اتحادیه های کارگری و استقلال

از آن زمان که سرمایه داری وقدرت حاکمه توانائی اتحادیه های کارگری و مجامع صنفی را دریافتند، تلاش کردند تا به هرترتیب ممکن این مجامع واتحادیه هارا در اختیار خود بگیرند وبر آن ها مسلط شوند. یکی از راه های تداوم قدرت حاکمه حفظ و گسترش نهادهایی است که بتواند آن قدرت را بازسازی کرده و مردم را به ادامه سلطه حاکم وابسته کند. در کشورهای متروپل سرمایه داری، که احزاب سیاسی در چارچوب نظام سرمایه داری آزادند، تلاش فراوانی برای نفوذ در اتحادیه ها از طریق احزاب رسمی صورت می گیرد و هریک از احزاب، تلاش می کنند تا با پیوند با نهادهای اتحادیه ای  و صنفی کارگری نفوذ خودرا بسط و گسترش دهند. نفوذ در اتحادیه هاو کانون های صنفی، توسط احزاب، به میزان توانایی آنان در جهت ایجاد پایگاه های هرچه وسیعتر در ارائه برنامه های حزبی بستگی دارد. این مسئله گاه آنچنان بسط یافته که اتحادیه های کارگری و نهادهای صنفی هرکدام به بازوی یکی از احزاب تبدیل شده اند. نظام سرمایه داری تلاش دارد تا از طریق وابسته کردن اتحادیه های کارگری و مجامع صنفی به احزاب، آنان را در مسیر معینی قرار دهد، که با اجرای بخشی از خواسته های آنان در درون احزاب شریک در قدرت، رادیکالیزم آنان را خنثی کند. یکی از علل اساسی دوری این مجامع صنفی از مردم و جدایی میان خواست واقعی مردم و نهادهای رسمی اتحادیه ای، وابستگی آنان به احزاب سنتی ویا احزاب شریک در قدرت است. از آن زمان که هر اتحادیه و یا نهاد صنفی وابسته و یا پیرو یکی از احزاب می¬شود، در حقیقت رشد و گسترش خود را متوقف کرده و اعتبار خود را در میان کارگران و اعضای صنف خود از دست می دهد. زیرا در تضاد اساسی میان صاحبان قدرت وسلب قدرت شدگان، به مذاکره با قدرت برای تداوم آن می پردازد و در حقیقت حضور قدرت را به عنوان واقعیتی موجود پذیرفته است. اتحادیه های کارگری انگلیس عمدتا وابسته به حزب کارگر این کشور میباشند واتحادیه های ث.ژ.ت در فرانسه تحت نفوذ حزب کمونیست این کشور هستند.در آمریکا بخش بزرگی از اتحادیه ها از سیاست های حزب دموکرات پیروی میکنند وبخشی از آنان تحت نفوذ مافیا واز بازوهای اصلی سیاست های استعماری می باشند. اتحادیه های بلوک شرق وهم چنین کشور چین، به صورت سنتی از آن زمان که احزاب کمونیست بر این کشور ها حاکم شدند با پیروی از یک سیاست غلط تحت نفوذ شدید قدرت قرار دارند.وبه صورت سازمانهای دولتی در جهت حفظ وکنترل نیروی کار در آمده اند. هرچند پایه گذاری اتحادیه های کارگری در کشورهای متروپل سرمایه داری که در آغاز قرن بیستم در جریان مبارزات کارگران بر علیه نظام سرمایه داری شکل گرفت، اساسا بر مبنای حفاظت از نیروی کار در برابر تهاجم سر مایه بود. اما مبارزه میان نیروی کار و سرمایه داری در سراسر قرن بیستم که منتهی به حاکمیت بلامنازع سرمایه داری در همه زمینه ها شد، این اتحادیه ها را به تدریج از محتوای واقعی خود تهی کرده و آنها را به نهادهایی برای کنترل کارگران تبدیل کرد. اما در کنار این مبارزات، کارگران نیز دست آوردهائی داشتند که حداقل در بعضی زمینه ها ارزش غیر قابل انکار دارد.

