با آمدن اوباما تغییری صورت نخواهد گرفت

متن زیر ترجمهٔ مصاحبهٔ تلویزیون پرس (Press TV) با نویسنده، تحلیلگر سیاسی آمریکائی پروفسور نوام چامسکی است. مصاحبه پس از رسمیت ریاست جمهوری اوباما صورت گرفته است.

خبرنگار تلویزیون پرس: پرفسور چامسکی بهتر است از پاکستان شروع کنیم.
پروفسور چامسکی، کاخ سفید در مورد کشتارهای نوار مرزی بین پاکستان و افغانستان هیچ اظهار نظری نکرده است. پرزیدنت اوباما ریچارد هولبروک (Richard Holbrook) را که شما نیز در جریان یوگسلاوی سابق مطالبی در مورد او نوشتید، برای حل این مسئله برگماشته است.
چامسکی: بله، تقریبأ از همان آغاز کار روشن بود که اوباما دکترین بوش را در مورد بمباران آزادانهٔ پاکستان دنبال خواهد کرد. تاکنون موارد متعدد و جدی از این نوع حملات دیده شده است.
بطور مثال ناآرامی و درگیریهای بزرگی در استان پیشاور که هم مرز با افغانستان است بوجود آمد که منجر به بمباران مدرسهٔ مـُـدرسه شد. در این بمباران حدود ۸۰ تا ۹۰ نفر جان خود را از دست دادند. گزارش این کشتار تا آنجا که من میدانم در رسانههای خبری ایالات متحده منعکس نشد، ولی اخبار آن در رسانههای ارتباط جمعی پاکستان منتشر شد.
گزارشگردر ضمن خواندن خبر اشاره کرد که پرفسور پرویز بودیهائی فیزیکدان سرشناس اتمی پاکستان تاکید کرده است که چنین کشتاری طبیعتأ به تروریسم و ارتجاع کمک خواهد کرد، همان گونه که تا کنون نیز چنین بوده. این تهدیدی برای دولت پاکستان است. از این پس ما شاهد حملات بیشتری از این دست خواهیم بود.
اولین پیام دولت پاکستان به ژنرال آمریکائی داوید پتروئیس (David Petraeus) که فرماندهی نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه را بعهده گرفت حاوی این نکته بود که پاکستان بمباران بیشتری را نمیخواهد. همچنین اولین نامهٔ رئیس جمهور افغانستان حمید کرازی همین مضمون را داشت. او با بمبارانها مخالف بود و خواهان توقف آنها بود. کرازی در همان نامه خواستار جدول زمانی برای خروج نیروهای خارجی، ایالات متحد و دیگر کشورها از افغانستان شده بود. البته و طبیعتأ درخواست او نادیده گرفته شد.

تلویزیون پارس: اوباما سه فرستاده برای حل و فصل مناقشات و ناآرامیهای مناطق مختلف برگماشته است. اسامی دو نفر اعلام شده است. نفر سوم هنوز قطعی نیست. پارهای از محافل نسبت به مواضع جورج میتشل ( George Mitchell) در مورد خاورمیانه خوشبین هستند. در مورد ریچارد هولبروک همان گونه که در فیلم مصاحبه با وزیر امور خارجهٔ سابق بوسنی مشاهده کردید، گفته میشود که وی در کشتار مردم در سربنیکا نقش داشته است. و بالاخره همان گونه که شما نیز شنیدهاید از دنیس رُس (Dennis Ross) بعنوان فرستاده و یا سفیر مسائل ایران نام برده میشود. نظر شما در مورد این افراد چیست؟
چامسکی: بله، هولبروک پروندهٔ بسیار سیاهی دارد. او نهتنها در یوگسلاوی بلکه بیش از آن نیز در اندونزی و در زمانی که مردم تیمور شرقی (East Timor) تحت شدیدترن شقاوتها قرار گرفتند نمایندهٔ آمریکا و عالیترین کارمندی بود که در عدم توقف آن اعمال و نیز حمایت دولت مطبوع او از کشتارها نقش داشت. لکههای سیاه فراوانی در پروندهٔ کاری او دیده میشود.
