعمارگر از طریق تشکیل اتحادیه هفت کشور صنعتی عملا هر روز نظام قانونی سازمان ملل متحد را به حاشیه رانده و نظام دستوری خویش را تحت عنوان نظم جهانی اعمال می نمایند ( وی جی پراساد). آنها با گسترش شرقی ناتو، پاره کردن توافقنامه های  مینسک اول و دوم موجب بروز جنگ اوکرایین شده اند. سران کشورهایی از
قبیل آلمان و فرانسه، امروز اقرار می کنند، که با نیت فریب کارانه و دروغ گویانه ای پیمان های مینسک اول و دوم  را امضا کرده بودند. رئیس جمهوری آمریکا با پاره کردن توافقنامه برجام، نشان دادند که هیچ تعهدی از طرف آنها برای یک توافق پایدار موجود نخواهد بود.


نقاط تقابل زایمان دردناک گذار از دنیای تک قطبی به جهان چند قطبی، الان در دو نقطه جهان متمرکز می باشد. یکی از این نقاط اوکرائین، و نقطه دیگر جزیره تایوان می باشد. در شرایطی که مناسبات ارزشی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی دو کشور چین و روسیه هر روز به همدیگر نزدیک تر می گردد. در شرایطی که تهدیدات تحریمی امنیتی آمریکا و غرب بر علیه آنها توسط اکثریت کشورهای دیگر جهان نادیده گرفته می شود، هنوز استراتژی عمده آمریکا و غرب، تعقیب دکترین هنری کیسینجر می باشد. بر اساس این دکترین، باید میان چین و روسیه اختلاف انداخته، با یکی از آنها برای مقابله با دیگری دوست شوند. آنها در این انتخاب ترجیح می دهند، تا با روسیه دوست شوند، تا غول چین در حال رشد را شکست دهند. اما در این استراتژی خویش تا کنون ناکام بوده اند، چون چین به هر ترتیبی که شده باشد، از درگیری امنیتی اجتناب می کند. از طرف دیگر، غرب و در راس آن آمریکا تا دندان در جنگ اوکرائین گیر کرده و به گل نشسته است. از طرف دیگر، میزان اعتماد متقابل میان روسیه و غرب، در پایین ترین حدممکن بوده، و هر طرف تلاش می نماید تا دیگری را در این جنگ شکست دهند.

۲ ژانویه ۲۰۲۳

 

افزودن نظر جدید