از جمله این دست آوردها می توان به حق اشتغال، بیمه های اجتماعی،بیمه بیکاری، آموزش وپرورش، منع کار کودکان وحقوق برابر زن ومرد که حداقل در قوانین اساسی اغلب کشورهای سرمایه داری با مبارزات کارگران به رسمیت قبولانده شده است، اشاره کرد.هرچند نظام سرمایه داری در دو دهه اخیر بخصوص پس از فروپاشی بلوک شرق واحسا س پیروزی کامل، تلاش کرده است تا همه این دست آوردها را به نوعی پس بگیرد.در حقیقت آنچه که سر مایه داری مجبور شده است در دوره ای از مبارزات کارگران به رسمیت بشناسد، اکنون تلاش می کند تا با استفاده حد اکثر در مقام نیروی پیروز همه آنان را پایمال کند.واین امر را با خنثی کردن اتحادیه های کارگری وخریدن رهبران آن به سرانجام برساند.قرادادهای موقت که سرمایه داری آن ها را در سه دهه اخیر باب کرده است تا خود را از هزینه های ضروری نیروی کار رها کند، پایمال کردن حق اشتغال وبازپس گیری آن است. خصوصی سازی آموزش وپرورش وبهداشت و انرژی، بازپس گیری حقوق دیگر کارگران در زمینه های داشتن یک زندگی ابتدائی ودارای امنیت است. سرمایه داری برای پیشبرد خواسته های خود نیازمند حمایت اقشار میانی و رهبران اتحادیه های کارگری بود تا دست آوردهای کارگران و مردم زحمتکش را بازپس بگیرد. به همین جهت تمام تلاش خودرا به کار برد تا قراردادهای موقت وخصوصی سازی را به اتحادیه های کارگری بقبولاند و یا با نفوذ خود قدرت آنان را خنثی کند. این حرکت را همچنین با تبلیغات وسیع روشنفکران و مزدوران متخصص خود در تبلیغ خصوصی سازی ها وحراج اموال کارگران وزحمتکشان که در طی زمانهای طولانی به دست آمده بود، تلاش می کنند تا به باور عمومی درآورند.

اما در مورد استقلال اتحادیه ها باید گفت : ازآنجا که اتحادیه ها باید به صورت مستقیم بیان کننده خواسته های مردم در زمینه های مختلف زندگی صنفی و اجتماعی آنان باشند و خواسته های مشخص و ملموس آنان را نمایندگی کنند و در صورت وجود دموکراسی از پائین و توان اعضا برای تغییر رهبران اتحادیه ها در یک مکانیزم ساده، می توان همواره آنان را بازتاب و تبلور بلافصل خواسته های اعضای اتحادیه و مردم دانست. در صورتی که احزاب و سازمان های سیاسی به خصوص پس از مشارکت در قدرت و بیرون آمدن از حالت انقلابی و یا در آمدن به صورت رسمی به راحتی می توانند بر سر منافع مردم با قدرت چانه زنی کنند و با گرفتن سهمی از قدرت منافع اتحادیه ها و مجامع صنفی و در حقیقت بخشی از منافع مردم را زیر پا گذارند. البته این موضوع به معنی سیاسی نبودن اتحادیه نیست بلکه بر عکس به معنی داشتن آگاهی های سیاسی وسیع است که به آنها اجازه می دهد با همه احزاب آشنا بوده و پیرو سیاست های حزب خاص نشوند و تحت تسلط هیچ حزبی نباشند. آنها باید برنامه ی همه احزاب را بدانند اما خود را دربسته در اختیار هیچ حزبی نگذارند.

هم اکنون هیچ جریان انقلابی در جهان سعی در تصاحب اتحادیه ها ندارد، بلکه اتحادیه ها را اولین کلاس آموزش کارگران می دانند. اگر اتحادیه های کارگری وابسته به احزاب باشند، پس مکانیزم دموکراسی از پائین عملکردش کجاست؟ بعضی جریانات کارگری با نقاب چپ، دراین زمینه همانند احزاب بورژوائی عمل می کنند وتلاش می کنند اتحادیه ها را به هرترتیب وابسته به سیاست های حزبی کنند. آنان می خواهند به همان مبارزه اقتصادی جنبه سیاسی بدهند و گمان می کنند که چپ هستند و از کار اصلی که آموزش طبقه کارگر و کل جامعه است، باز می مانند، آموزشی که ناتوانی نظام حاکم برای حل مشکلات جامعه را برای کارگران و زحمتکشان روشن می کند.