جورج میتشل از جمله افرادی است که بهاعتبار مأموریتهائی که انجام داده شایستگی نسبتأ خوبی از خود نشان داده است. پروندهٔ سیاسی او تقریبأ خوب است. وی موفقیتهائی در مسئلهٔ ایرلند شمالی داشته. البته باید اضافه کرد که در مناقشات ایرلند زمینههای موفقیت و هدف معینی وجود داشت.در مسئلهٔ ایرلند عاجلترین هدف در آن زمان متقاعد کردن بریتانیا در خودداری از رویکرد نظامی در مقابله با ترور ارتش انقلابی ایرلند (IRA) و پرداختن بهنارضایتیهائی که بسترهای مناسب را برای مشروعیت ترور ا. ار. آ فراهم میکرد، بود. بریتانیا در این مورد موافقت کرد و بدینترتیب او توانست به موفقیتهائی در مأموریت خود برسد.
ولی در مورد خاورمیانه و بویژه مسئلهٔ فلسطین و اسرائیل حداقل تا امروز هدف و راهحل عاجلی در دستور کار قرار نگرفته تا بتوان به اعتبار آن به نتایج مطلوبی دست پیدا کرد. البته راهحل مناسب و مستقیم وجود دارد. چنین راهحلی پایان دادن اسرائیل به جنایتهای خود که مورد حمایت ایالاتمتحده نیز هستند، در سرزمینهای اشغالی میباشد. بدون شک با توقف این شقاوتها عکسالعملهای مقابل نیز فروکش خواهد کرد. ولی متأسفانه چنین هدفی در دستورکار آمریکا و اسرائیل حداقل در شرایط امروز قرار نگرفته است.
اخیرأ پرزیدنت اوباما در یک کنفرانس خبری شرکت کرد که بخشی از اظهارات او که در رابطه با مسئلهٔ خاورمیانه بود بسیار جالب است. او اقدام و پیشنهادات عربستان سعودی را که اتحادیهٔ عرب نیز از آن حمایت کرده ستود و اظهار داشت که عناصر بسیار سازندهای در این پیشنهاد وجود دارد. یکی از اینها "عادی سازی روابط با اسرائیل" میباشد. او کشورهای عربی را تشویق کرد تا به این تلاشهای خود در عملی کردن "عناصر سازنده" یا بعبارت دیگر عادی سازی روابط خود با اسرائیل ادامه دهند.
ولی واقعیت این است که برخورد آقای رئیس جمهور نوعی جعل آشکار پیشنهاد اتحادیهٔ عرب است. جوهر اصلی و هستهٔ مرکزی پیشنهاد اتحادیهٔ کشورهای عرب راهحل ایجاد دو کشور مستقل براساس مرزهای تعیین شده از طرف جامعهٔ بینالمللی است. تنها در اینصورت است که کشورهای عربی به عادی سازی روابط خود با اسرائیل خواهند پرداخت.
اوباما بخش اول قطعنامه، مهمترین بخش و هستهٔ مرکزی آن را جعل کرده است. چراکه تأئید چنین جملهای مسئولیت بزرگی بعهدهٔ ایالات متحده قرار خواهد داد. ایالات متحده در طی بیش از سی سال در مقابل اجماع بینالمللی مقاومت کرده و مانع اجرای آن شده است. چنین رویکردی باعث انزوای کامل و بیش از پیش ایالات متحده و اسرائیل شده است.
اروپا و تعداد زیادی از کشورهای دیگر از این قطعنامه حمایت کردهاند. حماس و سایر مسئولین فلسطینی از چند سال پیش با این راهحل موافقت کردهاند. سالهاست که اتحادیهٔ عرب چنین بدیلی را مناسبترین راهکار برای حل مسئلهٔ خاورمیانه دانسته است. تنها ایالات متحده و اسرائیل مانع تحقق آن شدهاند، نه تنها در حرف، بلکه در عمل و با اعمال جنایتکارانهای که روزانه در سرزمینهای اشغالی و از جمله حملات سبعانهٔ اخیر به غزه و سایر شهرها.
خوب، بدینترتیب وقتی اوباما مهمترین بخش از قطعنامه را نادیده میگیرد، معنایش این است که ایالات متحده حاضر نیست تا به جامعهٔ جهانی در حل دیپلماتیک مسئلهٔ خاورمیانه بپیوندد. بنابراین مأموریت میتشل از درون تهی خواهد شد.

تلویزیون پرس: همان گونه که میدانید جورج میتشل با اعضای شین فین (Sinn Fein) و شاخهٔ نظامی ای. آر آ. مذاکره کرد. ولی همان گونه که شما هم در این کانال تلویزیونی دیدید اسرائیل در جریان غزه دفتر مرکزی حماس را بمباران کرد و حالا هم اعلام شده که اسامی سربازان اسرائیلی بخاطر ترس از محاکمه شدن اعلام نخواهد شد، علیرغم این اوباما اظهار داشته است که مرزها باید باز شود. آیا چنین اظهار نظری تناقض است یا تغییر سیاست؟
چومسکی: بله اوباما چنین حرفی زده است. ولی مسئله تنها برسر باز گشائی مرزها نیست. این تنها بخش کوچکی از خواستههای جامعهٔ بینالمللی است. اسرائیل ممکن است که به گشودن مرزها رضایت دهد، ولی کماکان از مذاکره و گفتگو با دولت قانونی و انتخاب شده (حماس) سر باز خواهد زد. چنین وضعیتی با آنچه که در ایرلند در مقابل جورج میتشل بود تفاوت اساسی دارد. بدین معنا که فلسطینیها باید به دلیل رأی دادن به نیروئی که مورد قبول ایالات متحده نبوده، مجازات شوند و براساس توافق خانم کوندرا رایس و خانم تیزیپی لیونی وزرای خارجهٔ ایالات متحده و اسرائیل مرزهای مصر به روی غزه بسته شود. چنین عملی امپریالیستی است.
مرز بین غزه و مصر به آنها تعلق ندارد. ولی آنها با بازگشائی آن در عمل مخالفت میکنند. اوباما در این مورد اظهار میدارد که ما باید مطمئن بشویم که از طریق تونلها اسلحهای به غزه قاچاق نمیشود. البته او در مورد محمولههای سنگینی از اسلحههای کشنده که ایالات متحده به اسرائیل ارسال کرده سکوت میکند.
واقعیت این است که در گرما گرم هجوم به غزه در تاریخ ۳۱ دسامبر پنتاگون اعلام کرد که یک کشتی آلمانی تحت اجارهٔ آمریکا ۳۰۰۰ تن مواد جنگی به اسرائیل ارسال کرده است. ظاهراً این عمل بدلیل جلوگیری دولت یونان از عبور کشتی از آبهای این کشور صورت نگرفت. ولی چنین کشتی همان گونه که میتواند از آنهای یونان عبور کند، میتواند از آبهای کشورهای دیگری نیز خود را به اسرائیل برساند. چنین سخاوتمندی از طرف آمریکا در بحبوبهٔ تهاجم اسرائیل به غزه صورت گرفت. اطلاعات و گزارشات در این مورد بسیار ناچیز و محدود است. پاسخ پنتاگون بسیار جالب و قابل توجه است. آنها اعلام کردند که از این محمولهٔ جنگی برای حمله به غزه استفاده نخواهد شد. پنتاگون از تصمیم حمله به غزه و حتی زمان پایان آن که حدوداً قبل از مراسم انتقال پست ریاست جمهوری به اوباما اطلاع داشتند. هدف از آن اجتناب از مخالفت احتمالی اوباما بود.
پنتاگون ادعا کرده است که محمولهٔ جنگی با هدف تقویت نیروهای آمریکائی در منطقه صورت گرفته. بعبارت دیگر ارسال چنین محمولههائی از مدتها پیش ادامه داشته و هدف گسترش و تقویت موقعیت اسرائیل بعنوان پایگاه نظامی ایالات متحده در حاشیه و همسایگی مهمترین منطقهٔ تولید کنندهٔ نفت جهان بوده است. اگر از آنها پرسیده شود که چرا چنین میکنند؟ پاسخ خواهند داد، بخاطر دفاع و حفظ ثبات است. در حالی که چنین نیست و هدف فقط تقویت پایگاهی برای تجاوز و تهاجم بیشتر است.