حتی اگر یک حزب در یک اتحادیه اکثریت هم داشته باشد بصورتی که نمایندگان آن اتحادیه متعلق به آن حزب باشد، بازهم آن حزب باید سعی کند که در اتحادیه بگونه ای رفتار کند که تمام اعضاء اتحادیه احساس مشارکت در آن تشکیلات را داشته باشند.علت وجود انشعابات در اتحادیه ها وتشکیل دو و یا چند اتحادیه در یک صنف در همین درک ناصحیح ازاستقلال اتحادیه ها است.

تشکل یک باشگاه دوست یابی و یا یک بنگاه کارگشایی نیست

تشکل یک باشگاه دوست یابی و یا یک بنگاه کارگشایی نیست. فرقه گرایان اغلب به تشکل به عنوان یک باشگاه دوست یابی و یا کارگشایی نگاه می کنند. و اگر در درون یک جمع نتوانند مشکلات شخصی خود را حل کنند اغلب از دیگران گله مند می شوند.

اما در شرایط حاضر در زمینه تشکل کارگری برای ما بحث اصلی اعتماد کارگران به اتحادیههاست. برای ایجاد این اعتماد دو مساله ضروری است:

اولین مساله آن است که کارگران به نمایندگان خود اعتماد داشته باشند و آنان را فسادناپذیر و غیرقابل تسلیم در برابر خواستههای کارفرما و سرمایهداران بدانند و احساس کنند اتحادیه و سندیکا از جنس خودشان است که این مساله ضرورتا باید با حق تغییر و جایگزینی نمایندگان انتخابی آنان توام باشد که در حقیقت همان دموکراسی تشکلهای کارگری است ومیتواند به عنوان اهرمی قدرتمند از نفوذ طبقات حاکمه در آن جلوگیری کند این مساله نیاز به آموزشهای مداوم وطولانی دارد.

دومین مساله که پس از سالها دیکتاتوری و سرکوب برای کارگران اهمیت دارد، اعتقاد به مشروع بودن کار خودشان است. این اعتقاد به راحتی به دست نمیآید، بلکه باید در مبارزات طولانی و آموزشهای درازمدت به آن دست یافت. در شرایط حاضر پشتیبانی بینالمللی وقوانین جهانی نهادهای اتحادیهای و سندیکایی یکی از روشهایی است که کارگران ناآگاه را به مشروع بودن کار خودشان مطمئن میکند پایگاه های قانونی مقاوله نامه های بین المللی میتواند پشتوانه ی آموزش کارگران برای اثبات حقانیت خودشان باشد. درعین آنکه اساس اعتماد کارگران به اتحادیههایشان در پیروزیهای هرچند جزئی برای به دست آوردن حقوق از دست رفته کارگران است، درعین حال باید تمام تلاش فعالان کارگری در جلوگیری از بورکرات شدن رهبران اتحادیهها به کار گرفته شود. هم چنین در این زمینه گروههای فرصتطلب که اغلب در خارج از کشورهستند تلاش میکنند تا واسطهی این ارتباط قرار گرفته و از آن طریق برای خود اعتبار کسب کنند که باید کنار گذارده شوند. گروههایی که متاسفانه بعضا در سالهای اخیر به جای کمک به شکلگیری تشکلهای کارگری با دخالتهای بیمورد و ارائهی نظرات دوراز واقعیت و ایجاد دارو دسته برای خود، بعضا موجب گمراهی برخی فعالین داخلی شدهاند. هشیاری فعالین داخلی در جلوگیری از دارو دسته بازی از این گروهها و تکیهی هر چه بیشتر به آموزش و کسب تجربه برای خودشان امروز از اهمیت زیادی برخوردار است. حفظ استقلال جنبش کارگری، در این زمینه مسالهای است که با تجارب زیاد ثابت شده است. راهکارهای این مساله پیچیده نیست و میتوان با استفاده از تجارب جهانی ومنطقهای طبقهی کارگر به آن دست یافت و تلاش فعالان کارگری به صورت اساسی باید درجهت آموزشهای این تجارب متمرکز شود که پیدا کردن راههای عملی آن نیازمند کاری پیگیر وخستگیناپذیر است.