تلویزیون پرس: روبرت گتز و آدمیرال مایک مولن صحبت از یک جدول زمانی ۱۶ ماهه برای خروج نیروهای آمریکائی از عراق بعنوان تنها آلترناتیو میکنند. چنین اظهاراتی تا حد با آنچه که اوباما در فعالیتهای انتخاباتی خود گفت و نیز با سخنان معروف هیلری کلینتون که اعلام کرد که حاضر است تا تمام ایران را ویران کرده و ۷۰ میلیون ایرانی را نابود کند، تفاوت دارند. آیا سیاست ایالات متحده در مورد ایران و عراق تغییر کرده است؟
چومسکی: تحولات عراق بسیار جالب و مهم است، و تنها معدود افرادی که از نزدیک با وقایع عراق در تماس بودند و تجربهٔ واقعی از آنجا دارند این مسئله را میفهمند. از جملهٔ این افراد میتوان از پاتریک کوکبورن (Patrick Cockburn) و یوناتان استیله (Jonathan Steele) و یک یا دو نفر دیگر نام برد. آنچه که باعث شد تا ایالات متحده گام به گام از اهداف و برنامههای خود در مورد عراق عقب نشینی کند، تبلیغات گسترده و عظیم مقاومتی غیرخشونت آمیز بود. این جنبش مسالمتامیز چنان گسترده بود که نیروهای اشغالگر آمریکائی را علیرغم میلشان در برابر انتخابی تعیین قرار داد و آنها را مجبور به عقب نشینی کرد. مابازای آن تن در دادن آمریکا به قراردی در مورد چگونگی حضور نیروهای خود در عراق بود. چنین قرار دادی چنانچه دولت اوباما به آن پایبند و عمل کند بمثابه کنار گذاشتن و عقب نشینی از بسیاری از اهداف اولیهٔ ایالات متحده در شروع جنگ خواهد بود. با عملی شدن این قرار داد بسیاری از پایگاههای نظامی ایالات متحده که با هدف بلند مدت در عراق احداث شدهاند، برچیده خواهد شد. بعبارت دیگر آمریکا دیگر نخواهد توانست در مورد ذخائر نفتی و چگونگی بهرهبرداری از آنها در عراق تصمیم بگیرد. و این بمعنای رها کردن هدف اصلی جنگ در عراق خواهد بود. البته این سئوال که آیا آمریکا به اجرای کامل این قرارداد گردن خواهد نهاد یا نه، از جمله مسائل حادی است که ایالات متحده با تمام نیرو در تلاش است تا از آن سرپیچی کند. بهرحال آنچه که در عراق اتفاق افتاد حائز اهمیت فراوانی بوده و باعث بالا رفتن اعتبار و حیثیت مردم عراق است که برای دستیابی به آن مشقت و ظلم زیادی را تحمل کردند. منظورم این است که عراق به ویرانهای تبدیل شد و مردم آن متحمل مصائب بیشماری شدند تا ایالات متحده را مجبور به عقب نشینی از اهداف اولیهٔ خود در شروع جنگ بنمایند.
در مورد ایران اظهارات اوباما برخلاف کلینتون چندان تحریک آمیز نبوده، گرچه دارای همان بار معناست. او اظهار داشت که همهٔ رویکردها ممکن است. معنای برافراشته بودن همهٔ پرچمها چیست؟ به احتمال زیاد استفاده از سلاح اتمی را نیز در برمیگیرد. آخر این هم یک آلترناتیو است، مگر نه؟ در شرایط امروز بنظر نمیرسد که اوباما در پی راهحلی باشد که مطلوب مردم آمریکاست. اکثریت قاطعی از مردم آمریکا در طی سالها با فعالیتهای گوناگون با جنبش عدم ائتلاف اظهار همبستگی کرده و موافقت خود را در مورد حق برخورداری ایران از انرژی اتمی برپایهٔ مفاد امضاء شدهٔ عدم گسترش آن یا بعبارت دیگر با اهداف غیر نظامی اعلام کردهاند.
حق توسعهٔ سلاحهای هستهای نباید وجود داشته باشد. جالب این است که حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد از مردم با فراخوان ایجاد منطقهٔ عاری از سلاح اتمی که در برگیرندهٔ ایران، اسرائیل و کلیهٔ نیروها و ناوگانهای آمریکائی مجهز به کلاهکهای هستهای هستند، موافقت کردند. اگر به چنین فراخوانی پاسخ مثبت داده شود یکی از کانونهای اصلی ایجاد تشنج و درگیری در منطقه از بین خواهد رفت. شواهد امر نشاندهندهٔ این نیست که دولت اوباما در صدد اقدامی مثبت در این راستا باشد.

تلویزیون پرس: در پایان، پروفسور چومسکی، اقتصاد کشوری که شما در آن زندگی میکنید، آمریکا، میبینید که موضوع اصلی اخبار رسانهها، زندگی شهروندان این کشور و حتی بسیاری از مردم جهان است. فکر میکنید با توجه به بستهٔ یارانهای اقتصادی ۸۲۵ میلیارد دلاری که دولت اوباما و آدمهای او برای کمک به خروج از بحران در نظر گرفتهاند، بتوانند کمکی در این راستا باشد؟
چومسکی: هیچکس بدرستی نمیداند، منظورم این است که روند تحولات اقتصادی چندان مثبت نیست. این بحران مابازای نوعی سوء مدیریت و تقلب کاریهای نامرئی مالی است که شناخت دقیق و یافتن راهکار مناسب برای خروج از آن بسیار دشوار است. دشوار بتوان فهمید و گفت که آیا این بستهٔ یارانهای ۸۰۰ میلیلرد دلاری برای خروج از آن کافی است یا نه؟
اولین ۳۵۰ میلیارد دلار آن که فعلأ به جیب بانکها رفت. چنین فکر شده بود که این مبلغ بتواند انسداد در جریان وام دادن را برطرف کند، تا بانکها بتوانند آزادانه به متقاضیان وام و اعتبار بدهند. ولی در عمل چنین نشد. این بسته در خدمت ثروتمند کردن و انباشت سرمایه در تعدادی از بانکهای بزرگ قرار گرفت و آنها موفق شدند تا با کمک آن بانکهای مقروض و کوچکتر را تصاحب کنند و غیره.
این که آیا بستهٔ یارانهای بعدی میتواند مؤثر باشد، تا حد زیادی بستگی به چگونگی کاربرد آن دارد. در صورتی که این سرمایهها در حوزههای سازندهای مصرف شوند میتوانند مؤثر واقع شوند. البته فاکتورهای دیگری در خروج از این بحران میتوانند تأثیرگذار باشند.از جمله مثلأ عمق بحران جاری تا چه میزان است؟ این بحران جهانی است و بسیار جدی. جالب است تا برخورد جهان غرب را در آستانهٔ ورود به بحران با برخورد سایر کشورها از جمله جهان سوم مقایسه کنیم. زمانی که اندونزی، آرژانتین و یا سایر کشورهای جهان سوم با بحران روبرو میشوند مجبورند تا نرخ بهره را تا حد زیادی افزایش داده و به خصوصی سازی بخشهای دولتی اقتصاد بپردازند. درعینحال آنها باید از هزینههای عمومی و دولتی بکاهند. در غرب درست برعکس است. نرخ بهره کاهش داده میشود، تا حد صفر، بانکها و مؤسسات مالی بزرگ ملی میشوند و میلیاردها دلار به بخشهائی از اقتصاد که بدهکاریهای نجومی دارند، تزریق میشود. در حالی که با کشورهای جهان سوم بگونهای دیگر برخورد میشود. علیرغم تمام مشکلات این کشورها مجبورند تا بدهکاریهای خود را بپردازند. باید گفت چنین برخوردی بدون هیچگونه اظهار نظری جالب توجه است. چارهاندیشیها در جهان غرب بخاطر این صورت میگیرد تا خون تازهای در رگهای اقتصاد بجریان بیفتد، در حالی که برای دیگر کشورها بحران به فاجعه تبدیل خواهد شد.

افزودن نظر جدید