فرقه¬گرایی چیست؟

اما در جریان این آموزشها موانعی چند وجود دارد که باید آنها را شناخت ودر رفع آن کوشش کرد. یکی از این موانع فرقهگرایی است که آنهم محصول سالها حاکمیت دیکتاتوری است. از آنجا که حاکمیت دیکتاتوری بسیار وحشتناک، تمام تلاش خود را کرده است تا به همه افراد بفهماند که آنها تنهای تنها هستند وهیچ گونه پناهگاهی برای آنان وجود ندارد. افراد نیز برای محافظت از خود چارهای جز پناه بردن به جمعهای کوچک و قابل دسترسی نداشتهاند. واین پروسه در طول سالیان متمادی فرقهگرایی را در میان بسیاری از افراد و حتی روشنفکران نهادینه کرده است. این پناهگاههای فرقهای انواع مختلفی دارد که از پناهگاههای قومی وقبیلهای تا پناهگاههای خانوادگی و دارودسته های رفیقانه و محفلی گسترده است.

فرقهگرایی تلاش می کند به دور خود دیواری بکشد تا خود را از تهاجم بیرونی محافظت کند ودر طولانی مدت ازنفوذ هوای تازه در تاریکخانهی خود جلوگیری میکند.وبرای حفظ پناهگاه خود به هر کسی بیمورد وبیدلیل انگ میزند و یا پیروان سادهی خود را در بیخبری نگاه می دارد. هر جریان و تفکری را که از نظر فرقهگرا، خلوتگاه او را ممکن است به هم بریزد، از قبل تحت بمباران تبلیغاتی به گرایشات انحرافی بدون دلیل متهم می کند. فرقهگرا هواداران خود را در ناآگاهی نگه می دارد و از تماس آنان با دیگران هراسان است.

فرقهگرا ناتوانایی خود را در تحلیلها وسازماندهی با باندبازی وگروهگرایی حل میکند و آنها را میپوشاند. او گاه از اخبار سوءاستفاده میکند و میخواهد کلامی زیر گوشی داشته باشد تا به دیگران خود را نزدیک کرده و آن را سرمایهی خود برای جذب دیگران میداند. واز آن جا که همیشه کلامی زیر گوشی ندارد، تلاش میکند تا کلامی زیر گوشی برای خود بسازد واز همین جهت به دام درست کردن شایعات واتهام زنی و دروغگویی میافتد. او از شفافیت میهراسد. زیرا شفافیت به او اجازه نمیدهد که با دیگران کلامی زیر گوشی داشته باشد. او همواره سعی میکند برای خود روابطی پنهانی را حفظ کند واز آنجا که همواره در ترس از رو شدن دست خود است، تلاش میکند تا ذخیرهی رابطه برای خود را حفظ کند ودر این زمینه همانند کسی است که از ترس ِبه گدایی افتادن، یک عمر گدایی میکند.

محفلگرایی، فرقهگرایی و جداییطلبی

متاسفانه فرقهگرایی در کلیهی ابعاد وجودی خود، در بسیاری از روشنفکران وفعالان کارگری لانه کرده است. آنها از هر گونه حرکت بزرگتر که بخواهد یک جمع را به صورت منظم درآورد و یا همکاری میان گروهها راگسترش دهد وحشت دارند. و خواهان همان محفلهای کوچک فرقهای خود هستند. آنها خواهان همان چند نفر دوست نزدیک خودند تا هیچ نظمی را گردن نگذارند.

فرقهگرا از کار منظم و انتقاد میهراسد و گمان می کند که توانایی او در یک محفل کوچک بیشتر است، زیرا محفل هیچ ثباتی ندارد، هیچ مسوولیتی را به گردن کسی نمیگذارد و ما به¬ازایی نیز ندارد.. فرقهگرا از جزییات رفتار دیگران ایراد می گیرد، اما هیچگاه حاضر نیست ایراد خود را ببیند و ایرادات خود را توجیه میکند. برای خود این حق را قائل است که در برابر دیگران عصبانی شود اما برای دیگران حقی قائل نیست که از رفتار او برآشفته شوند. فرقه گرا حتا تشکیلات را برای خود میخواهد و میخواهد از آن برای حل مشکلات خود استفاده کند و آنگاه که این امکان را نمی یابد دست به یارکشی میزند. برای خود گروه درست می کند تا از تن دادن به نظر اکثریت سرباز زند.

فرقهگرا میتواند شعارهای تند و چپ و بیهزینه بدهد، اما هیچ گاه حاضر نیست آن شعارها را به عمل در آورد و دادن شعار چپ و تند و بیهزینه، فرقهگرا را ظاهرا در برابر دیگران انقلابی نشان میدهد، اما او دست به هیچ عملی نمی زند که هزینه داشته باشد، بلکه بیشتر دیگران را مورد حمله قرار میدهد. هر گاه از او سوال شود که پس خودت چه کار میکنی؟ میگوید باید یک تشکیلات ِخوب درست کرد. کاری که هیچگاه ازعهدهاش برنمیآید و در حقیقت کار را تعلیق به محال میکند.

فرقهگرا و محفلگرا سعی میکند دور از چشم دیگران برای خود و یکی دو نفر که گمان میکند به او نزدیکترند، جمعی را بوجود آورد و غافل از آنکه چنین محفلهایی به هیچ عنوان پایدار نیستند وبه زودی،همینکه سه به چهار نفر برسند، تجزیه میشوند و از آنجا که هر کدام از فرقه گرایان خواهان برجستهتر بودن درمحفل هستند، به زودی با یکدیگر تضاد منافع پیدا میکنند.

گاه افرادی یک عمر فرقهگرا هستند. آنهاهیچ گاه نمیتوانند از منافع تنگ محفلی بیرون آیند. آنها از جمعیتهای بزرگ وحشت دارند. آنها همانند کاسبی میمانند که دکان کوچک خود را که مالک همهی آن باشند به سهام یک درصدی یک موسسهی بزرگ ترجیح میدهند.

فرقهگرا سعی میکند اسرار محفل خود را حفظ کند و برای همین اعضای محفل را از تماس با دیگران برحذرمیدارد. در مقابل به توطئهگری برای تخریب دیگران میپردازد. او از رو در رو شدن با جمع بزرگتروحشت دارد و دائم به دنبال شکار فرد جدیدی است که گمان میکند با جمع بزرگتر مساله دارد. اما از آنجا که خود توان نگهداری این افراد را ندارد، دائم تلاش خود را برای انگ زدنها و برچسب زدنهای بیمورد به کار میبرد.

فرقهگرا و محفلگرا از بحث درمورد مسایل نظری مورد اختلاف سرباز میزند و سعی میکند به جای بحث نظری به بحثهای شخصی بپردازد.او افراد را تنها با خصلتهایشان دستهبندی میکند و از دستهبندی نظری میپرهیزد. (1)

جریانات غیر کارگری و ضد کارگری رامیتوان از همین زوایه شناسایی کرد. محافل ضد کارگری بیشتر مسایل رابه اشخاص مربوط میکنند و سعی میکنند شخصیتها را تخریب کنند. یک جریان را نه با نظراتش که با خصلتهای افرادش تحلیل میکنند واغلب به بیراهه میروند. این شیوه دقیقا شیوهای بورژوازی است که تنها نقاب چپ دارد.

در برابر فرقهگرایی و محفلگرایی تنها مرزبندیهای نظری میتواند کارساز باشد. ما با هیچکس هیچ مرزبندی دیگری جز مرزبندی نظری نداریم و البته نظرات را نه در مقطع، که در پروسه میبینیم. مگر همکاری با محافل ضد کارگری که آن هم جایگاه خود را دارد و نباید مبتنی بر حدس وگمان باشد، آن چنان که فرقهگرایان میکنند. به همین جهت همواره باید سعی کرد تا مرزبندیها واختلافات نظری را مشخص کنیم و بر سر مسایل مبرم جنبش بحث کنیم و اختلاف نظرهای اصلی را روشن کنیم.

عدهای همچنان به گروه خودشان به عنوان همان حزب به معنای قدیمی نگاه میکنند و حزب بازی راهم چنان پارتیبازی میبینند. عضو یک حزب (پارتی) باشند تا به نوعی از خودشان محافظت کنند.متاسفانه هم چنان این فرقهگرایی در میان فعالان کارگری وجود دارد. فرقهگرایان بیشتر به دنبال آن هستند که به هر ترتیب با دیگران خط و مرز ی بکشند و اگر هم خط و مرز ندارند با علم کردن این یا آن مسالهی خود ساخته و اتهامهای بیسند، خط و مرز درست کنند تا مرزهای حزب (پارتی) خودشان راحفظ کنند. هر چند آنها در کل و جمع مبارزات کارگری، حرفی بیش از دیگران ندارند و اساسا در این سطح از فعالیتهای کارگری نمیتوان اختلاف زیادی داشت زیرا امروزه در تشکیل یک سندیکا و یا تشکل کارگری، آنانکه اهل کارند به اجبار راههای کم وبیش یکسانی میروند. اما هم متظاهران به چپ و همچنین راستروان یکسان عمل میکنند و سعی می کنند تاعناصر سادهاندیش را به مرزبندی خیالی بکشانند. آنها با پیش کشیدن مسایل خود ساخته و بزرگ کردن آنها، برای خود لایهی محافظ درست میکنند تا مبادا هوادارانشان خط و مرز فرقهای را بشکنند. آنها با برخوردهای غیرشفاف، بدگویی و بدزبانی پشت سر این و آن، مخفی کاری اپورتونیستی و رابطههای خاص رفیقانه و دوستیهای محفلی سعی میکنند برای خودشان دفتر و دستک مخصوص درست کنند و از پیوستن به جریان عمومی مبارزه بپرهیزند، با این توجیه که با دیگران خط و مرز دارند. مبارزه با این آفت جنبش کارگری تنها با بر خوردهای شفاف و کار مداوم وخستگیناپذیر امکان دارد. داشتن برنامهی مشخص وکار مداوم بر روی آن میتواند در دراز مدت این مانع را از پیش پای جنبش کارگری بر دارد.

برخی نمودهای فرقهگرایی رامی توان در مخالفت با کار منظم از این زاویه دید که می گویند کار منظم و سازمان یافته آزادیهای فردی را محدود میکند. آنان میخواهند بدور از هر گونه تعهدی هر گاه که صلاح دیدند، موضع خود را عوض کنند.امروز یک نظر داشته باشند و فردا نظر دیگری و متناسب با شرایط والبته با توجه به منافع شخصی خود جا عوض کنند. آنان کار منظم را از آن جهت رد میکنند که نمیخواهند به کسی پاسخگو باشند و متناسب با شخص خودشان و با استدلال خودشان مواضع چپ و یا راست بگیرند. آنها در حقیقت منافع خود را مقدم بر منافع کارگران و مردم میدانند. این افراد نوسان زیاد دارند و برای حفظ خودشان تلاش می کنند با وابسته کردن خود به محافل مشکوک و دریافت کمک از این و آن برای خود جایگاهی بیابند. درحقیقت آنان برای فرار از کار منظم و پاسخگویی به دیگران برای خود به دنبال حریم امن فرقه ای هستند. جنبش کارگری باید این فرقه گرایی و دار و دسته¬بازی، برخوردی مشخص داشته باشد. آنان که از مسئولیت اعمال خود سرباز می زنند و نمی خواهند به هیچ کس پاسخ گو باشند، نمی توانند کمکی به جنبش کارگری بکنند.

بخش: 

افزودن نظر جدید